فارسی
دوشنبه 31 شهريور 1399 - الاثنين 3 صفر 1442

  573
  0
  0

شیطان و اهل تقوا - جلسه سى و يكم – (متن کامل + عناوین)

 

معيّت پروردگار  

همراهى پروردگار با اهل تقوا

 

تهران، حسينيه حضرت زهرا عليها السلام رمضان 1383

الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

 

 اثر سوم تقوا: همراهى پروردگار

 سومين اثرى كه خداوند مهربان براى تقوا بيان مى كند ، معيّت حضرت حق با اهل تقواست . شدت محبت و علاقه به اهل تقوا از طرف حضرت حق به حدى است كه وجود مقدس او ، در همه شئون حيات اهل تقوا ، همراه آنها است .

 

 » إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوْا وَالَّذينَ هُمْ مُحْسِنُونَ «(494)

 

 امام على عليه السلام فرمود: اين معيّت و همراهى سبب مى شود كه اهل تقوا در همه ميدان هاى زندگى ، فاتح و پيروز باشند .(495) اميرالمؤمنين على عليه السلام آيه شريفه را آن قدر كامل و جامع مى ديدند كه در برابر درخواست عاشق بى قرارشان ، همّام بن شُريح كه به حضرت عرض كرد : من دلم مى خواهد كه از زبان شما به گونه اى اوصاف اهل تقوا را بشنوم كه گويا دارم با چشم سر ، همه ماهيت وجود آنها را تماشا مى كنم ، پاسخ مثبت دادند .

 حضرت به همين آيه تكيه كردند و بنا داشتند كه بعد از قرائت آيه سكوت كنند و چيزى نگويند . من مقدمه خطبه را براى شما عرض كنم :

 

 » روى أنّ صاحباً لأميرالمؤمنين عليه السلام يقال له همام كان رجلاً عابداً «(496)

 

 روايت كرده اند كه: براى اميرالمؤمنين عليه السلام همنشينى و همرازى بود ، رفيق و دوستى بود كه معلوم مى شود اين رفيق اميرالمؤمنين عليه السلام بنده واقعى خدا بوده است .

 پروردگار عالم در بهترين تعريف كه انبيا را معرفى كرده است ، همين محور بندگى آنها را بيان مى كند : »أشهدُ انَّ محمداً عبده ورسوله«

 

 مقام والاى عبوديت

 در سوره مباركه انبيا مى فرمايد :

 

 » وَ جَعَلْنَهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَ أَوْحَيْنَآ إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَ تِ وَ إِقَامَ الصَّلَوةِ وَ إِيتَآءَ الزَّكَوةِ وَ كَانُواْ لَنَا عَبِدِينَ «(497)

 تمام انبيا عليهم السلام بنده خدا بودند .(498)

 اين مقام بندگى ، برترين مقام است ؛ يعنى آن كسى كه محوريت هواى نفس ، دنيا و شيطان هاى بيرونى را كنار زده است و كارگردانى عرصه گاه حيات خودش را فقط تسليم خدا كرده است . اين مقام بندگى است .

 ممكن است بپرسيد: ما خيلى دام بر سر راه داريم ؛ هواى نفس ، شيطان ، رفيق بد ، كشش هاى پول ، مقام دنيا ، پس ما بنده خدا نيستيم ؟

 اگر به قول فلاسفه ما بندگى را كه تعبير علمى آن »مقول به تشكيك « است، يعنى امرى به حساب بياوريم كه داراى شدت و ضعف است ، ما نيز به قدر ذرّه بنده خدا هستيم. اميرالمؤمنين عليه السلام بنده كامل خداست.

 در مواردى كه ما گرفتار غير خدا مى شويم ، پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله مى فرمايد :

 در همان وقت بنده خدا نيستيم . شما بنده اى در حال قطع و وصل شدن هستيد . وصل مى شويد و مى بريد ، تا بالاخره يا كاملاً وصل مى شويد و يا كاملاً قطع مى شويد و مى رويد . در چه حالى بايد رفت؟

 

 ما ملت ايران همه باهوش و زرنگيم

افسوس چون بوقلمون رنگ به رنگيم(499)

 

 همين قطع و وصلى كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله مى فرمايد و اميرالمؤمنين عليه السلام نيز با اشاره به مردم كوفه فرمودند : هنگام نماز كه مى آييد ، من كجى هاى شما را به راستى تبديل مى كنم ، اما همين كه از نزد من مى رويد ، روز را كه مى گذرانيد ، دوباره فردا شب كه مى آييد ، مى بينم كج و منحرف شده ايد ، معلوم نيست كه شما راست هستيد ، يا كج ؟ يك طرفه نيستيد .(500)

 پدرى پسرش را لعنت مى كرد . كسى به او گفت : لعنت كردن مسلمان كار خوبى نيست . گفت : من سه پسر دارم ، اين يكى مستحق لعنت است . گفت : چطور ؟ گفت : يكى از پسرانم هميشه راست مى گويد ، خدا او را بيامرزد ، آن يكى پسرم هميشه دروغ مى گويد ، خدا او را نيز بيامرزد ، اما اين پسرم ، گاهى راست مى گويد و گاهى دروغ ، من نمى دانم چه وقت راست مى گويد و چه وقتى دارد دروغ مى گويد .

 ما نيز اين گونه ايم .

 

 قطع و وصل ايمان در لسان قرآن

 قرآن اين قطع و وصل را به زبان ديگرى مى گويد:

 » مُّذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذَ لِكَ لَآ إِلَى هَؤُلَآءِ وَلَآ إِلَى هَؤُلَآءِ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِيلاً «(501)

 

 مى فرمايد: بين راستى و دروغ، بين خدا و شيطان بين عبادت و تمرّد ، بين خوبى و بدى در رفت و آمد هستند . اين ها دايم در رفت و آمد هستند و بالاخره معلوم نيست كه چه وقتى و در چه مرحله اى پاى ثابت پيدا مى كنند . اين حال خوبى نيست .

 ممكن است كسى بگويد : يعنى از ما توقع دارند كه ما در مقام عصمت باشيم ؟ يعنى اصلاً فكر گناه نكنيم ، لغزشى نداشته باشيم ، ميلى به كار غلط نكنيم ؟ نه ، از ما اين ها را نمى خواهند ، بلكه از ما مى خواهند كه در چارچوب پاكى و بندگى باشيم . اگر لغزشى براى شما پيدا شد ، آن قابل جبران است . اما نه اين كه هر روز ، هر شب ، هر هفته و هر ماه دو رنگ باشيم .

 اهل معنى در مورد اينگونه افراد ، مى گفتند : نماز كه مى خواهد بخواند ، مى گويد : برويم پشت سر اميرالمؤمنين عليه السلام اقتدا كنيم ، اما غذا كه مى خواهد بخورد ، مى گويد : سرسفره معاويه برويم .

 اينجا نماز خوبى پيدا مى شود و آنجا پيدا نمى شود ، اما آنجا غذاى چربى پيدا مى شود و نماز خوبى پيدا نمى شود . بالاخره خود را نصف كرده اند ؛ بخشى از وجود خود را به على عليه السلام اقتدا مى كنند و بخش ديگر وجود خود را از سفره معاويه پر مى كنند . اين حالت در قرآن كريم نكوهش دارد .

 ما اول انقلاب بعضى ها را داشتيم كه چند نفرشان نيز چهره معروفى بودند . من آنها را مى شناختم . يكى دو نفرشان نيز انصافاً آدم هاى باسوادى بودند . اين ها اعدام شدند . اين ها دقيقاً همين گونه بودند ؛ در نماز به على عليه السلام اقتدا مى كردند و در شكم با معاويه در ارتباط بودند .

 بى نماز و منكر نماز و منافق نبودند ، اما وسايل جاسوسى در دست آنان بود ، در پنهان مقدارى اسرار كه مى آمد ، روى آن وسايل مى گذاشتند و آمريكا آن اسرار را مى گرفت . يا اگر وسايل نداشتند ، واسطه اى بين خود و دشمن داشتند ، آنها اسرار را منتقل مى كردند .

 

 نمونه اى از زمان پيامبر صلى الله عليه وآله

 منتقل كننده اسرار در زمان پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله بى دين نبود ، ولى در بندگى خدا سست بود ؛ يعنى بنده همه جانبه نبود . نمازش را با پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله مى خواند ، در جنگ ها نيز شركت داشت ، اما در جلسه خصوصى پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله نقشه رفتن به مكه را طرح كردند و به اين افراد جلسه تأكيد كردند كه اين مسأله از اين اتاق بيرون نرود . چون طرح ما ناكار آمد مى شود . ما مى خواهيم بدون جنگ و بى خبر اهل مكه ، وارد مكه شويم . نمى خواهيم در حرم امن خدا درگيرى و خونريزى شود .

 اما در مكه رفيق داشت ، با اين ها روابط اقتصادى داشت . آنجا خانه و انبار داشت ، براى اين كه انبار و خانه اش حفظ شود ، يعنى ابزار مربوط به شكم حفظ شود ، نامه نوشت كه طرح ريخته شده و به همين زودى مى آييم ، خانه و انبار ما را مواظب باشيد كه ما وقتى به آنجا رسيديم ، جنس هاى ما به خودمان برگردد . نامه را به خانم پنجاه ساله اى داد ، گفت : به تو پول مى دهم ، اين نامه را به رفيقانم برسان .

 خداوند به وسيله جبرييل خبر داد كه سرّ جلسه با نامه به وسيله پيرزن به مكه مى رود . حضرت دو چهره معروف را جداگانه فرستاد ، آنان گفتند : آقا ! پيرزن ساده ، نامه كه نزد او نيست . كسى نبود به اين دو نفر بگويد  : پيرزن راست مى گويد ، يا خدا ؟

 هنوز به اين نقطه نرسيده بودند كه حرف خدا را باور كنند ؟ حضرت فرمود: دل شما بى خودى نسوزد و تحت تأثير وسوسه اين زن قرار نگيريد . به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : على جان ! تو برو و نامه را بياور .

 آن پيرزن چند منزل را طى كرده بود . حضرت به سرعت آمد و به او رسيد و فرمود : نامه را بده . گفت : من نامه اى ندارم . فرمود : من سر تو را قطع مى كنم و نامه را در مى آورم . پيرزن گفت : نامه را مى دهم . حضرت گرفت.

 رسول خدا صلى الله عليه وآله به مسجد آمدند و مردم را جمع كردند و روى منبر نشستند و فرمودند : مطلبى بود كه در اين نامه داشت به مكه مى رفت . خداى من، به من خبر داد ، من نامه را گرفتم . نويسنده نامه بلند شود و بايستد ، چون جاسوسى كرده و جاسوسى كار بدى است .

 او نيز آدم بى دينى نبود ، ولى خدا نكند كه شهوت و شكم به كسى مسلط شود . در تسلط غير خدا و هر چيزى كه بر مشاعر انسان حاكم شود ، گناه قطعى است . خدا بر آدم مسلط باشد ، عبادت ، كامل و قطعى است .

 بالاخره سرش را پايين انداخت و آهسته بين خود و خدا گفت : اشتباه كردم ، بار دوم پيغمبر اسلام صلى الله عليه وآله فرمود : بلند شو ! وگرنه اسم مى برم . بار سوم نيز اعلام كردند . جبرييل نازل شد و گفت : خدا مى فرمايد : من از او گذشت كردم ، ديگر اصرار نكنيد .(502)

 نمى شود گفت هر جاسوسى ، بى دين و منافق است . بعضى وقت ها ايمان كمى سست است ، انسان را وادار مى كند كه به اميرالمؤمنين عليه السلام اقتدا كند ، آن مقدارى كه ايمان خالى است ، او را به اين سمت مى كشد كه غذاى معاويه را بخورد .

 خدا بنده واقعى مى خواهد كه فقط حرف او را گوش بدهد . دو خدا بودن و سه خدا بودن ، يا به تعبير قرآن : دو معبود و سه معبود بودن كسى را نمى گذارد كه رشد كند .

 

 » لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ «(503)

 

 

 اولين ويژگى متقين

 » كان رجلاً عابداً « آن رفيق اميرالمؤمنين عليه السلام عبد اللّه بود ، به اميرالمؤمنين عليه السلام گفت :

 

 » صف لى المتقين حتّى كأنّى انظر إليهم، فتثا قل عليه السلام عن جوابه. ثم قال: يا همّام! اتّق الله و أَحْسِن «

 

 على جان ! اهل تقوا را براى من و صف كن ، آن گونه اى كه انتظار دارم با چشم آنها را ببينم .

 حضرت فرمودند : مى خواهى جزء آنها باشى ، تقوا پيشه كن ؛ يعنى از همه محرمات بيرون برو و احسان كن ؛ يعنى به همه كارهاى نيك كه بايد به نحو نيك انجام بدهى ، بپيوند .

 بعد حضرت اين آيه را خواندند :

 

 » إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَواْ وَّ الَّذِينَ هُم مُّحْسِنُونَ «(504)

 

 نكته و اصل آيه همين » مع « است ؛ خدا با اهل تقوا معيّت دارد . آن پرهيزگارانى كه در گردونه كار نيك هستند ، نه اين كه فقط گناه نكنند و بگويند : ما از همه حرام ها مى پرهيزيم ، اما دست به سياه و سفيد خوبى ها نمى زنيم .

 » فلم يقنع همّام بهذا القول « گفت : آقا جان ! من به اين آيه قانع نشدم .

 » حتّى عزم عليه « به اميرالمؤمنين عليه السلام اصرار كرد امام عليه السلام آن خطبه عظيم را خواندند و در آخر خطبه ، همّام ناله اى زد و از دنيا رفت .

 

 شنيدم عاشقى پروانه خويى

در آيين محبّت راستگويى

 يكى دلباخته پيش شه عشق

على گنجينه سرّ اللّه عشق

 بيامد نزد آن شه با دلى پاك

دلى چون گل ز داغ عشق صدچاك

 همى گفت اى على اى سر اسرار

ز سرّ پاكبازان پرده بردار

 بگو اوصاف مرغان چمن را

كه بگسستند از هم دام تن را

 كه چون آن تشنه كامان آب جستند

در اين تاريك شب ، مهتاب جستند

 كه كرد آن عندليبان را به گلزار

نكو فكر و نكو ذكر و نكو كار(505)

 

 حضرت خيلى مايل بودند كه با آن آيه بحث را تمام كنند تا كار به اينجا نكشد . البته آن گونه كه اميرالمؤمنين عليه السلام اين آيه را مى ديدند ، ما كه نمى توانيم ببينيم ، خود مسأله معيّت ، مسأله لطيفى است . معيت در اشياء ، معيت تركيبى است ، اما آنجا كه تركيبى وجود ندارد .

 

 » إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَواْ وَّ الَّذِينَ هُم مُّحْسِنُونَ «

 

 اين معيت نيز يكى از آثار تقوا است.

 

 اثر چهارم تقوا: نجات در قيامت

 چهارم از آثار تقوا، مربوط به قيامت است .(506) من نقشه جغرافيايى قيامت را بگويم :

 قيامت روى همين زمين برپا مى شود ، اما كتاب خدا مى فرمايد :

 

 » يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّمَوَ تُ وَ بَرَزُواْ لِلَّهِ الْوَ حِدِ الْقَهَّارِ «(507)

 

 زمين اين شكل خود را از دست مى دهد ؛ تمام درياها خشك و كوه ها مثل پنبه حلاجى شده مى شود .

 از آيات استفاده مى شود كه زمين به سطح مسطح گسترده تبديل مى شود ، ستاره ها همه خراب شده ، احتمالاً زمين از اين سطح به سطح ديگرى كه براى ما قابل تصور نيست برسد و اولين و آخرين افراد روى اين زمين ، محشور مى شوند . جهنم ، پيش روى اهل زمين است .

 بهشت بعد از جهنم و در مقام بلندى است . قرآن به عنوان »سدرة المنتهى « نام مى برد . مردمى كه در محشر هستند و مى خواهند بعد از تمام شدنِ رسيدگى به پرونده به طرف جهنم يا بهشت حركت كنند ، بايد از داخل جهنم بروند . حتى اهل بهشت نيز بايد از ميان جهنم بگذرند . جهنمى ها كه در جهنم مى مانند .

 آيه را عنايت كنيد . لغت »جثىّ « كه در آيه هست ، در لغت عرب ؛ يعنى تا شدن ساق پا به طرف پشت پا . تا شدن ساق و چسبيدن آن به پشت ران :

 

 » وَ إِن مِّنكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا كَانَ عَلَى رَبِّكَ حَتًْما مَّقْضِيًّا ثُمَّ نُنَجِّى الَّذِينَ اتَّقَواْ وَّ نَذَرُ الظَّلِمِينَ فِيهَا جِثِيًّا «(508)

 

 يك نفر از شما نيست ، مگر اين كه از درون جهنم برود ؛ ورود به جهنم ، مسأله قطعى است. بايد وارد جهنم شويد .

 حال كه وارد شديد ، اهل تقوا بدون اين كه از آتش آسيب ببينند ، مانند حضرت ابراهيم عليه السلام در دنيا ، از وسط آتش ها راحت رد مى شوند . اما ساق پاى متجاوزان از آيات خدا ، به پشت ران مى چسبد و به اين شكل در جهنم به زانو مى افتند و ديگر تا خدا خداست ، نمى توانند راه بروند .

 اين نيز يكى از آثار تقواست كه اثر خيلى مهمى است . همين كه كسى را از هفت طبقه جهنم نجات بدهد و آزاد كند ، اين از آثار تقواست .

 چه كسى با اين بدن ها طاقت عذاب خدا را دارد ؟ قرآن مى فرمايد :

 » فَمَآ أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ «(509)

 

 اين ها چگونه مى خواهند در جهنم طاقت بياورند ؟

 

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 

 

پی نوشت ها:

 

 

494) نحل (128 : (16 .

495) غرر الحكم: 269، حديث 5845؛ »أَ يَسُرُّكَ أَنْ تَكُونَ مِنْ حِزْبِ اللَّهِ الْغَالِبِينَ اتَّقِ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ أَحْسِنْ فِي كُلِّ أُمُورِكَ فَإِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ.«

 غرر الحكم: 274، حديث 6012؛ »إِنَّ التَّقْوَى فِي الْيَوْمِ الْحِرْزُ وَ الْجُنَّةُ وَ فِي غَدٍ الطَّرِيقُ إِلَى الْجَنَّةِ مَسْلَكُهَا وَاضِحٌ وَ سَالِكُهَا رَابِحٌ.«

 غرر الحكم: 274، حديث 6013‑ 6013 إِنَّ تَقْوَى اللَّهِ عِمَارَةُ الدِّينِ وَ عِمَادُ الْيَقِينِ وَ إِنَّهَا لَمِفْتَاحُ صَلَاحٍ وَ مِصْبَاحُ نَجَاح.«

496) نهج البلاغه: خطبه 184؛ »خطبة له عليه السلام يصف فيها المتقين: رُوِيَ أَنَّ صَاحِباً لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يُقَالُ لَهُ هَمَّامٌ كَانَ رَجُلًا عَابِداً فَقَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صِفْ لِيَ الْمُتَّقِينَ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ فَتَثَاقَلَ عليه السلام عَنْ جَوَابِهِ ثُمَّ قَالَ يَا هَمَّامُ اتَّقِ اللَّهَ وَ أَحْسِنْ فَإِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ فَلَمْ يَقْنَعْ هَمَّامٌ بِهَذَا الْقَوْلِ حَتَّى عَزَمَ عَلَيْهِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وآله.«

497) انبيا (73 : (21؛ »و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما ] مردم را  [هدايت مى كردند ، و انجام دادن كارهاى نيك و برپا داشتن نماز و پرداخت زكات را به آنان وحى كرديم ، و آنان فقط پرستش كنندگان ما بودند .«

498) الكافى: 148/1، باب البداء، حديث 13؛ »كان أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ مَا تَنَبَّأَ نَبِيٌّ قَطُّ حَتَّى يُقِرَّ لِلَّهِ بِخَمْسِ خِصَالٍ بِالْبَدَاءِ وَ الْمَشِيئَةِ وَ السُّجُودِ وَ الْعُبُودِيَّةِ وَ الطَّاعَةِ.«

 بحار الأنوار: 108/4، باب 3، حديث 24؛ »عن أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً قَطُّ حَتَّى يَأْخُذَ عَلَيْهِ ثَلَاثاً الْإِقْرَارَ لِلَّهِ بِالْعُبُودِيَّةِ وَ خَلْعَ الْأَنْدَادِ وَ أَنَّ اللَّهَ يَمْحُومَا يَشَاءُ وَ يُثْبِتُ مَا يَشَاءُ.«

 مصباح الشريعة: 7، الباب الثانى؛ »قال الصادق عليه السلام العبودية جوهرة كنهها الربوبية فما فقد من العبودية وجد في الربوبية و ما خفي عن الربوبية أصيب في العبودية قال الله تعالى »سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الآْفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْ ءٍ شَهِيدٌ« أي موجود في غيبتك و في حضرتك و تفسير العبودية بذل الكل و سبب ذلك منع النفس عما تهوى و حملها على ما تكره و مفتاح ذلك ترك الراحة و حب العزلة و طريقة الافتقار إلى الله تعالى.«

499) سيد اشرف الدين گيلانى )نسيم شمال(.

500) نهج البلاغه: خطبه 96؛ ». . . اسْتَنْفَرْتُكُمْ لِلْجِهَادِ فَلَمْ تَنْفِرُوا وَ أَسْمَعْتُكُمْ فَلَمْ تَسْمَعُوا وَ دَعَوْتُكُمْ سِرّاً وَ جَهْراً فَلَمْ تَسْتَجِيبُوا وَ نَصَحْتُ لَكُمْ فَلَمْ تَقْبَلُوا أَ شُهُودٌ كَغُيَّابٍ وَ عَبِيدٌ كَأَرْبَابٍ أَتْلُو عَلَيْكُمْ الْحِكَمَ فَتَنْفِرُونَ مِنْهَا وَ أَعِظُكُمْ بِالْمَوْعِظَةِ الْبَالِغَةِ فَتَتَفَرَّقُونَ عَنْهَا وَ أَحُثُّكُمْ عَلَى جِهَادِ أَهْلِ الْبَغْيِ فَمَا آتِي عَلَى آخِرِ قَوْلِي حَتَّى أَرَاكُمْ مُتَفَرِّقِينَ أَيَادِيَ سَبَا تَرْجِعُونَ إِلَى مَجَالِسِكُمْ وَ تَتَخَادَعُونَ عَنْ مَوَاعِظِكُمْ أُقَوِّمُكُمْ غُدْوَةً وَ تَرْجِعُونَ إِلَيَّ عَشِيَّةً كَظَهْرِ الْحَنِيَّةِ عَجَزَ الْمُقَوِّمُ وَ أَعْضَلَ الْمُقَوَّم.«

501) نساء (143 : (4؛ »منافقان ميان كفر و ايمان متحيّر و سرگردانند ، نه ] با تمام وجود [ با مؤمنانند و نا باكافران . و هر كه را خدا ] به كيفر اعمال زشتش [ گمراه كند ، هرگز براى او راهى ] به سوى هدايت  [نخواهى يافت .«

502) بحار الأنوار: 120/21، باب 26، حديث 18؛ »مِنْ مَنَاقِبِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام أَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه وآله لَمَّا أَرَادَ فَتْحَ مَكَّةَ سَأَلَ اللَّهَ جَلَّ اسْمُهُ أَنْ يُعْمِيَ أَخْبَارَهُ عَلَى قُرَيْشٍ لِيَدْخُلَهَا بَغْتَةً وَ كَانَ صلى الله عليه وآله قَدْ بَنَى الْأَمْرَ فِي مَسِيرِهِ إِلَيْهَا عَلَى الِاسْتِسْرَارِ بِذَلِكَ فَكَتَبَ حَاطِبُ بْنُ أَبِي بَلْتَعَةَ إِلَى أَهْلِ مَكَّةَ يُخْبِرُهُمْ بِعَزِيمَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله عَلَى فَتْحِهَا وَ أَعْطَى الْكِتَابَ امْرَأَةً سَوْدَاءَ كَانَتْ وَرَدَتِ الْمَدِينَةَ تَسْتَمِيحُ النَّاسَ وَ تَسْتَبِرُّهُمْ وَ جَعَلَ لَهَا جُعْلًا أَنْ تُوصِلَهُ إِلَى قَوْمٍ سَمَّاهُمْ لَهَا مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ وَ أَمَرَهَا أَنْ تَأْخُذَ عَلَى غَيْرِ الطَّرِيقِ فَنَزَلَ الْوَحْيُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله بِذَلِكَ فَاسْتَدْعَى أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام وَ قَالَ لَهُ إِنَّ بَعْضَ أَصْحَابِي قَدْ كَتَبَ إِلَى أَهْلِ مَكَّةَ يُخْبِرُهُمْ بِخَبَرِنَا وَ قَدْ كُنْتُ سَأَلْتُ اللَّهَ أَنْ يُعْمِيَ أَخْبَارَنَا عَلَيْهِمْ وَ الْكِتَابُ مَعَ امْرَأَةٍ سَوْدَاءَ قَدْ أَخَذَتْ عَلَى غَيْرِ الطَّرِيقِ فَخُذْ سَيْفَكَ وَ الْحَقْهَا وَ انْتَزِعِ الْكِتَابَ مِنْهَا وَ خَلِّهَا وَ صِرْ بِهِ إِلَيَّ ثُمَّ اسْتَدْعَى الزُّبَيْرَ بْنَ الْعَوَّامِ وَ قَالَ لَهُ امْضِ مَعَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فِي هَذَا الْوَجْهِ فَمَضَيَا وَ أَخَذَا عَلَى غَيْرِ الطَّرِيقِ فَأَدْرَكَا الْمَرْأَةَ فَسَبَقَ إِلَيْهَا الزُّبَيْرُ فَسَأَلَهَا عَنِ الْكِتَابِ الَّذِي مَعَهَا فَأَنْكَرَتْ وَ حَلَفَتْ أَنَّهُ لَا شَيْ ءَ مَعَهَا وَ بَكَتْ فَقَالَ الزُّبَيْرُ مَا أَرَى يَا أَبَا الْحَسَنِ مَعَهَا كِتَاباً فَارْجِعْ بِنَا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله نُخْبِرْهُ بِبَرَاءَةِ سَاحَتِهَا فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يُخْبِرُنِي رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله أَنَّ مَعَهَا كِتَاباً وَ يَأْمُرُنِي بِأَخْذِهِ مِنْهَا وَ تَقُولُ أَنْتَ إِنَّهُ لَا كِتَابَ مَعَهَا ثُمَّ اخْتَرَطَ السَّيْفَ وَ تَقَدَّمَ إِلَيْهَا فَقَالَ أَمَا وَ اللَّهِ لَئِنْ لَمْ تُخْرِجِي الْكِتَابَ لَأَكْشِفَنَّكِ ثُمَّ لَأَضْرِبَنَّ عُنُقَكِ فَقَالَتْ إِذَا كَانَ لَا بُدَّ مِنْ ذَلِكَ فَأَعْرِضْ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ بِوَجْهِكَ عَنِّي فَأَعْرَضَ بِوَجْهِهِ عَنْهَا فَكَشَفَتْ قِنَاعَهَا وَ أَخْرَجَتِ الْكِتَابَ مِنْ عَقِيصَتِهَا فَأَخَذَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ صَارَ بِهِ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وآله فَأَمَرَ أَنْ يُنَادَى الصَّلَاةَ جَامِعَةً فَنُودِيَ فِي النَّاسِ فَاجْتَمَعُوا إِلَى الْمَسْجِدِ حَتَّى امْتَلَأَ بِهِمْ ثُمَّ صَعِدَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وآله إِلَى الْمِنْبَرِ وَ أَخَذَ الْكِتَابَ بِيَدِهِ وَ قَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي كُنْتُ سَأَلْتُ اللَّهَ U أَنْ يُخْفِيَ أَخْبَارَنَا عَنْ قُرَيْشٍ وَ إِنَّ رَجُلًا مِنْكُمْ كَتَبَ إِلَى أَهْلِ مَكَّةَ يُخْبِرُهُمْ بِخَبَرِنَا فَلْيَقُمْ صَاحِبُ الْكِتَابِ وَ إِلَّا فَضَحَهُ الْوَحْيُ فَلَمْ يَقُمْ أَحَدٌ فَأَعَادَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله مَقَالَتَهُ ثَانِيَةً وَ قَالَ لِيَقُمْ صَاحِبُ الْكِتَابِ وَ إِلَّا فَضَحَهُ الْوَحْيُ فَقَامَ حَاطِبُ بْنُ أَبِي بَلْتَعَةَ وَ هُوَ يَرْعُدُ كَالسَّعَفَةِ فِي يَوْمِ الرِّيحِ الْعَاصِفِ فَقَالَ أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ صَاحِبُ الْكِتَابِ وَ مَا أَحْدَثْتُ نِفَاقاً بَعْدَ إِسْلَامِي وَ لَا شَكّاً بَعْدَ يَقِينِي فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه وآله فَمَا الَّذِي حَمَلَكَ عَلَى أَنْ كَتَبْتَ هَذَا الْكِتَابَ قَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ لِي أَهْلًا بِمَكَّةَ وَ لَيْسَ لِي بِهَا عَشِيرَةٌ فَأَشْفَقْتُ أَنْ تَكُونَ دَائِرَةٌ لَهُمْ عَلَيْنَا فَيَكُونُ كِتَابِي هَذَا كَفّاً لَهُمْ عَنْ أَهْلِي وَ يَداً لِي عِنْدَهُمْ وَ لَمْ أَفْعَلْ ذَلِكَ لِلشَّكِّ فِي الدِّينِ فَقَامَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ وَ قَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مُرْنِي بِقَتْلِهِ فَإِنَّهُ مُنَافِقٌ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله إِنَّهُ مِنْ أَهْلِ بَدْرٍ وَ لَعَلَّ اللَّهَ تَعَالَى اطَّلَعَ عَلَيْهِمْ فَغَفَرَ لَهُمْ أَخْرِجُوهُ مِنَ الْمَسْجِدِ قَالَ فَجَعَلَ النَّاسُ يَدْفَعُونَ فِي ظَهْرِهِ حَتَّى أَخْرَجُوهُ وَ هُوَ يَلْتَفِتُ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وآله لِيَرِقَّ عَلَيْهِ فَأَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله بِرَدِّهِ وَ قَالَ لَهُ قَدْ عَفَوْتُ عَنْكَ وَ عَنْ جُرْمِكَ فَاسْتَغْفِرْ رَبَّكَ وَ لَا تَعُدْ بِمِثْلِ مَا جَنَيْتَ.«

503) انبياء (22 : (21 .

504) نحل (128 : (16؛ »بى ترديد خدا با كسانى كه پرهيزكارى پيشه كردند و كسانى كه ] از هر جهت  [نيكوكارند مى باشد .«

505) الهى قمشه اى.

506) الكافى: 17/8، حديث 3؛ »أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى عليه السلام قَالَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يُوصِي أَصْحَابَهُ وَ يَقُولُ أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ فَإِنَّهَا غِبْطَةُ الطَّالِبِ الرَّاجِي وَ ثِقَةُ الْهَارِبِ اللَّاجِي وَ اسْتَشْعِرُوا التَّقْوَى شِعَاراً بَاطِناً وَ اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً خَالِصاً تَحْيَوْا بِهِ أَفْضَلَ الْحَيَاةِ وَ تَسْلُكُوا بِهِ طَرِيقَ النَّجَاة . . .«

 نهج البلاغه: خطبة 160؛ »أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ طَاعَتِهِ فَإِنَّهَا النَّجَاةُ غَداً وَ الْمَنْجَاةُ أَبَداً رَهَّبَ فَأَبْلَغَ وَ رَغَّبَ فَأَسْبَغَ وَ وَصَفَ لَكُمُ الدُّنْيَا وَ انْقِطَاعَهَا وَ زَوَالَهَا وَ انْتِقَالَهَا فَأَعْرِضُوا عَمَّا يُعْجِبُكُمْ فِيهَا لِقِلَّةِ مَا يَصْحَبُكُمْ مِنْهَا أَقْرَبُ دَارٍ مِنْ سَخَطِ اللَّهِ وَ أَبْعَدُهَا مِنْ رِضْوَانِ اللَّهِ فَغُضُّوا عَنْكُمْ عِبَادَ اللَّهِ غُمُومَهَا وَ أَشْغَالَهَا لِمَا قَدْ أَيْقَنْتُمْ بِهِ مِنْ فِرَاقِهَا وَ تَصَرُّفِ حَالَاتِهَا فَاحْذَرُوهَا حَذَرَ الشَّفِيقِ النَّاصِحِ وَ الْمُجِدِّ الْكَادِحِ.«

 غرر الحكم: 270، حديث 5887؛ »الْجَئُوا إِلَى التَّقْوَى فَإِنَّهُ ] فَإِنَّهَا [ جُنَّةٌ مَنِيعَةٌ مَنْ لَجَأَ إِلَيْهَا حَسَّنَتْهُ وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِهَا عَصَمَتْه.«

507) ابراهيم (48 : (14؛ »] در [ روزى كه زمين به غير اين زمين ، و آسمان ها ] به غير اين آسمان ها  [تبديل شود ، و ] همه [ در پيشگاه خداى يگانه قهّار حاضر شوند .«

508) مريم (72 : (19؛ »سپس آنان را كه ]از كفر ، شرك ، فساد و گناه[ پرهيز كردند ، نجات مى دهيم، و ستمكاران را كه به زانو درافتاده اند ، در دوزخ رها مى كنيم .«

509) بقره (175 : (2؛ »شگفتا ! چه شكيبايند بر آتش .«

 


منبع : پایگاه عرفان
  573
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

تهران_ حسینیه همدانیها رمضان 94 سخنرانی بیست و دوم
تهران_ حسینیه همدانیها رمضان 94 سخنرانی دوم
دهه اول محرم 94 مسجد حضرت امیر سخنرانی اول
تهران مسجد رسول اکرم دهه سوم محرم 94 سخنرانی دوم
تهران_ حسینیه همدانیها رمضان 94 سخنرانی هجدهم
تهران_ مسجد امیر رمضان 94 سخنرانی پنجم
تهران_ مسجد امیر رمضان 94 سخنرانی اول
تهران_ حسینیه همدانیها رمضان94 سخنرانی نهم
نفس - جلسه پنجم
تهران هیئت سجادیه نازی آباد دهه سوم محرم 94 سخنرانی دوم

بیشترین بازدید این مجموعه

تفاوت «ضرر» و «خسران»
قرآن و مسأله‏ى باعظمت توبه‏
تهران_ حسینیه همدانیها رمضان94 سخنرانی نهم
رشد کردن با موعظه
شهید و معامله‌ای پُرسود

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز