فارسی
شنبه 02 مرداد 1400 - السبت 13 ذي الحجة 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
787
1
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

حکایتی از بى‏ تقوايى

 

 

 من نمونه اى از شخصى ضربه پذير براى شما تعريف كنم كه آدم با شنيدن آن با تمام وجود مى سوزد و آتش مى گيرد . سوريه كشور فقيرى است و درآمد فوق العاده اى ندارد ، قبل از انقلاب كه اصلاً نداشت و مردمش كم درآمد و فقير بودند .

 اين طور كه تعريف مى كردند ، روى پرونده ما كه تا قبل از پيروزى انقلاب سه خط قرمز بود . اصلاً به ما گذرنامه نمى دادند . هيچ جا را نديده بوديم . ولى كسانى كه به سوريه مى رفتند و مى آمدند ، مى گفتند : چقدر مردم آنجا فقير هستند .

 شما حساب كنيد از ماليات اين مردم فقير ، افسرى از ارتش سوريه از طرف وزارت دفاع مأمور مى شود به ايتاليا برود و به اندازه محموله كشتى معمولى اسلحه براى ارتش سوريه بخرد .

 مى رود و مى خرد و بارگيرى مى كند . شبها در آن هتلى كه بوده ، سر ميزى مى نشيند ، مى بيند دخترى حدود بيست ساله كه در زيبايى كم نمونه است. سر ميز آمد و رو به روى او نشست . عربى خيلى خوب حرف مى زند .

 به اين افسر دست مى دهد و مى گويد : اجازه بدهيد بگويم بستنى بياورند . چنان به اين افسر محبت مى كند و ناز و غمزه مى آيد . خرج ميز افسر را مى دهد . افسر به او تعارف مى كند كه به اتاق ما برويم ، مى گويد : فردا شب . قرارها را مى گذارند ، فردا دوباره مى گويد : كارى پيش آمده ، فردا شب . چنان اين بيچاره را تشنه و ديوانه خودش مى كند كه سر از پا نمى شناخت .

 افسر فردا شب به او مى گويد  : من آخرين شبى است كه در ايتاليا هستم ، فردا صبح با كشتى بايد بروم . چه كار كنم ؟ دختر مى گويد : چون از عشق تو همه وجودم پر آتش است ، حاضرم با تو بيايم . مقصد شما كجاست ؟ مى گويد : سوريه . مى گويد : با تو مى آيم . امشب نيز به اتاق تو مى آيم كه فردا صبح با تو بيايم ، گذرنامه ام نيز آماده است .

 آن شب را به هيچ عنوان اجازه نمى دهد كه افسر دست به او بزند . وقتى درون كشتى مى آيند و كشتى حركت مى كند ، خيلى به اين دختر التماس مى كند كه تو قبول كن كه همسر من شوى . نزديك مقصد مى گويد : من به يك شرط قبول مى كنم كه دربست در اختيار تو باشم و آن اين است كه ببينم كشتى را با حضور خود من به حيفا و اسراييل ببرى .

 او نيز حاضر مى شود . اين جاسوس پليد اسراييلى و اين شيطان در كنار افسرى بى تقوا و شهوترانِ ديوانه ، تمام اسلحه كشتىِ را به حيفا مى برد و آنجا خالى مى كند . افسر را در اسراييل پياده مى كند و به او مى گويد : حالا اگر مى خواهى به سوريه برو.

 نمى دانم معنى آيه روشن شد كه خدا چه مى خواهد بگويد ؟ اهل تقوا در چه مصونيتى هستند . نمى شود خدا اين ها را يارى نكند . آدم چهل سال گناهان مالى ، شهوانى و سياسى را ترك كند ، باز خدا اين ها را يارى نكند ؟ يعنى پروردگار يار او نباشد ، نور به او ندهد و او تشخيص ندهد ؟ اگر اين افسر با تقوا بود ، تا مى ديد اين دختر با ناز و عشوه آمد و روى صندلىِ كنار ميزش نشست ، بلند مى شد و مى رفت جاى ديگرى مى نشست و گرفتار نمى شد .

 


منبع : پایگاه عرفان
787
1
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

حکایت پیرمرد آتش‌پرست با حضرت موسی(ع)
تنبيه نفس در حضور پیامبر (ص)
تأخير اجابت دعا
رفتار امام حسين (ع) با معلم فرزندش‏
حكايت انوشيروان و وزير
خدمت امام رضا(ع) در حمام نیشابور
حکایت ثعلبة بن حاطب‏
حکایت دزدی که با یاد خدا عاقبت بخیر شد
حکایتی از لقمه حرام‏
شب قدر شب گناه نيست!‏

بیشترین بازدید این مجموعه

چه كسى با من پيمان مى‏بندد
حكايتى عجيب در صدقه و انفاق‏
حکایتی از لقمه حرام‏
رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان
ازدواجى نورانى‏
حکایت ثعلبة بن حاطب‏
محكم‏ترين دستاويز ايمان‏
هرجا كه رفتم حق تعالى مى‏ديد
خدمت امام رضا(ع) در حمام نیشابور
ماجرای زن بدکاره ای که به زندان امام کاظم (ع) رفت

 
نظرات کاربر
هوشنگ محمدی سرشت
سلام خوب پس شیطان اینجا چه کاره است . خوب کارش همین است که اینطوری این بنده های بد بخت و ضعیف را دچار وس وسه کند و الی آخر ای لعنت خدا و تمام یکصدوبییت چهار هزارپیامبرش بر شیطان حرمزاده
پاسخ
0     0
7 آذر 1391 ساعت 07:23 صبح
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا