فارسی
دوشنبه 20 مرداد 1399 - الاثنين 20 ذي الحجة 1441
  566
  0
  0

كرامت عالى انسانى‏

 

 

منابع مقاله:

کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد چهارم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

 

در كارگاه هستى و عرصه گاه حيات و خانه خلقت و در ميان موجودات، انسان از موقعيّتى خاص و موقفى كم نظير برخوردار است. اين موقعيّت و موقف به خاطر استعدادهاى فراوانى است كه براى رسيدن انسان به لقاى حق و به دست آوردن رشد و كمال، در وجود آدمى نهاده شده است. اين استعدادها كه به صورت علل ظاهرى و باطنى در گنجينه وجود انسان است همه و همه اسباب ظهور كرامت است.

كرامت حقيقتى است كه از ارتباط انسان با واقعيت هاى هستى به دست مى آيد.

كرامت عنصرى است كه با كمك معرفت به اصول الهى و انسانى، چهره نشان مى دهد.

كرامت در سايه يك سلسله حقايق باطنى و امور معنوى و حركات مثبت نصيب انسان مى شود.

كرامت مجموعه اى از عقايد صحيحه، اعمال صالحه، اخلاق پسنديده و حسنات الهيّه است.

كرامت كليد گنج سعادت، علاج مرض شقاوت، راهبر انسان به سوى ارادت، نتيجه همّت، زمينه حُسن نيّت و راهبر عاشقان به سوى حريم حضرت ربّ العزّه است.

 

كرامت در قرآن

ملائكه به دور از شهوت و ماديّت و خالى از گناه و معصيت، دارنده عنوان كرامت اند:

هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ» «1»

آيا خبر مهمانان ارجمند و بزرگوار ابراهيم به تو رسيده است؟

بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ» «2»

بلكه بندگانى گرامى و ارجمندند.

انسان هاى پاك و خالص و با تقوا و متّصل به مقام نبوّت و بهره گرفته از نور امامت، و نيكوكار و با معرفت و خلاصه آنان كه سعى دارند با تمام حسنات آراسته شوند و از تمام سيّئات مصون بمانند، همچون ملائكة اللّه معنون به عنوان كرامت هستند:

إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ* أُولئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَّعْلُومٌ* فَوَاكِهُ وَهُم مُّكْرَمُونَ* فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ» «3»

جز بندگان خالص شده خدا [كه از هر كيفرى در امانند،* براى آنان رزق و روزى معين و ويژه اى است،* ميوه هايى [گوناگون ] در حالى كه مورد اكرام خواهند بود،* در بهشت هاى پر نعمت.

حبيب نجّار «4» آن انسان والا، و مجاهد فى سبيل اللّه، پس از شهادتش، در عالم برزخ زبان جانش به اين حقيقت مترنّم شد:

قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ* بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ» «5»

[سرانجام به دست آن مشركان شهيد شد، و به او] گفته شد: به بهشت درآى.

گفت: اى كاش قوم من معرفت و آگاهى داشتند،* به اين كه پروردگارم مرا آمرزيد و از كرامت يافتگان قرارم داد.

اگر استعدادهاى ظاهرى و باطنى هماهنگ با وحى و دستورهاى انبيا و خواسته هاى ائمّه معصومين شود و در اين هماهنگى، تقواى الهى يعنى خوددارى از هر معصيت و گناهى، رعايت گردد، كرامت عالى انسانى دست مى دهد و تمام درهاى رحمت الهيّه به روى قلب و جان باز مى شود و نسيم رضايت الهى به جانب گلستان وجود آدمى وزيدن مى گيرد، كه قرآن در سوره مباركه حجرات مى فرمايد:

إنَّ أكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ أتْقاكُمْ» «6»

گرامى ترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست.

اى انسان، كريمه وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ» «7» در شأن توست، از اين بهتر در اين عرصه گاه هستى چه مى خواهى؟

 

كرامت سيد الشهداء

حضرت سيّد الشّهداء، پيشواى آزادگان، سرور عاشقان، شمع شبستان قلب عارفان، به شب عاشورا به مسأله كرامت كه نتيجه اتّصال علمى و عملى به مقام باعظمت نبوّت است- نبوّتى كه راهگشاى دل به سوى خدا و ايمان به قيامت و محرّك انسان به سوى اخلاق حسنه و اعمال صالحه است- افتخار كرد:

اثْنى عَلَى اللّهِ أحْسَنَ الثَّناءِ وَأحْمَدُهُ عَلَى السَّرّاءِ وَالضَّرّاءِ، اللّهُمّ إنّى أحْمَدُك عَلى أنْ أكْرَمْتَنا بِالنُّبُوَّةِ .... «8»

خدا را ثنا مى گويم به بهترين ثنا، و او را در خوشى و سختى حمد مى كنم، الهى تو را سپاس مى گويم كه ما را به نبوّت گرامى داشتى ....

او و اصحابش با اتّصال علمى و عملى به نبوّت، به مقامى از كرامت انسانى رسيدند كه براى خود مثل و مانند و شبيه و نظيرى نگذاشتند.

فيلسوف و فقيه كم نظير مرحوم حاج ميرزا خليل كمره اى كه بيش از هفتاد جلد كتاب پرارزش در معارف اسلامى به رشته تحرير كشيد، درباره حضرت سيّدالشّهداء و ياران باكرامتش در جلد اول «عنصر شجاعت» مى نويسد:

«به جاى يك تن سرباز گمنام، هفتاد و دو تن شهيد با نام، و به جاى قهرمانان افسانه اى، يكصد تن از مردان حقيقت در ديار ما وجود دارد. فداكارانى كه به جهان فهماندند عده اندكى با فداكارى، هر كار بزرگ را مى توانند به عهده بگيرند، ولى عده افزون با داشتن هرگونه وسايل، و تمكّن از هر پايه علم و ثروت، بى روح فداكارى نمى توانند كار رشيد و شايسته اى بكنند. به فداكارى خود پيام دادند كه شما آيندگان كه با يك جهان وسايل هم آغوش ولى از ما عقب هستيد براى اين است كه از فداكارى كسرى داريد؛ و فداكارى و آخرين پايه تضحيه را به آموزش جويان آموختند.

در اقدام به خدمت، در غياب و حضور، نهفته و آشكار، هر گونه خدمت را به موقع خود انجام دادند، از دوندگى و داد بردن و مدد خواستن از خويش و بيگانه، و دعوت از كسان خود و از ياران، و از تبليغ و سفارش به دمسازان قدمى فروگذار نكردند. در مقاومت با خطر، گرفتار تهديد جان و ويرانى خانمان، و راه بى آب و آبادانى، و جادّه هاى ميان كوه و كمر و بيراهه رفتن، و جانفشانى بر فراز منبر و قصر شدند و مقاومت كردند. برابرى با كوه كوه آهن، اندكى از مقاومت آنها نكاست.

سربازانى كه با نيكنامى در پاى نيكنامى در لجّه گرداب خطر اقدام كردند. از وفادارى به نام سابقه پيغمبر خود، و سابقه پيمان خويش، كلمه وفا را به قيمت جان قيمت نهادند. از روح نظامى گرى و نيروى جنگى، بهترين نمونه نظاميان صدر اول اسلامند، برجسته ترين سلحشور با آيين اند، كه روح سلحشورى را با نيروى دين چنان به هم آميخته دارند كه گويى همه آيين است و سلحشورى نيست، يا همه سلحشورى است و آيين در سايه آن پيدا نيست.

از ادب، نگذاشتند در ناملايمات و در مرگ عزيز و فرزند، امام آنها منّتى احساس كند يا ملالتى در خاطر راه دهد، بلكه گفتند: ما را به مشرق ببر يا به مغرب با كمال سربلندى براى ما و تو دردسرى نيست و هيچ سرافكندگى در كار نمى باشد. از دلدارى، در دل سردار خود و هر شنونده اى نشاطى به وديعه مى گذاشتند كه مرگ در ذايقه او شيرين و گوارا مى نمود.

سخنورانى كه سخن بافى را به ديگران واگذاردند، گفتارشان به كردار آميخته، چنانكه تو گويى كردار آنان گفتارى است مجسم، و گفتار آنان رفتارى يا روانى است اندك اندك رخ مى نمايد. گفتار گوهربارشان گاهى تسليتِ درمانده بود، و گاهى دلدارى به افسرده مى داد، روح تازه مى دميد. در راه حقيقت، شجاعت و فداكارى مى آموخت، در رساندن پيغام فضيلت از عهده مجسم كردن فضايل كاملًا برمى آمد.

مى نمود كه در تبليغ پيام هاى پروردگار بيم و هراس از احدى ندارند، در پند و اندرز براى دشمن نيز بسان دوست، غمخوارى مى كردند.

از آسمان فضيلت، زبان آنان براى ترجمان وحى گويى انتخاب شده؛ زبان، زبان انبيا؛ پيام، پيام انبيا؛ اگر پيغمبر خود را به آنان رسانيده بود دهن آنان را مى بوسيد. از گريبان آنان ناطقه انسان نيروى خود را آشكارا مى كرد، و محسوس مى كرد كه نفس ناطقه سپهبد و مُهَيْمِن نيروهاى ديگر انسان است، و گاهى اين سپهبد توانا براى ابراز منويّات، گذشته از زبان و منطق، تمام اعضا و جوارح را استخدام مى كرد و پيام فضيلت را در سر چهارسوى و بازار دنيا مى رساند، به آوازى رسا اين صدا را بلند مى كرد كه به هيچ جنجالى نتوان آن را نهفته كرد. و سخنورى آن است كه در ديگران به حسّ اعتماد و حسن اعتقاد بيفزايد و امور جوهرى در ذوات و نفوس بيافريند، با آن كه آواز، خود، صدا، يعنى تموّج هوايى بيش نيست.

اگر به اين زندگان ابد عشق بورزيم جا دارد، چه از اين زندگان تا ابد شعاع حيات بسان سرچشمه آب حيات، روان است. اگر نام آنان را تجديد كنيم روان خود را از رنج و فشار نجات داده ايم. اگر روش اقدام و كردار و روحيه آنان را تجديد كنيم به روح سلحشورى و وظيفه نظامى گرى خدمت كرده ايم. اگر به جنبه خداپرستى آنان، آيين را تقويت كنيم، سزد كه آنان را ذكر خدا خواهيم يافت. ما اگر همه فضايل را بخواهيم در يكجا بيابيم در ميهن يعنى قبّه و بارگاه جان و روان اينان خواهيم يافت.

علماى اخلاقِ ما اگر اخلاق را در پيرهن اينان ببينند، امير لشگرانِ ما اگر براى تهيه روح نظامى و رويّه سلحشورى پيام آنان را بشنوند و بشنوانند، هر دووان به سپاه صلاح و سلاح خود، ذخيره فناناپذير رسانده اند.

اگر عرفا تن در دهند كه از ادّعا به وادى حقيقت و عمل يك قدم بردارند، طرز گشودن درهاى آمد و شد را به جهان ملكوت ياد خواهند گرفت، مردانى را خواهند ديد كه شوق پياپى، آنان را چنان كشانده كه چون ديدند بقا با لقا سازگار نيست، لباس بقا را كندند تا درِ لقا را كوبيدند.

حجّت خداى بر خلايق، اگر اينان باشند، كار ما به رسوايى است، معلوم مى شود عارف عذرى ندارد كه سلحشور نيست، سلحشور سخنى پا بر جا ندارد كه مرد آيين نيست، و شاعر زبان آور معذور نيست كه پشت كار ندارد. ولى تذكر آنان چنانكه مايه سرافكندگى ماست، چه كه به وزن واقعى خود پى مى بريم، سبب شور و جوش و خروش پاسبانان وظيفه مقدس است.» «9»

 

راه به دست آوردن كرامت در سوره معارج

قرآن مجيد در آيات متعددى راه به دست آوردن كرامت را به آنان كه عاشق كرامت هستند نشان مى دهد. در آيات 23 تا 35 سوره مباركه معارج «10»، نزديك به 9 برنامه را سبب كرامت در دنيا و آخرت قلمداد مى كند:

1- آنان كه در نماز و طاعت مقيمند و تا لحظه آخر عمر دست از عبادت نمى كشند.

2- در مال و دارايى و ثروت خويش براى سائل و محروم، حقّ معيّن و معلوم قرار مى دهند.

3- قيامت را براساس معرفتى كه كسب كرده با تمام وجود تصديق دارند.

4- از قهر و عذاب خويش سخت ترسانند، عذابى كه امانى براى هيچ كس جز پاكان از آن نيست.

5- از شهوات جنسى حرام خود را با ياد خدا و محشر حفظ مى كنند و جز به زنان و كنيزان ملكى خويش نظر ندارند، كه غير اين تعدّى و تجاوز و ستمكارى است.

6- در تمام امور امين و امانتدارند.

7- عهد و پيمان خويش را رعايت مى كنند.

8- براى حفظ حقوق مردم به شهادت در دادگاه عدل قيام كنند.

9- از نماز خود با رعايت وقت و شرايط و حضور قلب محافظت نمايند.

آنان كه جامع اين اوصافند در باغ هاى بهشت با عزّت و احترام متنعّمند. اين را بايد بدانيم كه كرامت انسانى، در هر دو جهان محصول ايمان و عمل و اخلاق است، كه بدون اين حقايق از انسانيت انسان چيزى ظهور نخواهد كرد و جداى از اين واقعيت هاى زيستن، آدمى را به پست ترين مرحله سقوط خواهد رساند.

 

كرامت انسان در كلام فيض

فيض كاشانى كه در علوم منقول و معقول و حكمت و عرفان و فهم قرآن و احاديث، انسانى كم نظير است، در رساله «زاد السالك» بر مبناى آيات قرآن و روايات، جهت كسب كرامت مى فرمايد:

«بدان- ايّدَكَ اللّهُ بِروحٍ مِنْه- همچنان كه سفر صورى را مبدئى و منتهايى، و مسافتى و مسيرى، و زادى و راحله اى، و رفيقى و راهنمايى مى باشد، همچنين سفر معنوى را كه سفر روح است به جانب حق- سبحانه وتعالى- همه هست.

مبدأش جهل و نقصان طبيعى است كه با خود آورده اى از شكم مادر:

وَاللَّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئاً» «1

و خدا شما را از شكم مادرانتان بيرون آورد در حالى كه چيزى نمى دانستيد.

و منتهايش كمال حقيقى است كه فوق همه كمالات است و آن وصول است به حق سبحانه و تعالى:

وَأنَّ إلى رَبِّك الْمُنْتَهى » «12»

و اين كه پايان [همه امور] به سوى پروردگارتوست.

يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلَاقِيهِ» «13»

اى انسان! يقيناً تو با كوشش و تلاشى سخت به سوى پروردگارت در حركتى، پس او را [در حالى كه مقام فرمانروايى مطلق و حكومت بر همه چيز ويژه اوست و هيچ حكومتى در برابرش وجود ندارد،] ديدار مى كنى.

و مسافت راه، دراين سفر، مراتب كمالات علميّه و عمليّه است كه روح طى آنها مى كند شَيْئاً فَشَيْئاً، هرگاه بر صراط مستقيم شرع كه مسلوك اوليا و اصفياست ساير باشد:

وَأَنَّ هذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلَاتَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ» «14»

و مسلماً اين [برنامه هاى محكم و استوار و قوانين و مقرّرات حكيمانه ] راه راست من است؛ بنابراين از آن پيروى كنيد و از راههاى ديگر پيروى مكنيد كه شما را از راه او پراكنده مى كند.

و اين كمالات مترتّب است بعضى بر بعضى؛ تا كمال متقدّم طى نشود به متأخّر منتقل نتوان شد، چنانكه در سفر صورى تا قطعه مسافت متقدمه طى نشود به متأخّر نتوان راه يافت. و منازل اين سفر، صفات حميده و اخلاق پسنديده است كه احوال و مقامات روح است، از هر يك به ديگرى كه فوق آن است منتقل مى شود به تدريج.

منزل اوّل يقظه است كه آگاهى است، و منزل آخر توحيد است كه مقصد اقصى است از اين سفر. و مسير اين سفر، جدّ تمام و جهد بليغ نمودن و همّت گماشتن است در قطع اين منازل به مجاهده و رياضت نفس به حمل أعباى تكاليف شرعيه، از فرائض و سنن و آداب و مراقبه و محاسبه نفس آناً فاناً و لحظةً فلحظةً، هموم را واحد گردانيدن، و منقطع شدن به حق سبحانه و تعالى:

وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبّكَ وَتَبَتَّلْ إلَيْهِ تَبْتيلًا» «15»

نام پروردگارت را [به زبان حال و قال ] ياد كن [و از غير او قطع اميد نما] و فقط دل بر او بند.

وَالَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا» «16»

و كسانى كه براى [به دست آوردن خشنودى ] ما [با جان و مال ] كوشيدند، بى ترديد آنان را به راههاى خود [راه رشد، سعادت، كمال، كرامت، بهشت و مقام قرب ] راهنمايى مى كنيم.

و زاد اين سفر تقواست.

وَتَزَوَّدُوا فَإنَّ خَيْرَ الزّادِ التَّقْوى » «17»

و به نفع خود توشه برگيريد كه بهترين توشه، پرهيزكارى است.

و تقوا عبارت است از قيام نمودن به آنچه شارع امر به آن فرموده است، و پرهيز كردن از آنچه نهى از آن كرده، از روى بصيرت، تا دل به نور شرع و صيقل تكاليف آن مستعدّ فيضان معرفت شود از حقّ و عزّوجلّ:

وَاتَّقُوا اللّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللّهُ» «18»

و از خدا پروا كنيد و خدا [احكامش را] به شما مى آموزد.

و همچنانكه مسافر صورى تا قوّت بدن از زاد حاصل نكند قطع راه نتواند كرد، همچنين مسافر معنوى تا به تقوا و طهارت شرعيّه ظاهراً و باطناً قيام ننمايد و روح را تقويت به آن نكند، علوم و معارف و اخلاق حميده كه بر تقوا مترتّب مى شود و تقوا از آن حاصل مى شود، بر او فايض نمى گردد. و مَثَل اين مَثَل كسى است كه در شب تار چراغى در دست داشته باشد و به نور آن راهى را مى بيند و مى رود، هر يك گام كه بر مى دارد قطعه اى از آن راه روشن مى شود و بر آن مى رود، و تا گام برندارد و نرود روشن نشود، و تا روشن نشود نتواند رفت. آن ديدن به منزله معرفت است، و آن رفتن به منزله عمل و تقوا.

حضرت باقر عليه السلام فرمود:

مَنْ عَمِلَ بِما عَلِمَ أوْرَثَهُ اللّهُ عِلْمَ ما لَمْ يَعْلَمْ. «19»

هر كس به آنچه از واقعيت هاى دينى كه مى داند عمل كند، خداوند آنچه را نمى داند به او مى آموزد.

پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:

الْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ، فَإنْ أجابَهُ وَإلَّا ارْتَحَلَ عَنْهُ. «20»

دانش و معرفت به سوى عمل فرياد مى زند، اگر اجابت كند به آثار معرفت مى رسد، ورنه چراغ معرفت به خاموشى مى گرايد.

حضرت صادق عليه السلام فرمود:

لا يَقْبَلُ اللّهُ عَمَلًا إلّابِمَعْرِفَةٍ، وَ لا مَعْرِفَةَ إلّابِعَمَلٍ. فَمَنْ عَرَفَ دَلَّتْهُ الْمَعْرِفَةُ عَلَى الْعَمَلِ، وَمَنْ لَمْ يَعْمَلْ فَلا مَعْرِفَةَ لَهُ، ألا إنَّ الْإيمانَ بَعْضُهُ مِنْ بَعْضٍ. «21»

خداوند عملى را بدون معرفت نمى پذيرد، و معرفت جز با عمل پا بر جا نمى ماند. معرفت راهنماى به سوى عمل است، بى عمل بى معرفت است.

بدانيد قسمتى از ايمان مكمّل قسمت ديگر است.

همچنانكه در سفر صورى كسى كه راه را نداند به مقصد نمى رسد، همچنين در سفر معنوى كسى كه بصيرت در عمل ندارد به مقصد نمى رسد:

امام صادق عليه السلام فرمود:

الْعامِلُ عَلى غَيْرِ بَصيرَةٍ كَالسّائِرِ عَلى غَيْرِ الطَّريقِ لا تَزيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ إلّابُعْداً. «22»

آن كه بدون بصيرت و شناخت حركت مى كند، مانند مسافرى است كه بيراهه مى رود؛ سرعت سيرش جز دورى از مقصد برايش نمى آورد.

بيا اى رِند عالم سوزِ بى باك

 

به عصيان پرده عصمت مكن چاك

سر از شرم گنه در جيب خود كن

 

حيا را پرده پوش عيب خود كن

كسى كاواز حيا خون ازجبين ريخت

 

كم آبروى خود را بر زمين ريخت

     

سرى كاو از حيا در پيش باشد

 

به حرمت پاسبان خويش باشد

سر خود از حيا گر افكنى پيش

 

بيابى عاقبت گم كرده خويش

     

(هلالى جغتايى)

و راحله اين سفر بدن است و قواى آن. و همچنان كه در سفر صورى اگر راحله ضعيف و معلول باشد، راه را طى نتواند كرد، همچنين در اين سفر تا صحّت بدن و قوّت قوى نباشد كارى نتوان ساخت. پس تحصيل معاش از اين جهت ضرورى است و آنچه از براى ضرورت است به قدر ضرورت بايد، پس طلب فضول در معاش مانع است از سلوك؛ و دنياى مذموم كه تحذير از آن فرموده اند عبارت از آن فضول است كه بر صاحبش وبال است، و اما قدر ضرورى از آن داخل امور آخرت است و تحصيلش عبادت.

و همچنان كه اگر كسى راحله اى را در سفر صورى در اثناى راه سر دهد تا خود سر مى چرد راه او طى نمى شود.

همچنين در اين سفر معنوى اگر بدن و قوى را بگذارد تا هر چه مشتهاى آنهاست به فعل آورند و به آداب و سنن شرعيّه مقيّد نگرداند و لجام آن را در دست نداشته باشد راه حق طى نمى شود.

و رفيقان اين راه علما و صلحا و عباد سالكانند كه يكديگر را مُمِد و معاونند، چه هر كسى بر عيب خود زود مطلع نشود، امّا بر عيب ديگرى زود واقف مى شود، پس اگر چند كس با هم بسازند و يكديگر را از عيوب و آفات باخبر سازند، زود راه برايشان طى مى شود و از دزد و حرامى دين ايمن مى گردند، چه:

الشَّيْطانُ إلَى الْمُنْفَرِدِ أقْرَبُ مِنْهُ إلَى الْجَماعَةِ، وَيَدُ اللّهِ عَلَى الْجَماعةِ. «23»

تسلّط شيطان به فرد نزديكتر است از سلطه او به جمع، و دست خدا بر سر جمع است.

اگر يكى از راه بيرون رود ديگرى او را خبردار مى گرداند، و اگر تنها باشد تا واقف شود هيهات است.

و راهنماى اين راه پيغمبر صلى الله عليه و آله و ساير ائمه معصومين صلوات اللّه عليهم اند، كه راه نموده اند و سنن و آداب وضع كرده و از مصالح و مفاسد راه، خبر داده اند و خود به اين راه رفته اند و امّت را به تأسّى و اقتفاى خود فرموده اند:

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» «24»

يقيناً براى شما در [روش و رفتار] پيامبر خدا الگوى نيكويى است.

قُلْ إنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونى يُحْبِبْكُمُ اللّهُ» «25»

بگو: اگر خدا را دوست داريد، پس مرا پيروى كنيد تا خدا هم شما را دوست بدارد.

 

راههاى كسب كرامت

 

«و محصَّل آنچه ايشان انجام مى داده اند و به آن امر مى فرمودند، چنانكه از روايات معتبره به طريق اهل بيت عليهم السّلام مستفاد مى شود از امورى كه سالك را لابدّ است از آن، و اخلال به آن به هيچ وجه جايز نيست، بعد از تحصيل عقايد حقّه، بيست و پنج چيز است:

اول- محافظت بر صلوات خمس، يعنى گزاردن آن در اول وقت به جماعت و سنن و آداب. پس اگر بى علّتى و عذرى از اول وقت تأخير كند يا به جماعت حاضر نشود يا سنّتى از سنن يا ادبى از آداب آن را فرو گذارد الّا نادراً، از سلوك راه بيرون رفته و با ساير عوام كه در بيداى جهالت و ضلالت سرگردان مى چرند و از راه و مقصد بى خبرند و ايشان را هرگز ترقّى نيست، مساوى است.

