فارسی
دوشنبه 15 آذر 1400 - الاثنين 2 جمادى الاول 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
615
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

وجوب نبرد با دشمنان محارب‏

 

 

 

منابع مقاله:

کتاب   : تفسير حكيم جلد ششم

نوشته  : حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

 

فرهنگ حضرت حق كه از روزگار آدم ابوالبشر اسلام بوده، و تا قيامت هم اسلام است، هدفى جز هدايت انسان به سوى مبدء و معاد و كمال و رشد، و ادب و تربيت و آراسته شدنش به اخلاق حسنه و عمل صالح و تأمين سعادت دنيا و آخرت نداشت و ندارد.

اسلام انسان را به تعقل و انديشه و تفكر و تدبير در حقايق و ظاهر و باطن هستى و آيات تكوينى و تشريعى، براى رسيدن به اوج كمال و تحصيل خير دنيا و آخرت دعوت ميكند، و از او ميخواهد كه با بكارگرفتن عقلش نسبت به قبول فرهنگ زندگى فرهنگ احسن را كه همان آئين اسلام است تن دهد، تا از سلامت همه جانبه و عدالت و انصاف در همه شئون زندگى بهره گردد، اين است حقيقت و اساس دعوت اسلام، دعوت به عبادت معبود حقيقى، دعوت به صلح و امنيت، دعوت به صدق و صفا، دعوت به مهر و وفا، دعوت به تحصيل خير و سعادت، دعوت به آباد كردن دنيا و آخرت نه دعوت به جنگ و دعوت به كشتار، و دعوت با آزار و ظلم، اسلام دين عقل و انديشه و دين علم و حكمت، و دين تفكر و تدبر، و دين تربيت و ادب است نه دين اسلحه و شمشير، و دين جنگ و خونريزى، اسلام دين شمشير است سخنى بيمنطق، و كلامى بيدليل است كه مسيحيت يهودى مسلك غرب براساس دشمنى با اسلام در دهانها انداخت و براى باور ندان آن به مردم حتى به خود مسلمانان نسبت به آن هزينه گزافى پرداخت و ميپردازد.

سخن سخيف و بيپايه دشمن اين است كه: اسلام ميخواهد با سلب اختيار و انتخاب انسان ها، خود را به زور اسلحه و اجبار به آنان تحميل كند، در صورتى كه اگر خوش باوران به خود زحمت مراجعه به قرآن كه قانون اساسى اسلام است و به روايات رسيده از رهبران معصوم را بدهند به بطلان و بيپايه بودن سخن دشمن پى ميبرند، و متوجه اين حقيقت ميشوند كه اسلام راه را از چاه و حق ر ا از باطل، و نور را از ظلمت، و درستى را از نادرستى شناسانيده و از همگان دعوت كرده است به حقايق دينى و احكام اسلامى، و قوانين حيات بخش آئين حق با ديده عقل بنگريد و به انديشه و تفكر برخيزيد و با اختيار خود و آزادى كامل، در سايه عقل به انتخاب اسلام قدام نمايند.

لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ... «1»

در دين هيچ اكراه و اجبارى نيست [كسى حق ندارد كسى را از روى اكراه و اجبار

مطلب بعد از حرف لو ممتنع و انجام شدنى نيست، بنابراين اسلام دين عقل و حكمت است و مردم حق دارند با آزادى كامل پس از تعقل و مطالعه به انتخاب اسلام برخيزند، و معلوم است كه دشمن براى تحميل عقيده باطل خود نسبت به اسلام راه شيطانى و فتنه گرى را طى ميكند، و دنبال مردم بيمطالعه و نادان است.

حضرت باقر (ع) از رسول خدا روايت ميكند كه آن حضرت فرمود:

«ان هذا الدين متين فاو غلوا فيه برفق ولاتكرهوا عبادة الله الى عبادالله فتكونوا كالراكب المنبت الذى لاسفراً قطع ولاظهراً ابقى:

» «2»

اسلام دين سهل و آسان و خالى از سختى و مشقت است، با مدارا در آن قدم برداريد، و عبادت خدا را بر بندگان خدا تحميل نكيند و مانند سوارى نباشيد كه مركب خود را خسته و فرسوده مينمايد، و در نهايت نه راه سفر را پيموده و نه مركبش سالم مانده است.

و نيز از رسول خدا روايت شده:

«انا والاتقياء من امتى برأء من التكلّف:» «3»

من و پرهيزكاران امّتم از تن دادن به كارهاى تحميلى كه آميخته به تصنع و سبب ناراحتى و مشقّت است بيزاريم.

اسلام دين جنگ نبوده و نيست، اولين جنگى كه در اسلام اتفاق افتاد جنگ بدر است كه در همه كتابهاى تاريخ و حديث بدون استثناء نوشته شده از طرف مشركان مكّه بر مسلمانان تحميل شد و مسلمانان براى حفظ اسلام و حفظ كيان خود و حفظ مدينه و ساكنان آن جنبه دفاعى به خود گرفتند، و قدم به ميدان جنگ گذاشتند و بانيتى پاك و قصدى خالص و براى ثابت ماندن ارزشها و با دشمن غدار كه قصد خاموش كردن چراغ هدايت را داشت مبازره كردند.

اگر مشركان مكه به قصد حمله بر مسلمانان و جنگ با آنان به سوى مدينه حركت نميكردند، رسول خدا و اهل ايمان اقدام به جنگ نميكردند، و به ميدان نميآمدند، زيرا دعوت اسلام بر پايه ايجاد صلح و امنيت و آراسته شدن انسان به ادب و تربيت استوار بود.

اين دشمنان بودند كه زمينه ورود اهل اسلام را به جنگ فراهم كردند، دقت در آيه 190 كه آيه مورد بحث اين سطور است اين معنا را به وضوح نشان ميدهد:

قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ ...

با آنان كه با شما سر جنگ و ستيز دارند، براى دفاع از كيان خود و آئين و ارزش هايتان بجنگيد، و اگر كسى با شما قصد جنگ ندارد با او نجنگيد.

تفاسير ميگويند، اين اولين آيهاى است كه در مورد جنگ در مدينه نازل شد، چون آيه شريفه به پيامبر ابلاغ شد پيامبر با آنان كه جنگ را شروع كردند، جنگيد، و با كسانى كه قصد جنگ نكردند نجنگيد. «4»

الميزان در توضيح اين آيه شريفه ميگويد:

قتال به معناى آن است كه شخصى قصد كشتن كسى را كند كه او قصد كشتن وى را دارد، و در راه خدا بودن اين عمل به اين است كه هدف تصميم گيرنده به جنگ با دشمن اقامه دين و اعلاى كلمه توحيد باشد، كه چنين قتالى عبادت است كه بايد با نيت انجام شود و آن نيت عبارت است از طلب رضاى حق و تقرب به او، نه استيلا بر اموال مردم و ناموس آنان.

پس قتال در اسلام جنبه دفاع دارد، اسلام ميخواهد به وسيله قتال با كفار از حق قانونى انسانها دفاع كند.

حقى كه فطرت سليم هر انسانى آن را براى انسانيت قايل است، آرى از آنجائى كه قتال در اسلام دفاع است و دفاع بالذات محدود به زمانى است كه حوزه اسلام مورد هجوم كفار قرار گيرد، به خلاف جنگ كه معناى واقعياش تجاوز و خروج از حد و مرز است لذا قرآن دنبال فرمان قتال كه همان دفاع مشروع است ميفرمايد:

وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ

تجاوز مكنيد معنى شما شروعكننده به جنگ نباشيد بلكه وظيفه شما دفاع در برابر كسانى است كه با شما به جنگ بر ميخيزند، آرى تجاوز مكنيد كه خدا متجاوزان را دوست ندارد.

كلمه تَعْتَدُوا از مصدر اعتدا است و اعتدا به معناى بيرون شدن از حد است، مثلًا وقتى گفته ميشود:

«فلان عدا و يا فلان اعتدى» معنايش اين است كه فلانى از حد خود تجاوز كرد، و نهى از اعتدا نهيى است مطلق، در نتيجه مراد از آن هر عملى است كه عنوان تجاوز بر آن صادق باشد مانند قتالِ پيش از پيشنهاد مصالحه به دشمن بر سر حق و نيز قتال ابتدائى و قتل زنان و كودكان و قتال قبل از اعلان جنگ با دشن و امثال اينها كه سنت نبويه آن را بيان كرده است. «5»

با توجه به اين حقايق كه از متن قرآن و روش پيامبر و امامان معصوم استفاده ميشود، بايد به غربيان و مستشرقان گفت: سخن شما مبنى بر اين كه اسلام دين اسلحه و زور است جز از روى كينه و دشمنى با اسلام از دهان پليدتان بيرون نيامده، و بدتر از شما كسانى هستند كه در غرب و شرق سخن شما را بدون مطالعه قرآن و بدون آگاهى از احكام اسلام پذيرفته اند.

كتاب شريف كافى كه در ده جلد نظام داده شده، و در عصر غيبت صغرى يعنى نزديك به عصر امام يازدهم و دهم به نوشته درآمده نسبتاً يكى از معتبرترين كتابهاى اسلامى است، اى كاش بيخبرانى كه نسبت به اسلام تحت تأثير قضاوتهاى مغرضانه، و آراء شيطانى مستشرقان قرار دارند فقط ابتداى آن را مطالعه ميكردند، كه اولين بخش آن به طور مفصل درباره عقل و جهل و دومين بخش آن درباره علم و عالم و سومين بخش آن درباره توحيد و آفرينش و چهارمين بخش آن درباره ولايت و رهبرى صحيح در جامعه است، تا از نگاه ناصحيح خود به اسلام نجات يابند و از بند ابليسى مستشرقان آزاد گردند، و از فضاى فرهنگ غلط غربيان كه به سوى حيوانيت و درنگى محض پيش ميرود درآيند و به دستگيره نجات حق يعنى اسلام سعادت بخش در آويزند.

 

چرا جنگ، چرا دفاع

در سطور گذشته همراه با دليل و برهان خوانديد كه اسلام دين صلح و صفا، و ادب و تربيت، و دعوتكننده به خير دنيا و آخرت است و اگر با او سر جنگ نداشته باشند ابداً با كسى سر جنگ ندارد، و خود را به زور و اكراه، و با اجبار و اسلحه به كسى تحميل نميكند، و از ابتداى طلوعش تا الآن در برابر كسانى كه با او به جنگ برخاستند صورت دفاع به خود گرفته، آنچه در اين زمينه بايد مورد بحث قرار گيرد، و به آن توجه شود اين است كه سبب اين همه جنگها در تاريخ اسلام با اسلام و اهل اسلام، و با فرهنگ حق و آراستگان به آن چه بوده؟

اسلام از زمان ظهورش يعنى از زمان اولين پيامبر تا الآن كه اين صفحات نوشته ميشود، با بيبند وبارى، ظلم و ستم، پايمال كردن حق مردم، شهوات بيقيد و بند، به دست آوردن مال از راههاى نامشروع و غير منطقى، استعمار كردن جامعه و ملت ها، به غارت بردن ثروتهاى خصوصى و عمومى، و فساد در همه امور زندگى، و زشتيهاى اخلاقى و جنگ و خون ريزى، و فتنه و شيطنت، و نيرنگ و نفاق، و بخل و حرص، و طمع و آز، و تكاثر و ثروت اندوزى، و سلطنت و حكومت فردى، آن هم بر پايه ظلم و ستم، و جهل و نادانى، و غفلت و بيخبرى به شدت مخالف بوده، و ميخواسته سفره اين مسائل را از خيمه حيات انسان برچيند، ولى هواپرستان و شهوت رانان، و لذت گرايان كه جز لذت حيوانى به چيزى قانع نبودند، و حاكمان ستمكار كه براى ادامه حكومت خود مردم را به استضعاف ميكشيدند، و از بيخبرى آنان سوء استفاده كرده آنان را در پيشبرد حكومت و اهداف پليد خود بگار ميگرفتند، و پول پرستانى كه از طريق ربا و غصب و رشوه، و بردن حق ديگران به جمع كردن و تكاثر ثروت و مشغول بودند، و خلاصه از اين قبيل مردمان كه به هيچ صورت نميخواستند قيود اخلاقى، و قوانين فطرى، و قراردادهاى منطقى، و عقايد حقه، و عبادت و بندگى خدا، و آزاد گذاشتن انسانها را از فرهنگ تحميلى خويش بپذيرند بر اثر بيمارى خطرناك حسد، و خود بينى و كبر، و علّو و برترى جوئى، و لذت گرائى بيقيد و شرط، و به خاطر علاقه شديد به بيبند و بارى و ارضاء شهوات حيوانى، و برداشتن مانع و شكستن سدّ استوار اسلام كه با همه وجود در برابر خواستههاى نامشروع اينان ميايستاد، در برابر اسلام و اهل ايمان سينه سپر كردند، و به اسلحه و زور و لشگر كشى و جنگ و قتال متوسل شدند تا به خيال خود اين مانع و سدّ فرهنگى را كه به خاطر حق بودنش اثر شگفتى در جذب مردم داشت پيش از راه خود و به اسارت داشتن مردم ادامه دهند، و در هر صورت اين چراغ فروزان را و اين خورشيد حيات بخش را خاموش كنند، تا با خيالى آسوده و بدون مزاحم به راه ابليسى خود ادامه دهند و اين چند روزه دنيا را خوش باشند، شما اى خواننده عزيز هر كس و تابع هر مسلكى كه هستى در اين زمينه چه قضاوتى دارى؟ آيا اسلام و اهل ايمان سر جاى خود بنشينند تا دشمن با همه ساز و برگش از راه برسد و آنان را قتل عام كرده، ثروت هايشان را غارت كند و خانه و كاشانه اينان را خراب نمايد و زن و فرزندانشان را به اسارت ببرد، و فاتحه اسلام و اهلش را بخواند، يا عقلًا بر مسلمانان و اهل ايمان واجب است كه براى حفظ فرهنگ اسلام و اعلاى كلمه حق، و حفظ كيان ملت و جامعه اسلامى به مقابله با دشمن و دفاع از نفوس و نواميس و حفظ اموال و سرزمينهاى اسلامى برخيزد و تا جائى به دفاع خود ادامه دهد كه دشمن از قدرت و قوت بيفتد و از پاى در آيد و درآن صورت يا با اختيار خود اسلام را بپذيرد، يا به جايگاهش باز گردد و ديگر هوس حمله به اسلام و مسلمانان را در سر نپروراند.

قطعاً شما كه از عقل و انديشه و تفكر و بصيرت نصيب دارى حكم به دفاع خواهى داد، و بر مسلمانان واجب خواهى دانست كه براى دفع دشمن و دفع شرّ او به مقابله و قتال با دشمنى كه جنگ را شروع كرده و هدفش نابود كردن ارزشها و از بين بردن نسل و حرث است بر خيزد و ابداً در اين زمينه كوتاه نيايند و ميدان جهاد را خالى نگذارند و پس از خاموش شدن آتش جنگ هزينهاى كه دشمن بر مسلمانان جهت دفاع از خودشان و دفاع از اسلام تحميل كرده از دشمن به عنوان غرامت جنگ بگيرند.

آرى اگر هواى نفس ميدان دار گروهى از مردن نبود، و شهوات حيوانى بر عدهاى غلبه نداشت، و درون گروهى دچار حسد و حرص و كبر نبود، و همه جوامع و ملتها از باطنى پاك و ظواهرى آراسته برخوردار بودند، و قناعت و تقوا بر انسانها حاكم بود ابداً جنگى اتفاق نميافتاد و اين همه بلا و مصيبت به بار نميآمد، و بيگناهان كشته نميشدند، و زنان جوان و غير جوان بيسرپرست نميماندند، و كودكان به غم يتيمى نمينشستند، و آباديها و خانهها ويران نميگشت، و مدارس و دانشگاهها و مساجد و معابد تبديل به خرابه نميشد، ولى حرص و آز، و كبر و بيدينى، و هوا و شهوت از زمان آدم تاكنون چه بلاها و مصائبى كه بار نياورد، و در آينده هم چه بلاها و مصائبى كه به بار بياورد!!

راستى براى خاموش كردن آتش فتنه، و رام كردن دشمن وحشى، و مانع شدن از بيرحمى و غارتگرى و چپاول اموال، و پيش گيرى از ضربه زدن به ارزش ها، چارهاى جز مقابله و دفاع هست؟

چنين دفاعى كه در حقيقت دفاع از ارزش ها، و دفاع از حقوق فطرى و طبيعى انسان ها، و دفاع از كرامت آدميان است از نگاه اسلام عبادت و زمينه تقرب به حق و جان باخته در آن شهيد و داراى حيات ويژه و خلاصه درى از درهاى بهشت شناخته شده است.

در اين زمينه به بخشى از روايات بسيار مهم كه از پيامبر اسلام روايت شده دقت نمائيد.

«اطيب كسب الرجل المسلم سهمه فى سبيل الله:» «6»

پاكيزهترين كاركرد و كسب انسان مسلمانان تيراندازى او در راه خداست.

«لقيام الرجل فى الصف فى سبيل الله عزوجل ساعة افضل من عبادة ستين سنة:» «7»

بى شك يك ساعت در صف جهاد در راه خدا ايستادن از عبادت شصت سال بهتر است.

«لقيد سوط احدكم من الجنة خير مما بين السماء والارض:»

تازيانه بستن يكى از شما در بهشت، از آنچه ميان آسمانها و زمين ميباشد بهتر است.

«حرس ليلة فى سبيل الله عزوجل افضل من الف ليلة لقام ليلها ويصام نهارها:» «8»

يك شب نگهبانى براى خدا در جبهه جنگ، از شب زنده دارى هزار شب كه هر شبش آدمى در عبادت و هر روزش در روزه باشد بهتر است.

«حرّم على عينين ان تنالهما النار: عين بكت من خشية الله وعين باتت تحرس الاسلام واهله من الكفر:» «9»

آتش دوزخ بر دو چشم حرام است: چشمى كه از خشيت خدا گريه كند، و چشمى كه از اسلام و مسلمان در برابر كفار نگهبانى دهد.

«جاهدوا المشركين باموالكم وانفسكم والسنتكم:» «10»

با مال و جان و زبانتان به جنگ با مشركان اقدام كنيد.

«ان ابواب الجنة تحت ظلال السيوف:»

يقيناً درهاى بهشت درسايه شمشيرهاست.

«السيوف مفاتيح الجنة:» «11»

شمشيرها كليدهاى بهشت اند.

«ان الله تعالى يدخل بالسهم الواحد ثلاثةً الجنة: صانعه يحتسب فى صنعته الخير، والرامى به و مُنبله:» «12»

خداى متعال با يك تير سه نفر را به بهشت ميبرد: سازنده تير كه آن را به نيت استفاده در راه خير ميسازد، و آن كه تير را به سوى دشمن مياندازد، و آن كه تير را در اختيار تيرانداز ميگذارد.

از اين روايات و امثال اينها علاوه بر وجوب جهاد، مسئله ديگرى هم استفاده ميشود كه بسيار قابل توجه است، و آن وجوب آمادگى همه جانبه مسلمانان در برابر دشمنان است، آمادگى فكرى، آمادگى سياسى، آمادگى اخلاقى، و به ويژه

آمادگى رزمى، در اين بخش به آيات و روايات مربوط تا جائى كه لازم باشد اشاره ميشود.

 

وجوب آمادگى مسلمانان در برابر دشمنان

پيش از آن كه دشمنان عنود و حسود، نقشه حمله به مسلمانان را در سر بپروانند، و قبل از اين كه هوا پرستان و زورگويان آماده حمله به اسلام و اهل ايمان شوند، بر اساس آيات قرآن و روايات واجب است همه مسلمانان در مقام همه نوع آمادگى و به ويژه آمادگى رزمى چه در زمينه ساخت و تهيه اسلحه روز، چه در زمينه تمرين و آموزش نظامى و فنون جنگى برآيند، اين وجوب نيازى به تكيه بر فتواى مجتهد ندارد، بلكه وجوبى است كه از شرع و عقل استفاده ميشود، و انجام اين امر بر عهده همه مسلمانان است.

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ «13»

و در برابر دشمنان آنچه در قدرت و توان داريد از نيرو و نفرات و ساز و برگ جنگى واسبان ورزيده [توپ و تانك و هواپيما] آماده نمائيد تا به وسيله آنها دشمن خدا، و دشمن خودتان و دشمنانى غير اينان را كه نميشناسيد ولى خدا آنان را ميشناسد بترسانيد، تا هوس جنگ با شما را در سر نپرورانند، و در صورت جنگ با شما با شكست سخت و ذلت بارى روبه رو شوند.

الميزان در ذيل اين آيه شريفه ميگويد:

اعداد به معناى تهيه كردن چيزى است تا انسان به وسيله آن چيز به هدفى كه دارد برسد، كه اگر قبلا آن را تهيه نديده باشد به مطلوب خود نميرسد، مانند فراهم كردن هيزم و كبريت براى به دست آوردن آتش، و نيز مانند تهيه آتش براى طبع و پخت غذا.

كلمه قوه به معناى هر چيزى است كه با وجودش كار معينى از كارها ممكن ميشود، و در جنگ به معناى هر چيزى است كه جنگ و دفاع با آن امكانپذير است، از قبيل انواع اسلحه و مردان جنگى با تجربه و داراى سوابق جنگى و تشكيلات نظامى و كلمه رباط مبالغه در ربط است و ربط همان عقد و گره است با اين تفاوت كه ربط سستتر از عقد و عقد محكمتر از ربط است، چيزى كه هست رباط از ربط رساتر است و كلمه خيل به معناى اسب است و ارهاب معنايش نزديك به ترساندن است.

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ فرمان عامى به همه مؤمنان و مسلمانان است كه در برابر كافران به اندازه قدرتشان از تداركات جنگى كه به آن نياز پيدا خواهند كرد تهيه كنند، به عبارت ديگر بايد مسلمانان آنچه را از ادوات جنگى و ساير لوازم دارند، يا ممكن است تهيه كنند آماده سازند، زيرا جامعه انسانى غير اين نيست كه از افراد و اقوامى داراى طبايع و افكار مختلف تشكيل ميشود، و در اين مجتمع هيچ اجتماعى براساس سنتى كه حافظ منافعشان باشد اجتماع نميكنند مگر اين كه اجتماع ديگرى برضد منافعش و مخالف با سنتش تشكيل خواهد يافت، و اين دو اجتماع ديرى با هم نميپايند مگر اين كه كارشان به اختلاف كشيده، و سرانجام به نزاع و مبارزه بر ضد هم بر ميخيزند، و هر يك بر آن ميشود كه آن ديگر را مغلوب كرده و به شكست و متلاشى شدن بكشاند.

پس با اين وضع مسئله جنگ و جدال و اختلافاتى كه منجر به جنگهاى خسارتزا ميشود امرى است كه در مجتمعات بشرى گريزى از آن نبوده و خواه ناخواه پيش ميآيد، و اگر اين امر قهرى نبود، انسان در خلقتش به قوائى كه جز در مواقع دفاع بكار نميرود از قبيل غضب و شدت و نيروى فكرى مجهز نميشد، پس اين كه ميبينيم انسان به چنين قوائى در بدن و فكرش مجهز است خود دليل بر اين است كه وقوع جنگ اجتناب پذير نيست و راهى براى دور ماندن از آن وجود ندارد، و چون چنين است به حكم فطرت بر جامعه اسلامى واجب است كه هميشه و در هر حال تا آنجا كه ميتواند و بهمان مقدارى كه احتمال ميدهد دشمن اجتماع صالحش مجهز باشد خود را مجهز نمايد.

و در تعاليم عاليه دين فطرى اسلام كه دين قيم است و خداى تعالى آن را براى بشر فرستاده، حكومتى را براى او اختيار كرده كه بايد نام آن را حكومت انسانى گذاشت، و آن حكومتى است كه در مقرراتش حقوق فرد فرد جامعه را محفوظ و مصالح ضعيف و قوى و توانگر و فقير و آزاد و برده و مرد و زن و فرد و جماعت و بعض و كلّ را به طور مساوى رعايت كرده است، حكومتش فردى استبدادى نيست تا قائم به خواستههاى شخص حاكم باشد، و او به دلخواه خود در جان و عرض و مال مردم حكومت كند، و حكومت اكثريت يعنى پارلمانى هم نيست تا بر طبق خواسته اكثر افراد دور زده و منافع مابقى پايمال شود، يعنى نصف جمعيت به اضافه يك به مراد خود رسيده و نصف منهاى يك به محروميت بنشيند.

لذا در آيه شريفه خطاب را متوجه عموم مردم كرده است كه فرموده:

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ.

چه اين كه گفتيم حكومت اسلامى حكومتى است انسانى به اين معنا كه حقوق همه افراد انسانها را رعايت نموده و به خواستههاى آنان احترام ميگزارد گرچه هر كه ميخواهد باشد، نه اين كه خواستههاى افراد را فداى خواسته يك نفر و يا خواسته اكثريت كرده باشد.

و چون مطلب از اين قرار است، دشمن منافع يك جامعه اسلامى دشمن منافع تمامى افراد است، پس بر همه افراد است كه قيام نموده و دشمن را از خود و از منافع خود دفع نمايند، و بايد براى چنين روزى نيرو و اسلحه زير سر داشته باشند تا بتوانند منافع خود را از خطر دستبرد دشمن نگه دارند، گو اين كه پارهاى از ذخيرههاى دفاعى هست كه تهيه آن جز از عهده حكومتها بر نميآيد، لكن پارهاى ديگر هم هست كه مسئول تهيه آن خود افرادند، چون حكومت هر قدر هم نيرومند و داراى امكانات زيادى باشد به فرد فرد مردم محتاج است، پس مردم هم به نوبه خود بايد قبلًا فنون جنگى را آموخته و خود را براى روز مبادا آماده كنند، بنابراين تكليف واجب و اعدّولهم تكليف به همه است، و اين است حكمت مجهز بودن همه مسلمانان در هر زمانى و تحت هر شرايطى تا با مجهز بودنشان دشمن نسبت به آنان در ترس باشد و هوس حمله را از سر بيرون كند.

اين بخش از آيه شريفه: تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ : تا دشمن خدا و دشمن خود را بترسانيد در مقام بيان دليل آمادگى فرد فرد مؤمنان و پاسخى است به اين سئوال كه چرا مسلمانان بايد آماده باشند؟ و چرا بايد هر آنچه از امكانات و توان و قدرت ميسر است فراهم آورند؟

آرى در هر زمان و در هر شرايط بايد دشمنان خدا و دشمنان اهل اسلام در برابر قدرت مسلمانان به گونهاى شوند كه قدرت و عظمت اسلام دلهاى آنان را پر از ترس و خوف كند و روحيه خود را از دست بدهند و خود را در برابر بسيج عمومى جان بر كف مسلمانان درمانده و زبون ببينند، كه اين وضع مقدمه شكست دشمن و پيروزى مسلمانان است و تحصيل چنين موقعيتى براى مسلمانان نياز به آمادگى در ابعاد گوناگون دارد، و ايجاد اين آمادگى براساس نظر قرآن بر هر فرد فرد مسلمان امرى واجب است.

در رابطه به جمله تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ شكى نيست كه آمادگى رزمى و بسيج عمومى مسلمانان موجب ترس ميگردد كه از آن در آيات و روايات تعبير به رعب شده است، آرى وقتى دشمن ترسيد روحيه خود را ميبازد و به عبارت ديگر از درون فرو ميريزد.

دشمن ميكوشد از برون ضربه نخورد ولى خداوند در صورت آمادگى مسلمانان دشمن را از درون متلاشى ميكند و روشن است كه فرو ريختن درون ضربهاى جبران ناپذير است، و اگر همه سلاحهاى جهان به كار افتند، ولى روحيه نبرد در جنگ آوران مسلح به آن سلاحها نباشد آن نبردكنندگان هم چون طبل توخالى هستند كه صداى بلند دارند ولى درونشان تهى است و كارشان كارساز نخواهد بود.

تفسير المنار در جلد ده كه برگرفته از درسهاى تفسيرى شيخ محمد عبده يار و هم فكر سيد جمال الدين اسد آبادى است در توضيح اين آيه ميگويد:

پروردگار متعال بندگان مؤمنش را فرمان ميدهد كه براى مقابله با دشمن امكانات همه جانبه تهيه كنند، تا اگر به حمله دست زد آتش شرارت هايش را خاموش و وجود پليد خود او را نابود كنند، و زمينه حفظ جانهاى محترم و پايدارى حق و فضيلت تحقق يابد.

به عبارت ديگر منظور حضرت حق از آيه اين است كه براى امت اسلامى يك نيروى دائمى و قدرت لازم آماده و تهيه شود، براى آن كه اگر روزى دشمن حمله غافلگيرانه كرد، سواران و رزمندگان آماده را توان پيش گيرى باشد، نيروهائى كه از سوئى توان مقاومت دارند، و از طرفى اخبار مرزهاى اسلامى را به امت اسلامى گزارش ميدهند، بهمين جهت شارع مقدس مسأله رباط الخيل و سواره نظام مرزى را به صورت جدى مطرح كرده است، اين دو مسئله يعنى مركبهاى لازم و آمادگى رزمندان از مسائل بسيار مهمى است كه امروز همه كشورها و دولتها به آن توجه دارند، با آن كه وضعيت نظامى در اين دروهها تفاوت بسيارى كرده و جنگهاى جهانى و غير آن از نظر رشد صنايع نظامى تفاوت بسيارى نموده، و گسترش ابعاد آن با گذشته بسيار فرق كرده است.

بسيار روشن است كه آمادگى نظامى كه خداى بزرگ از مسلمانان خواسته برحسب زمان و مكان و توان و درجات امكانات تفاوت دارد.

روزى مهمترين آموزش نظامى و يا يكى از حساسترين و مؤثرترين ابزار نظامى تيراندازى بوده است كه به آن اهميت فراوان داده اند.

از عقبة بن عامر روايت شده كه رسول خدا پس از تلاوت آيه وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ فرمود: منظور از قوه در آيه تيراندازى است و اين مطلب را سه بار تكرار فرمود.

قطعاً اين كه رسول اكرم كلمه رمى را كه به معناى تيراندازى است به طور مطلق و بيقيد ذكر كرده است شامل هر نوع تيرى كه به سوى دشمن رها ميشود خواهد گرديد خواه از نوع تيرهاى قديم يا تفنگ و بمباران و خمپاره و توپ و ... كه امروز بكار ميرود.

واژه رمى شامل همه اين موارد و مشابه آن خواهد شد و گوئى خواست خدا بوده كه كلمه رمى را بدون قيد بر زبان پيامبرش جارى نموده و بر ما مسلم ميشود كه آيه مورد بحث عام است و خطاب به همه مسلمانان ميباشد.

بنابراين بر فرد فرد مسلمانان جهان در هر دورهاى در آينده زمان و به ويژه امروز كه ملت اسلام دشمنان قسم خورده و خطرناك و غيرقابل هدايت چون آمريكا و اسرائيل و انگليس و اذناب آنان دارد، براساس فرمان آشكار قرآن در ساخت انواع تانك ها، و توپ ها، و زره پوش ها، و هواپيماها و كشتيهاى جنگى و زير دريائيها با كمال جديت بكوشند، و هر فنى از فنون نظامى را بياموزند، و هر آنچه آموختنش در ساخت و توسعه امكانات نظامى مذكور لازم است از باب اين مسئله فقهى كه مقدمه واجب واجب است، خود را موظف بدانند كه اين علوم و تخصصها را فرا گيرند.

تفسير المنار در جلد دهم ص 167 در مورد آيه 60 سوره انفال و 71 سوره نساء به نتيجه گيرى و جمع بندى جالبى پرداخته و كلياتى را در ضمن چهار قاعده بيان كرده است:

قاعده اول: از قواعد نظامى و سياسى آماده كردن مسلمانان و مؤمنان است، تا جائى كه بتوانند براى پيكار با دشمنان اسلام آماده شوند، در اينجا نفرات و تعداد پيكارگران مطرح است، كه بايد هر مكلفى كه توان دارد براى مبارزه آماده شود.

گاهى اين وجوب در حدّ وجوب عينى است، و در برخى از موارد به دليل نيازهاى گستردهتر در حد بسيج همگانى است.

البته اين روش كه هر مكلفى خود را ملزم بداند، و همگان در صورت لزوم بسيج شوند، حتى در جهان امروز امكان ندارد، ولى تا آخرين مرز امكان بايد آماده بود.

به دنبال آمادگى دادن به نيروى انسانى و افراد صالح براى جنگ، مسأله اسلحه پيش ميآيد، همانطور كه ميدانيم چگونگى اسلحه در هر زمان فرق ميكند، و در مكانهاى مختلف نيز نياز به سلاحهاى خاص است، امروز انواع سلاحهاى زمينى و دريائى و هوائى گسترش و توسعه يافته و در زمينه حركتهاى نظامى و نقل و انتقالات نيرو، و واردات جنگى در هر زمينه از نظر تكنيكى پيشرفتهاى عجيبى يافته است.

در اين جهت هر نوع آموزشهاى فنى و تخصصى در زمينه صنايع و ابزار لازم است، و جزء همان قانون آمادگى اسلامى است.

قاعده دوم: حفظ مرزهاى اسلامى است، و قطعاً گسيل نيروهاى پرتوان و نيرومند به مرزها، و ايجاد پايگاههاى نظامى در سراسر مرزهاى اسلامى يك دستور واجب اسلامى و قرآنى است.

و امروز اين نياز نيز از مهمترين نيازهاى اساسى نظامى است، با آن كه بشر از نظر فنى و علمى در حدّ بالائى قرار گرفته، ولى ابر قدرتها در مسير حفظ منافعشان و كشورهاى كوچكتر براى تأمين امنيت مردم كشورشان مرز دارى را يكى از اصول حفظ امنيت ميدانند.

آيه شريفه مورد بحث اين درس را به همه مسلمانان ميدهد كه هم كسب نيرو كنيد و هم از مرزها به خوبى پاسدارى نمائيد.

قاعده سوم: هدف اصلى و اوّلى از اين آمادگى نظامى و پاسدارى مرزها، ايجاد ترس و وحشت در دل دشمنان دين است، تا آنان را نيت و توان تعدى و تجاوز به سرزمينهاى اسلامى نباشد، در نتيجه به فكر استعمار و سلطه جوئى و نفوذ در سرزمينهاى اسلامى به خاطر جلب منافع نامشروع براى خود نيفتند.

بايد مسلمانان نه تنها در مرزهاى خود و در داخل كشورشان آزاد زندگى كنند و كسب و تحصيل نمايند و براى خود آسوده باشند، بلكه بايد در رابطه با ساير كشورهاى جهان نيز از آسايش و استقلال و قدرت برخوردار باشند.

آرى بايد در درون كشور و خانه خودشان و در خارج كشور و كشورهاى بيگانه از هر نوع گزند، نسبت به منافع و مصالحشان در امان باشند.

قاعده چهارم: بر مسلمانان واجب است براى ايجاد آمادگى و زمينهسازى قدرت سياسى و نظامى و علمى مؤمنان انفاق كنند، و انفاق يك عامل مؤثر پشتيبانى مردمى است كه يك ضرورت مؤكّد براى حفظ تشكيلات و نظام اسلامى است، و بدون همكارى مردمى و انفاق آنان نظام پا نميگيرد و هرگز امكان آمادگى و بسيج عمومى فراهم نميشود. بر همين پايه و اساس به دنبال آيه وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ ميفرمايد:

وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْ ءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ: «14»

و آنچه در راه خدا هزينه كنيد، پاداشش به طور كامل به شما داده ميشود.

در دوران طلائى صدر اسلام، اين انفاق براساس روايات به ايمان مؤمنان و عشق و ايثارشان موكول شده بود، و آنان در آسايش و سختى از هيچ گونه تلاشى در اين راه دريغ نداشتند.

در ماجراى جنگ تبوك كه در سال نهم هجرت اتفاق افتاد و قرآن در سوره بقره آيه 194 به آن اشاره كرده، و در كتابهاى تاريخى به طور مشروع بيان شده، مسلمانان از همه هستى خود گذشتند تا بتوانند در برابر ابر قدرت روم شرقى ايستادگى كنند.

آيه شريفه وَ أَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ كه در ذيل آيات جهاد و قتال با دشمنان آماده، وجوب انفاق در راه حفظ كيان اسلام و امنيت مسلمين و آمادگى مؤمنان را در برابر كافران ميرساند، و حاكى از اين است كه اگر مسلمانان انفاق نكنند زيان و خسارتش به خودشان بر ميگردد، و در نتيجه با دست خود زمينه هلاكت خود را به دست دشمنان خود و دشمنان خدا فراهم ميكنند.

در اين قسمت تذكر يك نكته بسيار بسيار مهم به نظر ميرسد، كه توجه همگان به اين نكته واقعاً لازم است و آن نكته اين است كه: متأسفانه دوستان ناآگاه و گاهى در لباس اهل علم و دانش و دشمنان آگاه كه يكى از شگردهاى آنان تحريف در معانى حقايق است از جمله وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ: «و با دست خويش خود را به هلاكت نيندازيد» برداشت كاملًا اشتباه و غلطى كردهاند و به پندار بيپايه خود جهاد در راه خدا و امر به معروف و نهى از منكر و تحمل ضرر جانى و مالى را در اين راه يك نوع انداختن خود در هلاكت فرض كرده اند، اين افراد اين قسمت از آيه را گرفته ولى دهها و بلكه صدها آيه جهاد و پيكار با دشمن را كنار گذارده و از ياد برده اند، و روش پيامبر و امامان معصوم و ياران راستين آنان مانند ابوذر و عمار و ياسر و مقداد و مالك اشتر و به ويژه هفتاد و دو نفر ياران بينظير حضرت حسين (ع) را ناديده گرفتهاند!

آيا آيه شريفه در حقيقت همين را ميگويد كه عافيت طلبهاى ترسو بزدل ميگويد؟!

آيه قطعاً با توجه به اين كه دنباله آيات جهاد و قتال است مربوط به انفاق در راه جنگ با دشمنان است و اگر از آن قاعده كلى براى فرار از مورد خاصّش استخراج كنيم به هيچ وجه در رابطه با پيكار با دشمن و جهاد و نهى از منكر نخواهد بود.

از روايات نقل شده در كتابهاى معتبر حديث نيز استفاده ميشود كه بر مسلمانان واجب است آنچه را براى پيشرفت نظامى و رزمى لازم است جز آنچه كه از آن نهى شده به دست آورند و در اين راه هيچ امر بزرگ و كوچكى را ناديده نگيرند، حتى در مورد شعار دادن اگر دشن براى تهيچ روحيه لشگرش

به اين صورت مسلمانان به فرمان رسول اعظم شعارهاى كوبنده سر ميدادند، و شعارهاى دشمن را در سينه پر كينه آنان خفه ميكردند.

ابوسفيان در پايان گفت: «امروز در برابر روز بدر» مسلمانان به دستور پيامبر بيدرنگ پاسخ دادند هرگز اين دو روز با هم مساوى نيستند، شهداى ما در بهشتاند، و كشتگان شما سرنگون در دوزخ.

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- بقره 256.

(2)- بحار، ج 15، بخش 2، ص 172.

(3)- احياء العلوم كتاب 2، ص 102.

(4)- تفسير ابن كثير، ج 1، ص 387- تفسير طبرى، ج 2، ص 195

(5)- الميزان، ج 2، ص 88.

(6)- نهج الفصاحة، 150- 151.

(7)-- نهج الفصاحة، 150- 151.

(8)- مستدرك حاكم، ج 2، ص 81.

(9)- مستدرك، ج 2، ص 82.

(10)- سنن ابى داورد، ج 1، ص 562.

(11)- نهج الفصاحه 153- 154.

(12)- نهج الفصاحه 153- 154.

(13)- انفال 60.

(14)- انفال 60.

 

 


منبع : پایگاه عرفان
615
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر

پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا  

^