فارسی
دوشنبه 15 آذر 1400 - الاثنين 2 جمادى الاول 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
544
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

مرگ و عالم آخرت - جلسه پانزدهم - (متن کامل + عناوین)

 

ارتباط با وحى  

دشمنى يهود و نصارى با اسلام

 

 تهران، مسجد حضرت امير رمضان 1383

 الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

 

 تمام حركات ، حالات و خلقياتى كه انسان را به كمال و رحمت حق مى رساند و او را شايسته و لايق معيّت با حضرت حق مى كند و راه بهشت را به روى او مى گشايد ، فقط در وحى و راهنمايى هاى پيامبران الهى و ائمه طاهرين عليهم السلام است . كسى غير از اين بزرگواران ، وحى ، علم ، دانش و راهنمايى اين راه را در اختيار ندارد .

 نقل كرده اند : يكى از كليساهاى معتبر كاتوليك عده اى را براى اين كه وارد ايران شوند و مردم را به آيين نصرانيت دعوت كنند ، تربيت كرد تا براى امور نصرانى هاى ايران كمك باشند و تا جايى كه بتوانند ، مسلمانان بى سواد يا كم ظرفيت را از اسلام برگردانند و آنها مسيحى و نصرانى شوند . يا اگر به اين دين ها گرايش پيدا نكردند ، حداقل بى دين شوند .

 

 ريشه دار بودن دشمنى يهود و نصارى با اسلام

 آنها قصد دوستى با دين خدا و اهل آن را نداشته و ندارند ، قرآن در مورد اين ها مى فرمايد :

 

 » وَ لَن تَرْضَى عَنكَ الْيَهُودُ وَ لَا النَّصَرَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ «(384)

 

 اى پيامبر ! يهوديت و نصرانيت از تو خوشنود و راضى نمى شوند ، مسلمانان را رها نمى كنند و زحمت خود را از سر شما كم نمى كنند ، مگر اين كه شما يهودى يا مسيحى شويد . اين آيه قرآن است .

 در آيه شريفه حرف »لن « قرار دارد ؛ يعنى اين عدم رضايت ، دائمى و پيوسته است . اين طور نيست كه روزگارى بيايد و اين ها با شما صادقانه آشتى و صلح كنند و كارى به شما نداشته باشند و مزاحم شما نشوند . چنين زمانى هرگز نمى آيد .

 

 تلاش چهارصد ساله غرب براى استعمار

 از زمان شاه عباس كه برادران شرلى ابتدا وارد قزوين شدند ؛ چون آن وقت قزوين پايتخت ايران بود و بعد خيمه زندگى خود را در اصفهان زدند و جاده رابطه بين ايران و دولتهاى مسيحى اروپا را هموار كردند ، تنها به قصد غارت سرمايه هاى معنوى و مادى مسلمانان بود .

 آنها در مطالعاتى كه كرده بودند ، فهميده بودند كه مسلمانان چهار سرمايه عظيم دارند كه يكى از اين سرمايه ها نيروى انسانى است و ديگرى نيروى مادى . بخش عمده اى از معادن جهان در منطقه ايران قرار دارد .

 سرمايه سوم نيز نيروى دينى است ؛ چون بهترين دين را دارند . آخرين سرمايه نيز وجود دانشمندان فراوان در علوم مختلف بين ملت اسلام است . آنها فكر مى كردند اگر اين ملت با اين نيروهاى چهارگانه ؛ يعنى نفرات ، معادن ، داشتن اسلام و دانشمندان راه خود را ادامه دهند ، بر كره زمين حاكم خواهند شد .

 از همان زمان سعى كردند كه تعداد دانشمندان را كم و مردم را با آنها دشمن كنند تا فرهنگ اسلام را به خاموشى بكشند و راه غارت ايران را باز كنند .

 

 دزدان قديم و مدعيان تمدن جديد

 انگلستان جزيره اى در وسط آب است و در اغلب طول سال نم نم باران مى بارد . نه در آنجا مى توان باغ احداث كرد و موادّ غذايى كاشت و نه معدن زيادى در اختيار دارند ، ولى اين كشور بسيار آباد و ثروتمند است . تمام آبادى و ثروت آن نيز محصول چهارصد سال غارت بيش از صد كشور جهان است . اگر اين غارتگرى قطع شود ، اين ها با اين جمعيت صد و چند ميليونى نان خوردن ندارند ؛ يعنى هنوز شكم اين صد ميليون جمعيت با دزدى و غارت سير مى شود .

 كشورهايى كه در گذشته ، در اروپا قدرتى مانند قدرت آنها داشتند ، مانند : پرتغال ، بلژيك و اسپانيا ، آنها نيز غارتگر بودند ، ولى جامعه انگلستان به دزدان دريايى معروف هستند ؛ يعنى زمانى اين ها نان نداشتند بخورند ، سوار كشتى مى شدند و در اقيانوس ها و درياها، كشتى هاى كشورهاى ديگر را مى گرفتند ، افراد كشتى را مى كشتند و بار آنها را غارت مى كردند و به لندن مى آوردند .

 دولت مردان كشور ما بايد به اين مطلب و معناى قرآنى، خيلى توجه داشته باشند و تا كنون اروپاييان در ايران اين حرفى كه در قرآن آمده است را ثابت كرده اند ، آن مطلب اين است كه پروردگار مى فرمايد :

 

 » إِنَّهُمْ لآَ أَيْمَنَ لَهُمْ «(385)

 

 اينان به هيچ تعهدى پايبند نيستند ؛ يعنى آلودگى و نجس بودن باطن ، اخلاق طاغوتى ، استكبارى و ابليسى دارند و اين ها اجازه نمى دهد كه قراردادى را كه امضا مى كنند ، به آن پايبند باشند .

 براى اين كه بدانيد غربى ها چه كسانى هستند ، چند كتاب را كه افراد به اصطلاح روشن فكر نوشته اند را بخوانيد . كتابى به نام : »روابط سياسى ايران و انگليس در قرن نوزدهم « در هشت جلد، شما اين كتاب را بخوانيد ، مى فهميد كه انگليس و اروپا به اندازه يك ميليون سال به ايران جنايت كرده اند .

 

 اعتراف غرب به جنايت عليه جهان سوم

 يكى از وكلاى مجلس عوام انگليس روزى در مجلس سخنرانى مى كند و مى گويد : خداى آفريننده عالم ، اگر هر چه عذاب در اين عالم دارد را وقف ما انگليسى ها كند ، جبران جنايات ما به انسان هاى كره زمين نخواهد شد . اين اقرار خود يهود و نصارى نسبت به ما است .

 طبق قرآن ، هيچ يهودى و مسيحيى از شما راضى نمى شود ، مگر شما يهودى يا مسيحى شويد و هيچ دولت مسيحى و يهودى به قرارداد خود عمل نخواهد كرد .

 كليسا عده اى را تربيت كرد و زبان هر منطقه اى را به آنها ياد داد و به ايران فرستاد . آنها مأمور بودند در منطقه جوان ها ، مردان و زنان را به مسيحيت دعوت كنند و اگر مسيحى نشدند ، بالاخره با حرف ها و تبليغ ها بى دين شوند . همين براى آنها كافى است ؛ چون انسان بى دين ، متعهد و دلسوز نيست و حاضر است با دشمن بسازد ، جاسوسى كند و براى دشمن كار كند و اسرار را به آنها تحويل دهد . دربِ همه معادن را باز كند و بگويد : هر چه مى خواهى ببر ، فقط به ما هم مزدى بده .

 

 ارسال كشيش به منطقه اروميه

 كليساى كاتوليك در غرب ، كشيشى را تربيت كردند ، زبان منطقه اى از ايران - يكى از مناطق آذربايجان غربى - را به او ياد دادند و قبل از اين كه اين كشيش را بفرستند ، سرمايه گذارى كردند و زمينى را خريدند و كليساى زيبا ، جالب و خوش منظره اى را براى جلب مردم ساختند .

 كليد آن كليسا را به اين كشيش دادند و گفتند : برو ، ما منتظر اخبار تو هستيم كه چه مقدار مسيحى يا بى دين مى شوند . بى خبر از اين كه در اين منطقه با جمعيت كم ، روحانى عالم و بيدارى زندگى مى كند كه توانسته مردم را جذب دين و معرفت دينى كند و آنها را تربيت دينى كند .

 هدف غرب ، جدايى مسلمان ها از قرآن ، عالمان ربّانى و بعد هم به خواب رفتن ملت است تا پشت سرش منابع ثروت آنها غارت شود . چهارصد سال است كه دارند همين كار را مى كنند .

 

 لزوم مطالعه تاريخ

 من دلم براى جوانانى مى سوزد كه از نظر ظاهر ، مو و لباس خود را به شكل آنها درآورده اند و از نظر باطن نيز فرهنگ آنها را پذيرفته اند . يعنى آنها را امام خود گرفته و به آنها اقتدا مى كنند كه قرآن مى فرمايد : آنها امامان كفر هستند .(386) نمى دانند كه آنها نسبت به ما چگونه هستند . امامان كفر براى اين اقتدا به اين ها يك ريال هم نمى دهند ، اما اگر نماز بخوانند ، روزه بگيرند و پاكى به خرج دهند ، خدا بهشت ابدى را به آنها مى دهد .

 از زمان فتحعلى شاه تا پيروزى انقلاب ، دويست سال همه چيز ما به غارت رفت . باز منتظرند كه نسل گسترده اى پوك شوند و حزب خدا ، افراد متدين و نمازخوان بميرند ، آنها وكلاى مجلس ، رؤسا ، استاندارها و مسؤليت ها را به مأموران فرهنگى خود بدهند تا آنها را راحت راه دهند و ايران با تمام ثروت ها دوباره به غارت برود .

 

 برخورد كشيش با نوجوان آگاه

 به اين كشيش كليد و آدرس محل را دادند و گفتند : كليسا آماده است ، شما فقط اخلاق و حوصله به خرج بده ، جوان ها را جذب كن ، به كليسا بياور و آنان را مسيحى يا بى دين كن .

 كشيش حركت كرد تا به آن منطقه رسيد . آن منطقه در بيابان است و از دور ديوارهاى محل پيداست . او از اين كه عالم ربانى و بيدارگرى اينجا زندگى مى كند كه مردم را در مقابل هجوم فرهنگ دشمن واكسينه كرده است ، غافل بود .

 كشيش در بيابان بيرون بخش ، به اولين كسى كه برخورد كرد ، بچه دوازده ساله روستايى و ترك زبان بود كه چند گوسفند و بز را در صحرا مى چراند . كشيش تركى را خوب مى دانست . جلو آمد و به آن بچه سلام كرد . بچه جواب داد . بچه را نوازش كرد و گفت : پسرم چقدر با ادب ، زيبا و متين هستى . همين طور تعريف كرد . بعد به او گفت : عزيز دلم ! در منطقه شما كليسا ساخته اند ؟ بچه گفت : بله . در فلان قسمت است .

 كشيش بچه را بوسيد و گفت : آفرين . چقدر خوش زبانى و چقدر خوب آدرس دادى . عزيز دلم ! بگو ببينم امروز چند شنبه است ؟ بچه گفت : يك شنبه . گفت: من يكشنبه ها از هشت صبح در كليسا هستم ، شما هم تشريف مى آوريد ؟ بچه گفت : براى چه ؟ مى خواهى در كليسا چه كار كنى ؟ گفت : مى خواهم راه بهشت را به تو نشان دهم .

 بچه به كشيش نگاهى كرد و گفت : آقاى كشيش ! شما خيلى جاهل و نادان هستيد ! گفت : چرا ؟ بچه گفت : تو آدرس كليسا را نمى دانستى ، از من پرسيدى ، آن گاه مى خواهى آدرس بهشت را به من بدهى ؟

 كشيش فهميد كه در اين منطقه عالم ربانى و پركارى زندگى مى كند و او كارش پيش نمى رود و فايده اى ندارد ، لذا برگشت و نيامد دربِ كليسا را باز كند . رفت به مقامات بالاتر گفت : آنجا هيچ كدام از ما پيروز نخواهيم شد ، مگر اين كه آن عالم را از مردم جدا كنيم و يا مردم را به آن عالم بدبين كرده ، صبر كنيم آن عالم بميرد و نگذاريم جايگزين پيدا كند .

 

 اهميت ارتباط پيوسته با عالمان ربانى

 زمانى شهرهاى ما از عالمان ربانى پر و مركز اجتماع بزرگترين فلاسفه و حكما مانند مرحوم ميرزا مهدى آشتيانى ،(387) ملا على زنوزى ،(388) ملا على مدرس ،(389) ميرزا حسن كرمانشاهى و مرحوم جلوه(390) بود . اين ها هر كدام از چهره هاى برجسته فلسفه شرق بودند كه مانند آنها كم پيدا مى شود .

 زمانى هر شهرى چند مجتهد جامع الشرايط داشت ، اما امروزه كسى كه يك دهم اين ها مايه داشته باشد ، كم وجود دارد . حال اگر ريشه ارتباط با عالم ربانى خشك شود ، ديگر تكليف دين مردم معلوم است كه چه خواهد شد .(391)

 پس آنچه كه هر انسانى را در اين دنيا رشد انسانى مى دهد و آنچه را كه انسان را به رحمت و رضايت خدا و عاقبت به بهشت پروردگار مى رساند ، در اختيار وحى ، انبيا و ائمه طاهرين عليهم السلام است . كس ديگرى آدرس بهشت را نمى داند . هر گروه ديگرى غير از عالمان ربانى كه آدرس را از انبيا ، قرآن و ائمه عليهم السلام دارند ، شما را دعوت كردند ، بدانيد كه مى خواهند شما را به گمراهى بكشند .

 

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 

پی نوشت ها:

 

384) بقره (120 : (2؛ »يهود و نصارى هرگز از تو راضى نمى شوند تا آنكه از آيينشان پيروى كنى.«

385) توبه (12 : (9؛ »كه آنان را ] نسبت به پيمان هايشان [ هيچ تعهدى نيست.«

386) قصص (42 - 28 : (41؛ »وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ وَ أَتْبَعْناهُمْ في هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحينَ«

 بحار الأنوار: 157/24، باب 46، حديث 15؛ »عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ الدُّنْيَا لَا تَكُونُ إِلَّا وَ فِيهَا إِمَامَانِ بَرٌّ وَ فَاجِرٌ فَالْبَرُّ الَّذِي قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَمَّا الْفَاجِرُ فَالَّذِي قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ.«

387) مهدي الآشتياني: (1372 - 1306)؛ »الميرزا مهدي بن جعفر بن أحمد الطهراني.

 من فلاسفة العصر، الفقيه الحكيم المتألّه، الأديب العارف، ولد في طهران سنة 1306 ه، و بها نشأ و تلمّذ على الشيخ مسيح الطالقاني و الشيخ فضل الله النوري، و هاجر إلى النجف الأشرف و حضر فيها على السيد اليزدي، ثم رجع إلى موطنه و استقرّ بها مدرسا فصار ممّن يشار إليه بالبنان و خاصة في الفلسفة و العرفان.

 من آثاره: تعليقة رشيقة على منظومة السبزواري؛ »قسم المنطق.«طبع في طهران بدون تاريخ، و طبع أيضا في مطبعة الحكمة برعاية عبد الجواد فلاطوري و مهدي محقق، في طهران سنة 1352 ش.«

388) آقا على مدرس زُنُوزى )اصفهان 1234 ق - تهران 1357 ق(، فرزند ملا عبداللّه زنوزى، فيلسوف و مدرس حكمت و فلسفه. علوم معقول و منقول را نزد پدرش در تهران خواند و پس از وفات پدر )در 1257 ق( به قصد ادامه تحصيل فقه و اصول به عتبات رفت و پس از چندى از آنجا به اصفهان مسافرت كرد و در حوزه درس ميرزا حسن نورى، فرزند آخوند نورى، و ملا محمدجعفر لاهيجى حكمت و فلسفه خواند و از آنجا به قزوين رفت و علوم معقول را در محضر آخوند ملا آقاى قزوينى تكميل نمود و سرانجام به تهران آمد و نخست در مدرسه قاسم خان و سپس در مدرسه سپهسالار قديم مدرس فلسفه شد و شاگردان بسيار تربيت كرد كه از آن جمله اند: شيخ محمدباقر اصطهباناتى، ميرزا طاهر تنكابنى، شيخ على نورى شوارق، شيخ عبدالنبى نورى، شيخ حيدر نهاوندى و ملا محمد آملى و بسيارى ديگر. آثار او عبارتند از: بدايع الحكم )تهران، 1314 ق( در جواب شش سؤال فلسفى كه بديع الملك از او كرده بود؛ سبيل الرشاد فى اثبات المعاد )تهران، چاپ سنگى(؛ رساله فى بيان اقسام الحمل )تهران، 1325 ق، تحت عنوان رساله حمليه، تهران، 1364 ش(؛ رساله در وجود رابطى )تهران، چاپ سنگى. )دائرة المعارف تشيع: 127/1)

389) مستدركات أعيان الشيعة: 188/1؛ »الشيخ محمد علي المدرس التبريزي.

 ولد في تبريز سنة 1296 و توفي سنة 1373 و دفن في )الطوبائية( في تبريز.

 درس على مشاهير علماء عصره، و كان بعيدا عن المظاهر و الضوضاء الفارغة مؤثرا العزلة، و سكن في الاثنتي عشرة سنة الأخيرة من حياته في احدى غرف )مدرسة سبهسالار( في طهران منصرفا إلى ما أخذ نفسه به من البحث التأليف و التحقيق. و من أهم كتبه كتاب )ريحانة الأدب في تراجم المعروفين بالكنية أو اللقب( فارسي طبع منه في حياته خمسة مجلدات، و طبع المجلد السادس بعد وفاته طبعه نجله علي أصغر المدرس. و من مؤلفاته )حياض الزلائل في شرح رياض المسائل( و هو شرح باللغة العربية لكتاب الطهارة من الرياض )مخطوط( و )غاية المنى في تحقيق الكنى( )مخطوط( و )قاموس المعارف( بالفارسية )مخطوط( و )فرهنگ نوبهار( مجلدان بالفارسية )فرهنگ بهارستان( في مترادفات اللغة الفارسية )مطبوعان( و )الدر الثمين أو ديوان المعصومين( جمع فيه الأشعار المنسوبة إلى الأئمة عليهم السلام، طبع منه المجلد الثاني و )فرهنگ نكارستان( باللغة الفارسية في خمسة مجلدات )مخطوط( و )أمثال و حكم تركي آذربايجاني( لم يطبع.«

390) جلوه، سيد ابوالحسن (1314 - 1238 ق( فرزند محمد طباطبايى حسنى زوارى اصفهانى، عارف، حكيم، فيلسوف و متكلم شيعى ايرانى معروف به ميرزاى جلوه. پدرش از ايران به هندوستان رفته در حيدرآباد ماندگار شده بود. ابراهيم شاه، وزير ميرغلام على دختر خود )خواهر ميرزا اسماعيل شاه( را به همسرى به او داد و او در آن دربار مقرب گرديد ليكن حاسدان دل امير را از او بگردانيدند و سيد محمد به ناچار به احمدآباد گجرات كوچيد و به كار بازرگانى پرداخت و ميرزا ابوالحسن در آنجا ديده به جهان گشود.

 خانواده وى پس از چند به بمبئى كوچيد و در 1245 ق به اصفهان آمد كه ميرزا در اين زمان هفت ساله بود. هفت سال بعد در 14 سالگى ميرزا، پدرش درگذشت و ميرزا ابوالحسن را تهيدست و بى سرپرست گذاشت. چون پدران و نياكان ميرزا ابوالحسن اهل علم و فضل بودند )وى از احفاد ميرزا رفيع الدين نايينى استاد علامه مجلسى بود(، او نيز تحت تأثير فضاى موروثى خانواده واقع شد و تصميم گرفت كسب دانش را تا پاى جان دنبال كند. پس به مدرسه كاسه گران« رفت و در زمره طالبان علم درآمد و مقدمات دانش هاى گوناگون دينى آن زمان مانند زبان و ادبيات عرب و منطق و كلام و تفسير و حديث و فلسفه را فراگرفت و به ويژه در حكمت الهى و طبيعى به مقامى درخور توجه رسيد.

 حواشى ارزنده اى بر اسفار نوشت و در هر جا معين كرد كه ملا صدرا در نقل اين قول دقيقاً به كدام حكيم نظر دارد. وى در شب جمعه ششم ذيقعده درگذشت و در مزار ابن بابويه قمى در جنوب تهران به خاك سپرده شد. از او آثار گرانبهايى در دست است: اثبات الحركة الجوهريه، تهران، 1313 ق )عربى(؛ حاشية شرح ملخص الچغمينى، عربى، تهران، 1311 ق؛ حاشية شرح الهداية الاثيرية، عربى،

 تهران، 1313 ق؛ حاشية المشاعر، عربى، تهران، بى تاريخ؛ ربط الحادث بالقديم، عربى تهران، 1313؛ حاشيه بر رسالة فى وحدة الوجود بل الموجود )ميرزا محمدرضا قمشه اى(، تهران، 1315 ق.

 )دائرة المعارف تشيع: 420/5)

391) الكافى: 33/1، باب صفة العلم و فضله و فضل العلماء، حديث 5؛ »عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ الْعُلَمَاءُ أُمَنَاءُ وَ الْأَتْقِيَاءُ حُصُونٌ وَ الْأَوْصِيَاءُ سَادَةٌ وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى الْعُلَمَاءُ مَنَارٌ وَ الْأَتْقِيَاءُ حُصُونٌ وَ الْأَوْصِيَاءُ سَادَةٌ.«

 الكافى: 35/1، باب ثواب العالم و المتعلم حديث 2؛ »عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ إِنَّ الَّذِي يُعَلِّمُ الْعِلْمَ مِنْكُمْ لَهُ أَجْرٌ مِثْلُ أَجْرِ الْمُتَعَلِّمِ وَ لَهُ الْفَضْلُ عَلَيْهِ فَتَعَلَّمُوا الْعِلْمَ مِنْ حَمَلَةِ الْعِلْمِ وَ عَلِّمُوهُ إِخْوَانَكُمْ كَمَا عَلَّمَكُمُوهُ الْعُلَمَاءُ.«

 


منبع : پایگاه عرفان
544
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر

پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا  

^