فارسی
جمعه 04 مهر 1399 - الجمعة 7 صفر 1442
  620
  0
  0

الطاف حضرت حق به صابران‏

بدون ترديد انسانى كه با ظرفيتى معين در برابر حوادث سخت به خاطر خدا صبر مى كند، و قدم از صراط مستقيم الهى بيرون نمى گذارد، و عبادتش را چون زمان رفاه و خدمتش را به بندگان چون زمان خوشى ادامه مى دهد، و پس از برطرف شدن حادثه باز هم به انتظار امتحان الهى مى نشيند، و هر جريانى را بر اساس مصلحت و حكمت از خدا مى داند، شايسته و لايق صلوات خدا و رحمت حضرت اوست، و اين گونه انسان ها هستند كه به هدايت الهى دست يافته و در مقام كرامت مقيم شده اند.

گويا با گوش جان شنيدند: هر كه وصل ما جويد و قرب ما خواهد، او را چاره اى نيست جز بار محنت كشيدن، و شربت اندوه چشيدن.

آسيه همسر فرعون همسايگى حق طلب كرد و قربت وى خواست گفت:

«رب ابن لى عندك بيتاً فى الجنة»

پروردگارا در همسايگى تو حجره اى خواهم كه در كوى دوست حجره نيكوست، آرى نيكوست ولى بهاى آن بس گران است، اگر چيزى به زر فروشند اين به جان و دل فروشند، آسيه گفت: باكى نيست اگر به جاى جانى هزار جان بودى دريغ نبودى، پس آسيه را به چهار ميخ كشيدند، و در چشم وى ميخ آهنين فرو بردند و او در آن شكنجه از دل مى خنديد و شادمانى داشت.

هر جا كه مراد دلبر آمد يك خار به از هزار خرماست

«بشر حافى و مستغرق عشق»

بشر حافى كه به دست موسى بن جفعر بنا به نقل عالم بزرگ ملا احمد نراقى در كتاب طاقديس توبه كرد و از اولياء خدا شد مى گويد: در بازار بغداد مى گذشتم، يكى را هزار تازيانه زدند ولى آه از نهادش برنيامد، آنگاه او را به زندان بردند، از پى او رفتم، پرسيدم كه اين زخم براى چه بود، گفت: از آن كه شيفته ى عشقم، گفتم چرا زارى نكردى تا تخفيف دهندت، گفت: بخاطر اين كه معشوقم به نظاره بود، به مشاهده معشوق چنان مستغرق بودم كه پرواى زاريدن و آه كشيدن نداشتم! گفتم:

اگر به معشوق اكبر و محبوب ازل و ابد نظر مى كردى چون بودى؟ نعره اى كشيد و در برابر اين سخن جان نثار كرد!!

آرى چون عشق درست بود بلا و مصيبت به رنگ نعمت شود، دولتى بزرگ است اين، جمال معشوق تو را به خود راه دهد تا در مشاهده ى وى همه قهر به لطف برگيرى!

خدايا مرا از من آزاد كن

ضميرم به عشق خود آباد كن

سرم را به ياد خودت زنده كن

روان مرا منبع ياد كن

به روى خودت باز كن ديده ام

دلم را به نظاره ات شاد كن

خرابم كن از مستى و بى خودى

وجودم به ويرانى آباد كن

به فردوس اعلام راهى نما

به علم لدنى ام ارشاد كن

درونم به اسرار معمور دار

برونم به طاعات آباد كن

ز شيطان و نفسم پناهى بده

ز جور اعاديم آزاد كن

بس اندوه و غم بر سر هم نشست

گشادى بده سينه را شاد كن

بود فيض در بند خود تا به كى

خدايا دلى از من آزاد كن

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  620
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

خداوند محور همه امور
انسان های متواضع
نیت کار خیر
سبّ و ناسزا
کسب معرفت
نجات کشور
چند گزارش و اعتراف‏
داستان حيرت‏انگيز ريشه‏ها
قلب حرم خداست پس در حرم خدا غیر خدا را راه ندهید
آثار شوم حكومت بنى اميه‏

بیشترین بازدید این مجموعه

توبه ى شقیق بلخى
آثار سوء گناهان
میزان
صبر
عروق بدن
هدف آفرينش انسان
برترين حقيقت در ميزان عمل
حفظ پيوند با آنان كه خدا فرمان داده است
استجابت دعا بعد از نماز
خریدار قلب انسان

 
نظرات کاربر