فارسی
دوشنبه 10 آذر 1399 - الاثنين 14 ربيع الثاني 1442

  1091
  0
  0

ظاهر و باطن تكبيرةالاحرام‏

گفته شده به وقت گفتن تكبيرةالاحرام دست ها را به صورتى كه روى دست به طرف قبله و پشت دست به سوى پشت سر باشد تا محاذى دو گوش برداريد.

اهل دل در معناى اين عمل گفته اند:

تمام ما سوى اللّه را بر پشت دست بگذار و به قدرت و حول و قوه الهى از جاى بردار و از دل بركن و از جان ريشه كن نما، سپس تمام آن ها را به پشت سر بريز؛ به نحوى كه در مقابلت چيزى از ماسوا نماند و به خصوص با كمك گرفتن از حضرت دوست شيطان را در پشت سر با زنجير نفى ابد به بند آر كه نه در نماز و نه در غير آن به تو دست پيدا نكند و روى دست را به عنوان نمونه اى از روى هستى و وجود خويش كه به تمام معنى خالى و تهى است، براى گدايى از محضر حضرت او به طرف او نگاهدار و با توجه جامع و كامل و با قلبى مملو از عشق و نشاط و با دلى پر از اخلاص و صفا و با حالى متصل به ملكوت و با چشمى گريان و دلى بريان و خضوع و خشوع و در كمال وقار و ادب و طمأنينه بگو: «اللَّه أكبر».

آرى، در حال گفتن تكبير از تمام گذشته ات نادم و شرمسار و نسبت به آينده ات غرق اميد باش و با اعتراف قلبى به گناه و پاك كردن آيينه قلب از وساوس شيطانى وارد حرم قدس و پيشگاه با عظمت حضرت او شو كه تكبيرةالاحرام مقدمه ورود و علت رسيدن به درگاه و كليد بازكننده در رحمت دوست است.

«اللّه اكبر»، يعنى اين كه از علايق رَستم و دل به درگاه تو بستم و از بند تمام معاصى جستم و قلب شيطان پليد براى هميشه خستم؛ در حقيقت نيت مُكبّر بايد اين باشد كه اكنون مى خواهم اين حيثيت ناقابل و هويت ناچيز خود را نثار راه دوست كنم و آنچه خاطرخواه آن جناب است آن نمايم و توسن بندگى را در ميدان خضوع و خشوع بتازانم و در ساحت كبريايى و عشق او جان بازم كه:

ألصَّلوةُ قُرْبانُ كُلٍّ تَقىٍ .

نماز مايه تقرب هر انسان پرهيزكارى است.

معنى تكبير اين است اى امام

 

كه خدا پيش تو ما قربان شويم

     

و به خاطر همين است كه قبل از تكبيرةالاحرام، دعاى قربانى خوانند و آن اين آيه شريفه است:

[وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ ] .

من به دور از انحراف و با قلبى حق گرا همه وجودم را به سوى كسى كه آسمان ها و زمين را آفريد، متوجه كردم و از مشركان نيستم.

يعنى چون با معرفت و شوق در عالم ملكوت در آيد و مشاهده عظمت و جبروت حى لا يموت نمايد و همهمه ملائكه گوش كند، خود را نيست و هستى خود را فراموش كند كه خود را ديگر موجود نداند، بلكه معدوم و نابود خواند كه:

[كُلُّ شَيْ ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ] .

هر چيزى مگر ذات او هلاك شدنى است.

آرى، به هنگام تكبير اگر قدم معرفت و شوق و بال حال و ذوق نباشد، اين همه حقيقت از آيه قربانى و تكبير نصيب انسان نشود.

شوق، شهباز محبت را پر است

 

در حريم انس جان را رهبر است

شوق داروخانه اهل بلاست

 

كلبه او نور مشتاق خداست

از مى شوق آن كه پر شد جام او

 

در جهان با حق بود آرام او

     

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  1091
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز