فارسی
چهارشنبه 07 آبان 1399 - الاربعاء 11 ربيع الاول 1442
  41
  0
  0

با همیشه ‏ی نمازبه پیشگاه «ابو ثمامه» از جواد محمدزمانی

به نماز عشق می ورزید حتی آن هنگام که باران تیر و نیزه باریدن گرفته بود و به راز و نیاز، وقتی که خنجرها و شمشیرها تشنه ی خونِ تازه بودند. همگان را فهمانده بود که در قنوت، سکوت جایز نیست و چه خوش تر آن که در سجده ی آخر نماز ـ همچون خورشید فروزان محراب کوفه ـ سجّاده لاله زار شود. نماز، اورا رستاخیزی بود که پنج نوبت در دلش به پا می شد و اشک، آبی که در زلالِ آن، «دائم الوضو» بود.
شمشیر زدن در رکاب حضرت عشق نیز، برای او نمازی بود که با هر ضربه باید «تکبیرة الاحرام» گفت. هر زخم که بر بدنش می نشست، پری از شهود بود که ملکوتِ حسین علیه السلام را نشانش می داد. هر عطش که به سمت او حمله می کرد، کوثری را فرارویش می گستراند که در آن مردی جام به دست، به انتظارش ایستاده بود. هر دشمنی که به سویش می آمد، جهنمی را به خاطر می آورد که باید هرچه پرشتاب تر، او را بدانجا برساند و همهمه ی لشگریان خصم، برایش عربده ی فریب خورده هایی بود که لحظه لحظه در گنداب خویش فرو می روند.
نیایش خود را نشان داد به آنانی که بت در آستین تکبر و خودپرستی داشتند، به آنانی که آنی به آن سوی خویش نمی اندیشیدند، به آنانی که به نانی، خویش را به بازار آورده بودند، به آنانی که آن قدر بت پرستیده بودند که مانند بت ها سنگ و چوب شده بودند، به آنانی که به «آن» دل بسته بودند، به آنانی که نمرودها و فرعون های خود را برانگیخته بودند، به آنانی که به ابراهیم علیه السلام و موسی علیه السلام ایمان نداشتند، به آنانی که به «آنان» گفتن باید بسنده کرد و آنها را نام نبرد! به آنانی که «خلق» بوده اند و هم اکنون تنها «حلق» شده اند، به آنانی که روزی یکپارچه غریو بودند و هم اکنون دیو و به آنانی که به آسانی از قفا شوریدند و جفا پیشه ساختند.
و نماز، آن همیشه ی نیایش، او را از خویش وا رهاند و به دریای موّاج «هَیْهات مِنَّا الذِّلَّه» کشاند. نماز، دستی شد و شمشیر به دستش داد تا در هماره ی یاری فرزند پیامبر، بماند. نماز، پایی شد که او را به معرکه ی «جَاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ» برساند. نماز، نیازی شد که او را به پر کشیدن وا بدارد، و نماز، بوسه ای بود که او بر پیشانیِ مرگ با عزّت زد.
«ابو ثمامه» عازم کوچه باغ شهادت شد؛ با ملکوتی از نیایش و بدنی که فردا روز، به شجاعت او گواهی خواهدداد!


منبع : جواد محمدزمانی
  41
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

هر چه ترسیدم از آن آن به سرم می آید ازوحید مصلحی
دامن خيمه به بالا بزن! از محمد فخارزاده
ای شفای دردهای من حسین از سید حبیب حبیب پور
مردی رشید از عبدالرحیم سعیدی راد
ذوالجناح از عبدالرحیم سعیدی راد
شبیه حسرت پروانه هاست این بانو از شبنم فرضی
دردانه مرتضی .زمین .طوفان تب از شبنم فرضی زاده
نگاهش کهکشان را تاب می داد از احمد سوسرایی
علم افتاد،این یعنی اشارت از احمد سوسرایی
برای آن که رویت را ببوسند از فضل الله قاسمی

بیشترین بازدید این مجموعه

مثل یک دجله تشنگی، جاری ام در دل سراب از جلیل واقع طلب

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز