فارسی
چهارشنبه 17 آذر 1400 - الاربعاء 4 جمادى الاول 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
470
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

مرگ و عالم آخرت - جلسه سيزدهم (2) - (متن کامل + عناوین)

 

نهايت جهالت و عناد اهل باطل

 اما آنهايى كه زندگى را به لذّت برى و خوردن محدود كرده اند ، نيروى فهم و شنيدن حق را تعطيل كرده اند . صداهاى ديگر را خيلى راحت مى شنوند ؛ صداى دشمن ، غرب ، ماهواره ها و سايت ها را مى شنوند و آنها را قبول مى كنند .

 آنهايى كه كلنگ عصيان را برداشته اند و ساختمان شخصيت انسان بودن خود را خراب مى كنند ، اما در بين اين همه صداهايى كه مى شنوند ، راه شنيدن حق را بر گوش خود بسته اند . اگر صداى حقّ بلند شود. پنبه در گوش گذاشته تا صداى حق را نشنوند.

 كفار مكه وقتى كه مى خواستند به مسجد الحرام بيايند ، مى دانستند كه پيغمبر صلى الله عليه وآله آنجا نشسته و قرآن مى خواند ، لذا در گوش خود پنبه مى گذاشتند و مى آمدند كه نشنوند .

 

  اجابت كنندگان دعوت هاى باطل

 آن صداهايى كه مى شنوند ، همه آنها را به آتش دعوت مى كند :

 

 » أُوْلَئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ «(336)

 

 ولى صداى پيغمبر صلى الله عليه وآله كه دعوت به كمال ، خير دنيا و بهشت آخرت است ، پنبه مى گذاشتند كه نشنوند .

 امروزه ديگر پنبه در گوش نمى گذارند ، بلكه آنقدر صداى غير حق را بيست و چهار ساعته با خود دارند كه نيازى به پنبه نيست ؛ چون بلندگوهاى دشمنان خسته نمى شوند .

 اوايل سوره نوح آمده است كه حضرت بعد از نهصد و پنجاه سال تبليغ به پروردگار عرض مى كند : خدايا ! من اين همه سال است كه روز و شب مردم را به تو دعوت كردم :

 

 » إِنِّى دَعَوْتُ قَوْمِى لَيْلاً وَ نَهَارًا «(337)

 

 اما اين ها نسل به نسل در برابر دعوت من ، براى اين كه چشم آنان مرا نبيند ، لباس هاى خود را روى صورت خود مى انداختند و براى اين كه صداى مرا نشنوند ، انگشت خود را در گوش خود مى گذاشتند :

 

 » يَجْعَلُونَ أَصَبِعَهُمْ فِى ءَاذَانِهِم «(338)

 كه صداى مرا نشنوند . اين ها دنباله هاى همان قوم حضرت نوح عليه السلام و مردم مكه هستند كه در خوابند .

 ممكن است اين ها روزى بيدار شوند . اگر بيدار شوند ، سراپا نيروى فهم ، گوش دادن ، ديدن و خوب شدن مى شوند :

 

 » فَبَشِّرْ عِبَاد × الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَيهُمُ اللَّهُ وَ أُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُواْ الْأَلْبَبِ «(339)

 

 بزرگوار ، با كرامت و عزيز مى شوند .

 

 

 

 1 - اخذ كنندگان ظواهر

 آن كسى كه گوش مى دهد ، كسى است كه با اين گوش دادن ، خدا دستش را گرفته و آنها صاحبان مغز هستند . بدن آنان مانند پوست گردو است ، اما باطن آنها مغز و خود آن مغز نيز روغن تازه دارد . بعضى ها مى گويند : »لَآإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ « اما فقط پوست است و هيچ مغزى در آن نيست ؛ چون »لَآإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ « مى گويد ، ولى گناه كبيره مرتكب مى شود ، رابطه نامشروع دارد ، اختلاس و دزدى مى كند ، حق مردم را پايمال مى كند ، اين »لَآإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ « پوست و چوب است و قابل سوختن و خاكستر شدن است.

 

 

 2 - ميانه روها

 اما بعضى ديگر: »لَآإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ « مى گويند ، اما مانند مغز است ؛ يعنى عمل نيز به همراه دارد ، حال گروهى هستند كه عمل آنان خيلى حرارت ندارد : نماز مى خوانند ، روزه مى گيرند ، اما دروغ مى گويد ، به نامحرم نگاه مى كند ، نيرنگ مى زند . مانند پوست روى مغز گردو تلخى دارد . به همين خاطر اول مغز تازه را در آب مى ريزند كه آن تلخى را بگيرند و بعد بفروشند .

 

 3 - دارندگان مغز و اصل دين

 گروهى نيز »لَآإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ « كه مى گويند ، تماماً مغز است ؛ يعنى اعضا و جوارح آنها از گناه تخليه شده است ، چشم ، گوش ، دست ، زبان ، شكم و شهوت او درست است . اين مغز قيمت دارد .

 آن پوست خالى را كه چوب است ، در آتش تنور مى ريزند و مى سوزانند ، اما مغز را هيچ كس دور نمى اندازد يا نمى سوزاند . وقتى مى روند بخرند ، ارزان نمى دهند . مى گويند : اين گردو چرب ، سفيد ، درشت و مايه دار است .

 آن مغز است كه با پنير مى خورند كه چربى پنير ، كلسيم اضافه و زيادش ، غلظت خون نمى آورد؛ چون وقتى با گردو همراه مى شود ، تعادل برقرار مى كند . اين را امروزى هاى مى گويند ، در حالى كه پيغمبر صلى الله عليه وآله آن زمان فرمود : مستحب است كه پنير با گردو خورده شود و هر كدام از اين ها را خالى خوردن ، مكروه است . امروزه معلوم شده است كه چرا مكروه است .(340)

 دين انبيا و ائمه عليهم السلام مغز و روغن كامل است و دين ما ، شاگردان و اقتدا كنندگان به آنها نيز مغز ، با مقدار كمى روغن است .

 

 اثرات بيدارى در بيداران حقيقى

 در بيدارى ، استعداد نقش به سزايى را ايفا مى كند . بيدارى به انسان حركت صعودى مى دهد ؛ يعنى شخص »الى الله« حركت مى كند .

 »يقظه « اولين منزل از هزار منزلى است كه در آيات قرآن مطرح شده است . كلمه »يقظه « در قرآن ، در سوره مباركه كهف آمده است . يكى از نتايج و اثرات كسانى كه در منزل بيدارى هستند اين است كه هر لحظه مى خواهند به اين بيدارى اضافه مى كنند و از هر چيزى در عالم ، براى رشد و كمال خود بهره مى برند . به عبارت ديگر : مى خواهند حقايق عالم را جزء عناصر وجود خود كنند كه روزى به تنهايى همچون جهان شوند ، تا بتوان گفت : »جهانى است بنشسته در گوشه اى« به تنهايى مانند دنيايى است . يك نفر نيست ، بلكه همه است .

 

 توصيف خداوند از بيداران عالم

 

 1 - حضرت ابراهيم عليه السلام

 خدا در قرآن مى فرمايد :

 » إِنَّ إِبْرَ هِيمَ كَانَ أُمَّةً قَانِتًا «(341)

 حضرت ابراهيم عليه السلام يك نفر نبود ، او به تنهايى جهانى بود .(342)

 

 2 - پنج تن در مباهله

 يا در روز مباهله كه قرار بود پيغمبر صلى الله عليه وآله با نصاراى نجران ، همديگر را نفرين كنند تا عذاب به هر گروهى نازل شد ، گروه ديگر كه سالم مى ماند ، معلوم شود برحق است . نصاراى نجران حاضر نشدند ، ولى خدا به پيغمبر صلى الله عليه وآله فرمود : به اين ها بگو : اگر قرار باشد در ميدان شهر بياييد و اجتماع كنيد :

 

 » فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَآءَنَا وَأَبْنَآءَكُمْ «(343)

 

 من نيز همه فرزندانم را مى آورم . عرب همه فرزندان را از سه به بالا مى گويد ؛ چون جمع است ،

 

 » وَنِسَآءَنَا وَنِسَآءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ «(344)

 

 و همه زنان و مردانم را مى آورم . نصارا هر چه زن ، بچه ، دختر ، پسر و پيرمرد مسيحى داشتند ، به ميدان آوردند . حدود هزار نفر از شهر نجران آمدند . پيغمبر صلى الله عليه وآله نيز سر ساعت معين آمدند .

 آنها ديدند پيغمبر صلى الله عليه وآله خودش آمده است ، با يك زن ، يك مرد و دو بچه ، با اين كه خدا فرموده بود : همه فرزندان ، ولى دو فرزند كه جمع نبود ، بلكه تثنيه بود . همچنين خدا فرموده بود : همه زنان ، اما اكنون تنها يك زن بود ، فرموده بود : همه مردان ، اينجا يك مرد بيشتر با حضرت نبود كه با خود حضرت دو نفر مى شدند ، نه جمع .

 معنى اين كار اين بود كه خدا بگويد : امام على عليه السلام به تنهايى ؛ يعنى همه مردان عالم ، حضرت زهرا عليها السلام به تنهايى ؛ يعنى همه زن هاى عالم و حسنين عليهما السلام دو نفرى ؛ يعنى نسل حضرت رسول صلى الله عليه وآله .(345)

 

 تنهايى اهل دنيا در دو دنيا

 اما آن كسى كه اهل شكم و شهوت است ، در دنيا و آخرت تنها است :

 

 » وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَ دَى «(346)

 

 تك و تنها است . وزن و ارزش او نيز هم وزن » كالانعام « است ؛ مانند شتر و گاو ، البته شتر و گاو سنگين تر هستند و قيمت آنها از او بيشتر است . اين است كه خدا مى فرمايد :

 

 » بَلْ هُمْ أَضَلُّ «(347)

  يعنى از شتر و گاو پست تر است ؛ چون باز آنها در اين عالم وزنى دارند .

 

پی نوشت ها:

 

 

336) بقره (221 : (2؛ »اينان ] كه مشركند ، نه تنها مردم ، بلكه بى رحمانه زن و فرزند خود را [ به سوى آتش مى خوانند.«

337) نوح (5 : (71؛ »همانا قوم خود را شب و روز ] به آيين توحيد [دعوت كردم.«

338) بقره (19 : (2؛ »] آنان [ انگشتانشان را از ] صداىِ هولناكِ  [صاعقه ها به خاطر بيم مرگ در گوش هايشان مى گذارند.«

339) زمر (18 - 17 : (39؛ »پس به بندگانم مژده ده . × آنان كه سخن را مى شنوند و از بهترينش پيروى مى كنند ، اينانند كسانى كه خدا هدايتشان كرده ، و اينان همان خردمندانند.«

340) الخصال: 423/2، تسعة أشياء تورث النسيان؛ »فِي وَصَايَا النَّبِيِّ صلى الله عليه وآله لِعَلِيٍّ ع يَا عَلِيُّ تِسْعَةُ أَشْيَاءَ تُورِثُ النِّسْيَانَ أَكْلُ التُّفَّاحِ الْحَامِضِ وَ أَكْلُ الْكُزْبُرَةِ وَ الْجُبُنِّ . . .«

 الكافى: 340/6، باب الجبن و الجوز، حديث2؛ »قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع الْجُبُنُّ وَ الْجَوْزُ فِي كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا الشِّفَاءُ فَإِنِ افْتَرَقَا كَانَ فِي كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا الدَّاءُ.«

 الكافى: 340/6، باب الجبن و الجوز، حديث 3؛ »عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ إِنَّ الْجُبُنَّ وَ الْجَوْزَ إِذَا اجْتَمَعَا كَانَا دَوَاءً وَ إِذَا افْتَرَقَا كَانَا دَاءً.«

341) نحل (120 : (16؛ »بدون ترديد ، ابراهيم ] به تنهايى [ يك امت بود.«

342) تفسير العياشي: 274/2، سورة النحل، حديث 81؛ »عن أبي جعفر و أبي عبد الله عليه السلام عن قوله »إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ حَنِيفاً« قال شي ء فضل الله به.«

 تفسير القمي: 392/1، سورة النحل؛ »عن أبي جعفر في قوله »إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ حَنِيفاً« و ذلك أنه كان على دين لم يكن عليه أحد غيره فكان أمة واحدة و إنما قال قانتا فالمطيع و أما الحنيف فالمسلم قال و ما كان من المشركين.«

343) آل عمران (61 : (3؛ »بگو : بياييد ما پسرانمان را و شما پسرانتان را ، دعوت كنيم.«

344) آل عمران (61 : (3؛ »و ما زنانمان را و شما زنانتان را ، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت كنيم.«

345) تفسير نور الثقلين: 348/1؛ »فى حديث طويل . . . قول الله تعالى آل عمران (61 : (3؛ » »فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ« و لم يدع أحد انه أدخل النبي صلى الله عليه وآله تحت الكساء عند المباهلة للنصارى الا على ابن ابى طالب و فاطمة و الحسن و الحسين عليهم السلام، فكان تأويل قوله U؟ »أبناءنا« الحسن و الحسين »و نساءنا« فاطمة »و أنفسنا« على بن ابى طالب عليه السلام، على ان العلماء قد اجتمعوا على ان جبرئيل قال يوم أحد يا محمد ان هذه لهي المواساة من على قال لأنه منى و أنا منه.«

 الدر المنثور في تفسير المأثور: 39/2؛ »و أخرج مسلم و الترمذي و ابن المنذر و الحاكم و البيهقي في سننه عن سعد بن أبى وقاص قال لما نزلت هذه الآية فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ دعا رسول الله صلى الله عليه وآله عليا و فاطمة و حسنا و حسينا فقال اللهم هؤلاء أهلي.«

 شواهد التنزيل لقواعد التفضيل: 182/1؛ »عن ابن عباس في قوله تعالى: وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ قال: لا تقتلوا أهل بيت نبيكم إن الله يقول: تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ و كان أبناؤنا الحسن و الحسين، و كان نساؤنا فاطمة، و أنفسنا النبي و علي عليه السلام.«

346) انعام (94 : (6؛ »اكنون هم تنها به نزد ما آمديد.«

347) اعراف (179 : (7؛ »بلكه گمراه ترند .«

 

ادامه دارد . . .


منبع : پایگاه عرفان
470
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر

پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا  

^