فارسی
چهارشنبه 07 آبان 1399 - الاربعاء 11 ربيع الاول 1442
  70
  0
  0

بهره دل مصطفي از سيف فرغاني (قرن هفتم)

اي قوم در اين عزا بگرييد
برکشته ي کربلا بگرييد

با اين دل مرده خنده تا چند
امروز در اين عزا بگرييد

فرزند رسول را بکشتند
از بهر خداي را بگرييد

از خون جگر سرشک سازيد
بهر دل مصطفي بگرييد

وز معدن دل به اشک چون دُر
بر گوهر مرتضي بگرييد

در ماتم او خَمُش مباشيد
يانعره زنيد يا بگرييد

تا روح که متصل به جسم است
از تن نشود جدا بگرييد

اشک از پي چيست؟ تا بريزيد
چشم از پي چيست؟ تا بگرييد

درگريه، سخن، نکو نيايد
من مي گويم شما بگرييد

تا شسته شود کدورت از دل
يک دم ز سرصفا بگرييد


منبع : سيف فرغاني (قرن هفتم)
  70
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

هر چه ترسیدم از آن آن به سرم می آید ازوحید مصلحی
دامن خيمه به بالا بزن! از محمد فخارزاده
ای شفای دردهای من حسین از سید حبیب حبیب پور
مردی رشید از عبدالرحیم سعیدی راد
ذوالجناح از عبدالرحیم سعیدی راد
شبیه حسرت پروانه هاست این بانو از شبنم فرضی
دردانه مرتضی .زمین .طوفان تب از شبنم فرضی زاده
نگاهش کهکشان را تاب می داد از احمد سوسرایی
علم افتاد،این یعنی اشارت از احمد سوسرایی
برای آن که رویت را ببوسند از فضل الله قاسمی

بیشترین بازدید این مجموعه

مثل یک دجله تشنگی، جاری ام در دل سراب از جلیل واقع طلب

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز