فارسی
چهارشنبه 17 آذر 1400 - الاربعاء 4 جمادى الاول 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
353
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

حكايتى از آبرودارى خدا

 

 روزى خدمت ايشان رفته بودم . زمستان بود و ايشان پاى كرسى نشسته بود . به من كتابى داد . اين قطعه را در آن كتاب ديدم . در آبرودارى خدا ، كه چگونه آبرودار است . اين اخلاق خداست . خدا خبر دارد كه من و شما در اين سال هاى عمر خود چقدر گناه كرده ايم ، عدد ، نوع ، جا و مكان گناه ، همه را خبر دارد ، اما خلوت و آشكار ما را متفاوت قرار داده است ؛ در خلوت نزد او آبرو نداريم ، اما بيرون ، نزد همه آبروداريم . همه مى گويند : عجب آدم خوبى است ، به او التماس دعا بگوييم . در حالى كه نمى دانند ما در باطن چگونه ايم . كار خدا در آبرودارى عجيب است ، اخلاق كريمانه اى دارد كه بى آبروى درِ خانه خود را نزد مردم بهترين آبرومند جلوه مى دهد .

 در اين كتاب ديدم : در مدينه ، زمان پيغمبر عظيم الشأن اسلام صلى الله عليه وآله كسى بود كه نزد مردم خيلى آبرومند بود . عبايى روى دوش مى انداخت ، صورت نورانيى داشت و وقتى مردم مدينه او را مى ديدند ، مى گفتند : التماس دعا ! وقتى شب بيدار مى شويد ، ما را نيز دعا كنيد . ما مريض ، مشكل و درد داريم .

 او نيز به مردم مى گفت : چشم ، دعا مى كنم . اما شب ها ، وقتى كه مردم مدينه خواب بودند ، به خانه هاى مردم مى رفت و دزدى مى كرد . شب ها دزد بود و نزد خدا بى آبرو ، اما روزها مؤمن نماى زيبا و آبرومند .

 شبى بنا بود براى دزدى برود . خانه اى را در روز در نظر گرفته بود كه شب برود و اثاث آن خانه را بدزد . ديوارهاى مدينه ديوارهاى قطور و گلى بود . در تاريكى مطلق شب ، وقتى كه مهتاب نبود ، آرام روى ديوار رفت . سينه اش را روى ديوار گذاشت ، درون خانه را نگاه كرد ، ديد اثاث پر قيمتى در آن خانه است و هيچ كس هم در خانه نبود ، به غير از خانم جوان و زيبا چهره اى كه هنوز نخوابيده بود .

 

 

 

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
353
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر

پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا  

^