فارسی
چهارشنبه 22 مرداد 1399 - الاربعاء 22 ذي الحجة 1441
  632
  0
  0

در انتظار كاروان حسينى‏

 

نقل است كه روزى پدرى به فرزندانش گفت: از زندگى در شهر خسته شده ام! سزاست بار زندگى را به صحرا بكشيم! گفتند: هر چه شما امر كنيد!

بدين ترتيب، آن ها شهر را رها كردند و خيمه به صحرا زدند و از ثروت فراوانى كه داشتند گله عظيمى فراهم كردند و مشغول به كار شدند. يك روز، پدر رو به پسرانش كرد و گفت: خيمه اى آن سوترها ديده ام كه از آن جا تكان نمى خورد و صاحب آن جايى نمى رود. برويد ببينيد صاحب خيمه كيست و از كدام قبيله است و چرا تنها در اين صحرا زندگى مى كند و آيا كارى يا مشكلى دارد كه برايش انجام دهيم يا حلش كنيم؟

فرزندان به امر پدر به سمت آن خيمه تنها رفتند و ديدند صاحب آن مرد باادب و بامعرفتى است. از او پرسيدند: شما چند وقت است كه اينجاييد؟

گفت: ده سال بيشتر است.

گفتند: زن و فرزند يا كارى نداريد؟

گفت: داشتم. كارهايم را كردم و اهل خانه را از خود راضى كردم و تنها به اينجا آمدم.

پرسيدند: شغلى نداريد؟

گفت: چرا. عبادت!

گفتند: كارى هست برايتان انجام دهيم؟

گفت: نه!

پرسيدند: چرا شما در اين صحرا مسكن گزيده ايد؟

گفت: در اين بيايبان خبرى هست كه در جاى ديگر نيست!

گفتند: چه خبرى؟

گفت: هر چه در اين عالم است در اين بيابان است.

آن ها تعجب كردند. چون در آن بيابان جز كوير و خاك چيزى نديده بودند. از ماجرا پرسيدند. مرد گفت: سال ها پيش، از راستگويى شنيدم كه روزى فرزند فاطمه، سلام الله عليها، با ياران و برادران و اهل بيتش در اين جا به شهادت مى رسد. من نمى دانم آن روز چه روزى است، براى همين، اين جا هستم تا آن روز را ببينم و در ركاب ايشان باشم. مى ترسم اين جا را ترك كنم و در روز موعود اين جا نباشم و اين افتخار را از دست بدهم!

اين اوج معرفت است كه انسان بداند چه كسى را به عنوان امام انتخاب كند و ده سال در بيابان چشم به راهش باشد.

وقتى كاروان ابى عبدالله، عليه السلام، به كربلا رسيد، اين مرد نزد حضرت آمد. امام، عليه السلام، او را در آغوش گرفت و صبح عاشورا نيز اين مرد در حمله اول دشمن به شهادت رسيد و امام وقتى بر بالين او نشست به سختى گريست. 


منبع : پایگاه عرفان
  632
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    زنده شدن مرده توسط امام حسین(ع)
    طلبه‌ای که به لوسترهای حرم امیرالمؤمنین(ع) اعتراض داشت
    زن بدكاره‏ در خانه عابد
    چند داستان عجيب در مسئله توبه‏
    حکایت خدمت به پدر و مادر
    اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج می‌دهم!
    اى خليفه! راه تنگ نبود كه بر تو گشاد گردانم!
    جنازه‌ای که کسی بالای سرش حاضر نشد؟!
    داستانى عجيب از برزخ مردگان‏
    اخلاص بنا کننده مسجد گوهرشاد

بیشترین بازدید این مجموعه

      توبه شقیق بلخی
      داستان شگفت انگيز مرگ هارون
      حکایت خدمت به پدر و مادر
      در این دنیا چه چیز مرا كفايت مى‏‌كند؟
      عاصى نمى‏تواند مجاور من باشد
      صابونى را بازگردانيد
      از وجود مقدس او جواب شنيدم‏
      ترك لقمه ضرورى‏
      حكايتى از مرحوم شيخ عباس قمى‏ (صاحب مفاتیح الجنان)
      زنده شدن مرده توسط امام حسین(ع)

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز