فارسی
جمعه 12 آذر 1400 - الجمعة 28 ربيع الثاني 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
1397
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

حقيقت مراء و جدال‏

 

منابع مقاله:

کتاب  : عرفان اسلامى جلد دهم

نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان

 

امام صادق عليه السلام در اين روايت آموزنده و سخنان سلامت بخش مى فرمايد:

مراء كه به معناى جدال و نزاع و لجبازى و خصومت در سخن است، درد بسيار سخت و خطرناكى است كه در آدميزاد خصلتى شرتر از آن پيدا نمى شود.

مراء و جدال و نزاع كه زبان زبانى كردن در برابر حقّ روشن و كلام مبرهن است، اخلاق ابليس و برنامه ايست كه آن ملعون مطرود به خود بست.

قرآن مجيد مكرّر به مسئله جدال و مراء ابليس در برابر يك حقيقت روشن و مسلّم اشاره مى كند، تا از اين طريق مردم را هدايت كرده و به آنان بياموزد كه در برابر حق مراء و جدال نكنيد.

چون حق كه در همه شؤون منوّر به نور الهى است و با محكم ترين استدلال و برهان و حكمت همراه است، بر شما تجلّى كرد، با كمال خضوع آن را بپذيريد و به آن آراسته شويد و از نزاع و خصومت و لج بازى بپرهيزيد كه مراء و جدال باطل، عامل هلاكت و وسيله افتضاح و علّت محروم ماندن از فيوضات الهيه و ربانيه و ممنوع شدن از رحمت واسعه الهيه و كرم بى انتهاى ربّانيّه است.

وقتى يك مسئله فطرى است، هنگامى كه يك واقعيت آشكار است، زمانى كه يك حقيقت روشن است، در موقعى كه يك مسأله علمى يا دينى يا اجتماعى همراه با دليل و برهان و حكمت است، نزاع و خصومت و مراء و جدال در برابر آن آيا جز بكارگيرى اخلاق ابليسى چيز ديگرى است؟!

آيا پيروى از خصلت و خوى شيطان، برازنده يك انسان متدين عاقل با انصاف است؟

برخورد جامعه زمان نوح با نوح، جامعه هود با هود، جامعه صالح با صالح، جامعه نمرودى با ابراهيم، جامعه فرعونى با موسى، جامعه فريسيان با عيسى و جامعه مكه با نور الهى، وجود مقدس خاتم انبيا محمد رسول اللّه صلى الله عليه و آله و برخورد سقيفه با اسداللّه، عين اللّه، يداللّه حضرت على بن ابى طالب عليه السلام و برخورد اهل شام و قاسطين و ناكثين و مارقين با آن حضرت، جز پيمودن راه مراء و خصومت و نزاع و جدال چيز ديگرى بود؟

مراء و جدالى كه كشورها را از هم پاشيد، ملّت ها را به روز سياه نشاند، اولياى الهى را به سخت ترين مصايب و شدايد دچار كرده و استعدادهاى الهى را در بسيارى از مردم از بين برد!!

با حق جدال نكنيد، از مراء بپرهيزيد، نزاع در گفتار را كنار بگذاريد، اهل خضوع و خشوع و تواضع باشيد، سهل و آسان واقعيت ها را قبول كنيد. خود و ديگران را دچار باطل و هلاكت و فلاكت و سيه بختى و تيره روزى نكنيد، راه حق را پيموده و اخلاق و كردار خود را هماهنگ با اخلاق و كردار انبيا قرار دهيد.

دل را آلوده نكيند، قلب را سياه ننماييد، نفس را به خباثت نكشيد، روح را نميرانيد، بين خود و نور حق حجاب نشويد، با خدا و انبيا و ائمه و صلحا و اهل نصيحت كه جز خير و مصلحت شما چيزى نمى خواهند در امر دين و دنيا لج بازى نكنيد، به خود آييد و بعد از آن باز به خود آييد كه شما ذاتاً آيينه انعكاس صفات حضرت حقيد، اين آيينه را با گناه و معصيت قيراندود ننماييد كه پشيمانى پس از مرگ سودى ندارد.

بياييد همانند اولياى خدا فقط به خدا فكر كنيد و تنها سخن از او بگوييد و با او بگوييد و با او باشيد و به سوى او پرواز كنيد و براى او باشيد و به خاطر او بخواهيد و به پيشگاه مقدسش با زبان دل عرضه بداريد:

آنچه با من مى كند سوداى تو

 

مى كشم چون نيست كس همتاى تو

با خيالى آمد از خجلت هلال

 

پيش پدر عارض زيباى تو

برگشايد كار هر دو كون را

 

يك گره از زلف عنبر ساى تو

دم فرو بست از سخن اينجا فريد

 

تا كند غواصى درياى تو «1»

     

چون دانستى كه ممارات و مجادله صفت ابليس است پس بدان كه مراء ندارد در هيچ حال، مگر كسى كه خود و غير را نشناخته و از معارف و حقايق دينيه و اوصاف حميده محروم باشد؛ چه هركه راه به عجز و قصور خود برد و به جهل خويش واقف گشته اعتراف نمايد و بداند كه علم به حقيقت اشيا و واقعيت حقايق مخصوص ذات بارى و نفوس مقدسه است و به مضمون فَوْقَ كُلِّ ذى عِلْمٍ عَليمٌ دانا و آگاه و بينا باشد، راه مراء و مجادله و منازعه را بر خود مى بندد و اقدام به آن نمى كند.

در حديث است كه:

شخصى به خدمت امام حسين عليه السلام عرضه داشت: ساعتى بنشين تا در مسائل دينى مناظره و مباحثه كنيم و قصدش از اين دعوت يافتن حق نبود، بلكه مى خواست راه مراء و مجادله و منازعه و خصومت با حق بپيمايد.

حضرت فرمودند:

اى فلان، من به آيين و دين خود عارفم و راه حق و حقيقت بر من واضح است، اگر تو جاهلى و راه به دين خود نبرده اى برخيز و به طلب دين شو كه منازعه و مجادله كار من نيست و من به اين صفت شيطانى و اخلاق ابليسى راهى ندارم «2».

 

جدال احسن

در عين اين كه اسلام عزيز در آيينه آيات و روايات مراء و جدال و نزاع و خصومت در گفتار و لج بازى را حرام كرده كه در بخش بعد به موارد حرمت اشاره خواهد رفت، براى روشن شدن حق در برابر كسى كه حق در نظرش مجهول است، به فرموده قرآن مجيد جدال احسن- يعنى كلاميكه در عين نرمى همراه با حجت و دليل و برهان است و به خاطر اتمام حجت بر خصم و ملزم نمودن او به پذيرفتن حقيقت بكار مى رود- لازم و بلكه واجب است.

احتجاجاتى كه قرآن از انبيا و كتب روايتى از ائمه و اولياى الهى در برابر مخالفان و منكران نقل مى كند، همه جدال احسن است و بر اثر همين نوع مجادله، حق و حقيقت براى بسيارى از منكران و بى خبران روشن گشت و با كمال خضوع و خشوع در برابر دين تسليم و به سعادت دنيا و آخرت رسيدند، قرآن در زمينه مجادله احسن كه يكى از طرق هدايت مردم و روشن نمودن حق در برابر آنان است مى فرمايد:

 [ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ ] «3».

[مردم را] با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن، و با آنان به نيكوترين شيوه به بحث [و مجادله ] بپرداز، يقيناً پروردگارت به كسانى كه از راه او گمراه شده اند و نيز به راه يافتگان داناتر است.

آيات 77 تا 83 سوره مباركه يس بيانگر جدال احسن است كه خداى مهربان به پيامبر عزيزش در برابر يكى از منكران زنده شدن مردگان تعليم داده است «4»:

آيا انسان ندانسته كه ما او را از نطفه اى [پست و ناچيز] آفريده ايم و اينك ستيزه گرى آشكار است؟* در حالى كه آفرينش نخستين خود را از ياد برده براى ما مثلى زد [و] گفت: چه كسى اين استخوان ها را در حالى كه پوسيده اند، زنده مى كند؟* بگو: همان كسى كه نخستين بار آن راپديد آورد. زنده اش مى كند و او به هر چيزى داناست* همان كسى كه براى شما از درخت سبز، «آتش زنه» آفريد، كه اكنون شما از آن آتش مى افروزيد.* آيا كسى كه آسمان ها و زمين را آفريده است، قدرت ندارد كه [پس از مرگشان ] همانند آنان را بيافريند؟ چرا قدرت دارد؛ زيرا اوست كه آفريننده بسيار داناست.* شأن او اين است كه چون پديد آمدن چيزى را اراده كند، فقط به آن مى گويد: باش، پس بى درنگ موجود مى شود.*

بنابراين [از هر عيب و نقصى ] منزّه است خدايى كه مالكيّت و فرمانروايى همه چيز به دست اوست و به سوى او بازگردانده مى شويد.

آيات 74 تا 81 سوره مباركه انعام جدال احسن است كه حضرت ابراهيم با مردم زمان خود داشت و آنان را در آنچه بآن معتقد بودند با همان جدال احسن شكست داد «5».

مناظرات حسن بن فضال، مؤمن الطّاق، هشام بن حكم، جابر جعفى با دشمنان حق و با معاندان و منكران از نوع جدال احسن بوده كه حضرت صادق عليه السلام هميشه آن بزرگواران را به برخورد با مخالفان از طريق جدال احسن ترغيب و تشويق مى كرد و بلكه مناظره كردن آنان را با خصم واجب و لازم مى دانست و اگر به بعضى از اصحاب و ياران مى فرمايد: با دشمن مناظره نكنيد كه مناظره حرام است، به خاطر اين بود كه آنان تخصصى در امر مناظره و جدال احسن نداشتند.

خلاصه: جدال احسن در موردى است كه اولًا: جدال كننده در امر مناظره با خصم داراى تخصّص كافى باشد و ثانياً: مخالف و منكر حق بخواهد به حق و حقيقت راه يابد، در غير اين صورت جدال و مجادله و مراء و نزاع مشروع نيست و ورود در آن از نظر شارع حرام است.

 

جدال غير مشروع

آنجا كه انسان تخصص در بحث ندارد و براى او از نظر علمى و دينى قدرت رودررويى با مخالف نيست و يا غرض انسان از جدال و مراء اظهار فضل و كمال و خودنمايى و به عجز آوردن و ذليل كردن مردم است و پاى تعصّب جاهلانه و يا ترويج باطل در كارست بدون شك جدال حرام است و اين جدال در حقيقت، حجابى است كه بر چهره حق پوشانده مى شود و خورشيد واقعيت را در پس ابرهاى تيره دشمنى و كينه ورزى مى برد.

اين نوع جدال در تاريخ حيات يا كار رياكاران و يا عمل جاهلان و يا اخلاق اقوامى بود كه در برابر انبياى الهى بر باطل خود پافشارى داشتند و در عين روشن بودن حقيقت، به خاطر پيروى از شهوات و تكيه بر محسوسات نمى خواستند به قبول واقعيت ها تن دهند. قرآن مجيد محصول اين گونه مجادلات را غضب رب و آتش جهنم در روز قيامت مى داند، چنانچه در بعضى از آيات زير مى خوانيد.

[كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ الْأَحْزابُ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ هَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَ جادَلُوا بِالْباطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كانَ عِقابِ ] «6».

پيش از آنان قوم نوح و اقوامى كه بعد از آنان بودند [پيامبرانشان را] تكذيب كردند، و هر امتى آهنگ پيامبر خود كردند تا او را دستگير كنند [و از ابلاغ دين بازش دارند، يا از وطن بيرونش نمايند، يا او را بكشند] و با توسل به باطل براى نابود كردن حق و از ميان بردن آن مجادله و ستيزه كردند، پس من هم آنان را [به عذاب ] گرفتم، پس [بنگر كه ] عذاب من چگونه بود.

[ما يُجادِلُ فِي آياتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَلا يَغْرُرْكَ تَقَلُّبُهُمْ فِي الْبِلادِ] «7».

تنها كافران در آيات خدا مجادله و ستيزه مى كنند [اينان را هيچ شأن و اعتبارى نيست ]؛ پس مبادا رفت و آمدشان در شهرها [به خاطر قدرت نمايى، تجارت و ثروتمند شدنشان ] تو را بفريبد.

[وَ لا تُجادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتانُونَ أَنْفُسَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ خَوَّاناً أَثِيماً] «8».

و از كسانى كه به خود خيانت مى كنند دفاع مكن؛ زيرا خدا هر كس را كه خيانت پيشه و گناه كار است دوست ندارد.

[وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطانٍ مَرِيدٍ] «9».

و برخى از مردم اند كه [همواره ] بدون هيچ دانشى [بلكه از روى جهل و نادانى ] درباره خدا [با اصرار بر يك اعتقاد بى پايه ] برخورد خصمانه و گفتگوى ستيزآميز مى كنند، و از هر شيطان سركشى پيروى مى نمايند.

[وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنِيرٍ] «10».

و از مردمان كسى است كه همواره بدون هيچ دانشى [بلكه از روى جهل و نادانى ] و بدون هيچ هدايتى، و هيچ كتاب روشنى درباره خدا مجادله و ستيزه مى كند.

در دنباله آيه قبل مى فرمايد:

[ثانِيَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ نُذِيقُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَذابَ الْحَرِيقِ ] «11».

[آن هم ] با حالتى متكبرانه و مغرورانه كه سرانجام مردم را از راه خدا گمراه كند؛ براى او در دنيا رسوايى است و روز قيامت عذاب سوزان به وى مى چشانيم.

 

[يُجادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَيَّنَ كَأَنَّما يُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ يَنْظُرُونَ ] .

پس از آن كه حق [بودنِ انگيزه هاى رفتنت به جنگ بدر] روشن شد با تو در اين حقّ [روشن و آشكار] مجادله و ستيزه مى كنند [تا رأى خود را در ترك جنگ به عنوان اين كه جنگى نابرابر است، تحميل كنند؛ چنان از شركت در جنگ ترسيده بودند] كه گويا به سوى مرگ رانده مى شوند و آن را با چشم خود مى بينند!!

 

 

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- عطار نيشابورى.

(2)- بحار الأنوار: 2/ 135، باب 17، حديث 32؛ مستدرك الوسائل: 9/ 74، باب 117، حديث 10244؛ منية المريد: 171.

(3)- نحل (16): 125.

(4)- «أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ* وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ* قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ* الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ* أَ وَ لَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلى وَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ* إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ* فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ ءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ».

(5)- «وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّي أَراكَ وَ قَوْمَكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ* وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ* فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ* فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ* فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِي ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ* إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ* وَ حاجَّهُ قَوْمُهُ قالَ أَ تُحاجُّونِّي فِي اللَّهِ وَ قَدْ هَدانِ وَ لا أَخافُ ما تُشْرِكُونَ بِهِ إِلَّا أَنْ يَشاءَ رَبِّي شَيْئاً وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْ ءٍ عِلْماً أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ* وَ كَيْفَ أَخافُ ما أَشْرَكْتُمْ وَ لا تَخافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطاناً فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»

و [ياد كنيد] هنگامى را كه ابراهيم به پدرش آزر [شخصى كه بنابر روايات اهل بيت، پدر خوانده يا عمويش بود] گفت: آيا بت هايى را به عنوان معبود خود انتخاب مى كنى؟ قطعاً من تو را و قومت را در گمراهى آشكار مى بينم.* و اين گونه فرمانروايى و مالكيّت و ربوبيّت خود را بر آسمان ها و زمين به ابراهيم نشان مى دهيم تا از يقين كنندگان شود.* پس چون [تاريكى ] شب او را پوشانيد، ستاره اى ديد [براى محكوم كردن ستاره پرستان با تظاهر به ستاره پرستى ] گفت: اين پروردگار من است؛ هنگامى كه ستاره غروب كرد، گفت: من غروب كنندگان را دوست ندارم.* هنگامى كه ماه را در حال طلوع ديد [براى محكوم كردن ماه پرستان با تظاهر به ماه پرستى ]، گفت: اين پروردگار من است؛ چون ماه غروب كرد، گفت: يقيناً اگر پروردگارم مرا هدايت نكند بدون شك از گروه گمراهان خواهم بود.* وقتى خورشيد را در حال طلوع ديد [براى محكوم كردن خورشيدپرستان با تظاهر به خورشيد پرستى ] گفت: اين پروردگار من است، اين بزرگ تر است؛ و هنگامى كه غروب كرد، گفت: اى قوم من! بى ترديد من [با همه وجود] از آنچه شريك خدا قرار مى دهيد، بيزارم.* من به دور از انحراف و با قلبى حق گرا همه وجودم را به سوى كسى كه آسمان ها و زمين را آفريد، متوجه كردم و از مشركان نيستم.* قومش با او به گفتگوى بى منطق و ستيز برخاستند، گفت: آيا درباره خدا با من گفتگوى بى منطق و ستيز مى كنيد و حال آن كه او مرا هدايت كرد؟ و من از آنچه كه شما شريك او قرار مى دهيد نمى ترسم مگر آن كه پروردگارم چيزى را [درباره من ] بخواهد، دانش پروردگارم همه چيز را فراگرفته است، آيا [براى فهم توحيد] متذكّر نمى شويد؟* چگونه از آنچه شما شريك او قرار داده ايد بترسم؟! در حالى كه خود شما از اين كه چيزى را شريك خدا گرفته ايد كه خدا هيچ دليلى بر حقّانيّت آن بر شما نازل نكرده نمى ترسيد، اگر حقايق را مى دانيد [بگوييد] كدام يك از دو گروه [خداپرستان و مشركان ] به ايمنى [از عذاب خدا] سزاوارترند؟

(6)- مؤمن (40): 5.

(7)- مؤمن (40): 4.

(8)- نساء (4): 107.

(9)- حج (22): 3.

(10)- حج (22): 8.

(11)- حج (22): 9.

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
1397
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

شأن نزول سوره هل آتی
طلب امداد از خداوند در کنترل نفس
عظمت نهج‌البلاغه  
بهترین اوقات برای توبه
حضور امام حسین(ع) بر بالین شیعیان هنگام مرگ و عالم ...
عاقبت اندیشی؛ نشانه عقل
حضرت رقیه خاتون(س)
قاتل امام سجاد(علیه السلام) كه بود؟
راز سر به مهر سوره "یاسین"
زندگانی حضرت علی اصغر (ع)؛ طفل شیرخوار امام حسین ...

بیشترین بازدید این مجموعه

مقام حضرت زينب (س)
مال حلال و حرام در قرآن و روايات‏
دعا؛ اسلحه مؤمن‏
ماوراى هفت آسمان‏
نماز
یا لیتنی های قرآن
قناعت‏ در قرآن و روایات
طريق تصفيه وجود و تجليه روح‏
سه فرشته نجات یافته امام حسین(علیه السّلام)  
عظمت نهج‌البلاغه  

 
نظرات کاربر

پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا  

^