فارسی
سه شنبه 29 مهر 1399 - الثلاثاء 3 ربيع الاول 1442
  41
  0
  0

پادشاه زاده تیره بخت

به دل ره ده تو مهر روى ماهى *** براى خویشتن جو خضر راهى


حال افتادگان در چاه محبت دنیا و غرق شدگان در تاریکى شهوات ، مانند حال آن پادشاه زاده اى است که پدرش در مقام داماد شدن او برآمد ، پرى چهره اى کم نظیر را از خاندانى شریف و نجیب به عقد او درآورد .چون وسایل عروسى آماده شد ، خواص و عوام را به تناسب شانشان به دربار بار داد و درب خزانه احسان را به روى مردمان گشود و محتاج و نیازمند و غنى و ثروتمند را از جوائزش بهره مند ساخت ، و از گرمى جشن و چراغانى ، غم دل ها را زدود . آشنا و بیگانه در آن مجلس سرور حاضر شدند و از تماشاى آن بزم بى نظیر به حیرت فرو رفتند .عروس حور وَش را با انواع زیور و زینت به حجله آوردند ; ولى در این میان داماد را ندیدند ، به جستجویش برآمدند ولى او را نیافتند . داماد در آن شب ، شراب بسیار خورده بود و آتش شعورش مانند چراغ بختش فرو مرده بود ، بر اثر مستى زیاد ، از جمع مهمانان جدا افتاد و حیرت زده و مبهوت به چند کوى و برزن گذر کرد ، عبورش به دخمه اى از دخمه هاى مجوسان افتاد ; مجوسانى که بر اساس قانونشان مردگان را در دخمه مى گذاشتند و در دل شب کنار آنان شمع و چراغ مى افروختند .پادشاه زاده وقتى چشم به دخمه دوخت ، دخمه را حجله عروس پنداشت ، به درون دخمه رفت . مجوسان جنازه پیره زالى را که هنوز کالبدش سالم بود ، در آن دخمه گذاشته بودند .داماد ، پیره زال مرده را در آغوش کشید و از روى میل و رغبت و غریزه شهوت تا صبح با او آمیزش کرد .چون با وزیدن نسیم صبح از مستى و بى هوشى و بى خبرى و مدهوشى در آمد ، خود را در دخمه اى وحشت زا و کنار جسد پیره زالى زشت رو دید ، از شدت نفرت و کراهت نزدیک بود هلاک شود ، و از نهایت شرمندگى و خجلت راضى بود به زمین فرو رود . در اندیشه بود که مبادا کسى بر این وضع آگاه گردد و ننگ و عارش تا قیامت بر او بماند که ناگاه پدر و خدم و حشمش رسیدند و بر آن رسوایى و افتضاح آگاه شدند !!این است دورنمایى از زندگى افتادگان در چاه محبت دنیا و غرق شدگان در شهوات ، که عروس آخرت را به سبب مستى از شهوات با به آغوش کشیدن پیره زال زشت روى و زشت خوى دنیا عوض کرده اند !!

ز خود غافل نشستن تا کى و چند *** به دنیا چشم بستن تا کى و چند

ز اهل دل نهفتن روى تا کى *** هوس رانى و حیوان خوى تا کى

تویى آن شاهباز اوج لاهوت *** چرا افتاده اى در دام ناسوت

تو را مستى ز جام خودپرستى *** ز اوج افکنده این سان سوى پستى

اگر صیدى نباشد غافل از خویش *** چه مى آید ز صیاد جفا کیش

مچین بر گرد خود اسباب غفلت *** دمى بیدار شو از خواب غفلت

ببین چون رهروان کردند ره طى *** تو نیز آخر قدم بردار از پى

چه خوش این نکته گفت آن پیر کامل *** به دنیا دل نبندد مرد عاقل

تو نیز از عاقلى ترک جهان گوى *** ره عقبى چو دیگر رهروان پوى

به دل ره ده تو مهر روى ماهى *** براى خویشتن جو خضر راهى

که چون رفتى از این دنیاى فانى *** بماند نام نیکت جاودانى

  41
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

جنازه‌ای که کسی بالای سرش حاضر نشد؟!
ذكر خدا بگو
بانيانِ جنگ‏هاى صليبى‏
نماز شب
زن بدكاره‏ در خانه عابد
زائران حسینی، شریک ثواب شهدای کربلا
طلبه‌ای که به لوسترهای حرم امیرالمؤمنین(ع) اعتراض داشت
من دختر رئيس قبيله هستم
داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
زندگانى مراقبان‏

بیشترین بازدید این مجموعه

پادشاه زاده تیره بخت
جنازه‌ای که کسی بالای سرش حاضر نشد؟!
خبر گناه، سبب مرگ عالم
مرا از قيد هفده ريال نجات دهيد
حكايتى در عبرت‏
حكايتى از علّامه طباطبايى‏
حکایت غضب و شهوت‏
چه كسى را توانايى عبادت على است؟
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!
زائران حسینی، شریک ثواب شهدای کربلا

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز