فارسی
چهارشنبه 17 آذر 1400 - الاربعاء 4 جمادى الاول 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
302
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

توبه واقعى حر بن يزيد

 

 من فكر مى كنم هيچ گنهكارى مانند »حرّ بن يزيد« با آن گناهش ، آتش هفت طبقه دوزخ را براى خودش فراهم نكرده باشد ؛ چون گناهش كم نبود . او جلوى ابى عبدالله عليه السلام را گرفت ، ايشان را پياده كرد و در دام دشمن انداخت . او تمام جادّه ها را به روى حضرت بست ، البته در عالم غفلت بود .

 ولى وقتى صبح عاشورا ، اول طلوع آفتاب بيدار شد و زشتى كارش را درك كرد . به پسرش گفت : من مى خواهم به طرف خيمه هاى امام حسين عليه السلام بروم . اين جوان هجده ساله گفت : پدر ! ديوانه شده اى ؟ تو حضرت حسين بن على عليهما السلام را به اين سى هزار گرگ تحويل داده اى ، آن وقت كجا بروى ؟ مگر ايشان تو را راه مى دهند ؟

 گفت : على جان ! تو امام حسين عليه السلام را نمى شناسى . او انسانى نيست كه گدا را راه ندهد . طبيبى نيست كه دردمند را راه ندهد . ثروتمندى نيست كه تهيدست را قبول نكند .

 جانب خيمه ها رفت ، وقتى به چند قدمى خيمه ها رسيد ، صدا زد :

 

 » هل لى من توبة «

 

 مرا قبول مى كنيد ؟ راه مى دهيد و مى پذيريد ؟ امام عليه السلام فرمودند :

 

 » ارفع رأسك «

 

 چرا سر خود را پايين انداخته اى ؟ اينجا جاى سربلندى ، رفعت و عظمت است . وقتى سر خود را بلند كرد ، ديد حضرت آغوش خود را باز كرده است .

 


منبع : پایگاه عرفان
302
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر

پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا  

^