فارسی
چهارشنبه 12 آذر 1399 - الاربعاء 16 ربيع الثاني 1442

  481
  0
  0

سخط الهى‏

 

ابو هاشم قرشى مى گويد:

زنى از يمن به منطقه ما آمد و بر ديار ما وارد شد. او را سريّه مى گفتند، به وقت شب از او ناله و زارى مى شنيدم، به خدمتكار خانه گفتم: در احوال اين زن دقت كن ببين چه مى كند؟

او را ديد چشم از آسمان برنمى دارد و همانگونه كه به سوى قبله قرار گرفته مى گويد:

خداوندا! سريّه را آفريدى و او را با نعمت هايت تغذيه كردى و از حالى به حالى سير دادى، تمام برنامه هايت نيكو و بلاهايت بر من زيبا بود، با اين همه من با چنگ زدن به دامن گناه، خود را در معرض سخط تو قرار دادم، مى بينى مرا، انگار خيال مى كنم كه تو مرا در بدكرداريم نمى بينى در حالى كه تو عظيم و خبير و بر هر چيز توانايى


منبع : پایگاه عرفان
  481
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

حکایتی از لقمه حرام‏
من دختر رئيس قبيله هستم
حکایت دزدی که با یاد خدا عاقبت بخیر شد
گردنبند با برکت حضرت زهرا (س)
توبه جوانی که خیاط زنانه بود
تنبيه نفس در حضور پیامبر (ص)
رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان
اثر بی‌حجابی
داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
تأثير دعاهاى صحيفه سجاديه‏

بیشترین بازدید این مجموعه

تواضع رسول خدا (صلى الله علیه وآله)
حکایت نمک خوردن و حرمت صاحب نمک
بردبارى مرحوم كاشف الغطا
حکایتی از لقمه حرام‏
داستان جريح و مادر او
حکایتی از اعتماد و توكل بر حق‏
بهترين روز، ماه و عمل كدامند؟
حديثى عجيب در عبادت خالصانه‏
من دختر رئيس قبيله هستم
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز