فارسی
شنبه 25 مرداد 1399 - السبت 25 ذي الحجة 1441

  2027
  0
  0

مرگ و عالم آخرت - جلسه دهم (2) - (متن کامل + عناوین)

 

حفظ خود و ديگران از عذاب

 خداوند متعال مى فرمايد :

 

 » يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ «(245)

  يعنى كسانى كه به حرف من كه يار و دوست شما هستم ، مصلحت و خير دنيا و آخرت شما را مى خواهم ، گوش دهيد . در سوره تحريم مى فرمايد :

  » قُواْ أَنفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نَارًا «(246)

  خود و خانواده خود را از گرفتار شدن به عذاب قيامت حفظ كنيد . براى خاطر من، كه مولا و رفيق شما هستم و مصلحت شما را مى خواهم .

 

 معنا و مصداق ايمان و عمل صالح

 قرآن به همين قناعت ندارد و راه حفظ كردن را نيز مى گويد كه چگونه خود را از گرفتار شدن به آن آتش حفظ كنيم ؟ چقدر اين آيه سوره نساء زيباست :

 

 » وَأَمَّا الَّذِينَ ءَامَنُوا «(247)

  ريشه »آمنوا ، يؤمنون ، مؤمنات و تؤمنون « سه حرفى است ، يعنى مصدر همه اين مشتقّات »امن « است .

 آنهايى كه با ارتباط با خدا ، قيامت ، قرآن و انبيا عليهم السلام زمينه امنيت خود از دچار شدن به عذاب را فراهم كردند ،

  » وَعَمِلُواْ الصَّلِحَتِ «(248)

  و ايمان را با عمل صالح به مرحله اجرا در آوردند و با بدن خود هم خدا را بندگى و هم به مردم خدمت كردند . با قدم خود به دنبال گره گشايى از كار مردم ، صله رحم ، كمك به اقوام و دوستان و قرض الحسنه دادن رفتند ، يا براى حل كار مؤمن ديگرى امضايى دادند ، تشييع جنازه ، عيادت مريض و بيمارستان رفتند ، به مريض گفتند : اگر پول ندارى كه صورت بيمارستان را بپردازى ، ما برادر دينى تو هستيم ، من هم نتوانم ، با چند نفر از رفقا ، با هم ديگر دست به دست هم مى دهيم و مشكل تو را حل مى كنيم . اين ها عمل صالح است .(249)

 

 ايفاى اجر از جانب خدا

 در ادامه مى فرمايد :

  » وَأَمَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّلِحَتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ «(250)

  چرا نمى گويد : »فيؤدّونهم اجورهم « پاداش آنان را ادا مى كنيم ؟ »فيوفّيهم « ، ريشه اش »وفى « است ؛ يعنى كامل ، پر و بدون كم گذاشتن .

 يعنى در قيامت نمى گويم : نمازى كه تو خواندى ، روزه اى كه گرفتى ، مكه اى كه رفتى ، نمى ارزند و ناقص هستند ، پس پاداش من نيز به همان نسبت بايد ناقص باشد ، بلكه من پاداش شما را پر مى كنم ، گرچه عملش سر خالى و ناقص باشد . اين معنى »يوفّيهم « است . چنين مهرورزيى را نمى توانيد پيدا كنيد .

 لذا پيامبر صلى الله عليه وآله كه نمونه عبادتش را هيچ انسانى در عالم نداشته است ، وقتى براى عبادت مى رفت ، اشك مى ريخت و مى گفت :

  » ما عبدناك حقّ عبادتك «(251)

  خدايا ! من آن گونه كه شايسته توست ، عبادت و بندگى نكردم . چه كسى مى تواند بگويد : من شايسته خدا بندگى كرده ام ؟

 

 رحم خدا در محاسبه اعمال

 شانس ما اين است كه خدا در عبادات با ما معامله نمى كند . اگر مى خواست معامله كند ، در ارزيابى قيمت عبادات ما ، چه قيمتى مى ارزيد ؟ چون آن زبانى كه كلمات نماز و عبادات را مى گفت ، براى چه كسى است ؟ بگويد : خودم زبان و آن دو لبى را كه كلمات را ادا مى كرد ساخته ام ، ما چه چيزى بگوييم ؟ آن بدنى كه برايش استخوان درست كرده كه بتواند ركوع و سجود كند ، سازنده مفصل ها ، چشمى كه قبله را و مهر را ببيند ، آب را كه وضو بگيريم ، توفيق خواندن نماز ، اين ها براى چه كسى است ؟ پس چه چيزى از عبادات براى تو بوده است ؟ و ما از خدا چه طلبى داريم ؟ هيچ .

 اگر پروردگار بخواهد در عبادات با ما معامله كند ، هيچ چيزى براى ما نمى ماند . اما چقدر مهربان است كه با اين كه سرمايه انجام عبادت از خودش است و ما داريم از جيب او خرج مى كنيم ، اما در قرآن مى فرمايد : من پاداش اين عبادات را پر مى دهم ، گرچه آن چه كه تو براى من آورده اى ، هم ناقص است و هم مال من بوده .

 اين كه مى گويد : »ارحم الراحمين « معنايش همين است . او مهربان ترين مهربانان است .

 

 » العبد و ما فى يده كان لمولاه «(252)

 

 خود شما و آنچه كه در اختيار داريد ، از پروردگار است . در قرآن خيلى لطيف تر مى فرمايد :

 

 » عَبْدًا مَّمْلُوكًا لَّا يَقْدِرُ عَلَى شَىْ ءٍ «(253)

 

 قدرشناسى از عافيت و نعمت ها

 واى به حال كسى كه عبادات را به خودش ببندد ، بگويد : من بودم كه نماز خواندم ، روزه گرفتم ، كتاب نوشتم و به دين و مردم خدمت كردم . كدام عبادت ؟ همين كه فكر داشتى كه به فكرت بيايد از جاى برخيزى ، شير آب را باز كنى ، وضو بگيرى و نماز بخوانى ، همه براى من بوده است .(254)

 پروردگار عالم حافظه كسى از اهل محلّ ما را گرفته بود ، وقتى طبق عادتش به مسجد مى آمد ، همه تكبيرة الاحرام مى بستند ، او يادش نمى آمد كه ببندد ، در صف مى ايستاد ، همه به ركوع مى رفتند ، او يادش نمى آمد كه بايد به ركوع برود ، مى نشست . همه به سجده مى رفتند ، او بلند مى شد .

 دكتر براى قضاى حاجتش ساعت معين كرده بود كه اين ساعت ها او را دستشويى ببريد . وقتى كه دستشويى مى رفت ، يادش نمى آمد كه كمربندش را باز كند و بنشيند ، يادش نمى آمد كه دستشويى كند . به او غذا مى دادند ، درون دهانش مى ريختند ، يادش نمى آمد كه بجود و فرو ببرد . چه چيزى براى من و تو است ؟ من نمى دانم ، اين هايى كه من من مى گويند و در مقابل خدا سينه سپر مى كنند ، چقدر نادان هستند .

 

 غرور رياست

 نوشته اند : سلطانى خيلى من من مى كرد و شاخ و شانه مى كشيد . تخت ، حكومت ، مال و فكر ما مى كرد . ملائكه از اين من من خيلى عصبانى شدند ، گفتند : خدايا ! كارى نمى كنى ؟ به يكى از فرشتگان خطاب رسيد ، من به معده اش فقط اشاره مى كنم كه اسهال بگيرد و بند نيايد . همه طبيبان او را ببينند و دوا دهند او خوب نشود . تو گردى را در ظرف بگذار و به صورت دكتر برو ، دواى بند آمدن اسهال را بده ، حق ويزيت بالايى بگير .

 اين سلطان اسهال گرفت . تمام اطباى مخصوص اعلى حضرت آمدند ، هر كارى كردند ، بند نمى آمد . بعد ديدند غريبه اى به شكل دكتر آمده است . گفتند : اين مريض ما را ويزيت مى كنى ؟ گفت : بله . آمد به شكمش دستى كشيد و گفت : من اين اسهال را بند مى آورم ، ولى حق ويزيتم خيلى بالا است .

 شاه گفت : چند است ؟ گفت : نصف مملكت خود را بايد بنويسى و مهر كنى كه به من بدهى ، تا من بند بياورم و گر نه اين اسهال به قدرى ادامه پيدا مى كند تا بميرى .

 با خود گفت : شاهى با اين اسهال بنويسد ، چه فايده اى دارد ؟ گفت : بنويسيد ، من امضا كنم . بعد فكر كرد : بعد كه اسهالم بند آمد ، ورقه را پاره مى كنم . نوشتند و او مهر كرد .

 فرشته گردى در آب ريخت و او خورد و اسهال بند آمد . رفت استراحتى كند كه بعد از چند ساعت ، اعلى حضرت دل دردش شروع شد . گفت : طبيب كجاست ؟ گفتند : براى چه ؟ گفت : دلم درد مى كند ، چنان بند آمده كه ديگر نمى توانم به دستشويى بروم .

 آمدند گفتند : اى طبيب ! بيا . آمد ، گفت : من دوا ديگرى مى دهم كه باز مى كند ، اما آن نصف مملكت را نيز بايد به من بدهى . نصف ديگر را نيز نوشتند ، دوا را داد و شكم او كار افتاد . بعد فرشته به سلطان گفت : اين همه من من مى كنى ، تمام مملكت و شاهى تو كه نصفش با اسهال برود و نصف ديگرش با بند آمدن ، اين ديگر من من مى خواهد ؟ چه خبر است كه اين همه من من مى كنى ؟

 

 ايمان آورندگان و اطاعت كنندگان حقيقى

 اما فهميده ها و مؤمنان اين گونه نيستند . بعد از نماز صبح ، مانند امام زين العابدين عليه السلام كه دستمالى از خاك قبر پدر را به مدينه آورده بود ، صورت روى خاك مى گذاشت ، در سجده هزار مرتبه مى گفت :

 

 » الهى ! عبيدك بفنائك «

 

 خدايا ! بنده كوچكت به پيشگاهت آمده است :

 

 » مسكينك بفنائك، فقيرك بفنائك، سائلك بفنائك «(255)

 

 اين ها آباد كنندگان آخرت خود و ايمان آورندگان واقعى بودند كه واقعاً مى گفتند :

 

 » وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا «(256)

 بايد به امام زين العابدين عليه السلام عرض كنيم : يابن رسول الله ! اين سجده هايى كه شما مى كرديد ، به خاطر اين بود كه شاهد سجده اى بوديد كه سجده كننده با پيشانى شكسته ، صورت خون آلود ، دلى كه هفتاد و يك داغ ديده ، با تشنگى و گرسنگى ميان گودال قتلگاه به سجده رفت ، سجده اى كه براى هيچ پيغمبر و امامى ميسّر نشد ، در مقابل اين سجده كننده هفتاد و دو بدن قطعه قطعه افتاده بود و از يك طرفِ اين سجده كننده ، صداى ناله زنان حرم به گوش مى خورد ، بين آن بدن ها و ناله ها صورت روى خاك گذاشت ، عرض كرد :

  » الهى ! رضاً بقضائك ، صبراً على بلائك ، تسليماً لامرك «

  اين خيلى براى من عجيب است كه در حال آن سجده عرض مى كرد :

  » يا غياث المستغيثين «(257)

 

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 

پی نوشت ها:

 

245) بقره (278 : (2؛ »اى اهل ايمان ! از خدا پروا كنيد .«

246) تحريم (6 : (66؛ »اى مؤمنان ! خود و خانواده خود را از آتشى كه هيزم آن انسان ها و سنگ ها است ، حفظ كنيد .«

247) آل عمران (57 : (3؛ »و اما كسانى كه ايمان آوردند .«

248) آل عمران (57 : (3؛ »و كارهاى شايسته انجام دادند .«

249) بحار الأنوار: 71/64، الاخبار، حديث 37؛ »وَ مِنْهُ، قَالَ قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وآله مَا مِنْ شَيْ ءٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنَ الْإِيمَانِ وَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ وَ تَرْكِ مَا أَمَرَ أَنْ يَتْرُك.«

 من لايحضره الفقيه: 158/2، حديث 2025؛ »وَ سُئِلَ الصَّادِقُ عليه السلام كَيْفَ تَكُونُ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْراً مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ قَالَ -الْعَمَلُ الصَّالِحُ فِيهَا خَيْرٌ مِنَ الْعَمَلِ فِي أَلْفِ شَهْرٍ لَيْسَ فِيهَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ.«

 مستدرك الوسائل: 337/5، باب 31، حديث 6041؛ »وَ رُوِيَ أَنَّ الْعَمَلَ الصَّالِحَ هُوَ قَوْلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد.«

250) آل عمران (57 : (3؛ »و اما كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند ، خدا پاداششان را به طور كامل مى دهد.«

251) بحار الأنوار: 23/68، باب 61، ذيل حديث 1؛ »قَالَ صلى الله عليه وآله مَا عَبَدْنَاكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ وَ مَا عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ.«

252) مفاتيح الغيب: 51/10 ]سورة النساء (52 : (4 ]؛ »لقوله صلى الله عليه وآله: العبد و ما في يده لمولاه.«

253) نحل (75 : (16؛ »برده زر خريدى كه بر هيچ كارى قدرت ندارد.«

254) الكافى: 313/2، باب العجب، حديث 3؛ »عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عليه السلام قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْعُجْبِ الَّذِي يُفْسِدُ الْعَمَلَ فَقَالَ الْعُجْبُ دَرَجَاتٌ مِنْهَا أَنْ يُزَيَّنَ لِلْعَبْدِ سُوءُ عَمَلِهِ فَيَرَاهُ حَسَناً فَيُعْجِبَهُ وَ يَحْسَبَ أَنَّهُ يُحْسِنُ صُنْعاً وَ مِنْهَا أَنْ يُؤْمِنَ الْعَبْدُ بِرَبِّهِ فَيَمُنَّ عَلَى اللَّهِ U وَ لِلَّهِ عَلَيْهِ فِيهِ الْمَنُّ.«

 الكافى: 314/2، باب العجب. حديث 7؛ »عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام الرَّجُلُ يَعْمَلُ الْعَمَلَ وَ هُوَ خَائِفٌ مُشْفِقٌ ثُمَّ يَعْمَلُ شَيْئاً مِنَ الْبِرِّ فَيَدْخُلُهُ شِبْهُ الْعُجْبِ بِهِ فَقَالَ هُوَ فِي حَالِهِ الْأُولَى وَ هُوَ خَائِفٌ أَحْسَنُ حَالًا مِنْهُ فِي حَالِ عُجْبِهِ.«

255) الإرشاد: 143/2باب ذكر طرف من الأخبار لعلي بن الحسين؛ »قال طاوس دخلت الحجر في الليل فإذا علي بن الحسين عليه السلام قد دخل فقام يصلي فصلى ما شاء الله ثم سجد قال فقلت رجل صالح من أهل بيت الخير لأستمعن إلى دعائه فسمعته يقول في سجوده عبيدك بفنائك مسكينك بفنائك فقيرك بفنائك سائلك بفنائك قال طاوس فما دعوت بهن في كرب إلا فرج عني.«

256) بقره (285 : (2؛ »و گفتند : شنيديم و اطاعت كرديم .«

257) موسوعة الإمام علي بن أبي طالب عليه السلام في الكتاب والسنة والتاريخ، محمد الريشهري: 248/7؛ »قال سيد الشهداء عليه السلام في اللحظات الأخيرة من حياته حينما كان يتمرغ في الدم والتراب: رضا بقضائك وتسليما لأمرك لا معبود سواك. وكذلك فيما جاء في خطبته عند خروجه من مكة إلى المدينة: رضا الله رضانا أهل البيت.«

 الأخلاق الحسينية، جعفر البياتى: 254؛ »إنما قال: صبرا على قضائك، لا معبود سواك، يا غياث المستغيثين.«

 


منبع : پایگاه عرفان
  2027
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    گریه، از نشانه‌های اثبات ایمان 
    دعای سودمند از منظر آیات و روایات
    راهکار قرآن برای آشنایی با معارف الهی
    فرهنگ غنی دعا در شیعه
    بندگان مؤمن، تسلیم امر خداوند
    بهترین روش دعا در نظر پروردگار
    خطر سوءخلق در وجود انسان
    دعا، اظهار گدایی بنده به خداوند
    نگاه ویژهٔ خداوند به دعا و اجابت آن
    درمان بیماری شرک، نخستین رسالت انبیا

بیشترین بازدید این مجموعه

      از نصايح پيامبر به ابوذر
      مرگ و عالم آخرت

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز