فارسی
يكشنبه 19 مرداد 1399 - الاحد 19 ذي الحجة 1441

  1012
  0
  0

چهره ملكوتى شهيد در قرآن و روايات‏

 

منابع مقاله:

کتاب   : تفسير حكيم جلد چهارم

نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان

  

 

وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ.

و به آنان كه در راه خدا كشته مى شوند مرده نگوئيد بلكه آنان زنده هستند ولى شما كيفيت حيات آنان را درك نمى كنيد.

اگر انسان در خيال خود، مرگ را هم چون هيولائى بيم آور، و چهره اى ترسناك و نقطه پايان همه چيز، و زنگ خاموشى ابدى و عدم و نابودى هميشگى ببيند، از عبادت رب كه نتائجش به خود انسان باز مى گردد، و خدمت به خلق كه محصولاتش به خود انسان مى رسد، و از قدم گذاردن در عرصه بسيارى از خيرات و مبرات باز مى ماند، و حيات او چون حيات حيوانات منحصر در شكم چرانى و شهوت رانى مى گردد، و بر اين پايه از هيچ گناه و معصيت و ظلم و ستمى روى نمى گرداند، و اميد مثبت و آرزوهاى سازنده و نشاط براى فعاليت هاى لازم را از دست مى دهد.

انسان بايد با تكيه بر فطرت كه ابدى خواهى و جاويد طلبى در ذاتش نهفته است، و با بكار گرفتن عقل و انديشه و با تكيه بر وحى و نبوت انبيا و امامت امامان كه مرگ را پلى براى عبور از دنياى محدود به جهانى نامحدود، و عوض كردن لباسى و پوشيدن لباس ديگر، و انتقال از خانه اى به خانه ديگر مى دانند، و سراى آخرت را جائى براى پاداش نيكان و محلى براى كيفر ناپاكان و ستم گران مى شمارند، مرگ را زيبا و نعمت عظيم حق مشاهده كند، و بر اين اساس به گردونه عبادت رب و خدمت به خلق درآيد، و با شور و شوق و نشاط و مسرت، به انجام هر خير و عملى صالحى برخيزد و از آنچه براى خودش و براى ديگران زيان دارد كه به عبارت ديگر گناه ناميده مى شود اجتناب ورزد.

آرى به دلايل گوناگون و براهين واضح و محكم و حجت هائى استوار متين و مباحثى دقيق و حقايقى غير قابل انكار كه به بخشى از آنها در شرح و توضيح آيه 25 و 28 سوره مباركه بقره اشاره شد، ثابت گشت كه جهان پس از مرگ كه در دو مرحله برزخ و قيامت صورت مى گيرد وقوعش حتمى و قطعى است و هر انسانى پس از عبور از دنيا و ورود به عرصه دنياى ديگر بنابر عدالت وحكمت حق به پاداش اعمالش چه خوب و چه بد خواهد رسيد و در اين زمينه كمترين ستمى به او نخواهد شد، و در زمينه حيات و زندگى پس از مرگ و دست يافتن به درجات عالى و مراتب ملكوتى براى شهيدان راه حق و كشته شدگان در راه دين پرونده ويژه اى باز است، و حيات خاصى به آنان عطا مى شود كه فوق حيات ديگر مؤمنان در جهان پس از مرگ است، و اين حيات در قدرت جذب الطاف و عنايات خدا و رحمت و مغفرت حضرت محبوب در حدى از كمال است كه گوئى مرگ طبيعى گريبان آنان را نگرفته، بل احياء بلكه زنده اند، و كيفيت حيات عالى آنان بگونه اى است كه براى موجودين در دنيا قابل درك نيست.

قرآن مجيد همه مؤمنان به حقايق را از بكار بردن لغت اموات درباره شهيدان موكّداً نهى مى كند، و از اين انديشه انحرافى، و خيال شيطانى كه شهيدان را مرده پندارند برحذر مى دارد.

خداى مهربان حيات با عظمت، و شكوه زندگى الهى و ملكوتى شهيدان را در آيات قرآن مجيد تجلى داده و از همه دعوت مى كند در آئينه آيات حيات پس از شهادت شهيدان را بنگرند، و آنان را اسوه و الگوى خود قرار دهند.

براى اين كه جوانان مدينه فاضله، شجاع و قهرمان بار آيند سقراط حكيم كه برخى از بزرگان او را از جانب خدا پيامبرى مبعوث به ملت يونان مى دانند گفته:

بايد به آنان درس هائى آموخت تا از انديشه هاى هراس انگيز مرگ آزاد شوند، و لغات و اشعار و اساطيرى كه جهان ديگر را تاريك و وحشت زا مى نماياند، و هم چنين زارى ها و بى تابى هائى كه به مردان بزرگ نسبت مى دهند، نبايد به گوش آنان برسد، و از زبان ها و نوشته ها بايد حذف شود واجب است چنان آزادمنش بار آيند كه مرگ آرى ذلت بندگى نه و مرگ دوستان و كسان را فاجعه نپندارند. «1»

گويندگان و نويسندگان بايد شعارهاى بسيار مهمى كه از قلب ملكوتى اولياء خاص طلوع نموده، و در آنها درس شجاعت و فداكارى و يقين و معرفت، و نگاه به جهان آخرت، و نشاط براى عبادت و خدمت موج مى زند به مردم به ويژه به جوانان و نسل پر شور و نشاط بياموزند و آنها را همه وقت و هميشه زنده و با طراوت نگاه دارند مانند:

«و الله لابن ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امه»

به خدا سوگند پسر ابى طالب به انتقال از اين جهان و رفتن به سراى آخرت كه پلى جز مرگ ندارد از كودك گرسنه نسبت به سينه مادرش مأنوس تر است.

«انى لا ارى الموت الا سعادة و لا الحياة مع الظالمين الا برما:»

من مرگ را جز سعادت ابدى و خوشبختى سرمدى نمى دانم، و زندگى با ستم گران و زير بار آنها رفتن را جز ملالت و عار و ننگ به حساب نمى آورم، اين شعار حضرت حسين در برخورد با يزيديان بود كه او را به بيعت با خود و قبول برنامه هاى آنان دعوت مى كردند.

قاسم بن حسن كه شب عاشورا بيش از سيزده بهار از عمرش نگذشته بود در پاسخ حضرت حسين كه به او فرمود مرگ در نظر تو چگونه است عرضه داشت.

«احلى من العسل»

عموى بزرگوارم مرگ نزد من از عسل شيرين تر است. آرى مؤمنان، و اهل خدا، و آنان كه تسليم حق و وحى هستند، و دنيا را مقدمه اى براى آخرت مى دانند و اين جهان را مزرعه اى براى عالم بعد مى شمارند، و مرگ را پايان كار ندانسته بلكه اول و مبدء حيات جاويد و زندگى پر از نعمت ابدى و هميشگى به حساب مى آورند نظرشان نسبت به مرگ از شعارهاى برخاسته از شعورشان پيداست.

علامه طباطبائى مفسر بزرگ زمان در پاسخ مطلب بى اساسى كه ما ديگران و لائيك ها نسبت به حيات شهيدان مى گويند كه منظور از اموات نبودن آنان زنده بودن نام نيكشان در ميان ملت ها و در كتاب هاست مى فرمايد:

«اين نوع حيات «باقى ماندن نام نيك» يك حيات خيالى بيش نيست، كه جاى آن فقط در عالم وهم و خيال است و در خارج از خيال وجود ندارد، و چنين موضوعى شايستگى آن را ندارد كه خداوند با اين عظمت از آن ياد كند، اين موضوع در واقع مصداق باطل است، در حالى كه خداوند به حق دعوت مى كند:

فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ «2»

پس از حق جز گمراهى نيست.

اينگونه خيالات باطل و اوهام كاذب شايسته افكار مادى هاست، آن هائى كه معتقدند روح انسان هم مادى و پس از مرگ نابود مى شود، و حيات ديگرى بعد از اين حيات وجود ندارد!

چنين اشخاصى چون از يك طرف قائل به بقاء روح و حيات پس از مرگ نيستند، و از طرف ديگر در خود يك احساس فطرى به قائل شدن به بقاء نفوس و برخوردارى از سعادت و شقاوت پس از مرگ مى كنند و مشاهده مى نمايند كه اگر انسان چنين اعتقادى را نداشته باشد و مرگ را به معنى نيستى مطلق بداند هيچ گونه دليلى ندارد كه در مواقع مخصوصى فداكارى و جانبازى كند، كدام عقل به او اجازه مى دهد كه خود را نابود محض كند تا افراد ديگرى از لذات حيات و زندگى برخوردار شوند، و يا اين كه تن به ظلم در دهد تا ديگران از نعمت عدل بهره مند گردند عقل مى گويد: اساس كار انسان بايد بر پايه مبادله باشد، يعنى اگر چيزى را از دست مى دهد در برابر آن عوض و بدلى را دريابد، و اما از دست دادن بدون عوض مانند نابودى در راه بقاء ديگران و محروميت در راه تنعم سايرين موضوعى است كه فطرت انسانى جدا از آن امتناع دارد، اين دسته افراد مادى با در نظر گرفتن اين جهات ناچار شدند كه براى جبران اين نقيصه دست به دامن اوهام و خيالات باطله بزنند، و مطالبى را كه جز در عالم خيال وجود ندارد براى خود درست كرده بگويند: انسانى كه از چنگال اوهام و خرافات رهائى يافته! بايد جان خود را در راه وطن و شرافت فدا كند تا حيات جاويد يعنى نام نيك ابدى پيدا كند، و به اصطلاح آنان تاريخ مشعشع طلائى از خود به يادگار بگذارد، انسان بايد انواع محروميت ها را در راه آسايش ديگران و تأمين عدالت اجتماعى و حفظ اصول مدنيت و اجتماع تحمل كند تا از حيات شرافت برخوردار گردد.

ولى اين طايفه از اين نكته غفلت كرده اند كه وقتى بنا شد انسان نابود گردد، و اين تركيب ماده به كلى دستخوش امواج فنا شود، در نتيجه اثرى از حيات و شعور و ادراك او باقى نماند، اين حيات و اين شرف و نام جاويد را چه كسى دارا خواهد شد، و كى و چه زمانى آن را درك مى كند و از آن لذت ميبرد؟ آيا اين سخن از خرافات نيست؟!

ذيل آيه شريفه يعنى جمله وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ ولى شما كيفيت حيات شهيد را درك نمى كنيد با اين معنائى كه آقايان مى گويند هيچ گونه سازشى ندارد، زيرا موضوع نام نيك را همه مى فهمند.

نظير اين آيه كه در واقع مفسر آن است چنين مى گويد:

وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ..... «3»

در اين آيات خداوند اوصافى براى حيات پس از شهادت ذكر كرده مانند روزى خوردن، شاد بودن از نعمت هاى خدا، كه هيچ گونه سازش با آن حيات خيالى ندارد و از اوصاف حيات حقيقى خارجى است.

آيه فوق همانند آيات مشابهش دليل واضح و برهان محكمى بر وجود برزخ يعنى دنياى ميان اين دنيا و آخرت است.

اگر كسى بگويد مؤمنان سطح بالا و نيز كافران سطح بالا بر اساس آيات قرآن داراى حيات برزخى هستند و هر يك به تناسب وضعشان يا متنعم از عنايات حق اند، يا معذب به عذابى كه به سبب كفرشان دچار آن شده اند، پس حيات پس از مرگ و زنده بودن در برزخ اختصاصى به شهدا ندارد، در پاسخ بايد گفت حيات شهيدان و نحوه ى روزى گرفتن آنان از خدا و شاد بودنشان به نعمت هاى الهى، حياتى مافوق حيات برزخيان و رزقى مافوق رزق مؤمنان اوست، به خاطر قرب آنان به حضرت حق و تبديل شدن همه وجودشان به نور محبوب حياتى خاص و رزقى ويژه و مخصوص است و به كيفيتى است كه گوئى بوى مرگ ابداً از آنان استشمام نمى شود بَلْ أَحْياءٌ و حياتشان و بهره مندى شان از عنايات حق با حيات مؤمنان قابل مقايسه نيست.

 

چهره ملكوتى شهيد در روايات

به سه نوع سند از حضرت رضا (ع) روايت شده كه پيامبر فرمود:

«اول من يدخل الجنة شهيد و عبد مملوك:» «4»

اول كسى كه وارد بهشت مى شود و شهيد و عبد مملوكى است كه عبادت پروردگارش را نيكو بجا آورده و خيرخواه مولايش بوده است. «5»

ابوذر مى گويد وارد مسجد شدم در حالى كه رسول خدا تنها نشسته بود فرصت را غنيمت شمرده عرض كردم:

«اى الاعمال احب الى الله عزوجل؟ فقال: ايمان بالله و جهاد فى سبيله الى ان قال قلت: فاى الجهاد افضل قال من عقر جواده و اهريق دمه (فى سبيل الله)»

كدام عمل نزد خداى عزوجل محبوب تر است؟ فرمود: ايمان به خدا و جهاد در راه او تا جائى كه گفتم: چه جهادى برترين جهاد است؟ فرمود: جهاد كسى كه مركبش را در ميدان جنگ بدواند و از اين عمل خسته نشود و خونش در راه خدا بريزد.

امام صادق از رسول خدا روايت مى كند كه آن حضرت فرمود:

«فوق كل ذى بر بر حتى يقتل الرجل فى سبيل الله فاذا قتل فى سبيل الله فليس فوقه برّ:»

فوق هر صاحب نيكى، نيكى وجود دارد تا كشته شدن انسان در راه خدا، چون انسان در راه خدا شهيد شود فوق آن برّى وجود ندارد.

حضرت باقر از پدر بزرگوارش حضرت على بن الحسين روايت مى كند كه آن حضرت همواره مى فرمود پيامبر خدا گفت:

«ما من قطرة احب الى الله عزوجل من قطرة دم فى سبيل الله:»

قطره اى نزد خدا محبوب تر از قطره خون در راه خدا نيست.

اميرالمؤمنين (ع) خطاب به مردم فرمود:

«.... انكم ان لم تقتلوا تموتوا و الذى نفس على بيده لالف ضربة بالسيف على الرأس اهون من الموت على فراش:»

شما اگر شهيد نشويد به ناچار با مرگ طبيعى از دنيا خواهيد رفت، سوگند به آن كسى كه جان على در اختيار اوست هر آينه هزار ضربت با شمشير بر سر، آسان تر از مردن در رختخواب است.

رسول خدا فرمود:

«اجود الناس من جاد بنفسه فى سبيل الله»

سخى ترين مردم كسى است كه جانش را در راه خدا داده است.

حضرت صادق مى فرمايد: به رسول خدا گفتند:

«ما بال الشهيد لا يفتن فى قبره فقال (عليهما السلام) كفى بالبارقة فوق رأسه فتنة»

چگونه است كه شهيد را در برزخش مورد پرسش و پاسخ قرار نمى دهند؟ حضرت فرمود: برق شمشير بالاى سرش براى آزمودن او كافى است.

اميرمؤمنان (ع) در پاسخ جوانى كه از حضرت شئون جهاد و فضل آن را پرسيد فرمود: .......

«الجنة تحت ظلال السيوف فتكون الطغته و الضربة اهون على الشهيد من شرب الماء البارد فى اليوم الصائف و اذا زال الشهيد من فرسه بطغته او ضربة لم يصل الى الارض حتى يبعث الله عزوجل زوجته من الحورالعين فتبشره بما اعدالله عزوجل له من الكرامة فاذا وصل الى الارض تقول له مرحبا بالروح الطيبة التى خرجت من البدن الطيب ابشر فان لك مالا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر ......:»

بهشت در سايه اسلحه هاست، زخم نيزه و ضربت شمشير بر شهيد آسان تر از خوردن آب سرد در تابستان گرم است، چون شهيد به ضربت اسلحه از مركبش به سوى زمينى سرازير شود هنوز به زمين نرسيده خداى عزوجل همسرش از حوريان بهشت را به سوى او مى فرستد، پس او را به آنچه خدا از كرامت براى شهيد مقرر فرموده بشارت مى دهد، و چون به زمين افتد مى گويد: خوشا به حال روح پاكى كه از بدن پاك بيرون آمد، بر تو بشارت باد به پاداشى كه چشمى نديده و گوشى نشنيده و بر قلب بشرى خطور نكرده است.

رسول خدا فرمود:

«للشهيد سبع خصال من الله: اول قطرة من دمه مغفور له كل ذنب، و الثانية يقع رأسه فى حجر زوجتيه من الحورالعين، و تمسحان الغبار عن وجهه تقولان مرحبا بك و يقول هو مثل ذلك لهما، و الثالثة يكسى من كسوة الجنة و الرابعة يبتدره خزنة الجنة بكل ريح طيبة ايهم ياخذه معه، و الخامسه ان يرى منزله، و السادسة يقال لروحه اسرح فى الجنة حيث شئت، و السابعة ان ينظر فى وجه الله و انها لراحة لكل نبى و شهيد:»

براى شهيد از جانب خدا هفت خصلت است: 1- اولين قطره خونى كه از او مى ريزد همه گناهانش آمرزيده مى شود.

2- سرش در دامن دو همسرش از طايفه حورالعين قرار مى گيرد آنان غبار از چهره اش پاك مى كنند و مى گويند به دنيائى فراخ و پر ناز و نعمت خوش آمدى و او هم به هر دو خوش آمد مى گويد.

3- از لباس بهشت به او مى پوشانند.

4- خزانه داران بهشت با هر بوى خوشى به سوى او مى شتابند.

5- منزلش را در بهشت مى بيند.

6- به روحش مى گويند از هر كجا كه خواهى در بهشت رو،

7- به وجه خدا نظر مى كند كه نظر به وجه خدا راحت هر پيامبر و شهيد است.

حضرت باقر (ع) از پدرانش از رسول خدا (عليهما السلام) روايت مى كند:

«ثلاثة يشفعون الى الله يوم القيامة فيشفعهم، الانبيا ثم العلما ثم الشهداء»

سه طايفه در قيامت در پيشگاه خدا شفاعت مى كنند و خدا شفاعت آنان را مى پذيرد: پيامبران سپس علما آنگاه شهيدان.

حضرت صادق از پيامبر خدا روايت مى كند

«اشرف الموت قتل الشهادة»

شريف ترين نوع مردن شهادت است.

 

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- كتاب سوم جمهوريت افلاطون.

(2)- يونس 32.

(3)- آل عمران 169.

(4)- روايات مربوط به شهيد را از جلد 16 جامع احاديث الشيعه ص 22 ببعد نقل كرده ام.

(5)- اوصاف عبد مملوك در روايتى كه مفيد در امالى نقل كرده آمده است.

 


منبع : پایگاه عرفان
  1012
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش اول
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش اول
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش اول
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش دوم
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش دوم
    خلافت بلافصل امیرمؤمنان علی(ع)
    خلافت بلافصل امیرمؤمنان علی(ع)
    دو شاخصه برای پیروان مولای غدیر!
    دو شاخصه برای پیروان مولای غدیر!
    غدیر چشمه جوشان حق  

بیشترین بازدید این مجموعه

      نظر امام رضا(ع) درباره ازدواج موقت متأهل‌ها
      قابل توجه زنان آزاردهنده به همسر
      دريايى عميق‏
      شعور و نطق موجودات‏
      رمضان، ماه دعا و استغفار
      اسم اعظمی که خضر نبی به علی(ع) آموخت
      حدیث غدیر، ولایت یا محبت؟
       گام‌هاى شيطان‏
      افزایش رزق و روزی با نسخه‌ امام جواد (ع)
      ماجرای ولادت امام موسی کاظم علیه السلام  

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز