فارسی
چهارشنبه 07 آبان 1399 - الاربعاء 11 ربيع الاول 1442
  70
  0
  0

بر توسن موج خشم،آوا زده بود از سیدرضا بهشتی

بر توسن موج خشم،آوا زده بود

مانند علی بر صف هیجا زده بود

آبی مگر آورد حرم را ز فرات

سقای حسین،دل به دریا زده بود

سقای کربلا و علمدار شاه دین

فرزند شیر حق و هژبر کنامها

با کام تشنه آب ننوشیدی از فرات

یاد لب حسین و دگر تشنه کامها

افسوس شد امید تو از آب،نا امید

با اینکه شد ز جانب تو اهتمامها

دستت جدا شد از تن و دست خدا شدی

حق در عوض سپرد به دستت زمامها


منبع : سیدرضا بهشتی
  70
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

هر چه ترسیدم از آن آن به سرم می آید ازوحید مصلحی
دامن خيمه به بالا بزن! از محمد فخارزاده
ای شفای دردهای من حسین از سید حبیب حبیب پور
مردی رشید از عبدالرحیم سعیدی راد
ذوالجناح از عبدالرحیم سعیدی راد
شبیه حسرت پروانه هاست این بانو از شبنم فرضی
دردانه مرتضی .زمین .طوفان تب از شبنم فرضی زاده
نگاهش کهکشان را تاب می داد از احمد سوسرایی
علم افتاد،این یعنی اشارت از احمد سوسرایی
برای آن که رویت را ببوسند از فضل الله قاسمی

بیشترین بازدید این مجموعه

یا ابالفضل العباس ازجواد حیدری
آتش زدند بر سر ایوان کبریا ازمهدی طهماسبی دزکی
روزهای قافله ازیوسف رحیمی
کج شد ره مکه به سوی کرببلا از نصرت الله جمالی
سقايي از محمود شاهرخي
این شیهه ی ذوالجناح است از محمد حسین انصاری نژاد
مَحرَمان ماندند در غوغای عشق از حسین اسرافیلی
شب دهم از افشین یداللهی
دریا نزدیک دریا از قادر طراوت پور
خورشید،گرمِ دلبری از روی نیزه ها از عارفه دهقانی

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز