فارسی
چهارشنبه 05 آبان 1400 - الاربعاء 21 ربيع الاول 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
244
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

سلام در اسلام

   

منابع مقاله:

کتاب   : تفسير حكيم جلد نهم

نوشته  : حضرت استاد حسین انصاریان

 

وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلى كُلِّ شَيْ ءٍ حَسِيباً.

و هنگامى كه به شما درود گويند، شما درودى نيكوتر از آن، يا همانندش را پاسخ دهيد، يقينا خدا همواره بر همه چيز حسابرس است.

سلام در لغت به معناى سلامتى، سلام كردن، درود و تحيت فرستادن به ديگران، مطيع و تسليم شدن است.

سلام كردن به ديگران كه در حقيقت رعايت كردن ادب، و عمل به يكى از حقايق فرهنگ الهى است از جهت معنوى به معناى ايمنى دادن به فرد و خانواده و جامعه است، كسى كه سلام ميكند به طرف مقابلش كه فرد يا خانواده يا جامعه است اعلام قطعى ميكند، و تعهّد واقعى ميدهد، كه از جانب من در جان و مال و آبروى خود در امان باشيد، و يقين بدانيد كه شرّ و زيان و خسارت و ضررى از سوى من به جان و مال و آبروى شما نخواهد رسيد.

از آنجا كه فرهنگ پاك اسلام براى ايجاد وحدت و روابط محبتآميز، و پيوندهاى اخلاقى، و برخوردهاى پسنديده و نيكو ارزش فوق العاده قايل است، سلام را كه مستحبى با اهميت است، و اعلام امنيت از طرف سلامدهنده به طرف مقابلش ميباشد مقدمه براى تحقق روابط عاطفى و پيوندهاى اخلاقى، و برخوردهاى سالم و پسنديده قرار داده، و بر اساس فرمانى كه در آيه شريفه به سلام شونده داده شده استفاده ميشود كه پاسخ سلام به صورتى بهتر يا مانند آن واجب شرعى و تكليفى دينى است، و به عبارت روشنتر، از جانب خود اعلام امنيت كند، و متعهّد بشود كه ازسوى من هم به شما سلامدهنده شرّ و خسارت و زيانى به جان و مال و آبرويت وارد نخواهد شد.

قطعا اگر امت اسلام، به اين معنا به يكديگر سلام كنند، و نسبت به امنيت دادن به يكديگر متعهد باشند، و حق سلام را بجاى آورند، در ميانشان موج محبت و عاطفه، و نور اخلاق حسنه، و آثار برخوردهاى صحيح و پسنديده تحقق پيدا ميكند.

مسئله سلام به اين معنا و پاسخ آن به بهتر از آن يا جوابى به مانندش آن چنان با ارزش و عملى سنجيده و كارى انسانى و اسلامى است كه از جمله پايانى آيه شريفه به صراحت استفاده ميشود كه خداوند اين سلام و پاسخ آن را در پيشگاه عدل و رحمتش محاسبه كرده، و ثواب و پاداش آن را به سلامكننده و پاسخدهنده آن عنايت خواهد كرد.

 

نكتهاى ظريف

سلام چنان كه از آخرين آيه سوره مباركه حشر استفاده ميشود از اسامى پروردگار مهربان است، اوست كه به تمام مومنان واقعى يعنى آنان كه خدا و قيامت و پيامبران و فرشتگان و كتابهاى آسمانى به ويژه قرآن مجيد را باور كردهاند، و روش و حركات و اعمالشان، بر اساس آن باور است وعده حيات طيبه در دنيا و ايمنى از عذاب در قيامت و مصونيت از فزع اكبر داده است، و عدهاى كه هرگز نسبت به آن تخلّف صورت نميگيرد.

اين نام مقدس را كه خود براى خود انتخاب كرده، براى تحقق روابط عاطفى، و تجلّى اخلاق حسنه، و پديد آمدن زمينه برخوردهاى مناسب، از خزانه رحمت و لطفش به عنوان گوهرى با ارزش در اختيار بندگان نهاده، تا آن را در برخورد با

يكديگر مبادله نمايند، آن كه به ديگرى ميرسد، يا كسى كه بر شخصى وارد ميشود، اين گوهر عرشى را بيدريغ در اختيار طرف مقابل بگذارد، و طرف مقابل هم با اضافه كردن دعائى در كنار آن گوهر، آن را به پرداختكننده بازگرداند فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها، به يكديگر تعهد امنيت و پيمان سالم ماندن از زيان و خسارت دهند، تا با چنين سلامى و تحقق يافتن معنايش رابطه محكم عاطفى، و موج عاشقى، و ارتباط اخلاقى ايجاد شود.

با اين آيه شريفه كه در حقيقت تعليم ادب اسلامى و انسانى است، انسان را به اين معنا آگاهى ميدهد كه هر كه آراسته به ادب نباشد، شايسته صحبت و آثار آن نيست، و صحبت بر سه مرتبه است، 1- صحبت با حق به ادب موافقت 2- صحبت با خلق به ادب مناصحت 3- صحبت با نفس به ادب مخالفت.

هر كس كه پرورد اين آداب نيست وى را به با مصطفى (ص) هيچ راه و هيچ كار نيست، و وى را در حريم توحيد و فضاى لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ* قدرى و منزلتى نميباشد ادب كامل و آداب جامع حقيقتى است كه خداوند پيامبرش را به آن آراسته نمود، و پيامبر از اين واقعيت چنان كه در جوامع حديث آمده خبر داد:

«ادبّنى ربى فاحسن تاديبى»

خداوند مرا به ادب آراست و نيكو مرا ادب نمود

وجود مباركش شب معراج در آن مقام اعظم، به پيشگاه حضرت ربّ العزه ادب بجاى آورد، تا جائى كه حضرت حق از او اين چنين خبر داد

ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى : «1»

ديده پيامبر [آنچه را ديد] بر غير حقيقت و به خطا نديد و از مرز ديدن حقيقت هم در نگذشت.

و با مردم چه دوست، چه دشمن ادب صحبت نگاه داشت تا از او به اين صورت وصف فرمود:

وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ: «2»

و يقينا تو بر بلندى سجاياى اخلاقى عظيم قرار دارى.

اصول آداب صحبت در معاملت با حق آن است كه: دانش و آگاهى در هر نوع عبادت و معاملت بكارگيرى، و فرهنگ حق و آئين الهى را بزرگ شمارى، و در انجام فرمانهاى حق از هوا و هوس و تمنيات نامشروع بپرهيزى، و روش پيامبر و اهلش را گرامى دارى، و از بدعت و اهل آن دورى گزينى، و از موضع تهمت و گمان سوء كنارهگيرى نمائى، و در پرستش خداى مهربان از وساوس و عادات جاهلى و ريا و سستى و كاهلى دور باشى، و از خودآرائى به تعبّد كه كارى منافقانه است حذر كنى، و تا جائى كه ميسّر است مستحبات و نوافل و تهجد را از چشم ديگران پوشيده دارى، و نام حق را به غفلت به زبان نياورى، و با شريعت و قوانين آن بازى نكنى، و در گفتار و رفتار و ديدار و خوردن و خفتن و حركت و سكون ورع و تقوا به كارگيرى، و هيچ زمانى از خود و عبادت و خدمتى كه به خلق دارى راضى نباشى، و همه روزگارت را بر صدق و صفا سپرى كنى، و ناخشنودى از خويش را به خاطر تقصير در عبادت و خدمت به خلق همواره دنبال نمائى، و همه وقت توبه و استغفار را نصب العين خود قرار دهى، چنان كه از رسول خدا نقل شده:

«انه ليغان قلبى فاستغفر الله فى كل يوم مأ مرّ:»

دلم را گرد و غبار ماديت، و بودن در دنيا به كدورت آلوده ميكند، به اين سبب هر روز صد بار از حضرت حق درخواست آمرزش و مغفرت ميكنم.

برخى از صحابه واقعى رسول خدا، چنان از ديندارى و عبادت و خدمت خود ناخشنود بودند كه روايت شده معاذ بن جبل گاهى به درب خانهها ميرفت و ميگفت:

«تعالوا نومن ساع:»

بيائيد يك ساعت از روى حقيقت به حقايق ايمان آوريم!

اما اصول آداب صحبت در معاملت با خلق آن ا ست كه: از نصيحت كردن خلق و خيرخواهى در همه امور براى آنان و مهربانى نمودن با ايشان به ويژه با مومنان و مسلمانان دريغ نورزى، و خود را از همه كس كمتر دانى، و حق همگان را بجاى آورى، و از سوى خود به همه مردم انصاف دهى، و ايثار و مواسات و خوشخلقى را در همه وقت و با همه كس مراعات كنى، و از اختلاف و نزاع و دروغ گفتن به برادران دينى و همنوعان خود بپرهيزى، و با ايشان ه به درشتى سخن نگوئى، و پاسخ پرسش آنان را به نرمى و محبت دهى، و از من و ما گفتن و خود را در ميانه به حساب آوردن دروى كنى، كه هر كجا خصومت و نزاع و اختلاف و كشمكش است، محصول تلخ من و مائى است، جون من و ما معدوم گردد و فقط خدا در خيمه حيات متجلى باشد همه خصومتها از ميان برود.

درستى و محبت و صفا و يكرنگى آنجاست كه من و مائى در كار نباشد، در فضاى دوستى و محبّت جز گذشت و صفا، و خير و خيرخواهى نباشد، چون با چشم محبت و دوستى نظر شود، عيوب بدنى و تقصيراتى كه از عوارض بشرى است ديده نشود.

حكايت كنند مردى را زنى بود كه يك چشم آن زن دچار لكّه سپيد ميبود و آن مرد از شدت محبت و عشق به همسرش از آن لكه سپيد بيخبر بود، كه:

«حب الشيئى يعمى و يصّم»

عشق شديد به شيئى ديده را از ديدن عيب آن شيئى كور ميكند، و گوش را از شنيدن كر مينمايد

چون عشق و محبت مرد به همسرش كم شد، به زن گفت: اين سپيدى در ديدهات چه زمانى پديد آمد؟ زن گفت: از زمانى كه محبت و عشق به من در دل تو نقصان گرفت! «3»

در هر صورت سلام كه مستحبى مؤكّد و پاسخ آن تكليفى واجب است، اعلام قطعى سلامكننده به سلامشونده است، كه از سوى من هيچ خطرى و زيانى متوجه تو نيست و من با اين سلام نمودن، از هر جهت به تو ايمنى و مصونيت ميدهم، امام عارفان، امير مؤمنان، بيانكننده حقايق، و تفسيركننده معارف در حكمت 252 نهج البلاغه به اين معنا اشاره كرده، آنجا كه ميفرمايد:

«و السلامَ اماناً من المخاوف:»

خداوند سلام را اعلام امنيت از سوى سلامدهنده به سلامشونده قرار داد.

 

تحيت در فرهنگ دين

سلام، سخن نيك، نامه، هديه، احسان، همه و همه از مصاديق تحيت است، و هر كس يكى از اين امور را در حق انسان انجام داد، بر انسان واجب است بمانند آن، يا بهتر از آن را در حق او انجام دهد.

در دستورات دينى آمده است، سواره بر پياده، كوچك به بزرگ، جمعيت اندك به جمعيت بسيار، وارد بر واردشده، سلام كنند، و براى اين كه به روش پيامبر اقتدا شود، كمال ادب و تواضع به اين است كه افراد بزرگسال به اطفال سلام دهند.

بزرگان از علما و اهل دل ميگويند: از سلام كردن به دختران و زنان جوان كه نسبت به انسان بيگانه هستند و هيچ محرميتى با آدمى ندارند به خاطر خوف از فتنه بايد پرهيز كرد، با توجه به نهى از سلام به دختران و زنان جوان نامحرم بايد گفت، سلام در اين مورد شايد ثوابى نداشته باشد، و بلكه زمينهساز معصيت و افتادن در چاله و چاه گناه است.

سلامكننده بايد علاوه بر اعلام امنيت به طرف مقابل درنيتش، سلام كردن را براى جلب خوشنودى حق انجام دهد، و در اين زمينه نسبت به همه مساوات در اين عمل پسنديده را رعايت كند، و بزرگى و كوچكى و غنا و فقر و قدرت و بيقدرتى طرف خود را لحاظ ننمايد و صاف و بيطمع و بر اساس صدق و صفا سلام كند، و نگذارد تفاوت اشخاص در امور اعتبارى سبب تفاوت در سلام يا جواب آن گردد.

حكايت شده گردشگرى بر دانشمندى وارد شد و بر او سلام كرد، دانشمند سرد و آهسته جواب سلام او را داد، سپس ثروتمندى بر او وارد شد و سلام كرد، دانشمند پاسخ او را با صدائى بلند و آشكار داد، گردشگر فرياد برداشت: خداوند تو را مورد رحمت قرار دهد، درباره سلام چه نظرى دارى؟ آيا سلام بر دو نوع است يا سه نوع؟، دانشمند گفت سلام يك نوع است نه چند نوع.

گردشگر گفت: من در اينجا سلام را دو نوع ديدم!

دانشمند از گفتار او به حيرت افتاد و در درونش احساس شرم و خجالت كرد.

گردشگر گفت: اى دانشمند مسئلهاى را از تو ميپرسم و آن مسئله اين است: درباره كسى كه سوگند يادكرده به خانهاى كه بر پايه سنت اسلامى بنا نشده وارد شود، مانند منى كه وارد خانه تو شدم آيا سوگندش را شكسته و باطل نموده است يا نه؟! دانشمند از پاسخ او درمانده شد و سكوت كرد، شاگردانش گفتند: اى گردشگر از مجلس ما كه مجلس درس است بيرون رو زيرا وقت ما را به بحث و مباحثه درباره جواب سلام استاد گرفتى و از ادامه درس بازداشتى، استاد گفت: اى جوانان دانشجو، مثل او و شما مثل گمراهى است كه راه درست را گم كرده و از گمراهى مثل خودش درخواست راهنمائى ميكند، آيا گمراه هدايتگر گمراه است يا نه؟!

اين استاد شماست كه راه آخرت و جاده مستقيم را گم كرده، و شما براى راهيابى نزد او آمدهايد، من كه خود با بيانات اين گردشگر معلوم شد گمراهم چگونه شما را هدايت كنم، سپس كلاس درس را رها كرده و بيرون رفت! «4»

 

به قول صائب، شاعر نكته گوى كم نظير

ز بى دردان علاج درد خود جستن به آن ماند                    كه خار از پا بيرون آرد كسى با نيش عقربها

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- نجم: 17.

(2)- ن: 4.

(3)- تفسير كشف الاسرار ج 2 ص 623 با تلخيص و ساده نمودن عبارات.

(4)- تفسير كشف الاسرار ج 2 ص 623 با تلخيص و ساده نمودن عبارات.

 

 


منبع : پایگاه عرفان
244
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا