فارسی
دوشنبه 10 آذر 1399 - الاثنين 14 ربيع الثاني 1442

  372
  1
  5
(1 نفر )

گناه و سبب آن - جلسه هشتم – (متن کامل + عناوین)

 

ويژگى هاى مؤمن در برابر گناه

 ارزش مؤمن در آيات و روايات

 

تهـران، حسينيه همدانى ها رمضان 1384

الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

 

تا اندازه اى ارزش مؤمن از طريق آيات و روايات روشن شد. شايد بيش از چهار جلد روايت در ارتباط با اوصاف و نشانه هاى مردم مؤمن تنظيم شده باشد كه نمونه اين مطالب در هيچ مكتب و مدرسه اى نمى باشد.

روايت مهمى از وجود مبارك حضرت صادق  عليه السلام نقل مى كنم كه كتاب هاى متعددى نقل كرده اند، كه براى شما توضيح مى دهم.

 

خصايل هشت گانه مؤمنان

 

1 ـ وقار در برابر فتنه ها

هشت خصلت شايسته مردم مؤمن است و آنان اين خصايل را دارند:

 

« ينبغى للمؤمن أن يكونَ فيه ثمانى خصالٍ »

 

آن افرادى كه به تعبير قرآن مجيد، از مؤمنان واقعى هستند، اين هشت خصلت را دارند. اين كه حضرت مى فرمايد: شايسته مؤمن است، يعنى تا كسى مؤمن نباشد، اين خصلت ها در او ظهور نمى كند ؛ چون افق طلوع و زمينه ظهورش را ندارد.


خصلت اول:

 

« وقور عند الهزاهز »[1]

 

كلمه « وقور » مفرد و مصدرش « وقر » است، يعنى سنگينى و وزن. « وقور » صيغه مبالغه، به معنى وزن و سنگينى زياد است. « هزاهز » يعنى فتنه هايى كه با هجوم خود مردم را از خدا، قيامت، دين، كرامت، ارزش ها جدا مى كند و با خودش مى برد.

امام صادق  عليه السلام مى فرمايد: مؤمن در برابر مجموع فتنه ها، خيلى سنگين است. چگونه سنگين است؟ شما فكر كنيد، وزش باد، طوفان، غرش ابر، رعد و برق و صاعقه، باران هاى شديد، با كوه چه كار مى تواند بكند؟ هيچ. اما شما با فوت دهان، صدها پركاه را مى توانيد از جا بكنيد و به دور پرتاب كنيد.

 

« المؤمنُ كالجبل الراسخ لاتُحَرِّكُهُ العَوَاصِفُ »[2]

 

مؤمن مانند كوه پا بر جا است. « عواصف » جمع « عاصف » يعنى باد و طوفان است. هر طوفانى مى خواهد بوزد، كوه ايستاده است.

اميرالمؤمنين  عليه السلام امام است. بخواهم به او مثل بزنم، مى گوييد: ما مانند امام نمى توانيم باشيم. اما بعد از رحلت پيغمبر  صلى الله عليه و آله تا حادثه كربلا، پنجاه و يك سال گذشته بود، در اين مدت اگر بخواهم براى شما بشمارم، بيش از ده فتنه ظهور
كرد كه به تعبير لقمان حكيم كه به فرزندش فرمود:

 

« قد غَرَقَ فيها عالَمٌ كثيرٌ »[3]

 

جهان ها، امت ها، گروه ها و خانواده هاى زيادى غرق شدند. يعنى از طريق اين فتنه ها، شخصيت و انسانيت آنان مرد و آنها وارد جهنم شدند.

 

ميثم تمار در برابر فتنه ها

اما خرما فروشى مانند ميثم تمّار،[4] در برابر اين همه فتنه ايستاد و فتنه او را 
از جا بلند نكرد. همه اين فتنه ها نيز فتنه هاى تلخى نبود. سه نوع فتنه شيرين، فتنه مال، مقام و شهوت كه از هر صد نفر، نود نفر دهان باز كرده اند كه شيرينى اين فتنه ها را بچشند. در مقابل مؤمنان واقعى نيز رخ نشان مى دهد.

يعنى دشمن كه پول، شهوت و زمينه هاى رياست را در دست داشت، پيغام مى داد، نماينده مى فرستاد، مى گفت: هر چه مى خواهيد: دختر زيبا، فرمانروايى هر استانى و هر چقدر پول مى خواهيد، مى دهيم، اما اين خرما فروش به آقايى در قيامت و در شهوت نيز به لذّت فكرى و معنوى قانع بود. دچار فتنه تلخ شد.

او را به جرم داشتن محبت اميرالمؤمنين  عليه السلام به دار كشيدند:

 

 

به خون خويش نويسم كنار لوح مزارم

 كه من به جرم محبت قتيل محبت يارم

 

 

بر سر دار بود، گفتند: از على دست بردار، وگرنه دست و پاى تو را قطع مى كنيم. گفت: دست و پا را مى توانيد از من بگيريد، اما محبت مولايم على  عليه السلام را نمى توانيد بگيريد.

نه فتنه شيرين، نه فتنه تلخ، هيچ كدام نتوانست او را تكان دهد. دست و پايش را قطع كردند، گفت: براى چه ايستاده ايد و مرا تماشا مى كنيد، خون كه از بازويم مى رود و تمام مى شود، اما قلم و كاغذ برداريد، من فضايل مولايم را براى شما بگويم، شما بنويسيد. چوبه دار را منبر كرد. اين مؤمن است.

 

مؤمن، مقاوم در برابر انواع فتنه ها

شكل فتنه ها براى مؤمن فرق نمى كند. روزى فتنه مقام است، روزى فتنه اسكناس، شهوت، ماهواره، سايت، فيلم، بدحجابى، ارزان بودن روابط نامشروع و راحت بودن گناهان كبيره است. براى مؤمن فرقى نمى كند، هر فتنه اى
مى خواهد، رخ نشان بدهد.

امام صادق مى فرمايد: مؤمن به قدرى سنگين است كه هر فتنه اى، با هر قدرتى به او حمله كند، نمى تواند او را از جا در ببرد. اين سنگينى از كجاست؟ حضرت مى فرمايد: « ينبغى للمؤمن »اين ها از خدا، نبوت، امامت و عبادت پر هستند.

شما بدن دنيايى اين ها را داريد مى بينيد، اما اين ها كسانى هستند كه پيغمبر  صلى الله عليه و آلهمى فرمايد: اگر ايمان خود را در ترازو بگذارند، وزنش از كره زمين سنگين تر است. فتنه چگونه اين ها را ببرد؟

اين ها همان هايى هستند كه به هر فتنه اى كه رخ نشان مى دهد، جواب منفى مى دهند و مى گويند:

 


برو اين دام بر مرغ دگر نه

 كه عنقا را بلند است آشيانه[5]



 

من سخت ترين فتنه ها را با اسم، شكل و صورت و اخبارى كه امام صادق و اميرالمؤمنين  عليهماالسلام از فتنه هاى اين شهر، خبر داده اند، صريح بيان مى كنم.

 

ايستادگى عاقلانه مؤمن در مقابل فتنه ها

مؤمن بچه و كم عقل نيست، بلكه وزن عقلش بالا است. مؤمن گرچه هجده ساله است، اما از نظر باطن صد ساله است. وقتى مى بيند پدر روى زين اسب خوابش برده، اسب آرام حركت مى كند، ناگهان پسر فاطمه  عليهماالسلام سرش را بلند مى كند و مى فرمايد:

 

« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّـآ إِلَيْهِ رَ جِعُونَ »[6]


على اكبر مى آيد و به پدر دلدارى مى دهد، مى گويد: پدر ! چرا كلمه استرجاع را فرموديد؟ فرمود: على جان ! در خواب ديدم هاتفى مى گويد: اين قافله مى رود تا به كام مرگ فرو رود. خبر مرگ را به پهلوان هاى بزرگ دنيا بدهند، همان جا مى ميرند. گفت: پدر ! « أَفَلَسْنا عَلَى الحق » ما بر حق نيستيم؟ فرمود: چرا، عزيز دلم. گفت: « إذَنْ لانُبالِى بِالمَوْت »[7] پس اگر در كام مرگ برويم، باكى نيست. فرمود: پسرم ! مزدى كه خدا از هر پدرى به فرزندش مى دهد، از من به تو بدهد.

مؤمن وقور است، يعنى خيلى وزن دارد. چگونه محبوب خدا، پيغمبر  صلى الله عليه و آله و اهل بيت  عليهم السلام در هيچ فتنه اى شكست نخوردند، مؤمنى كه در باطن با پيغمبر  صلى الله عليه و آله، قرآن، حضرت على و اولاد فاطمه  عليهم السلام پراست، شكست نمى خورد.

ابونصر فارابى[8] مى گويد: من صد بار « رساله نفس» ارسطو[9] را از اول تا آخر 
خواندم، برايم شيرين بود؛ چون علم بود. بعضى چيزها خيلى شيرين است، اما بعضى چيزها تلخ است.

قرآن مجيد آياتى كه درباره جهنم و عذاب دارد، خيلى كم تر از آيات بهشت و نعمت هاى آن است. يك آيه براى جهنم دارد، ده آيه براى بهشت. يك آيه براى شيطان دارد، ده آيه درباره خدا. يك آيه درباره دشمنان انبيا دارد، نزديك هفتصد آيه درباره پيغمبران دارد.[10]




 

محبت خدا، مانع نفوذ فتنه ها

خدا شيرين است. توحيد، غذاى قلب است. آگاهى به حضرت حق و صفات او غذاى عقل است. نبوّت، امامت، محبت به پيغمبر و اولياى خدا، محبت به ابى عبدالله الحسين  عليه السلام براى قلب شيرين است. آن كسى كه از اين حقايق پر است، سنگين است.

همه فتنه ها شيطانى، ابليسى و نجس است و كارگردانان اين فتنه ها نيز پوك و نجس هستند و در مقابل عظمت و سنگينى مؤمن، مانند پر كاه هستند. ده ها هزار كانال ماهواره باز شود، منظرگاه مؤمن، براى تماشا كردن خدا است ؛ چون لقمه اش محبت و لباسش تقوا است. اين ها در قرآن آمده است:

 

« الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ »[11]

 

عشق مؤمن به خداست، ماهواره و سايت و محتويات فتنه ها كدام است؟ يك زليخا و ده زليخا فرقى نمى كند. برخوردى كه حضرت يوسف  عليه السلام با زليخا دارد، با يك يا ده زليخا نيز همان برخورد را دارد. آن كسانى كه با ديدن فتنه ها، دامن از
كف مى دهند، پوك هستند، سرمايه و سنگينى ندارند.

 

حكايت محمد بن على نيشابورى و امام هفتم  عليه السلام

پولداران و متوسط ها در شهر نيشابور جمع شدند، رأى دادند كه اين شخص مطمئن و مؤمنى به نام محمد بن على نيشابورى از جانب ما، از نيشابور به مدينه برود. سى هزار درهم طلا، پنجاه هزار درهم نقره، دو هزار متر پارچه بافته شده كه با دست مى بافتند، همه را آوردند نزد او، هفتاد صفحه كاغذ آوردند كه در هر صفحه اى سؤالات علمى بود، زير بارها گذاشتند و با بند بستند. به محمد بن على نيشابورى گفتند: به مدينه برو.

اول غروب اين بسته را كه هفتاد صفحه كاغذ با هفتاد سؤال است، به آن كسى كه مى گويد من امام هستم مى دهى و فرداى آن روز مى روى و مى گيرى. چند تا را باز مى كنى، اگر ديدى جواب ها درست است، او امام است، بعد از درست بودن جواب ها، سى هزار مثقال طلا و پنجاه هزار مثقال نقره و دو هزار متر پارچه را به او مى دهى.

بارش را برداشت و رفت. خانمى آمد، گفت: به مدينه مى روى، من هم خمس دارم، دو مثقال نقره و مقدارى پنبه بوده كه ريسيده ام و يك كلاف نيم كيلويى شده است. نگوييد اين دو درهم و اين نيم كيلو كلاف چيست؟

 

« وَ اللَّهُ لاَ يَسْتَحْىِ مِنَ الْحَقِّ »[12]

 

خداى من حق را حق مى داند، مى خواهد يك مثقال يا نيم كيلو كلاف باشد. گفت: چشم خانم.

مؤمنان ! هر حق مالى از مردم در نزد هر كسى هست يا خمس بدهكار است،
پيغمبر  صلى الله عليه و آله مى فرمايد: اگر به اندازه قيراط، كسى حق خدا و مردم را حبس كرده باشد، به ميهمانى خدا راه ندارد.

به مدينه آمد، به شخص منحرف و دوز و كلك دارى به نام عبدالله أفطح برخورد كرد. امام صادق  عليه السلام تازه از دنيا رفته بودند. محمد بن على نيشابورى اين اموال را آورده بود تا به امام زمان خود تحويل بدهد. عبدالله أفطح گفت: بعد از امام صادق  عليه السلام من امام هستم. هر چه از نيشابور آوردى، بده.

فتنه پول اين است. مقدارى با او صحبت كرد، ديد چيزى نمى داند، گفت: نه. به كوچه هاى مدينه آمد، با حال زار به پروردگار عرض كرد: « اللهم اهدنى الى سواء الصراط »[13] خدايا ! مرا به آن كسى كه تو او را به امامت بعد از امام صادق  عليه السلامانتخاب كردى، راهنمايى كن. خدا نيز مى گويد: كدام گدا به در خانه من آمده است كه من قبولش نكردم؟ امام مى خواهى؟ من به تو نشان مى دهم.

هر چه خوبى هست، نزد من است:

 

« وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَآ إِلاَّ هُوَ »[14]

 

اگر علم، ماه رمضان خوب، گريه، محبت ائمه  عليهم السلام را مى خواهيد، همه اين ها نزد من است، رايگان به تو مى دهم. اين عطاى خدا است.

نوجوانى آمد و به او گفت: محمد بن على ! چرا سرگردان هستى؟ بيا تا تو را نزد آن كسى كه بايد ببينى ببرم. او را در كاخ برد؟ نه، انبيا و ائمه  عليهم السلام كاخ نشين نبودند، خانه امام موسى بن جعفر  عليهماالسلام خانه كاه گلى با دو اتاق بود. او را به خدمت امام موسى بن جعفر  عليهماالسلام آورد.

امام فرمودند: محمد بن على ! دنبال يهود و نصارى چرا مى روى؟ حجت
خدا، « ولى الله » من هستم. بسته هفتاد صفحه اى سؤال به تو دادند و زير هر كدام نيز كاغذ سفيدى گذاشته اند، ديشب كل جواب هاى آنها را نوشته ام.

 

« مَنْ طلبنى بالحق وَجَدَنِى »[15]

 

هر كس به دنبال من بيايد، مرا پيدا مى كند. مهم خواستن تو است:

 

« لِمَن شَآءَ مِنكُمْ أَن يَسْتَقِيمَ »[16]

 

توبه واقعى، مقدمه ايمان

آن كسى كه آن شب در چند قدمى مرقد حضرت رضا  عليه السلام با من ملاقات كرد، البته من چهره اش را نديدم، سرم پايين بود و در حال زيارت بودم. كسى كنارم نشست، تا آخر نيز او را نگاه نكردم و نديدم. اگر او را ببينم، نمى شناسم. خيلى دنبالش گشتم.

گفت: جريانى را از خودم مى خواهم بگويم و بروم. من همين طور كه سرم پايين بود و در حال گريه در زيارت بودم، سكوت كردم كه بگويد. گفت: جمعيت زياد است، نمى توانم لباسم را در بياورم، اگر مى شد لباسم را دربياورم، از زير گردنم تا نوك پايم خالكوبى است. از ديوار بالا مى رفتم، چاقو مى كشيدم،
سيلى مى زدم، عربده مى كشيدم، ده سال مردم محل از دست من خسته و نگران بودند، مرا مكرر به كلانترى و زندان مى بردند. نماز نخواندم، روزه نگرفتم، دروغ گفتم و مال مردم را خوردم. يك شب كسى به من گفت: همه چيز را مزه كردى، امشب شب بيست و سوم ماه رمضان است، بيا به جلسه شب احيا برويم، آن جلسه را نيز مزه كن. اصرار كرد.

مى گفت: مرا برداشت و شب بيست و سوم به جلسه شما آورد. راه نبود كه به داخل مجلس بياييم، بيرون در خيابان نشستيم. منبر آن شب را به ياد دارم كه از قول خدا و پيغمبر  صلى الله عليه و آله چه گفتيد. كسى مانند خودم را نيز آورده بودم.

وقتى جلسه تمام شد، رفتيم. تا صبح نخوابيدم. به رفيقم گفتم: ما كه همه چيز را مزه كرديم، اكنون چه كنيم؟ گفت: نمى دانم. گفتم: من ديگر دست به چاقو نمى برم، از ديوار كسى بالا نمى روم، مال مردم را نمى خورم. ماه رمضان كه تمام شود، به قم مى روم و درس مى خوانم. گفت: مرا نيز ببر.

يكى از سخت ترين درس هاى قم، درس خارج فقه است من اكنون درس خارج فقه مى خوانم و نزديك به اجتهاد هستم. ده سال است كه اين طرف و آن طرف براى تبليغ دين مى روم. فقط كنار حرم حضرت رضا  عليه السلام آمدم تا به تو بگويم: اگر كسى خدا را بخواهد، خدا خودش را به او ارائه مى كند.

اگر رابطه نامشروع بخواهى، دنيا به تو مى دهد. زنا بخواهى، دنيا آسان در اختيارت مى گذارد. ميلياردها پول حرام، در اختيارت مى گذارد. تو چه مى خواهى؟

 

ارزش شيعه واقعى

گفت: محمد بن على ! به دنبال من مى گشتى، من موسى بن جعفر  عليهماالسلام هستم، حجت خدا و ولىّ الله. جواب هفتاد صفحه مسأله را ديشب دادم. بند آن هفتاد
صفحه كاغذ باز نشده، جواب ها همه نوشته شده است.

محمد بن على گفت: من از مجموع سى هزار مثقال طلا اصلاً با حضرت حرف نزده بودم، اينها را خود حضرت فرمود. پنجاه هزار مثقال نقره و دو هزار متر پارچه، فقط آن دو درهم نقره آن بى بى شطيطه[17] و نيم كيلو نخ او را به من بده. فقط همين مقدار از آن پول ها پاك است، بقيه را به نيشابور ببر و به آنها پس بده.

فتنه مال به مؤمن ضررى نمى زند، يعنى پنجاه هزار مثقال نقره و سى هزار مثقال طلا و دو هزار متر پارچه چشم موسى بن جعفر  عليهماالسلام راپر نمى كند. فرمود: همه را ببر. آن پولى كه من مى توانم بگيرم، پول آن خانم است.

بعد حضرت برخاستند و كيسه و پارچه اى آوردند، فرمودند: اين پارچه روستاى صيدا است كه ملك مادرم فاطمه  عليهاالسلام است، پنبه اش را آنجا كاشته اند، خواهرم حضرت حليمه، دختر امام صادق  عليه السلام اين پنبه را بافته، به اندازه كفن بدن خودم است، اين را ببر و به آن بى بى شطيطه بده، بگو: اين كفن مخصوص من، مال تو باشد. شيعه را بايد در كفن ما كفن كرد.

در اين كيسه نيز چهل درهم است، به او بگو: امام موسى بن جعفر  عليهماالسلام به تو سلام رسانده، به شهر و مردم شهر نه، فقط به او بگو: بى بى شطيطه ! پسر فاطمه  عليهاالسلام به تو سلام رساند.

روزى كه وارد نيشابور مى شوى، در برخورد اول به اين خانم بگو: نوزده روز بيشتر زنده نيستى، از اين چهل دينار كه مال حلال خالص است، شانزده درهمش را خرج اين نوزده روز كن، بگذار اين نوزده روز بدنت با لقمه موسى بن جعفر  عليهماالسلامزنده باشد، چون مى خواهى بروى، بگذار وقتى مى روى، فرشتگان
بوى خدا را از تو استشمام كنند. بيست و چهار درهم ديگرش را وصيت كن تا براى خرج دفن و كفن و جلسه ختم مصرف شود، بيشتر از اين نيز خرج نمى شود. وقتى مُردى و خانم ها تو را غسل دادند و با اين كفن من، كفنت كردند و رو به قبله گذاشتند، خودم مى آيم و نمازت را مى خوانم. اى محمد بن على ! آمدن من به نيشابور را به كسى خبر نده و حتى اشاره نكن.

اين خانم در نيشابور، آنجا حرم و ضريح دارد و قبرش زيارتگاه است. فتنه ها مؤمن را نابود نمى كند. حتى جنازه، قبر و حرمش نيز مى ماند.

 

احترام ائمه به همه شيعيان

مى گويد: به نيشابور برگشتم. صاحب پول ها و پارچه ها آمدند، همه را پس دادم و به خانه اين خانم رفتم. همه جريانات را به او گفتم، گفت: چشم. نوزده روز ديگر من نزد حضرت زهرا عليهاالسلام مى روم؟ !

جنازه اش را رو به قبله گذاشتند، جمعيت ايستاد، مى گويد: من ديدم حضرت موسى بن جعفر  عليهماالسلام سوار بر شتر رسيد،[18] مردم نمى ديدند، اما من ديدم. آمد 
جلوتر از همه، با اشك چشم نماز خواند. نماز كه تمام شد، فقط به من رو كرد و آهسته گفت: اين جريان را فقط به دوستان و شيعيان بگو: بر من و امامان بعد از من لازم كرده اند و ما ناچاريم كه بر جنازه شما نيز بياييم و نماز بخوانيم. چه كسى مى آيد به جنازه ما نماز بخواند؟ امام زمان  عليه السلام.

خوب است كه ما در دين بمانيم، گناه نكنيم، تا وقتى مرديم، امام زمان  عليه السلام بالاى سر جنازه ما بيايد و بفرمايد:

 

« اللهم اغفر لهذا الميت »

 

آن گاه در برزخ چه كسى جرأت دارد كه به ما دست بزند؟

 

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته


 

 

 

 

 

 پی نوشت ها:

 

 



[1] ـ الكافى: 2/47، حديث 1؛ وسائل الشيعة: 15/185، باب 4، حديث 20235؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ  عليه السلامقَالَ يَنْبَغِي لِلْمُؤمِنِ أَنْ يَكُونَ فِيهِ ثَمَانِي خِصَالٍ وَقُوراً عِنْدَ الْهَزَاهِزِ صَبُوراً عِنْدَ الْبَلاَءِ شَكُوراً عِنْدَ الرَّخَاءِ قَانِعاً بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ لاَ يَظْلِمُ الْأَعْدَاءَ وَ لاَ يَتَحَامَلُ لِلْأَصْدِقَاءِ بَدَنُهُ مِنْهُ فِي تَعَبٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ إِنَّ الْعِلْمَ خَلِيلُ الْمُؤمِنِ وَ الْحِلْمَ وَزِيرُهُ وَ الْعَقْلَ أَمِيرُ جُنُودِهِ وَ الرِّفْقَ أَخُوهُ وَ الْبِرَّ وَالِدُهُ.»

 

[2] ـ الفضائل و الرذائل: 45.

 

[3] ـ الكافى: 1/16، حديث 12؛ وسائل الشيعة: 15/207، باب 8، حديث 20291؛ «يَا بُنَيَّ إِنَّ الدُّنْيَا بَحْرٌ عَمِيقٌ قَدْ غَرِقَ فِيهَا عَالَمٌ كَثِيرٌ فَلْتَكُنْ سَفِينَتُكَ فِيهَا تَقْوَى اللَّهِ وَ حَشْوُهَا الاْءِيمَانَ وَ شِرَاعُهَا التَّوَكُّلَ وَ قَيِّمُهَا الْعَقْلَ وَ دَلِيلُهَا الْعِلْمَ وَ سُكَّانُهَا الصَّبْرَ.»

 

[4] ـ بحار الأنوار:42/124، باب 122، حديث 7؛ الإرشاد، شيخ مفيد: 1/323؛ «مِنْ مُعْجِزَاتِ أَمِيرِ الْمُؤمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ أَنَّ مِيثَمَ التَّمَّارَ كَانَ عَبْداً لاِمْرَأَةٍ مِنْ بَنِي أَسَدٍ فَاشْتَرَاهُ أَمِيرُ الْمُؤمِنِينَ  عليه السلام مِنْهَا فَأَعْتَقَهُ فَقَالَ مَا اسْمُكَ فَقَالَ سَالِمٌ فَقَالَ أَخْبَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ  صلى الله عليه و آله أَنَّ اسْمَكَ الَّذِي سَمَّاكَ بِهِ أَبُوكَ فِي الْعَجَمِ مِيثَمٌ قَالَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ أَمِيرُ الْمُؤمِنِينَ وَ اللَّهِ إِنَّهُ لاَسْمِي قَالَ فَارْجِعْ إِلَى اسْمِكَ الَّذِي سَمَّاكَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ  صلى الله عليه و آله وَ دَعْ سَالِماً فَرَجَعَ إِلَى مِيثَمٍ وَ اكْتَنَى بِأَبِي سَالِمٍ فَقَالَ عَلِيٌّ  عليه السلام ذَاتَ يَوْمٍ إِنَّكَ تُؤخَذُ بَعْدِي فَتُصْلَبُ وَ تُطْعَنُ بِحَرْبَةٍ فَإِذَا كَانَ الْيَوْمُ الثَّالِثُ ابْتَدَرَ مَنْخِرَاكَ وَ فَمُكَ دَماً فَتُخْضَبُ لِحْيَتُكَ فَانْتَظِرْ ذَلِكَ الْخِضَابَ فَتُصْلَبُ عَلَى بَابِ دَارِ عَمْرِو بْنِ حُرَيْثٍ عَاشِرَ عَشَرَةٍ أَنْتَ أَقْصَرُهُمْ خَشَبَةً وَ أَقْرَبُهُمْ مِنَ الْمَطْهَرَةِ وَ امْضِ حَتَّى أُرِيَكَ النَّخْلَةَ الَّتِي تُصْلَبُ عَلَى جِذْعِهَا فَأَرَاهُ إِيَّاهَا وَ كَانَ مِيثَمٌ يَأْتِيهَا فَيُصَلِّي عِنْدَهَا وَ يَقُولُ بُورِكْتِ مِنْ نَخْلَةٍ لَكِ خُلِقْتُ وَ لِي غُذِّيتِ وَ لَمْ يَزَلْ مُعَاهِدَهَا حَتَّى قُطِعَتْ وَ حَتَّى عُرِفَ الْمَوْضِعُ الَّذِي يُصْلَبُ عَلَيْهَا بِالْكُوفَةِ قَالَ وَ كَانَ يَلْقَى عَمْرَو بْنَ حُرَيْثٍ فَيَقُولُ إِنِّي مُجَاوِرُكَ فَأَحْسِنْ جِوَارِي فَيَقُولُ لَهُ عَمْرٌو أَ تُرِيدُ أَنْ تَشْتَرِيَ دَارَ ابْنِ مَسْعُودٍ أَوْ دَارَ ابْنِ حَكِيمٍ وَ هُوَ لاَ يَعْلَمُ مَا يُرِيد.»

 

[5] ـ حافظ شيرازى.

[6] ـ بقره 2 : 156؛ «ما مملوك خداييم و يقيناً به سوى او بازمى گرديم.»

 

[7] ـ بحار الأنوار: 44/367، باب 37؛ إعلام الورى: 233؛ اللهوف: 70؛ «قَالَ ثُمَّ سَارَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ حَتَّى نَزَلَ الثَّعْلَبِيَّةَ وَقْتَ الظَّهِيرَةِ فَوَضَعَ رَأْسَهُ فَرَقَدَ ثُمَّ اسْتَيْقَظَ فَقَالَ قَدْ رَأَيْتُ هَاتِفاً يَقُولُ أَنْتُمْ تُسْرِعُونَ وَ الْمَنَايَا تُسْرِعُ بِكُمْ إِلَى الْجَنَّةِ فَقَالَ لَهُ ابْنُهُ عَلِيٌّ يَا أَبَهْ أَ فَلَسْنَا عَلَى الْحَقِّ فَقَالَ بَلَى يَا بُنَيَّ وَ الَّذِي إِلَيْهِ مَرْجِعُ الْعِبَادِ فَقَالَ يَا أَبَهْ إِذَنْ لاَ نُبَالِي بِالْمَوْتِ فَقَالَ لَهُ الْحُسَيْنُ  عليه السلام جَزَاكَ اللَّهُ يَا بُنَيَّ خَيْرَ مَا جَزَى وَلَداً عَنْ وَالِدٍ ثُمَّ بَاتَ  عليه السلام فِي الْمَوْضِعِ.»

 

[8] ـ فارابى: ابونصر محمد بن محمد بن اوزلغ بن طرخان فارابى، فاراب از بلاد ترك در زمين خراسان بوده وى در سال 260 در قريه وسيج قرب فاراب متولد و به سال 339 در دمشق وفات يافت. فارابى از ماوراء النهر به بغداد رفت و در آن روز او به زبان فارسى و چند زبان ديگر آشنا بود ولى زبان عربى را نمى دانست، در بغداد به زبان عربى نيك آشنا شد و سپس در آنجا نزد ابوبشر متى ابن يونس كه از فلاسفه معتبر آن زمان بود منطق آموخت آنچنان كه بر استاد خود تفوق جست و از آنجا به حرّان شام كه آن روز مركز علم بود رفت و در آنجا نزد يوحنا بن حيلان به ادامه تحصيل فلسفه پرداخت و سپس به بغداد بازگشت و علوم فلسفى و حكمى خود را از كتب ارسطو تكميل كرد و به تحقيق كتب ارسطو پرداخت تا اينكه در آنها مهارت يافت، و گويند كه علم موسيقى را همه در آن موقع تكميل نمود و كتب مهم خود را در اين سفر تصنيف نمود. آنچه مسلم است فارابى با حدّت ذكاء و هوش سرشارى كه داشته در تحصيل دقت بسيار داشته و رنج بسيار مى برده و با وجود عدم بضاعت مالى كه گويند شبها از چراغ پاسبانان استفاده مى كرده، شبها را تا به صبح بيدار بوده و چنان كه خود مى گويد كتاب ارسطو را در فن نفس صد بار خواند و كتاب سماع طبيعى را چهل بار خوانده است.

ابوعلى سينا كه اندكى پس از فارابى ظهور كرده به فضائل فارابى معترف است و شاگرد كتب او بوده چنانكه خود او مى گويد او از فلسفه ارسطو راجع به ماوراء الطبيعه استفاده نمى كرد تا رساله ابونصر را به دست آورد. قاضى صاعد اندلسى در كتاب طبقات الحكما مى گويد: فارابى بر همه حكما غلبه كرد و فلسفه ارسطو را چنان تلخيص و تهذيب نود كه همه علما به فضيلت او معترف شدند و اغلاط كندى و مترجمين ديگر واضح شد و بدين جهت او را معلم ثانى لقب دادند كه معلم اول ارسطو بوده.

از جمله كتب فارابى كتاب جمع بين رأى الحكيمين است كه در آن رأى افلاطون و ارسطو را با هم وفق داده و كتاب آراء اهل المدينة الفاضلة است و كتاب عيون المسائل و كتاب مايصح و ما لا يصح من احكام النجوم و كتاب فصوص الحكم و كتاب سياست مدنى. (فرهنگ معارف و معاريف: 7/665 ـ 666)

 

[9] ـ شرح حال ايشان در كتاب شيطان و اهل تقوا، جلسه 2 آمده است.

 

[10] ـ آيات وعده داده به جهنم:

آل عمران: 162؛ بقره: 2؛ نساء: 115

« أَ فَمَن اتَّبَعَ رِضْوانَ اللَّهِ كَمَنْ باءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصيرُ »

« وَ إِذا قيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالاْءِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ »

« وَ مَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدى وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبيلِ الْمُؤمِنينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصيراً »

آيات بشارت به بهشت:

بقره: 82؛ نساء: 124؛ اعراف: 42

« وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فيها خالِدُونَ »

« وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا يُظْلَمُونَ نَقيراً »

« وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فيها خالِدُونَ »

آيات درباره عنايت خدا و مكر شيطان:

بقره: 36؛ آل عمران: 155؛ آل عمران: 175؛ نساء: 76

« الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ »

« إِنَّ الَّذينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَليمٌ »

« إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤمِنينَ »

« الَّذينَ آمَنُوا يُقاتِلُونَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا يُقاتِلُونَ في سَبيلِ الطَّاغُوتِ فَقاتِلُوا أَوْلِياءَ الشَّيْطانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعيفاً »

درباره دشمنان انبياء:

آل عمران: 181

« لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِياءُ سَنَكْتُبُ ما قالُوا وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الْحَريقِ »

درباره دوستان انبياء:

نساء: 69

« وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً »

 

[11] ـ بقره 2 : 165؛ «ولى آنان كه ايمان آورده اند، محبت و عشقشان به خدا بيشتر و قوى تر است.»

 

[12] ـ احزاب 33 : 53؛ «ولى خدا از حق حيا نمى كند.»

 

[13] ـ بحار الأنوار: 48/73، باب 4، حديث 100.

 

[14] ـ انعام 6 : 59؛ «و كليدهاى غيب فقط نزد اوست، و كسى آنها را جز او نمى داند.»

 

[15] ـ بحار الأنوار: 67/26، باب 43، حديث 28؛ مسكن الفؤد: 17؛ «يَا دَاوُدُ أَبْلِغْ أَهْلَ أَرْضِي أَنِّي حَبِيبُ مَنْ أَحَبَّنِي وَ جَلِيسُ مَنْ جَالَسَنِي وَ مُونِسٌ لِمَنْ أَنِسَ بِذِكْرِي وَ صَاحِبٌ لِمَنْ صَاحَبَنِي وَ مُخْتَارٌ لِمَنِ اخْتَارَنِي وَ مُطِيعٌ لِمَنْ أَطَاعَنِي مَا أَحَبَّنِي أَحَدٌ أَعْلَمُ ذَلِكَ يَقِيناً مِنْ قَلْبِهِ إِلاَّ قَبِلْتُهُ لِنَفْسِي وَ أَحْبَبْتُهُ حُبّاً لاَ يَتَقَدَّمُهُ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِي مَنْ طَلَبَنِي بِالْحَقِّ وَجَدَنِي وَ مَنْ طَلَبَ غَيْرِي لَمْ يَجِدْنِي . . . .»

 

[16] ـ تكوير 81 : 28؛ «براى هركس از شما كه بخواهد [ در همه شؤون زندگى مادى و معنوى ] راه مستقيم بپيمايد.»

 

[17] ـ شرح حال ايشان در كتاب ارزش عمر و راه هزينه آن، جلسه 25 آمده است.

 

[18] ـ بحار الأنوار: 48/73 ـ 75، باب 4، حديث 100؛ المناقب، ابن شهر آشوب: 4/291؛ «فِي خَبَرٍ طَوِيلٍ أَنَّهُ اجْتَمَعَتْ عِصَابَةُ الشِّيعَةِ بِنَيْسَابُورَ وَ اخْتَارُوا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ النَّيْسَابُورِيَّ فَدَفَعُوا إِلَيْهِ ثَلاَثِينَ أَلْفَ دِينَارٍ وَ خَمْسِينَ أَلْفَ دِرْهَمٍ وَ شِقَّةً مِنَ الثِّيَابِ وَ أَتَتْ شَطِيطَةُ بِدِرْهَمٍ صَحِيحٍ وَ شِقَّةِ خَامٍ مِنْ غَزْلِ يَدِهَا تُسَاوِي أَرْبَعَةَ دَرَاهِمَ فَقَالَتْ إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَق . . . فَأَخَذَ دِرْهَمَ شَطِيطَةَ وَ إِزَارَهَا ثُمَّ اسْتَقْبَلَنِي وَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ يَا أَبَا جَعْفَرٍ أَبْلِغْ شَطِيطَةَ سَلاَمِي وَ أَعْطِهَا هَذِهِ الصُّرَّةَ وَ كَانَتْ أَرْبَعِينَ دِرْهَماً ثُمَّ قَالَ وَ أَهْدَيْتُ لَهَا شِقَّةً مِنْ أَكْفَانِي مِنْ قُطْنِ قَرْيَتِنَا صيدا [صَيْدَاءَ] قَرْيَةِ فَاطِمَةَ  عليه السلام وَ غَزْلِ أُخْتِي حَلِيمَةَ ابْنَةِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ  عليه السلام . . . فَلَمَّا وَافَى خُرَاسَانَ وَجَدَ الَّذِينَ رَدَّ عَلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ ارْتَدُّوا إِلَى الْفَطَحِيَّةِ وَ شَطِيطَةُ عَلَى الْحَقِّ فَبَلَّغَهَا سَلاَمَهُ وَ أَعْطَاهَا صُرَّتَهُ وَ شِقَّتَهُ فَعَاشَتْ كَمَا قَالَ  عليه السلام فَلَمَّا تُوُفِّيَتْ شَطِيطَةُ جَاءَ الاْءِمَامُ عَلَى بَعِيرٍ لَهُ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ تَجْهِيزِهَا رَكِبَ بَعِيرَهُ وَ انْثَنَى نَحْوَ الْبَرِّيَّةِ وَ قَالَ عَرِّفْ أَصْحَابَكَ وَ أَقْرِئْهُمْ مِنِّي السَّلاَمَ وَ قُلْ لَهُمْ إِنِّي وَ مَنْ يَجْرِي مَجْرَايَ مِنَ الْأَئِمَّةِ لاَ بُدَّ لَنَا مِنْ حُضُورِ جَنَائِزِكُمْ فِي أَيِّ بَلَدٍ كُنْتُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ فِي أَنْفُسِكُمْ.»

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  372
  1
  5
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

صعود اهل تقوا بر قله كرامت
بار سنگین ظلمت در جدایی از نور حق
دو درس مهم از حادثۀ کربلا
موجی از رحمت الهی در اعمال اختیاری انسان
درک رحمانیت و رحیمیت پروردگار، کوتاه‌ترین راهِ یافتن ...
رحمت رحیمیۀ پروردگار، مختص مؤمنین
رسول خدا(ص)، جامع همۀ ارزش‌ها و کرامات
معرفت و عبادت، دو هدف نهاییِ خلقت انسان
ارزش بندگی و دینداری در آزادی عمل
ارزش زیارت حضرت رضا(ع) در کلام امیرالمؤمنین(ع)

بیشترین بازدید این مجموعه

نفس - جلسه هفتم
تفاوت جان دادن افراد خوب و بد
3- مراقبت در نماز
برنامه‌هاي اهل توحيد در زندگي
توجه به قدردانى از لحظه‏ها
شراب طهور، مزد حرکت در صراط مستقیم

 
نظرات کاربر
narges asadi
سلام. مطلب تاثیرگذاری بود. باید جه کرد تا امامت به ملاقتت بیاید؟ فقط دوری از محرمات؟
پاسخ
0     0
27 تير 1392 ساعت 07:47 صبح
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز