فارسی
دوشنبه 12 خرداد 1399 - الاثنين 9 شوال 1441
  1886
  1
  0

پند و عبرت در غزل سعد کافى

بیدار شو دلا که جهان پر مزور است *** بر نخل روزگار نه برگ است و نه بر است جام بلاست آن که تو مى گویى اش دلى است *** دیگ هواست آنکه تومى خوانى اش سراست سیم حرام اگر چه سپید است هم چو شیر *** چندین مخور تو نیز که نى شیر مادر است طاووس را بدیدم مى کند پرّ خویش *** گفتم مکن که پر تو با زیب و زیور است بگریست زار زار و بگفتا که اى حکیم *** آگه نه اى که دشمن جان من این پر است اى خواجه پر و بال تو مى دان که زرّ توست *** زیرا که شخص پاک تو طاووس دیگر است پرهیز کن ز صحبت نا اهل هان و هان *** ار چند روزى تازه و بارز چو عبهر است دانى چرا خروشد ابریشم رباب *** از بهر آن که دایم هم کاسه خر است زنهار سعد کافى بر خلق دل مبند *** دل در خداى بند که خلاق اکبر است
  1886
  1
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    من تا هستم همينم
    عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!
    در این دنیا چه چیز مرا كفايت مى‏‌كند؟
    حکایت پیرمرد آتش‌پرست با حضرت موسی(ع)
    ذكر خدا بگو
    شب قدر شب گناه نيست!‏
    زن بدكاره‏ در خانه عابد
    علامت نياز
    حضرت اسحاق و يعقوب عليهما السلام و نماز
    در راه خدمت به خلق‏

بیشترین بازدید این مجموعه

      باور از خویش ندارم که تو مهمان منى
      حکایت نمک خوردن و حرمت صاحب نمک
      داستان قارون و ثروتش
      اجابت او را به تأخير اندازيد
      من تا هستم همينم
      در حالى كه چشم‏ها به خواب است‏
      در این دنیا چه چیز مرا كفايت مى‏‌كند؟
      درجه اهل معرفت‏
      ذكر خدا بگو
      علامت نياز

 
نظرات کاربر
کیانا راست پرور
در این دنیای بزرگ علاوه بر این داستانها داستانهای زیباتر دیگری هم هست که اگر وقتش را داشته باشی بخوانی. چرا فقط به این تیپ داستانها چسبیده اید و در لاک خود فرو رفته اید؟جور دیگر هم می شود دید. فقط از دایره تنگ نگاه خود به دنیا ننگرید.
پاسخ
0     0
10 اسفند 1390 ساعت 00:10 صبح
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز