فارسی
سه شنبه 06 آبان 1399 - الثلاثاء 10 ربيع الاول 1442
  267
  0
  0

توحید (2) - جلسه شانزدهم – (متن کامل + عناوین)

 

سلوك رفتاري اهل توحيد

 

كرج، مسجد جامع رجائي شهر دهة سوم محرم 138 (ع)

الحمد للـه رب العالمين و صلّي اللـه علي جميع الانبياء و المرسلين و صلّ علي محمد و آله الطاهرين.

 

سلوك رفتاري اهل توحيد

روايتي در باب توحيد و معرفت به حق از وجود مبارک امام صادق (ع) نقل شده است. ناقل این روايت ملا محمد مهدي نراقي[1] است که اهل توحيد بود و در نزديک به دوازده رشتۀ علم، متخصص بود. او فرزند کارمند شهرداري نراق بوده است، ولي پدر او سواد نداشت. اين پسر وقتي به سن دوازده سالگي مي‌رسد، از پدر درخواست مي‌كند که معارف الاهي را تحصيل كند. او چاره‌اي نداشت جز اين‌که به اصفهان برود. آن زمان حوزۀ اصفهان، آباد‌ترين حوزه بود و اساتيد بسيار مهمي داشت.

پدر به او مي‌گويد: من به طلبه شدن تو رضايت دارم اما هزينۀ تو را نمي‌توانم بدهم. درآمد من به اندازه‌اي است که در کمال قناعت، خانه را اداره کنم، و راهي براي درآمد بيشتر ندارم. پسر او مي‌گويد: پدر! متکفل روزي من خداست. پدر او مي‌گويد: پس اگر توقعي از من نداري، برو!

ملا مهدي از نراق وارد دليجان مي‌شود. از آنجا به ميمه و مورچه خورت و اصفهان مي‌رود. کسي او را نمي‌شناخت. در يک مدرسۀ قديمي که نزديک به متروکه شدن بود، يک حجره مي‌گيرد. شب‌ها چون چراغ نداشت، در اتاقش با همان چراغ پي‌سوز دستشويي مدرسه درس حاضر مي‌کرد. روزها هم هر جا نان خشکي در کوچه مي‌ديد يا پوست هندوانه‌اي يا پوست خربزه‌اي که ميوهفروش‌ها دور انداخته بودند، برمیداشت، آن‌ها را کاملاًٌ مي‌شست و با همين‌ها زندگي مي‌کرد.

وعده‌هاي خدا در قرآن خيلي وعده‌هاي مهمي است.

(إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُم)[2]

اگر شما به ياري دين من برخيزيد، من هم شما را ياري مي‌دهم.

ايشان در حوزۀ ياري پروردگار قرار مي‌گيرد و چيزي نمي‌گذرد که به يک عالم کمنظير قرن دوازدهم تبديل مي‌شود. شهرت علمي و تقوايي ، و آوازۀ اخلاقي او، جهان اسلام را مي‌گيرد. علاوه بر تدريس و تربيت مردم، به تأليف مي‌پردازد و استوارترين کتاب‌هاي علمي را مي‌نويسد.

مرحوم نراقي از جمله کتاب‌هايي که مي‌نويسد، «جامع السعادات» است. محور بحث اين کتاب هم اخلاق اسلامي است. يک نسخۀ اين کتاب از ايران به نجف مي‌رود و به دست مرجع بسيار بزرگ شيعه، وجود مبارک مرحوم علامۀ بحرالعلوم مي‌رسد.


حكايت اسطوره‌هاي كرامت و قناعت

مي‌گويند علامۀ بحرالعلوم و پنج نفر ديگر از علماي بزرگ شيعه از شاگردان نخبه و ردۀ اول عالم بزرگ علامه مرحوم آقا باقر بهبهاني بودند كه ايشان به «استاد الکل في الکل وحيد بهبهاني»[3]معروف است و شخصيت عظيمي بوده است.

فتحعلي شاه يک نامۀ واقعي به مرحوم وحيد بهبهاني مي‌نويسد که: من سلطان مملکت ايران، از شما تقاضا دارم که از نجف به تهران بياييد؛ هم پايتخت من آبرو پيدا کند و هم کشور من خوب اداره شود.

نجف يک شهر قديمي بود كه خانه‌هاي مراجع تقليد در آن خيلي معمولي است. سيصد سال پيش که خيلي معمولي‌تر و کاهگلي بود و همه با قناعت و سختي زندگي مي‌كردند.

اگر مرحوم وحيد بهبهاني به تهران مي‌آمد، حتماً فتحعلي شاه منزلي را مثل کاخ گلستان به او مي‌داد؛ در شهری با آب و هواي تهران که در دامنۀ کوه البرز است و يکي از خوش آب و هوا‌ترين پايتخت‌هاي جهان بود. مرحوم وحيد بهبهاني شش نفر از نخبگان را خبر كرد و نامه را به آن‌ها نشان داد و گفت: دلم نمي‌خواهد ايران بروم. من نمیتوانم جوار حضرت موليالموحدين اميرالمؤمنين(ع) را با هيچ جا عوض کنم. ولي جواب فتحعلي شاه را چه بدهم. من مي‌دانم در آيندۀ نزديک مأمور مي‌فرستد و التماس مي‌کند؛ ولي شما با من به حرم اميرالمؤمنين (ع) بياييد و يکي از آن‌ها علامه بحرالعلوم است. آنان به حرم مي‌روند و مرحوم بهبهاني به آنان مي‌گويد: من شما را به عنوان شاهد آوردم که امضا کنيد؛ رو به روي ضريح بايستيد. من از وجود مقدس اميرالمؤمنين (ع)سؤال مي‌کنم که آيا ايران بروم يا نروم؛ چون من نمي‌توانم تصميم بگيرم. سپس خطاب به اميرالمؤمنين (ع) مي‌گويد: علي جان! تو مي‌داني که شاه ايران من را دعوت کرده به ايران بروم. ممکن است من را مجبور کند. نظر با حضرت تو است که بروم يا نروم. آنان از ميان ضريح مي‌شنوند که فرمود: از پيش من جايي نرو! گفت: شنيديد! همه گفتند: بله. گفت: امضا کنيد و به ايران بفرستيد که تو من را دعوت کردي به تهران بيايم، ولي مولي علي (ع) راضي نيست.

 

ارزش كتاب جامع السعادات

کتاب جامع السعادات نوشتۀ ملا مهدي نراقي به دست مرحوم بحرالعلوم رسيد. از اول تا آخر خواند. بعد نظرش را پرسيدند که اين كتاب راچگونه ديديد؟ گفت: در اسلام از زمان بعثت پيغمبر اسلام تاکنون در علم اخلاق مانند اين کتاب را نديدهام. با اين که قبل از ايشان كتاب‌هاي زيادي در علم اخلاق نوشته شده بود.

امّا علامه بحرالعلوم فرمودند: من نمونۀ اين کتاب را در اسلام نديدم. مرحوم ملا مهدي نراقي در سفر اول براي زيارت مرقد مطهر اميرالمؤمنين (ع) و ائمۀ اطهار:، از ايران به سوي عراق حركت كرد.

مرحوم نراقي به نجف آمد. در آن زمان هزاران عالم در نجف بودند و تمام بزرگان علمي نجف به زيارت ملا مهدي رفتند و هرچه منتظر شدند، علامۀ بحرالعلوم به استقبال اين عالم کمنظير نيامد. اين يک نقطۀ شکست محسوب مي‌شود که چرا مرحوم بحرالعلوم به ديدن ملا مهدي نيامد.

مرحوم ملا مهدي نراقي به بازديد همه رفت و گفت: چه کسي مانده که من علماي نجف را نمي‌شناسم. گفتند: ديگر کسي نمانده است. هر شخصي ديدنتان آمده، شما بازديدشان رفتيد. فقط علامه بحرالعلوم به ديدن شما نيامده است. ايشان فرمودند: علامه بحرالعلوم ردۀ اول علماي شيعه و سيد است و ما بايد به ديدنش برويم. پانزده تا از علماي بزرگ با ملا مهدي به در خانۀ علامه آمدند و به علامه گفتند: ملا مهدي که گفتي کتابش نظير ندارد، به ديدن شما آمده است. بحرالعلوم عکسالعملي نشان نداد. ملا مهدي وارد اتاق پذيرايي شد و سلام کرد و بقيه هم وارد شدند. ملا مهدي در گوشه‌اي نشست. علامه بحرالعلوم تکان نخورد. ملا مهدی يک ربعي نشست و به بحرالعلوم گفت: اگر اجازه بفرماييد، من مرخص مي‌شوم. گفت: ميل خودت است، مي‌خواهي بنشين مي‌خواهي برو. ملا مهدي نراقي بيرون آمد. هر چه صبر کردند که ملا مهدي نظر بدهد، با شادي و لبخند گفت: حرم اميرالمؤمنين (ع) برويم. زيارتش را خواند و يکی دو روزي گذشت. گفت: درياي علم و آقايي ديدم، بار ديگر زيارتش بروم؛ عجب عالمي است.

 

اوج تواضع

بار دوم ملا مهدي نراقي بلند شد و رفت. يک روز مانده بود که از نجف به کربلا برود باز گفت: دلم تنگ شده يک بار ديگر بحرالعلوم را ببينم و بروم. اين بار که آمد، ديدند بحرالعلوم با پاي برهنه دم در آمد و ارادتمندانه به مرحوم نراقي سلام کرد و با يک دنيا ادب دم در کوچه ايستاد و تعارف کرد. نراقي را داخل اتاق برد و بالا نشاند. خودش دم در آمد و همين جوري زير لب مي‌گفت: احترام ايشان واجب است. از دم در تکان نخورد و سرش پايين بود. بعد هم گفت: من منتظر فرمان شما هستم، من فرمانبردار شما هستم. مرحوم ملا مهدي نراقي فرمود: شما مولاي من هستيد. وقت خداحافظي پاي برهنه در کوچه رفت و خداحافظي کرد و رفت.

به مرحوم بحر العلوم گفتند: اين رفتارها چيست؟ فرمود: او کتابي که نوشته بود، خواستم ببينم نوشته‌هايش در درون خودش هست يا نه؟ در کتاب نوشته: حسن ظن، فروتني، عمل ديگران را حمل به صحت کنيد. خواستم ببينم مطالبي که از احاديث ائمه: نوشته، در خود او هم عملي شده است. ديدم تمام کتاب در او وجود دارد.

روايت اين است:

«أَبِي عَبْدِاللَّهِ (ع) قَالَ لَوْ يَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِي فَضْلِ مَعْرِفَةِ اللَّهِU مَا مَدُّوا أَعْيُنَهُمْ إِلَى مَا مَتَّعَ اللَّهُ بِهِ الْأَعْدَاءَ مِنْ زَهْرَةِ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ نَعِيمِهَا وَ كَانَتْ دُنْيَاهُمْ أَقَلَّ عِنْدَهُمْ مِمَّا يَطَئُونَهُ بِأَرْجُلِهِمْ وَ لَنُعِّمُوا بِمَعْرِفَةِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَ تَلَذَّذُوا بِهَا تَلَذُّذَ مَنْ لَمْ يَزَلْ فِي رَوْضَاتِ الْجِنَانِ مَعَ اوليا اللَّهِ إِنَّ مَعْرِفَةَ اللَّهِU آنِسٌ مِنْ كُلِّ وَحْشَةٍ وَ صَاحِبٌ مِنْ كُلِّ وَحْدَةٍ وَ نُورٌ مِنْ كُلِّ ظُلْمَةٍ وَ قُوَّةٌ مِنْ كُلِّ ضَعْفٍ وَ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ سُقْمٍ ثُمَّ قَالَ (ع) وَ قَدْ كَانَ قَبْلَكُمْ قَوْمٌ يُقْتَلُونَ وَ يُحْرَقُونَ وَ يُنْشَرُونَ بِالْمَنَاشِيرِ وَ تَضِيقُ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِرُحْبِهَا فَمَا يَرُدُّهُمْ عَمَّا هُمْ عَلَيْهِ شَيْ ءٌ مِمَّا هُمْ فِيهِ مِنْ غَيْرِ تِرَةٍ وَتَرُوا مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ بِهِمْ وَ لَا أَذًى بَلْ مَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ فَاسْأَلُوا رَبَّكُمْ دَرَجَاتِهِمْ وَ اصْبِرُوا عَلَى نَوَائِبِ دَهْرِكُمْ تُدْرِكُوا سَعْيَهُمْ»[4]

اين خط سير اهل توحيد است. اگر بيشتر مردم دنيا در اين جاده بودند، فسادي در اين عالم نبود؛ چون عدّه اندك زمينۀ فساد پيدا نمي‌کردند که نقشه‌هاي شياطين را پياده کنند.

 

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 


 

 

پی نوشت ها: 

 

 

 

 



[1]) شرح حال ایشان در کتاب مرگ و عالم آخرت،‌ جلسۀ 26 آمده است.

[2]) محمد/ 7: «اگر خدا را یارى کنید، خدا هم شما را یارى مى کند.»

[3]) معارف و معاریف، 3/290.

زندگینامۀ آیت الله وحید بهبهانی: محمد باقر بن محمد اکمل، معروف به آقای بهبهانی و استاد اکبر و مروّج ملت و سید البشر،‌ و علامۀ ثانی و محقق ثالث است. او از شاگردان سید صدر الدین قمی بود. پدرش نیز از فضلای عصر خود و از شاگردان شیخ جعفر قاضی و ملا میرزا شیروانی و علامۀ مجلسی بود. مادرش دختر نورالدین بن ملا محمد صالح مازندرانی است. جدۀ پدری مادرش عالمۀ فاضله آمنه بیگم دختر مجلسی اول و خواهر مجلسی ثانی است. از این رو از اولی به جد و از دومی به خال تعبیر می‌کند. ولادتش به اختلاف روایت در سال 1116 یا 1117 یا 1118 ق در اصفهان بود. و مدتی در بهبهان سکونت کرده و در کربلای معلی اقامت گزید. وفات او در سال 1205 یا 1206 یا 1208 ق است و در حرم مطهر سیدالشهدا مدفون گشت. از وی پرسیدند که به چه وسیله به مراتب عالیۀ علمیه ارتقا جستی؟ فرمود: در نفس خود چیزی سراغ ندارم که مایۀ استحقاق من باشد،‌ جز این‌که خودم را لاشیء محض پنداشتم و در شمارۀ موجودات نیاورده، و در تعظیم و توقیر علما و ذکر خیر ایشان و محترم داشتن اسامی ایشان جدی وافی به کار برده و تا آن‌جا که مقدور بود، در تحصیل علم و دانش فروگذاری نکردم.

تألیفات وی عبارت است از: ابطال القیاس؛ اثبات التحسین و تقبیح العقلیین؛ الاجتهاد و الاخبار، در رد اخباری؛ احکام العقود؛ الاستصحاب؛ اصالة البراءة؛ اصالة الصحة فی المعاملات و عدمها؛ اصول الاسلام و الایمان؛ الامامة؛ التحفة الحسینیة؛ التعلیقة البهبهانیة؛ التقیة؛ حاشیه ارشاد علامة؛ حاشیه تهذیب علامة؛ حاشیه شرح ارشاد اردبیلی؛ حاشیه مدارک؛ حاشیه مسالک؛ حاشیه معالم؛ حاشیه وافی؛ شرح مفاتیح الکلام؛ و مصابیح الظلام ... .

[4]) الکافی، 8/247، حدیث القباب، حدیث 347؛ و جامع السعادات، محمد مهدی نراقی، 1/112، (فصل شرف العلم والحکمة).

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  267
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

مصادیق «وٰالِدَیهِ» در سورۀ احقاف
مصادیق «وٰالِدَیهِ» در سورۀ احقاف
آمار «کلَّ شَیءٍ» در باطن امام مبین
فهم قرآن در سایه‌سار واسطه‌‌های الهی
رحمت پروردگار، از گسترده‌ترین مباحث دینی
ابی‌عبدالله(ع)، همهٔ هستی به‌تنهایی
روایت پیامبر درباره خیر
از نصايح پيامبر به ابوذر
در خرابه ی شام چه گذشت؟ چگونگی شهادت سه سالۀ حضرت ...
نفس - جلسه ششم

بیشترین بازدید این مجموعه

درآمد پاك، خصلت اول مؤمن‏
حريم محترم خداوند
فتح و ظفر حقيقى مؤمن‏
تفاوت جريمه در دنيا و آخرت‏
روايتى پر‌قيمت از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم ...
تهران_ حسینیه همدانیها رمضان 94 سخنرانی سیزدهم

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز