فارسی
سه شنبه 14 مرداد 1399 - الثلاثاء 14 ذي الحجة 1441

  587
  0
  0

حكايتي در بزرگواري پيامبر اكرم (ص)

 

مرد قدرتمندي از پشت به پيغمبر اكرم (ص) حمله کرد و رسول خدا را روي زمين خواباند و زانويش را روي سينۀ پيغمبر گذاشت. گفت: راحت سرت را مي‌برم. تا خواست تصميم بگيرد، رسول خدا با يک تاکتيک، پشتش را روي زمين خواباند و پاي مبارك را روي سينه‌اش گذاشت. فرمود: من را خدا از دست تو نجات داد، من صاحب و مالک دارم؛ تو را الان چه کسي از دست من نجات مي‌دهد؟ گفت: آقايي تو. پيغمبر هم فرمود: برو!

 

آنان درکي که از پروردگار داشتند، درونشان را غرق امنيت و برونشان را غرق پاکي کرده بود و وجودشان براي همه خير بود.


منبع : پایگاه عرفان
  587
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    نگاه ویژهٔ خداوند به دعا و اجابت آن
    درمان بیماری شرک، نخستین رسالت انبیا
    رحمت فراگیر و گستردۀ پروردگار
    عزیمت حضرت مسلم ابن عقیل به شهر کوفه و شهادت ایشان
    کلید بهشت در سایه‌سار تعلیمات امام هدایت
    انتخاب نبی و امام، تحت سیطرۀ ارادۀ پروردگار
    ملاک نبودن سن در تعیین امام
    سِرِّ نديدن مرده خود در خواب‏
    مسئولیت انسان در زندگی و بازپرسی در قیامت
    حذف و انتخاب‌های الهی، عامل استحکام ایمان

بیشترین بازدید این مجموعه

      مشهد حسینیه همدانیها شوال 94 سخنرانی پنجم
      تهران حسینیه شهدا- فاطمیه 94 سخنرانی اول

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز