فارسی
شنبه 13 آذر 1400 - السبت 29 ربيع الثاني 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
566
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

مرگ و عالم آخرت - جلسه بيست و هشتم (1) – (متن کامل + عناوین)

 

 

 بالاترين نعمت الهى براى آخرت

غنيمت دانستن لحظات عمر 

 

تهران، مسجد حضرت امير رمضان 1383

الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين  و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

 

 رسول خدا صلى الله عليه وآله در سفارش هايى كه به مردم داشتند ، به مسأله غنيمت دانستن فرصت ها ، اسرار مى ورزيدند . علت آن اين بود كه به فرموده خدا در قرآن مجيد : انسان در فضاى فرصت ها مى تواند به تجارتى دست بزند كه آن تجارت دو سود دارد ، سود اول:

 

 » تُنجِيكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ «(597)

 

 شما را از عذاب دردناك فرداى قيامت حفظ و آزاد مى كند .

 سود ديگرش اين است كه :

 

 » وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّتٍ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَرُ وَ مَسَكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّتِ عَدْنٍ ذَ لِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ «(598)

  اين تجارت شما را وارد بهشتى مى كند كه ابديى است كه با نواى آرام بخشى كه در آنجا قرار دارد ، پروردگار اين دو سود را فوز عظيم نام مى گذارد .

 علاوه بر اين كه در فضاى فرصت ها انسان بر اين تجارت قادر مى باشد ، اگر بينا ، اهل قدردانى و غنيمت دانستن فرصت باشد .

 علاوه بر همه اين ها ، اصرار پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله بر اين بود كه بخشى از فرصت ها فقط يكبار در زندگى جلوه مى كند و بعد از تمام شدن زمانش ، ديگر آن فرصت ها به انسان برنمى گردد و قرار پروردگار عزيز عالم اين است كه بخشى از فرصت ها فقط يكبار در اختيار انسان قرار گيرد . مانند فرصت بودن در دنيا كه فرصت عمر است .(599)

 

 عمر ، بالاترين نعمت الهى

 از يكى از بزرگان دين شنيدم كه ايشان مى فرمودند : روزى پيامبر صلى الله عليه وآله روى منبر از مردم سؤال كردند : بالاترين نعمتى كه خدا به انسان داده است ، چيست ؟ بعد سكوت كردند تا ببيند چه كسى جواب مى دهد ؟ هر كس جواب خوبى داد ، ولى حضرت مى فرمودند : جواب سؤال من ، اين نيست .

 آخرين نفرى كه اجازه خواست كه بگويد ، اميرالمؤمنين عليه السلام بود كه پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند : على جان ! بگو ! عرض كرد : بالاترين نعمت ها ، نعمت بودن در دنياست ، پيامبر صلى الله عليه وآله نيز تصديق فرمودند .(600)

  بهره گيرندگان از فرصت عمر

 در همين دنيا بود كه اولين آفريده شده از نوع ما به آدم »صفوة الله« تبديل شد . در همين دنيا بود كه از شهر بابل ، تحت حكومت نمرود بت پرست ، جوانى به ابراهيم خليل تبديل شد . در همين دنيا بود كه انسانى مانند ماه كه در محاق است ، در محاق چاه قرار مى گيرد ، ولى عزيز مصر مى شود . در همين دنيا بود كه از ميان خاك نشينان ، حكيمان ، آگاهان و اولياى خدا به وجود آمدند .

 اگر دنيا را به چشم خرابه اى نگاه كنيم ، اين همه گنج از اين خرابه استخراج شده است . گنجهايى مانند انبيا عليهم السلام ائمه طاهرين عليهم السلام و اولياى خدا . اين ها در همين دنيا به اين مقامات رسيدند . هيچ كدام اين مقامات را مادرزاد به دست نياوردند ، بلكه در همين دنيا تحصيل كردند . گليم پوش به كليم الله تبديل شد و يتيمى كه پدر بالاى سر او نبوده است ، از نظر شخصيت ، شخصيت اول عالم خلقت و رسول خدا صلى الله عليه وآله شد . اين ها براى همه مردم درسهاى مهمى است .

 

 سعدى(601) و حافظ شدن ، با غنيمت دانستن عمر

 در همين دنياست كه بچه يتيم شيرازى به سعدى تبديل مى شود . در كتاب »بوستان« مى گويد :

 

 مرا باشد از درد طفلان خبر

كه در طفلى از سر برفتم پدر(602)

 

 در همين دنياست كه يتيمى مانند حافظ خواجه شمس الدين ،(603) چهره اى كم نظير و جهانى مى شود . بچه يتيمى كه بار مخارج مادر ، خواهر و برادر يتيم به گردن او مى افتد و براى اين كه بعد از مرگ پدر ، خانواده را تأمين كند ، خميرگير نانوايى مى شود . شبها از نيمه شب تا سحر ، آرد خمير مى كرده ، بعد بيدار مى شده و نزد استاد مى رفته ، زانو مى زده و با همان درآمد خميرگيرى ، حافظ كل قرآن ، فقيه ، لغت شناس و عارف و بعد به حافظ تبديل مى شود .

 هيچ كدام در رحم مادر به آن مقامات نرسيده اند . اين مقامات تحصيلى است . هيچ كس بعد از مردن نيز به مقامى نمى رسد. آنجا فقط جاى پاداش است ، نه جاى حركت به سوى مقام . معلوم مى شود دنيا مهم ترين و با ارزش ترين جايگاه و محل براى انسان است . تعداد افرادى كه در اين دنيا و با غنيمت دانستن فرصت عمر به اين مقامات رسيده اند ، براى ما معلوم نيست .

 

 تكرار ناپذيرى نعمت عمر

 اميرالمؤمنين عليه السلام عرضه مى دارند : اعظم نعمتى كه خدا به انسان داده است ، نعمت عمر است كه يكبار به انسان عنايت مى شود ؛ يعنى اين فرصت تكرارپذير نيست .

 بعضى فرصت ها ممكن است تكرار شوند ، مثلاً نعمت سلامتى . ممكن است انسان مريض شود ، دكتر بگويد : تا يك سال روزه نگير ، نماز ايستاده نخوان ، حج نرو ، زياد فعاليت و مطالعه نكن . مواظب باش گريه نكنى . او در اين يك سال از چقدر سرمايه محروم مى شود ؟

 اگر خدا به اين مريض محبت داشته باشد ، بيمارى او را به دكتر مى شناساند و دكتر نيز با شناختن بيمارى او ، داروى مفيد را مى دهد . فرصت بسيار مهم سلامتى كه از دست رفت و انسان را يك سال اسير بستر بيمارى كرد ، تكرارش ممكن است . انسان دوباره سالم مى شود ، روزه مى گيرد و به دنبال حل مشكل مردم مى رود .

 

 دعا براى عمر مفيد

 من چند روز قبل به عيادت بيمارى رفته بودم كه از بزرگان است ، ايشان مى گفت : يك سال است كه اسير تخت بيمارى هستم . به پروردگار مى گويم : اگر من براى دين تو و بندگان تو مفيد هستم ، سلامتى را دوباره به من برگردان ، اما اگر مفيد نيستم ، مرا ببر كه ديگر اسير تخت نباشم .

 اگر مفيد نباشم ، چرا بمانم ؟ خجالت مى كشم كارى نكنم و لقمه اى نان بخورم ، ولى اگر فرصت عمر تمام شود ، ديگر تكرار نمى شود. عزيزترين انسانها كه انبيا و ائمه طاهرين عليهم السلام بودند با آن عظمت ، همه از دنيا رفتند ، كدام يك به دنيا برگشتند ؟ يكى از آنها به دنيا برنگشتند ؛ چون يكبار اين فرصت را در اختيار همه مى گذارند .

 خوش به حال كسانى كه در فضاى اين فرصت ، بيدار هستند . من براى اين كه بدانيد فرصت عمر چقدر با ارزش و با عظمت است، روايتى براى شما عرض كنم كه خيلى با ارزش است . در روايت دارد :

 

 حضرت عيسى عليه السلام و ديدن خواب مادر

 حضرت مسيح عليه السلام روى تپه اى در بيابانهاى شهر ناصريه ، نيمه شب مشغول عبادت ، بندگى و مناجات بود . شب انبيا ، ائمه عليهم السلام و اولياى خدا به پر قيمت ترين شكل پايان مى گرفت . سعدى مى گويد :

 شب مردان خدا روز جهان افروز است

روشنان را به حقيقت شب ظلمانى نيست(604)

 

 حاضر نشدند ساعتى از عمر خود را ضايع كنند . حضرت در حال مناجات بود ، حس كرد مادرش حضرت مريم عليها السلام به مشكل برخورده است . عبادتش را قطع كرد و از بالاى تپه سرازير شد . آمد ديد مادرش از دنيا رفته است .

 

پی نوشت ها:

 

 

596) شرح حال ايشان در كتاب تواضع و آثار آن، جلسه 12 آمده است.

597) صف (10 : (61؛ »كه شما را از عذابى دردناك نجات مى دهد ؟«

598) صف (12 : (61؛ »و شما را در بهشت هايى كه از زيرِ ] درختانِ  [آن نهرها جارى است و خانه هاى پاكيزه در بهشت هاى جاويدان ، درآورد ؛ اين است كاميابى بزرگ.«

599) مستدرك الوسائل: 141/12، باب 90؛ »عَنْهُ صلى الله عليه وآله قَالَ تَرْكُ الْفُرَصِ غُصَصٌ الْفُرَصُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَاب.«

 مستدرك الوسائل: 142/12، باب 90؛ »قَالَ الْفُرْصَةُ سَرِيعَةُ الْفَوْتِ بَطِيئَةُ الْعَوْدِ. قَالَ عليه السلام انْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْرِ فَإِنَّهَا تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ.«

600) تحرير المواعظ العددية: 195، الفصل الرابع؛ »قال اميرالمومنين عليه السلام: لا نعمة في الدّنيا أعظم من طول العمر، و صحّة الجسد.«

 مستدرك الوسائل: 140/12، باب 90، حديث 13726؛ »قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله يَا أَبَا ذَرٍّ نِعْمَتَانِ مَغْبُونٌ فِيهِمَا كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ الصِّحَّةُ وَ الْفَرَاغُ يَا أَبَا ذَرٍّ اغْتَنِمْ خَمْساً قَبْلَ خَمْسٍ شَبَابَكَ قَبْلَ هَرَمِكَ وَ صِحَّتَكَ قَبْلَ سُقْمِكَ وَ غِنَاكَ قَبْلَ فَقْرِكَ وَ فَرَاغَكَ قَبْلَ شُغْلِكَ وَ حَيَاتَكَ قَبْلَ مَوْتِكَ.«

601) سعدى: منسوب به سعد بن ابوبكر بن سعد، مشرف الدين مصلح بن عبدالله شيرازى، نويسنده و گوينده بزرگ قرن هفتم )ف . بين 691 و 695 ه . ق( اجداد وى عالم دينى بودند و پدرش در جوانى او درگذشت. سعدى در شيراز به كسب علم پرداخت و سپس به بغداد شتافت و در مدرسه نظاميه به تحصيل مشغول شد. وى طبعى ناآرام داشت و به سير در آفاق و انفس متمايل بود، ازين رو به سفرى طولانى پرداخت و در بغداد و شام و حجاز تا شمال آفريقا سياحت و با طبقات مختلف مردم آميزش كرد. پس از اين سفر با جهانى تجربه و دانش به شيراز برگشت. در اين زمان اتابك ابوبكر بن سعد بن زنگى در فارس حكومت مى كرد و امنيت و آسايش برقرار بود. سعدى فراغتى يافت و به تأليف و تصنيف شاهكارهاى خود دست يازيد. وى با صاحب ديوان و برادرش عطاملك رابطه داشت و ايشان را مى ستود و با گويندگان عصر خويش )مانند مجد همگر و همام تبريزى( نيز ارتباط داشت. وى در سال 655 ه . ق سعدى نامه يا بوستان را به نظم درآورد و در سال بعد (656) گلستان را تأليف كرد. علاوه بر اينها قصايد و غزليات و قطعات و ترجيع بندو رباعيات و مقالات و قصايد عربى دارد كه همه را در كليات وى جمع كرده اند. عمده مهارت او در شعر، در غزل عاشقانه است و در اين باب بى نظير - يا كم نظير - است شاهكار نثر او - گلستان - مقامه نگارى فارسى را به كمال خود رسانيده. شعر و نثر سعدى از زمان او تا عهد ما مورد تتبع و اقتفاى بزرگان فارسى زبان قرار گرفته است. سعدى در شيراز درگذشت و آرامگاه او هم بدانجاست. )فرهنگ فارسى، معين: 763/5)

602) سعدى شيرازى )بوستان(.

603) حافظ شيرازى، خواجه شمس الدين محمد )و. شيراز اوايل قر. 8 ه. ف. شيراز 792 ه . ق( وى نزد دانشمندان عصر از جمله قوام الدين عبداللّه به تحصيل علوم پرداخت و در تفسير و حكمت و ادبيات عرب دست يافت، و قرآن را با چهارده روايت از برداشت و به همين مناسبت حافظ تخلص كرد. دوره زندگانى او با امراى اينجو )جلال الدين مسعود شاه، شاه شيخ ابواسحاق( و سلاطين آل مظفر )امير مبارز الدين محمد، شاه شجاع، شاه محمود، شاه يحيى، سلطان زين العابدين، شاه منصور( كه در فارس حكومت داشتند؛ و سلطان اويس و سلطان احمد از ملوك ايلخانى )ايلكانى( كه در آذربايجان و بغداد حكومت مى كردند و در اواخر عمر با اميرتيمور معاصر بود. استادى خواجه در غزل عارفانه است و در اين باب تا كنون كسى به پايه او نرسيده است. مدفن خواجه در حافظيه شيراز است. ديوان او شامل غزليات، چند قصيده، چند مثنوى، قطعات و رباعيات است. )فرهنگ فارسى، معين: 450/5)

604) سعدى شيرازى )مواعظ(.

 

ادامه دارد . . .


منبع : پایگاه عرفان
566
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر

پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا  

^