فارسی
چهارشنبه 26 مرداد 1401 - الاربعاء 19 محرم 1444
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
215
0
نفر 0

پای رفتن، یا دل ماندن؟ از نزهت بادی

سیاهی شب، محمل خوبی است برای گریز از آن چه در هزار توهای بن بست دلت مخفی کرده ای!
پای بر مرکب تاریکی بنه و خودت را از مهلکه ی رسوایی ها برهان! فردا صبح، که فجر صادق بدمد مه، در این دشت پر بلا، قیامتی برپا می شود که «یوم تُبْلی السَرائر» خواهد بود و هر چه را که در پشت ظاهر دیندار خویش پنهان کرده بودی، در برق جلای شمشیرها عیان می شود.
همین امشب تکلیفت را با خود معلوم کن: می روی یا می مانی؟
اگر می بینی که امام حسین علیه السلام ،نور خیمه ها را خاموش کرده است و زنجیر بیعت خویش را از دست و پای دلت گشوده است و فرموده است: «شب را شتر رهواری برگیرید و پراکنده شوید»، برای این است که موریانه های ترس و تردید را می بیند که بر جانت افتاده اند و ریشه ی ایمانت را می خورند.
خوب نگاه کن! امشب در کربلا، نسیم مرگ می وزد؛ نسیمی که بوی خون گرفته است؛ اما هنوز راه های انتخاب بسته نیست و بیابان کربلا، وادی حیرتی است برای آن سرانجامی که تو برای خویشتن رقم خواهی زد! امام عاشقان، امشب را از دشمن مهلت گرفته است تا پیش از شروع آن بلای عظیم، صف اصحاب عاشورایی، از یاران دنیایی جدا شود و هر که از خون خویش در راه خون خدا ـ ثاراللّه علیه السلام ـ نگذشته است و جانش را برای قربانی کردن آماده نکرده است، از سیاهی شب و تاریکی بیابان بهره گیرد برای دور شدن از کربلا!
تو چه می کنی؟ سرِ بریده، به سنان می سپاری، یا سرافکنده، عنان زندگی ات را به دست می گیری و از مواجهه با مرگ می گریزی؟ سینه ات را سپر نیزه ها و تیرهای بلا می کنی، یا از گریزگاهی که شیطان جلوی پایت گذاشته است، سینه خیز فرار می کنی؟
همین امشب، باید کار را یکسره کنی! یا می مانی و شمشیرها سینه ات را می شکافند و نیزه ها جگرت را می درند و سنگ ها، صورتت را می خراشند و خنجرها، سرت را می بُرند و اسبان تازه نفس بر جنازه صد چاکت می دوند و عزیزانِ اهل خانه ات را تازیانه می زنند و به اسیری می برند؛ ولی نامت، جزء هفتاد و دو ستاره ی سرخ منظومه ی عشق، در آسمان کربلا می درخشد! و یا اینکه می روی و جانت را از مهلکه ی مرگ به در می بری و مال و دنیای پشیزت را حفظ می کنی و عزیزانت را از رنج و بلا دور می سازی و به خانه ات باز می گردی؛ ولی داغ ننگ و مذلّت، بر پیشانی ات زده می شود و دامان زندگی ات را به خون حسین علیه السلام می آلایی!
با خودت اندیشیده ای! اگر بروی، چگونه می خواهی یک عمر، سرت را بالا بگیری؛ در هنگامه ای که سر بریده ی پسر فاطمه علیهاالسلام را بر نیزه ها می افرازند و سر تو سلامت می ماند!
با خودت گفته ای که اگر بروی، چه ذلّتی را برای خویش می خری و چه آبرویی از شرف و غیرت خود می بری؟ جواب تاریخ را چه می دهی که تو را از نامردانی می شمارد که رسم غیرت و مردانگی نشناختند و امام زمان خویش در هجوم سگان درنده ای که از هر سو بر او حمله می کردند، تنها گذاشتند و به پستو خانه های امن خود پناه بردند؟ برای رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم چه پاسخی داری که جگر او را با لب تشنه پاره کردند و هتک حرمت ناموس آل اللّه را نمودند؛ در حالی که تو جانی داشتی برای آن که پیشمرگ حسین علیه السلام شوی و زندگی داشتی برای به آتش کشاندن در راه پاسبانی خیمه های اهل حرم!
حالا خودت می دانی که امشب را برای گریختن از کربلا و هراسیدن از مرگ برگزینی یا برای مناجات و وصیت در کنار امام عاشقان!
باید، هم اینک انتخاب کنی که شب عاشورایی ات را چگونه رقم خواهی زد؟!


منبع : نزهت بادی
215
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

تحليل ادبی خطبه حضرت زينب(س) در كوفه
بحر طویل حضرت رقیه از غلامرضا سازگار
یک خیابان کرده مجنونم تو می دانی کجاست از سید حسن ...
از آب هم مضایقه کردند کوفیان از محتشم کاشانی
بزرگ فلسفه قتل شاه دین حسین این است از خوشدل ...
محرم در ادب فارسی
شمع شهدا از قاسم رسا
خدا جدا نکند... از مرتضی عصیانی
هر چه ترسیدم از آن آن به سرم می آید ازوحید مصلحی
دامن خيمه به بالا بزن! از محمد فخارزاده

بیشترین بازدید این مجموعه

تحليل ادبی خطبه حضرت زينب(س) در كوفه

 
نظرات کاربر

پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز



گزارش خطا  

^