فارسی
شنبه 10 آبان 1399 - السبت 14 ربيع الاول 1442
  70
  0
  0

دشت بلا از نادر بختياري

گفت محمد که ز دشت بلا
بي‌سرآيند حسين مرا
اي لب تو تشنه‌ترين غنچه‌ها
کرده غمت با دل خونم چه‌ها
دل خوشي و عشق نگردند جمع
شاهد من آتش و اشک است و شمع
طوطي اگر در قفس آئينه داشت
چلچلة ما غم ديرينه داشت
غصه حريف دل مشتاق نيست
هرکه کند شکوه ز عشاق نيست


منبع : نادر بختياري
  70
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

هر چه ترسیدم از آن آن به سرم می آید ازوحید مصلحی
دامن خيمه به بالا بزن! از محمد فخارزاده
ای شفای دردهای من حسین از سید حبیب حبیب پور
مردی رشید از عبدالرحیم سعیدی راد
ذوالجناح از عبدالرحیم سعیدی راد
شبیه حسرت پروانه هاست این بانو از شبنم فرضی
دردانه مرتضی .زمین .طوفان تب از شبنم فرضی زاده
نگاهش کهکشان را تاب می داد از احمد سوسرایی
علم افتاد،این یعنی اشارت از احمد سوسرایی
برای آن که رویت را ببوسند از فضل الله قاسمی

بیشترین بازدید این مجموعه

بند سوم ترجیع بند محتشم کاشانی درباره امام حسين(ع)
عشق من پائیز آمد مثل پار از احمد عزیزی
سفر از حمیدرضا شکارسری
گلی دور از چمن بر شانه ی توست از سید حبیب نظاری
از فضل خودت شبی زبانم دادی از حسین حاجی هاشمی
مه بارقه‌ای است در شبستان حسین (ع) از مشفق کاشانی
در شگفتم که ناگهان چون شد از اسماعیل علیان(چاوش)
طفل نخورده آب کمی در حرم بخواب از رضا رسول زاده
انگار که شهر شام دعوا شده بود از محمد چراغ چشم

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز