فارسی
شنبه 03 آبان 1399 - السبت 7 ربيع الاول 1442
  432
  0
  0

تقواى فاضل اردكانى

 

 يكى از بزرگان دين ما فاضل اردكانى بوده است . ايشان در نجف ، زمانى كه رسيدن به مرز مرجعيت خيلى كار مشكلى بود ، تقريباً به مرز مرجعيت رسيده بود .

 كمتر اتفاق مى افتاد كه بزرگى خودش را در معرض قرار بدهد . روزگارى بر شيعه گذشت كه از شدّت تقوا ، از مقام فرار مى كردند . آن روزگار عجيب روزگار نورانى براى شيعه بوده است . فاضل اردكانى كه خيلى ها او را اعلم مى دانستند ، كمبودى كه در زندگى داشت اين بود كه مراجعه پولى نداشت ، چون كسى كه مرجع مى شود ، بالاخره بايد حقوق حوزه علميه را بدهد ، ولى كسى به ايشان مراجعه نمى كرد ، تا خمس و وجوهات خود را بدهد . هر چه پول از ايران و هند و پاكستان به عنوان سهم امام مى رسيد خدمت آيت اللّه العظمى اصفهانى مى بردند.

 روزگارى اعلم علماى شيعه در نجف كه مركز پهلوان هاى علمى شيعه بوده ، مرحوم آيت الله العظمى آقا ضياء الدين عراقى بود . شاگردهاى ايشان معلوم است ، كسانى كه نزد ايشان درس خواندند ، آيات عظامى مانند حكيم ، بروجردى ، سيد عبدالهادى شيرازى ، خويى ، شيخ حسين حلّى ، بجنوردى ، سيد عبدالله شيرازى ، همه اين ها از شاگردان آقا ضياء بودند .

 مرحوم آقا ضياء تعريف مى كردند كه روزى خيلى دستم خالى بود و اصلاً پول نداشتم كه به طلبه ها بدهم . تنها در صحن مطهر اميرالمؤمنين عليه السلام مى رفتم . مى خواستم از در بيرون بروم ، ديدم شخصى با حرصى كه دارد به طرف من مى دود . گفتم : خدايا ! اين شخص مرا شناخته است كه من آقاضياء عراقى ، اعلم علماى نجف هستم ، او نيز حتماً شيعه است و مى خواهد بيايد به ما پول بدهد . ما خودمان را آماده كرديم تا پول را بگيريم . به من كه رسيد گفت : آقا ! دستشويى كجا است ؟

 اين مرحوم فاضل اردكانى نيز همين طور بود و پول به دستش نمى آمد . نوشته اند كه روزى درب خانه اش را زدند ، خادمش آمد در را باز كرد ، ديد يكى از آن خان ها و پولدارهاى اردكان است ، با بار و نصف گونى پول آمده است . آن زمان ها اسكناس نبود و همه پول ها فلزى بود . خادم نيز تا به حال اين همه پول نديده بود . خيلى او را تحويل گرفت و احوال پرسى كرد و براى او چايى آورد . آمد به فاضل اردكانى گفت : ديگر خدا به شما رو كرده و تا چند ماه مى توانى پول حوزه نجف را بدهى . خود همين حقوق دادن موانع را برطرف مى كند و شما مرجع تقليد مى شويد .

 مرحوم فاضل خيلى اين مسأله را معمولى گرفت . خادم به ايشان گفت : آقا ! قدرى زودتر برويد ، لباس هاى نو و عباى خوبى بپوشيد . مرحوم فاضل طبق اخلاق هميشگى معمولى آمد ، سلام كرد و نشست . اين خان دو سه مسأله پرسيد ، مرحوم فاضل اردكانى نيز بدون اين كه جواب بدهد ، چند دقيقه نگاهش كرد و كارى كرد كه اين خان پولدار خيلى بدش آمد . گونى پول را برداشت و بدون خداحافظى رفت .

 خادم حرص مى خورد . وقتى اين خان رفت ، گفت : آقا ! اين چه كارى بود كه كرديد ؟ گفت : او مى خواست دين مرا ببرد ، اما من پول او را به باد دادم . دينم را نگاه داشتم ، هر چند مرجع نشويم .

 


منبع : پایگاه عرفان
  432
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

مصادیق «وٰالِدَیهِ» در سورۀ احقاف
مصادیق «وٰالِدَیهِ» در سورۀ احقاف
آمار «کلَّ شَیءٍ» در باطن امام مبین
فهم قرآن در سایه‌سار واسطه‌‌های الهی
رحمت پروردگار، از گسترده‌ترین مباحث دینی
ابی‌عبدالله(ع)، همهٔ هستی به‌تنهایی
روایت پیامبر درباره خیر
از نصايح پيامبر به ابوذر
در خرابه ی شام چه گذشت؟ چگونگی شهادت سه سالۀ حضرت ...
نفس - جلسه ششم

بیشترین بازدید این مجموعه

حلال و حرام مالی - جلسه نوزدهم (متن کامل +عناوین)
توبه‏ى مردى باديه نشين از كفر و بت پرستى‏

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز