فارسی
شنبه 13 آذر 1400 - السبت 29 ربيع الثاني 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
429
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

تلبيه، شعار بلند ملكوتى‏

 

 

منابع مقاله:

کتاب  : عرفان اسلامى جلد هفتم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

 

پس از آن كه شرايط و آداب حضور را در خود آماده كردى، مى توانى با اين شعار بلند آسمانى و حقيقت ملكوتى، آمدنت را با تمام پاكى و اخلاص و عشق و محبت به پيشگاه مقدس او اعلام كنى.

ولى توجه داشته باش كه آمدنت را به صورتى اعلام نمايى كه به صدايت توجه كنند و آمدنت را بپذيرند.

آنجا جاى پرهيزكاران و پاكان است، آنجا جاى پذيرش هر كسى نيست، آنجا ايمان و توبه و عمل صالح و اخلاص وسيله قبولاندن انسان به حضرت يار است.

بدون شك اگر كسى خود را آراسته به اوصاف آسمانى نكرده باشد، ندايش را نشنيده مى گيرند و به حركتش نظرى نمى كنند و اعمالش را توجه نمى نمايند.

«لَبَّيْكَ اللّهُمَّ لَبَّيْكَ...» آمدنت را در لباس آشنايى و آشتى خبر مى دهد، هجرتت را از تمام مفاسد و معايب و آلودگى ها و زشتى ها اشعار مى دهد، آيا همين است؟!

«لَبَّيْكَ اللّهُمَّ لَبَّيْكَ...» يعنى: نهادم را از تنگناى ظلم و ستم و سركشى، به جهان عدالت و خيرخواهى انتقال مى دهم.

در حال گفتن اين جملات، انسان در درون خود به معانى متعددى از پاكى، قدس، خضوع و اجابت به نداى مولايش توجه پيدا كرده، بر خويش مسلم مى دارد كه به يكتايى او معترف است و او را در مالكيت و قدرت و فضل و بخشايش و تدبير يگانه مى داند.

آرى، اى محبوب من! اى مالك و خالق من! اى معشوق من! ندايت را قبول مى كنم، من در آستان مقدست ايستاده ام، به فرمانت گوش مى دهم، به فرمانبردارى از دستورهايت شتابانم، پيمان تو را بدون ترديد و تغييرى نگه مى دارم.

[أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ ] «1».

اى فرزندان آدم! آيا به شما سفارش نكردم كه شيطان را مپرستيد كه او بى ترديد دشمن آشكارى براى شماست؟

اى مولاى من! تو يكتا و بى همتايى، كسى هستى كه همگان بايد ندايت را اجابت كنند و دعوتت را بپذيرند، نهاد همه متوجه تست، صاحب و معطى نعمت هاى بيشمارى، مالك آن چنان عزتى هستى كه خوارى به حريمش راه ندارد، نيرويى هستى كه نقصان نمى پذيرى، نفوذت به همه جا رسيده، خدايى جز تو وجود ندارد.

آرى، اى مولاى من! ندايت را مى پذيرم، ستايش و نعمت براى تست و آقايى و بى همتايى در خور تست.

اين است معناى تلبيه، با اين شعار وحدت و يگانگى، پرستندگان خداى يگانه اعلام مى شود، البته همه اين واقعيت ها در صورتى است كه به حقيقت تلبيه توجه شود.

تلبيه گويان، خود را به آسمان نورانى تجرد كه در آنجا از ظلمت هاى مادى، سركشى هاى نفس و امتيازهاى موجب كبر و دورويى، خبرى نيست بالا مى برند.

چون تلبيه شعار ايمان است و مقصود از آن اين است كه آدمى مصداق واقعى آن شود و معنايش پاسخ گويى به اوامر الهى است و از طرفى تحت عنوان ويژه اى در مسئله حج قرار گرفته، چه حج مزاياى منحصر به فردى دارد، بنابراين چقدر از ايمان دورند و چه اندازه چهره باطن آنان زشت است، كسانى كه خود را از اين حريم عالى دور نگاه داشته و راز خويشتن و جامعه خود را به شيطان واگذاشته و دربست در اختيار دشمنان دين و ملت اند! و در شؤون حيات از فرهنگ شياطين پيروى مى كنند، اين دون همّتان و پست فطرتان در هر مقامى كه هستند در وقت تلبيه جز به لفظ بى معنى به چيز ديگر اتصال ندارند.

اينان چه اندازه از حقيقت تلبيه بيگانه اند؟ اينان لياقت ايستادن در صف پاكان را ندارند.

در هر صورت شما اى زائران خانه حق! با تمام وجود مراقب اين شعار باشيد، به نداى مولاى خود پاسخ مثبت دهيد، وجود خود را پس از اين كلمات نورانى و شعار ملكوتى، از اجابت دعوت شيطان، طاغوت، شهوت، بيگانه، استعمارگر، خودخواهى، يهودى، مسيحى، شرق و غرب و هر كس براى شما و دين شما ضرر دارد منع كنيد.

به حقيقت، تلبيه بگوييد، به راستى نداى حق را اجابت كنيد، به درستى و پاكى در اين مقام قرار بگيريد كه اگر در اين حريم قبول شويد قبول شديد و اگر قبول نشويد از بدبخت ترين مردم روى زمين خواهيد بود.

 

اجابت نداى حق با تسليم روح

برادر مؤمنى داشتم كه از هر جهت مورد اطمينان بود، بيست و پنج سال خدمتگزارى زائران خانه حق را به عهده داشت، نيكان و پاكان سعى داشتند در اين سفر ملكوتى در معيت او باشند.

روزى در محضر او از اين مقوله سخن بود، داستان اعجاب انگيزى در يكى از سفرهايش برايم تعريف كرد.

گفت: تعدادى زائر در يكى از سال ها براى رفتن به حج از طريق عراق همراه من شدند، همه در اتوبوس مستقر گشته، تا طى راه نمايند، در اين ميان يك زن و شوهر كه از چهره آنان آثار عظمت و ادب و عبوديت مى درخشيد براى سوار شدن به اتوبوس نزديك شدند و اين دو نفر آخرين مسافران من بودند و هر دو از اصفهان در كاروان من نام نويسى داشتند.

با احترام هر دو را سر جاى مخصوص به خودشان نشاندم، يكى از بدرقه كنندگان سفارش هر دو را با حالتى خاص به من داشت.

زيارت عالى عتبات را در عراق طى كرديم، پس از آن عازم حج شديم، به مدينه رسيده مدتى در آنجا اقامت كرديم، سپس آماده رفتن به ميقات شديم، در بين مسافران آن سال من، آن مرد و زن حال ديگرى داشتند، انقلاب حال به آنان مهلت نمى داد، تا به مسجد شجره رسيديم، جمعيت در آن ناحيه موج مى زد، هر كس با سرعت هرچه تمام تر به فكر محرم شدن بود، پيرمرد از من مهلت خواست تا غسل كند، وسائل غسلش را فراهم كردم، غسل كرد و دو پارچه احرام را بر خود بست، گريه به او مهلت نمى داد، او را براى گفتن تلبيه حاضر كردم، سؤال كرد: معناى تلبيه چيست؟ عرضه داشتم: يعنى: اى خداى مهربان! مرا دعوت كردى به حريم قرب تو درآيم، آمدم؛ گفت: آه معناى تلبيه اين است؟! يكى دو بار در شدت انقلاب حال گفت: خدايا آمدم، آمدم و ناگهان نقش زمين شد؛ با كمال حيرت بالاى سرش قرار گرفتم، ديدم از دنيا رفته است.

 

 

پی نوشت:

 

______________________________

(1)- يس (36): 60.

 


منبع : پایگاه عرفان
429
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر

پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا  

^