فارسی
جمعه 24 ارديبهشت 1400 - الجمعة 1 شوال 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
413
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

سيماى مؤمنان و متواضعان‏

 

منابع مقاله:

کتاب  : عرفان اسلامى جلد دهم

نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان

 

تواضع آن است كه براى خدا و در راه خدا باشد و هر چه غير اين است عين كبر و سرگردانى است.

براى اهل تواضع سيما و نورانيّتى است كه اهل آسمان از فرشتگان و اهل زمين از عرفا و حكما و اوليا و بيداران به وسيله آن نور و سيما آنان را مى شناسند.

حقيقت اين است كه صفات حميده و اوصاف پسنديده و ملكات فاضله چون ريشه در ملكوت عالم دارد و سايه اى از درخت طوبى و اسما و صفات الهى است جز نور و روشنايى و جز حق و واقعيت چيزى نيست كه اين معنا به وسيله آيات الهى و معارف ملكوتى اعلام شده و توسّط فلاسفه موحّد و عرفاى عاشق و اولياى الهى و كاملان از اصفيا به اثبات رسيده، در سوره مباركه انعام مى خوانيم:

[أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْكافِرِينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ ] «1».

آيا كسى كه [از نظر عقلى و روحى ] مرده بود و ما او را [به وسيله هدايت و ايمان ] زنده كرديم، و براى وى نورى قرار داديم تا در پرتو آن در ميان مردم [به درستى و سلامت ] حركت كند، مانند كسى است كه در تاريكى ها [ىِ جهل و گمراهى ] است و از آن بيرون شدنى نيست؟! اين گونه براى كافران [به خاطر لجاجت و عنادشان ] آنچه انجام مى دادند، آراسته شد [تا گمان كنند اعمالى را كه انجام مى دهند نيكوست.]

البته اين نورى كه در آيه شريفه است به توضيح روايات و تفسير اهل حال عبارت از ايمان و معرفت و اخلاق حسنه و عمل صالح است كه همه به انسان حيات معنوى مى دهد و آدمى را از سياه چال مرگ روحى و موت نفسى و قلبى در مى آورد و چون در باطن انسان تابيدن گرفت از شدّت تابش سر از ظاهر آدمى درآورده و خود را در چهره و حركات انسان مى نماياند، آن وقت است كه فرشتگان در آسمان و اوليا در زمين توسّط اين نور، آدمى را شناخته و باطن و ظاهر انسان را به رنگ ملكوت مشاهده مى كنند، اين نور بنا به فرموده قرآن و روايات، پس از مرگ تجلّى فوق العاده تر پيدا مى كند و در برزخ و قيامت مونس و معرف انسان مى گردد، تا جايى كه ملائكه و جن و انس در روز قيامت آدمى را غرق در اين نور مشاهده مى كنند.

[يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يَسْعى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ بُشْراكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ] «2».

[اين پاداش نيكو و با ارزش در] روزى [است ] كه مردان و زنان با ايمان را مى بينى كه نورشان پيش رو و از جانب راستشان شتابان حركت مى كند، [به آنان مى گويند:] امروز شما را مژده باد به بهشت هايى كه از زيرِ [درختانِ ] آن نهرها جارى است، در آن ها جاودانه ايد، اين است آن كاميابى بزرگ.

[وَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ ] «3».

و كسانى كه به خدا و پيامبرش ايمان آوردند، آنانند كه صدّيقان و گواهان [اعمال ] نزد پروردگارشان هستند، [و] براى آنان است پاداش [اعمال ] شان و نور [ايمان ] شان.

در قرآن مجيد مى فرمايد:

[وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُمْ ] «4».

و بر اعراف، مردانى [با مقام و منزلت اند] كه هر كدام از دو گروه را به نشانه هايشان مى شناسند.

بر اعراف مردانى باشند مشرف بر بهشت و دوزخ كه ببينند و بشناسند هر يك از اهل بهشت و دوزخ را به علامت هاى ايشان، چه بهشتى هاى سپيد روى و چه دوزخيان سياه روى.

آن موضع را از آن جهت اعراف گفتند كه ساكنانش عارف به تمام اوضاع قيامتند و آن ساكنان انبيا و شهدا و افاضل از مؤمنان هستند، در آنجا منازل و مقامات خود را در بهشت مى بينند و از آن لذت مى برند و عذاب دوزخ را مشاهده مى كنند و از خلاصى آن مسرور مى گردند.

 

مؤمنان و محبّان اميرمؤمنان

در روايت آمده:

حارث همدانى كه از محبان و عاشقان اميرمؤمنان است و اكثر اوقات در ملازمت آن منبع سعادت بود، به آن جناب عرضه داشت: من از دو حالت ترسان و هراسانم، يكى حالت نزع و جان دادن، ديگر حالت گذشتن از صراط.

آن حضرت فرمود: اى حارث! بشارت باد تو را كه من دوستان خود را در اين دو حالت فرو نگذارم و در اين دو وقت خود را به ايشان رسانم كه من ايشان را مى شناسم و آنان نيز مرا مى شناسند و من شفيع آنان باشم و به آتش دوزخ گويم كه ايشان را بگذار كه از محبان و مخلصان منند و آنان را به مقصدشان كه بهشت است رسانم «5».

 

 

آن زفضل آفت سراى فضول

 

آن علمدار و عِلْم دار رسول

آن فدا كرده از ره تسليم

 

هم پدر هم پسر چو ابراهيم

مصطفى چشم روشن از رويش

 

شاد زهرا چو گشت وى شويش

نامش از نام يار مشتق بود

 

هر كجا رفت همرهش حق بود

بود تيغى زبان گوهرپاش

 

كه بدو كرده علم و عالم فاش

هر كه ناطق نبود قايل او

 

وان كه قايل نبود قاتل او

زور او بت شكن ز روز ازل

 

دست او تيغ زن بر اوج زحل

آل ياسين شرف بدو ديده

 

ايزد او را به علم بگزيده

سرّ قرآن بخوانده بود به دل

 

علم هر دو جهان ورا حاصل «6»

     

 

 

پی نوشت ها:

 

 

______________________________

 

(1)- انعام (6): 122.

(2)- حديد (57): 12.

(3)- حديد (57): 19.

(4)- اعراف (7): 46.

(5)- بحار الأنوار: 6/ 181، باب 7، حديث 9 (مضمون روايت).

 

(6)- سنايى غزنوى.


منبع : پایگاه عرفان
413
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

عید فطر، روز جایزه‌ها
وداع با ماه مبارک رمضان
ماجرای پیوستن «زهیر» به کاروان امام حسین(علیه السلام)
دعا و نیایش در قرآن
کفاره شکستن دل !
غمنامه حضرت رقیه (س)
نبش قبرجناب حر بن یزید ریاحی (ره)
اسرار زیارت امام رضا (ع)
40 حدیث ماه مبارک رمضان
استاد حامد شاکرنژاد

بیشترین بازدید این مجموعه

پیامبر ما کیست؟
عجايب آسمان‏ها و زمين‏
رحمت خداوند در روايات‏
رحلت حضرت زینب
عید فطر، روز جایزه‌ها
شهادت امام عسگری (ع) و توطئه های بی ثمر
"قرآن صاعد" یعنی چه؟
ویژگی‌‏های حضرت معصومه (س)

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا