فارسی
سه شنبه 21 مرداد 1399 - الثلاثاء 21 ذي الحجة 1441
  538
  0
  0

حکایتی از دورى و نزديكى عارفان‏

 

عارفى وارسته گفت:

جوان عربى را در طواف كعبه با تنى نزار و زرد و ضعيف ديدم كه گويى استخوان هايش را گداخته بود. نزديك رفتم و به او گفتم: گمانم اين است كه تو محبّى و از محبّت بدين سان سوخته اى. گفت: آرى. گفتم: محبوب به تو نزديك است يا دور؟ گفت: نزديك، گفتم:

مخالف است يا موافق؟ گفت: موافق و مهربان. گفتم: «سبحان اللّه!» محبوب به تو نزديك و موافق و مهربان و تو بدين سان زار و نحيف؟ گفت:

اى بطّال! مگر تو ندانسته اى كه آتش قربت و موافقت بسى سوزنده تر از آتش دورى و مخالفت است؟ چه، در قرب او بيم فراق است و زوال و در بُعد او اميد وصال. مرا از گفته وى تغيير حالت پديد گشت.

اين حكايت مى خواهد بگويد: انسان ممكن است بعد از رسيدن به مقامات الهيّه، خداى ناخواسته دچار غرور و عجب شود و به سراشيبى سقوط افتد و آنچه را به دست آورده از دست بدهد


منبع : پایگاه عرفان
  538
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    زنده شدن مرده توسط امام حسین(ع)
    طلبه‌ای که به لوسترهای حرم امیرالمؤمنین(ع) اعتراض داشت
    زن بدكاره‏ در خانه عابد
    چند داستان عجيب در مسئله توبه‏
    حکایت خدمت به پدر و مادر
    اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج می‌دهم!
    اى خليفه! راه تنگ نبود كه بر تو گشاد گردانم!
    جنازه‌ای که کسی بالای سرش حاضر نشد؟!
    داستانى عجيب از برزخ مردگان‏
    اخلاص بنا کننده مسجد گوهرشاد

بیشترین بازدید این مجموعه

      جنازه‌ای که کسی بالای سرش حاضر نشد؟!
      داستان قارون و ثروتش
      حکایتی از یک واقعه‏ عجيب‏
      حکایت خدمت به پدر و مادر
      مناجات تا طلوع فجر
      محروم ماندن از سعادت ابدى‏
      در این دنیا چه چیز مرا كفايت مى‏‌كند؟
      شايد برنگردد
      حضرت موسى عليه السلام و نماز
      فاطمه زهرا نوری که جهان را روشن کرد

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز