فارسی
دوشنبه 15 آذر 1400 - الاثنين 2 جمادى الاول 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
553
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

خواست حق‏

 

منابع مقاله:

کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد پنجم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

درون حضرت ابراهيم عليه السلام از عواطف پدرى نسبت به اسماعيل موج مى زد. او را همواره به ياد مى آورد و جانش براى ديدار او طوفان شوق و مهر داشت. از تقدير الهى سر نمى پيچيد، اما از احساسات انسانى هم تهى نبود.

رضاى حضرت محبوب را بر خشنودى خود مقدم مى دانست ولكن دلش در گرو عطوفت فرزندش نيز بود، به خصوص كه او را به فرمان خدا در بيابانى خشك و سوزان، بى آب و نان با مادرى بى پناه رها كرده بود و نمى دانست در اين امر الهى چه مصلحتى است و آينده چگونه مى شود؟

گاهى حوادث روزگار بسيار سنگين و خرد كننده است اما مردان بزرگ و خداپرست مى دانند كه تا گندم نرسد آن را آرد نمى كنند، اين است كه حوادث و وقايع آنها را پخته مى كند، از خامى بيرون مى آورد و احساس سنگينى پيشامدها براى ايشان پر از لذت و خوشى است.

ابراهيم كه گاه گاه به ديدار فرزند مى شتافت و نان و آبى براى او مى برد، با دلى قوى اميد تغيير وضع و دستور جديد خداوند را داشت.

شبى در خواب ديد كه از جانب پروردگار مأموريت يافته كه فرزندش اسماعيل را ذبح كند! ابراهيم يقين داشت كه رؤياى انبيا، خواب پريشان و وساوس و پندارهاى موهوم نيست و معتقد بود كه حقيقتى است كه در خواب به او الهام شده و براى انجام آن بايد بدون كم و كاست بپا خيزد و اقدام كند: قربان كردن فرزند! سر بريدن همان اسماعيل كه خداوند به او عنايت كرده است!

بايد انديشيد كه اين كار چه اندازه دشوار و سخت است، كدام پدر مى تواند خود را راضى و حاضر كند كه سر فرزندش را به دست خود ببرد؟ كدام دلى است كه از اين انديشه فرو نريزد؟ و كدام دستى است كه توانايى چنين كارى داشته باشد و نلغزد و از كار نيفتد؟!

انجام اين گونه فرامين جز آثار ايمان و نمودهاى عقيده و اعتقاد به حقّ و حقيقت نمى تواند باشد. اين محنت كوهها را در هم فرو مى ريزد و جان ها را زير و زبر مى كند اما ابراهيم بزرگ هيچ گونه تزلزل و سستى به خود راه نمى دهد. او خدا را بزرگتر از هر چيز و مقدم بر كل هستى مى داند و رضاى او را بر رضا و ميل خود ترجيح مى دهد.

اسماعيل اندك اندك جوانى برومند و با نشاط و قوّت شده بود، بازوان ستبر و شانه هاى پهن و پيشانى بلندش جان پدر پير را قوّت و نيرو مى بخشيد، اما چه كند، مأمور شده او را قربان كند.

پدر فرمان الهى را به پسر گفت تا او را هم از سرنوشت عجيب و شگفت انگيزش كه از تولد گام به گام همراه او بود آگاه سازد. اسماعيل چون سخن پدر را شنيد بدون تأمل اظهار رضايت كرد و خود را تسليم نمود. اين چه تربيت و ايمان محكمى بود كه به اين صورت و با آن رضامندى و چهره گشوده، از مرگ به خاطر اطاعت فرمان خدا استقبال مى شد؟ خدا خود داناتر است.

پدر پير پسر جوان را در آغوش كشيد و بوسه هاى گرم و پرسوزى نثارش كرد، سپس دست و پاى او را بست و با دلى سرشار از ايمان و لبريز از رضا، كارد را بر كشيد و بر گلوى اسماعيل نزديك كرد در حالى كه تمام ملكوت نگران كار او بودند.

ابراهيم كارد را به گلوى اسماعيل كشيد، بار دوم و سوم نيز تكرار كرد اما اثرى از بريدگى و جارى شدن خون نديد و تغيير حالتى هم در قربانى مشاهده ننمود.» «1» گويى به زبان حال بر سر كارد تيز فرياد زد: چرا نمى بُرى؟ و كارد هم به زبان حال به او پاسخ داد:

الْخَليلُ يَأْمُرْنى، وَ الْجَليلُ يَنْهانى.

ابراهيم تو مى خواهى من سر فرزندت را جدا كنم، ولى صاحب هستى مرا از بريدن نهى مى كند!

آرى:

«وَ مَضَتْ عَلى إرادَتِكَ الأْشْياءُ فَهِىَ بِمَشيَّتِكَ دُونَ قَوْلِكَ مُؤْتَمِرِةٌ، وَ بإرادَتِكَ دُونَ نَهْيِكَ مُنْزَجِرَةٌ»

 [ «4» أَنْتَ الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ وَ أَنْتَ الْمَفْزَعُ فِي الْمُلِمَّاتِ لَا يَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلَّا مَا دَفَعْتَ وَ لَا يَنْكَشِفُ مِنْهَا إِلَّا مَا كَشَفْتَ «5» وَ قَدْ نَزَلَ بِي يَا رَبِّ مَا قَدْ تَكَأَّدَنِي ثِقْلُهُ وَ أَلَمَّ بِي مَا قَدْ بَهَظَنِي حَمْلُهُ ]

تنها تو را در دشوارى ها مى خوانند، و در بلاهاى سخت و دشوار، تنها تو پناهگاهى. بلاهاى سخت و دشوار از انسان دور نمى شود، مگر آنچه را كه تو دور كنى، و از گره هاى رنج آور، چيزى گشوده نمى شود، مگر آنچه را تو بگشايى. پروردگارا! بلايى بر من نازل شده، كه سنگينى اش مرا به زحمت و رنج انداخته، و سختى و مشكلى به دردم آورده، كه تحمّلش مرا در فشار قرار داده.

 

پناهندگى به خداوند در حل مشكلات و دفع بلاها

حضرت سجّاد عليه السلام در هنگام ترس و گرفتارى ها با حال تضرّع به پناهندگى خداوند اصرار مى ورزد؛ زيرا در وقت هجوم انواع بلاها و حوادث و گناهان تنها پناهگاه انسان خداست نه غير او.

اى فراز از دعاى امام عليه السلام آموزشى به بندگان خداست كه در وقت فشار گرفتارى و غم ها به غير از خدا توجه نكنند، چون اين حالت هاى روحى و جسمى كه در اثر بسته شدن درِ رحمت و نعمتِ خداوند و روى آوردن انواع بلاها و سختى ها براى انسان است به خاطر اين است كه خداوند مى خواهد، بندگانش به سوى او روى آورند و با او گفتگو كنند و به وجود حق عشق بورزند. و خداى متعال اين حالت بنده را دوست دارد.

چه كسى مى تواند حضرت يوسف عليه السلام را از صحنه گناه نجات دهد و او را در پناه خود نگه دارد. آن صحنه هايى كه اگر براى هر يك از ما اتفاق بيفتد به يقين آلوده به گناه مى شويم. چگونه اگر برهان ربّ نبود يوسف در منجلاب شهوت غرق مى شد و همه پرده عصمت و هيبت او دريده مى شد. پس يك قدرت برتر و نقطه اميدى بايد دست او را بگيرد. در آن هنگام كه همه راه ها را به سوى لغزش و خيانت مشاهده كرد و درهاى نجات را بسته ديد در پاسخ به همسر عزيز مصر به يك جمله كوتاه بسنده كرد:

قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبّى أَحْسَنَ مَثْوَاىَ» «2»

يوسف گفت: پناه به خدا، او پروردگار من است، جايگاهم را نيكو داشت.

مَعَاذَ اللَّهِ يعنى تنها پناهگاه خداست. در چنين شرايطى سخت و بحرانى براى رهايى از چنگال وسوسه هاى شيطانى، تنها راه فرار را پناه بردن به خدا مى داند، خدايى كه خلوت و جلوت براى او يكسان است. يوسف با ياد حق اول به يگانگى خداوند در عقيده و پناه جويى خدا را در عمل؛ اعتراف مى كند و همچنين حق شناسى خود را نسبت به عزيز مصر هم كه ربّ و آقاى اوست نشان مى دهد كه او مرا تربيت كرده و گرامى داشته است چگونه به او خيانت كنم؟! اين ارزش هاى اخلاقى انبيا و صالحان و عمل مؤمنان سبب مى شود كه جامعه از جرم و جنايت مصون بماند.

خداوند در آيات ديگر براى تحكيم پايه هاى توحيد و شكستن بت هاى شرك و كفر دستورهاى اساسى صادر مى فرمايد:

قُلْ إِنَّمَآ أَدْعُواْ رَبّى وَ لَآأُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا* قُلْ إِنّى لَآأَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لَا رَشَدًا* قُلْ إِنّى لَن يُجِيرَنِى مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا» «3»

بگو: من فقط پروردگارم را مى پرستم، و هيچ كس را شريك او قرار نمى دهم.* بگو: من اختيار زيان و هدايتى را براى شما ندارم.* بگو: [اگر از او نافرمانى كنم ] هرگز كسى در برابر [عذاب ] خدا مرا پناه نمى دهد، و هرگز پناهگاهى غير او نمى يابم.

ملتحد از ماده لحد به معنى پناهگاه مطمئن است كه در اصل همان گودالى است كه براى مرده آماده مى سازند كه در يك طرف آن حفره اى براى دفن مرده است تا خاك به روى او ريخته نشود و از آسيب جانوران نيز محفوظ بماند.

اين آيات از يك سو اعتراف به عبوديت كامل در پيشگاه خداست و از سوى ديگر هر گونه غلو را در مورد پيامبر صلى الله عليه و آله نفى مى كند. و از سوى ديگر شخص پيامبر نيز با آن عظمت شأن پناه مستقلى در برابر عذاب خدا نمى تواند باشد. ولى مى تواند از خدا تقاضاى حلّ مشكلات براى مردم كند يا درخواست هدايت براى افراد شايسته بنمايد.

در روايات اهل بيت عصمت آمده است:

انسانى كه در امورش خود را در پناه خدا بداند يا نيت خود را نيك سازد، خواسته هايش هم زيبا و نيكو مى شود و همچنين از آسيب ها و خطرات آسمانى و زمينى حفظ مى ماند.

امام على عليه السلام مى فرمايد:

اعْتَصِمْ فى احْوالِكَ كُلِّها بِاللَّهِ، فَإِنَّكَ تَعْتَصِمُ مِنهُ سُبْحانَهُ بِمانِعِ عَزيزٍ. «4»

در همه حالاتت به خدا پناه جوى كه در اين صورت با سنگرى نيرومند خود را حفظ مى كنى.

حضرت در يك فراز از مناجات خويش كه درياى معرفت و اقرار به درگاه الهى است عرضه مى دارد:

خدايا! براى من پيكرى آفريدى و در آن ابزارها در اندام هايى نهادى كه من با آنها تو را فرمان مى برم و نافرمانى مى كنم، تو را به خشم مى آورم و خشنودت مى سازم و در نفس من انگيزه به سوى شهوات قرار دادى و مرا در سرايى آكنده از آفات جاى دادى و آن گاه به من فرمودى: باز ايست، پس من به كمك تو از گناه باز مى ايستم و به تو توسّل مى جويم و به تو پناه مى برم و به يارى تو خود را حفظ مى كنم و براى انجام آنچه خشنودت مى سازد، از تو توفيق مى طلبم. «5» «نوف بكالى مى گويد: اميرالمؤمنين عليه السلام را ديدم كه به سرعت مى رود؛ عرض كردم: كجا مى روى سرورم؟

فرمود: رهايم كن، اى نوف! كه اميد و آرزوهايم مرا به سمت معشوق مى برد؟

گفتم: مولاى من آرزويتان چيست؟

فرمود: آن كه اميد و آرزويم به اوست خود مى داند و نيازى نيست براى غير او بازگويم، در ادب بنده همين بس كه در خوشى ها و نيازهايش كسى جز خداوندگار خود را شريك نگرداند. گفتم: اى اميرالمؤمنين! من از چشم اندازى به طمع هاى دنيوى بر خود بيمناكم.

حضرت فرمود: چرا به پناهگاه خائفان و غار عارفان پناه نمى برى؟ عرض كردم:

مرا به آن راهنمايى كن.

حضرت فرمود: خداوند علىّ عظيم است. اميدت را به حسن تفضل او پيوند بزن و اندوه و غم خود را متوجه او گردان و دلت را از هر گونه مصيبتى روى گردان ساز، اگر عرصه را بر تو تنگ كرد من گشايش آن را ضمانت مى كنم و با تمام وجود به خداوند سبحان رو كن؛ زيرا او مى فرمايد:

به عزّت و جلالم سوگند! اميد هر كسى كه به غير من اميد بندد به نااميدى تبديل سازم و جامه خوارى در ميان مردم بر قامت او مى پوشانم و او را از نزديك خودم دور مى سازم و پيوندم را با او قطع مى كنم ...» «6» پس با اين اوصاف كه مولاى مؤمنان چنين درد دل مى كند يعنى انسان بايد سخت مراقب اعمال خود باشد تا پناه خود را از دست ندهد وگرنه گرفتار گرداب دام هايى مى شود كه تا پايان عمرش ذلّت و رسوايى مى بيند. چقدر فتنه هايى براى آدم پيش مى آيد كه اگر لطف خدا نباشد در همان دم اوّل خود را مى بازد.

«على بن ابى طالب عليه السلام به مردى كه مى گفت: بار خدايا! از فتنه به تو پناه مى برم، فرمود: مى بينم كه از مال و فرزندت به خدا پناه مى برى.

خداى متعال مى فرمايد: «همانا دارايى هايتان و فرزندانتان مايه آزمايش هستند.»

بلكه بگو: خدايا! از گمراهى هاى فتنه ها به تو پناه مى برم.» «7» بيشترين مشكلات انسان از اين جاست كه ظاهر خود را زيبا جلوه مى دهد. ولى قلب و درون خود را كه جايگاه پروردگار و محل امن و آرامش است؛ را زشت مى سازد. مولا على عليه السلام در حكمت هاى حكيمانه خود نكته اساسى را مى فرمايد:

اللَّهُمَّ إِنّى أَعُوذُ بِكَ مِنْ أَنْ تَحْسُنَ فى لامِعَةِ الْعُيُونِ عَلانِيَتى ، وَ تَقْبَحُ فِيما أُبْطِنُ لَكَ سَريرَتى. «8»

خداوندا! به تو پناه مى برم از اين كه ظاهرم در ديده مردم نيكو جلوه كند و درونم در آنچه از تو پنهان مى كنم زشت نمايد.

 [ «6» وَ بِقُدْرَتِكَ أَوْرَدْتَهُ عَلَيَّ وَ بِسُلْطَانِكَ وَجَّهْتَهُ إِلَيَّ «7» فَلَا مُصْدِرَ لِمَا أَوْرَدْتَ وَ لَا صَارِفَ لِمَا وَجَّهْتَ وَ لَا فَاتِحَ لِمَا أَغْلَقْتَ وَ لَا مُغْلِقَ لِمَا فَتَحْتَ وَ لَا مُيَسِّرَ لِمَا عَسَّرْتَ وَ لَا نَاصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ ]

و تو آن را به قدرتت بر من وارد كرده اى، و به اقتدارت به سوى من فرستاده اى؛ دور كننده اى براى آن وجود ندارد، و چيزى را كه تو بسته اى گشاينده اى برايش نمى باشد، و چيزى را كه تو بگشايى، كسى قدرت بستنش را ندارد، و آنچه را كه تو دشوار كرده اى، آسان كننده اى برايش نيست، و كسى را كه تو بى يار و ياور گذاشته اى ياورى براى او وجود ندارد.

 

يا رب نظر تو برنگردد

سلطنت خدا يعنى قدرت مالكانه خدا كه اخص از قدرت مطلق است همه امورى كه اسباب و ابزار آن زير نظر خداوند است همسو با اراده و عنايت الهى است. هرگز دخالت غير او در امرش راه ندارد؛ زيرا شركت مستقيم موجودى ضعيف و محدود به نام انسان حكمت ها و مصلحت ها را بر هم مى زند. پس گاهى كه انواع بلاها و خطرها و ضررها به انسان هجوم مى آورد تنها وسيله اى كه مى تواند بلاگردان و نگهبان انسان باشد، نظر خداوند است.

وقتى كه مى گوييم توجه خدا به بنده يك عامل سعادت است يعنى چه؟

توجّه از ماده وجه به معناى ذات، صورت، چهره، سمت، هدف و ... است.

گاهى خداوند قادر يك نگاه ويژه اى به بنده مى كند كه به سوى او رو مى كند و مى خواهد به او يك عنايت داشته باشد؛ حال اين توجه حق به جهت دادن يك نعمت و امتيازى يا برگرداندن بلا و عذابى يا آزمايش و ادب است. در مقابل گاهى بنده مضطر هم يك توجه خاصى به خدا دارد كه از درون خالصانه به وجه اللّه نظر دارد.

«وجه اللّه» يعنى خداوندى كه صاحب جاه با قدرت و ملك است و نفوذ او فراگير است. ذات حق در همه لحظه ها و مكان ها حضور حسى دارد.

خداوند مى فرمايد:

وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَ سِعٌ عَلِيمٌ» «9»

مالكيّتِ مشرق و مغرب فقط ويژه خداست؛ پس به هر كجا رو كنيد آن جا روى خداست. يقيناً خدا بسيار عطا كننده و داناست.

مقصود حق از مشرق و مغرب دو جهت جغرافيايى نيست بلكه اين تعبير، كنايه از تمام جهات و همه دنياست.

حق تعالى مى خواهد به ما بفهماند كه قبله عالم در همه جا خداست. به هر سو كه رو آوريد و بنگريد خداى بى نياز و دانا را مى يابيد چنين نيست كه اگر شما از رفتن به مساجد و پايگاه هاى عبادى دورى كنيد راه بندگى خدا بسته شود. خداوند موجودى ازلى و ابدى و نامحدود است به هر سو كه او را بخوانى در حضور توست.

اگر وجودت را تسليم خدا كنى و نيكوكار هم باشى، مى بينى كه خداوند حاجت و فرمان تو را هم بدون پرسشى مى پذيرد و مى فرمايد:

بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبّهِ وَ لَاخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَاهُمْ يَحْزَنُونَ» «10»

آرى، كسانى كه همه وجود خود را تسليم خدا كنند در حالى كه نيكوكارند، براى آنان نزد پروردگارشان پاداشى شايسته و مناسب است، نه بيمى بر آنان است و نه اندوهگين مى شوند.

اگر تسليم به روى حق با تمام وجه باشد؛ آنگاه انسان آن روى خوش خداوند را مى بيند كه با بنده اش چه مى كند؟ روشن ترين دليل براى تسليم در برابر چيزى آن است كه انسان با تمام صورت متوجه آن شود. مؤمنانى كه با عمل نيّت خود؛ وجود خويش را تسليم فرمان پروردگار مى كنند، خداى منان هم با همه وجه خود به بنده اش روى مى آورد.

رسول اللّه صلى الله عليه و آله مى فرمايد:

مَنْ أَصْلَحَ فيما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ أَصْلَحَ اللَّهُ فِيما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّاسِ وَ مَنْ أَصْلَحَ جَوَّانِيَّهُ أَصْلَحَ اللَّهُ بَرَّانِيَّهُ وَ مَنْ أَرادَ وَجْهَ اللَّهِ أَنَالَهُ اللَّهُ وَجْهَهُ وَ وُجُوهَ النَّاسِ. «11»

هر كه ميان خود و خدا را اصلاح كند، خداوند ميان او و مردم را اصلاح گرداند و هر كه درونش را درست كند، خداوند بيرونش را درست گرداند و هر كه رضايت خدا را بطلبد، خداوند رضايت خودش و مردم را نصيب او گرداند.

رضايت خداوند به اين است كه به سوى او رو كنى و از او طلب حاجت يا دفع بلا و گرفتارى كنى تا در وقت نيازمندى وجه اللّه را ببينى. وگرنه تلخى هايى پيش آيد كه دو چندان بايد خرج كنى تا حق آن را ادا كنى و لكه ننگ ريا و نفاق را پاك سازى.

امام على عليه السلام مى فرمايد:

كُلُّ حَسَنَةٍ لايُرادُ بِها وَجْهُ اللَّهِ تَعالى ، فَعَليْها قُبْحُ الرِّياءِ وَ ثَمَرَتُها قُبْحُ الْجَزاءِ. «12»

هر كار نيكى كه براى رضاى خداى بزرگ انجام نگيرد، زشتى ريا بر آن است و ميوه اش زشتى كيفر باشد.

اين بنده عصيانگر چه بايد بكند تا پل هاى بازگشت به سوى پناه خداوند را خراب نكند و حلقه وصل و پيوند فطرت با اصل خويش را نشكند مولاى حق پويان اميرمؤمنان على عليه السلام در اميدى را بر روى ما باز مى كند و مى فرمايد:

وَ كُنْ لِلَّهِ مُطيعاً وَ بِذِكْرِهِ آنِساً وَ تَمَثَّلْ فى حالِ تَوَلّيكَ عَنْهُ إِقْبالَهُ عَلَيْكَ، يَدْعوُكَ الى عَفْوِهِ وَ يَتَغَمَّدُكَ بِفَضْلِهِ، وَ أَنْتَ مُتَوَلٍّ عَنْهُ إِلى غَيْرِهِ!. «13»

خدا را بنده باش و به ياد او انس بگير و در حال روى گرداندن از خدا روى آوردن او را به سوى خود مجسّم كن كه تو را به عفوش دعوت مى كند و به فضلش مى پوشاند و تو از او روى مى گردانى و به غير او روى مى آورى!.

از احاديث قدسى كه در زبور حضرت داود عليه السلام آمده است، خداوند فرموده است:

اى فرزند آدم! حاجت از من مى طلبى ولى من برآورده نمى كنم چرا كه به منافع تو آگاهم سپس تو نسبت به خواسته ات اصرار مى كنى، در نتيجه آنچه كه مى خواهى به تو مى دهم. آنگاه از همان داده هايم بر گناه كردن كمك مى جويى. پس اراده مى كنم كه آبروى تو را بريزم و تو دست به دعا بلند مى كنى و من آبروى تو را حفظ مى كنم. چقدر من با تو به خوبى برخورد مى كنم و تو چقدر با بدى و زشتى با من معامله مى كنى. نزديك است نسبت به تو به گونه اى خشمگين شوم كه بعد از آن هيچگاه راضى نگردم. «14» اين صحنه رويارويى بنده با خداست كه حق روى خوش نشان مى دهد ولى بنده نادان با بى شرمى براى خلاف خود به خدايش رشوه مى دهد.

اين است كه مولاى ما امير متقيان در مناجات شعبانيه به درگاه ربوبى التماس مى كند كه:

الَهِى أَنَا عَبْدُكَ الضَّعيفُ المُذْنِبُ وَ مَمْلُوكُكَ الْمُنيبُ (الْمَعيبُ)، فَلاتَجْعَلْنى مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَكَ وَ حَجَبَهُ سَهْوُهُ عَنْ عَفْوِكَ. «15»

خدايا! من بنده ناتوان گنهكار توام و مملوك توبه كننده به پيشگاهت، مرا از كسانى كه رويت را از آنان برگرداندى قرار مده و نه از كسانى كه غفلتشان از بخششت محروم شان نموده است.

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- داستان هاى آسمانى: 185.

(2)- يوسف (12): 23.

(3)- جن (72): 20- 22.

(4)- غرر الحكم: 198، حديث 3920.

(5)- بحار الأنوار: 91/ 107، باب 32، حديث 14؛ البلد الأمين: 317.

(6)- بحار الأنوار: 91/ 94، باب 32، حديث 12؛ مستدرك الوسائل: 11/ 221، باب 12، حديث 12800.

(7)- أعلام الدّين: 210؛ بحار الأنوار: 90/ 325، باب 18، حديث 7.

(8)- نهج البلاغه: حكمت 276.

(9)- بقره (2): 115.

(10)- بقره (2): 112.

(11)- كنز العمال: 15/ 798، حديث 43166.

(12)- غرر الحكم: 93، حديث 1628.

(13)- نهج البلاغه: خطبه 214.

(14)- بحار الأنوار: 70/ 365، باب 137، حديث 98؛ عدة الدّاعى: 211.

(15)- بحار الأنوار: 91/ 99، باب 32، حديث 13؛ إقبال الأعمال: 687.

 


منبع : پایگاه عرفان
553
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر

پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا  

^