دوم- محافظت بر نماز جمعه و عيدين و آيات با اجتماع شرايط، الّا مع العذر المُسقِط، كه سه جمعه متوالى ترك نماز كند بى علّتى، دل او زنگ گيرد به حيثيّتى كه قابل اصلاح نباشد.

سوم- محافظت بر نماز معهوده رواتب يوميّه، كه ترك آن را معصيت شمرده اند، الّا چهار ركعت از نافله عصر و دو ركعت از نافله مغرب و وُتَيْره كه ترك آن بى عذر نيز جايز است.

چهارم- محافظت بر صوم ماه رمضان و تكميل آن، چنانچه زبان را از لغو و غيبت و دروغ و دشنام و نحو آن، و ساير اعضا را از ظلم و خيانت و فَطور را از حرام و شبهه بيشتر ضبط كند كه در ساير ايّام مى كرد.

پنجم- محافظت بر صوم سنّت كه سه روز معهود است از هر ماهى كه معادل صوم دهر است، چنانكه بى عذرى ترك نكند و اگر ترك كند قضا كند يا به مُدّى از طعام تصديق نمايد.

ششم- محافظت بر زكات بر وجهى كه تأخير و توانى جايز ندارد مگر عذرى باشد، مثل فقد مستحق، يا انتظار افضل مستحقّين و نحو آن.

هفتم- محافظت بر انفاق حقّ معلوم از مال، يعنى مقرّر سازد كه هر روز يا هر هفته يا هر ماه چيزى به سائل يا محروم مى داده باشد به قدر مناسب مال، چنانكه اخلال به آن نكند، و اگر كسى را نيز بر آن مطلع نسازد بهتر است.

هشتم- محافظت بر حَجة الاسلام، چنانكه در سال وجوب به فعل آورد و بى عذرى تأخير روا ندارد. در حديث ديگر وارد است كه: هر امام را عهدى است بر گردن اوليا و شيعه خود، و از جمله تمامى وفاى به عهد، زيارت قبور ايشان است.

نهم- زيارت قبور مقدّسه پيغمبر و ائمه معصومين عليهم السلام خصوصاً امام حسين عليه السلام چه در حديث آمده كه: زيارت حسين عليه السلام فرض است بر هر مؤمن، هر كه ترك كند حقى از خدا و رسول ترك كرده باشد.

دهم- محافظت بر حقوق اخوان و قضاى حوايج ايشان، چه تأكيدات بليغه در آن شده بلكه بر اكثر فرائض مقدّم است.

يازدهم- تدارك نمودن هر چه از مذكورات فوت شده باشد وقتى كه متنبّه باشد مَهما أمكن.

دوازدهم- اخلاق مذمومه مثل كبر و بخل و حسد و نحو آن را از خود سلب كردن به رياضت و مضادّت، و اخلاق پسنديده مثل حُسن خلق و سخا و صبر و غير آن بر خود بستن تا مَلكه شود.

سيزدهم- ترك منهيّات جملةً، و اگر بر سبيل ندرت معصيتى واقع شود زود به استغفار و توبه و انابت تدارك نمايد تا محبوب حق باشد:

إنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوّابينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهّرِينَ» «26»

يقيناً خدا كسانى را كه بسيار توبه مى كنند، و كسانى را كه خود را [با پذيرش انواع پاكى ها از همه آلودگى ها] پاكيزه مى كنند. دوست دارد.

وَإنَّ اللّهَ يُحِبَّ كُلِّ مُفْتَنٍ تَوّابٍ. «27»

و به حقيقت كه خداوند دوستدار هر انسانى است كه به فتنه گناه دچار شده به عرصه گاه توبه آمده است.

فيض با كرامت مى فرمايد:

بى تو يكدم نمى توانم بود

 

خسته غم نمى توانم بود

     

ذرّه اى تا ز من بود باقى

 

با تو همدم نمى توانم بود

بى لقايت نمى توانم زيست

 

با لقا هم نمى توانم بود

نظرى كن به من، ز من بستان

 

همدم غم نمى توانم بود

     

(فيض كاشانى)

چهاردهم- ترك شبهات كه موجب وقوع در محرّمات است. و گفته اند:

هر كه ادبى را ترك كند از سنّتى محروم مى شود، و هر كه سنّتى را ترك كند از فريضه اى محروم مى شود.

پانزدهم- در مالا يعنى خوض نكردن، كه موجب قسوت و خسران است، و فى الحديث:

مَنْ طَلَبَ مالا يَعْنيهِ فاتَهُ ما يَعْنيهِ. «28»

كسى كه دنبال امور بى فائده و كارهاى بيهوده باشد، كارهاى بافايده از دستش مى رود.

و اگر از روى غفلت صادر شود، بعد از تنبّه تدارك نمايد به استغفار و انابت:

إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُم مُبْصِرُونَ* وَإِخْوَانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الْغَيِّ ثُمَّ لَايُقْصِرُونَ» «29»

مسلماً كسانى كه [نسبت به گناهان، معاصى و آلودگى هاى ظاهرى وباطنى ] تقوا ورزيده اند، هرگاه وسوسه هايى از سوى شيطان به آنان رسد [خدا و قيامت را] ياد كنند، پس بى درنگ بينا شوند [و از دام وسوسه هايش نجات يابند.* و برادران بى تقوايان [كه شياطين هستند] همواره آنان را به عمق گمراهى مى كشانند؛ سپس [در به گمراهى كشيدنشان ] كوتاهى نمى ورزند.

و تا ترك مجالست بطّالين و مغتابين و آنهايى كه سخنان پراكنده گويند و روز مى گذرانند نكند از مالايعنى خلاص نشود، چه هيچ چيز مثل اين نيست در ايجاب قسوت و غفلت و تضييع وقت.

شانزدهم- كم خوردن و كم خفتن و كم گفتن را شعار خود ساختن كه دخل تمام در تنوير قلب دارد.

هفدهم- هر روز قدرى از قرآن تلاوت كردن، و اقلّش پنجاه آيه است، به تدبّر و تأمّل و خضوع، و اگر بعضى از آن در نماز واقع شود بهتر است.

هيجدهم- قدرى از اذكار و دعوات ورد خود ساختن در اوقات معيّنه، خصوصاً بعد از نمازهاى فريضه، و اگر تواند كه اكثر اوقات زبان را مشغول ذكر حق دارد و اگر چه جوارح در كارهاى ديگر مصروف باشد زهى سعادت.

از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام منقول است كه:

زبان مبارك ايشان اكثر اوقات مترنّم بوده است به كلمه طيّبه: لاإلهَ إلَّااللّهُ، اگر چيزى مى خورده اند و اگر سخن مى گفته اند و اگر راه مى رفته اند، إلى غير ذلك، چه اين مُمِد و معاونى قوى است مر سالك را، و اگر ذكر قلبى رانيز مقارن ذكر لسانى سازد به اندك زمانى فتوح بسيار روى مى دهد. تا مى تواند سعى نمايد كه دم به دم متذكّر حق مى بوده باشد تا غافل نشود، كه هيچ امرى به اين نمى رسد در سلوك، و اين مددى است قوى در ترك مخالفت حق سبحانه وتعالى به معاصى.

نوزدهم- صحبت عالم و سؤال از او و استفاده علوم دينيّه به قدر حوصله خود تا مى تواند، كه علمى بر علم خود بيفزايد:

أَعَلَمُ النّاسِ مَنْ جَمَعَ عِلْمَ النّاسِ إلى عِلْمِهِ. «30»

داناترين مردم كسى است كه علم ديگران رابه علم خود بيفزايد.

صحبت اعلم از خود را فوزى عظيم شمرد، و اگر عالمى يابد كه به علم خود عمل كند، متابعت او را لازم شمرد و از حكم او بيرون نرود. و مراد از علم، علم آخرت است نه علم دنيا، و اگر چنين كسى نيابد و اعلم از خود نيز نيابد، با كتاب صحبت دارد و با مردم نيكوسيرت، كه از ايشان كسب اخلاق حميده كند، و هر صحبتى كه او را خوشوقت و متذكّر حق و نشأه آخرت مى سازد از دست ندهد.

بيستم- با مردم به حسن خلق و مباسطت معاشرت كردن تا بر كسى گران نباشد، و افعال ايشان را محملى نيكو انديشيدن و گمان بد به كسى نداشتن.

بيست و يكم- صدق در اقوال و افعال را شعار خود ساختن.

بيست و دوم- توكّل بر حق- سبحانه و تعالى- كردن در همه امور، و نظر بر اسباب نداشتن، و در تحصيل رزق اجمال كردن و بسيار به جدّ نگرفتن در آن، و فكرهاى دور به جهت آن نكردن، و تا مى توان به كم قناعت كردن و ترك فضول نمودن.

بيست و سوم- بر جفاى اهل و متعلّقان صبر كردن، و زود از جا در نيامدن و بدخويى نكردن، كه هر چند جفا بيشتر مى كشد و تلقّى بلا بيشتر مى كند زودتر به مطلب مى رسد.

بيست و چهارم- امر به معروف و نهى از منكر به قدر وسع و طاقت كردن، و ديگران را نيز بر خير داشتن و غمخوارى نمودن، و با خود در سلوك شريك ساختن اگر قوّت نفسى داشته باشد، والّا اجتناب از صحبت ايشان نمودن با مدارا و تقيّه تا موجب وحشت نباشد.

بيست و پنجم- اوقات خود را ضبط كردن، و در هر وقتى از شبانه روز وِردى قرار دادن كه به آن مشغول مى شده باشد، تا اوقاتش ضايع نشود، چه هر وقتى تابع موقوتٌ له است، و اين عمده است در سلوك.

اين است آنچه از ائمّه معصومين صلوات اللّه عليهم به ما رسيده كه خود انجام مى داده اند و ديگران را مى فرموده اند».

عارف عاشق ملّا احمد نراقى، در باب اين سفر معنوى و سير ملكوتى و روحانى مى فرمايد:

اندر اين عالم مسافر روز و شب

 

سوى منزل مى رود با صد تعب

در جهان پاك ليكن اى عمو

 

منزل آيد جَلد و چابك سوى او

سوى مقصد بايدت رفت اين جهان

 

مقصد آنجا سوى تو گردد روان

ور تو هم ره را نوردى روز و شب

 

نى از آنت رنج باشد نى تعب

اين سفر راه عراق و شام نيست

 

طىّ راهش را پى و اقدام نيست

راه شهر هستى و ملك بقاست

 

كى در اين ره راهرو محتاج ماست

     

(ملااحمد نراقى)

 

پی نوشت ها:

______________________________

(1)- ذاريات (51): 24.

(2)- انبياء (21): 26.

(3)- صافّات (37): 40- 43.

(4)- در روايات شيعه و سنى از او به مؤمن آل ياسين ياد كرده اند و وى را از صديقين سه گانه برشمرده اند. در شهر انطاكيه كه مردمانش بت پرست بودند سه پيامبر به نام هاى صدوق و صلوم و صادق مبعوث گرديدند و پيوسته دعوى پيامبرى كردند لكن مردم ايمان نياوردند و قصد كشتن آن سه پيامبر خدا نمودند، حبيب نجار به يارى پيامبران آمد و مردم بت پرست او را چندان بزدند كه هلاك شد.

دائرة المعارف تشيع: 6/ 65، حبيب نجّار، به نقل از قصص الانبياء، ابن كثير: 1/ 380- 385، در قصه قوم يس.

(5)- يس (36): 26- 27.

(6)- حجرات (49): 13.

(7)- اسراء (17): 70. به يقين فرزندان آدم را كرامت داديم، و آنان را در خشكى و دريا [بر مركب هايى كه در اختيارشان گذاشتيم ] سوار كرديم.

(8)- بحار الأنوار: 44/ 392، باب 37؛ الارشاد، شيخ مفيد: 2/ 91.

(9)- عنصر شجاعت: 1/ 59.

(10)- «الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ* وَ الَّذِينَ فِى أَمْوَ لِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ* لّلسَّاءِلِ وَ الْمَحْرُومِ* وَ الَّذِينَ يُصَدّقُونَ بِيَوْمِ الدّينِ* وَ الَّذِينَ هُم مّنْ عَذَابِ رَبّهِم مُّشْفِقُونَ* إِنَّ عَذَابَ رَبّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ* وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حفِظُونَ* إِلَّا عَلَى أَزْوَ جِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمنُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ* فَمَنِ ابْتَغَى وَرَآءَ ذَ لِكَ فَأُوْلئِكَ هُمُ الْعَادُونَ* وَ الَّذِينَ هُمْ لِأَمنتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رَ عُونَ* وَ الَّذِينَ هُم بِشَهدَ تِهِمْ قَاءِمُونَ* وَ الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ* أُوْلئِكَ فِى جَنتٍ مُّكْرَمُونَ»؛ معارج (70): 23- 35.

(11)- نحل (16): 78.

(12)- نجم (53): 42.

(13)- انشقاق (84): 6.

(14)- انعام (7): 153.

(15)- مزّمّل (73): 8.

(16)- عنكبوت (29): 69.

(17)- بقره (2): 197.

(18)- بقره (2): 282.

(19)- بحار الأنوار: 89/ 172؛ الخرائج و الجرائح: 3/ 1058.

(20)- بحار الأنوار: 2/ 33، باب 9، حديث 29؛ عوالى اللآلى: 4/ 66، حديث 26.

 

(21)- الكافى: 1/ 44، حديث 2؛ المحاسن: 1/ 198، باب 2، حديث 25.

 

(22)- بحار الأنوار: 75/ 244، باب 23؛ وسائل الشيعة: 27/ 24، باب 4، حديث 33110. (23)- قريب به اين مضمون از امير المؤمنين عليه السلام در «نهج البلاغه» خطبه 127 در خطاب به خوارج روايت شده است.

(24)- احزاب (33): 21.

(25)- آل عمران (3): 31.

(26)- بقره (2): 222.

 

(27)- الفتوحات المكية: 2/ 142؛ فيض القدير: 3/ 63. (28)- المناقب، خوارزمى: 375؛ جواهر المطالب فى مناقب الامام على عليه السلام، ابن الدمشقى: 2/ 152.

(29)- اعراف (7): 201- 202.

(30)- بحار الأنوار: 1/ 164، باب 1، حديث 1؛ من لايحضره الفقيه: 4/ 395، حديث 5840.

 


منبع : پایگاه عرفان
  566
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش اول
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش اول
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش اول
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش دوم
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش دوم
    خلافت بلافصل امیرمؤمنان علی(ع)
    خلافت بلافصل امیرمؤمنان علی(ع)
    دو شاخصه برای پیروان مولای غدیر!
    دو شاخصه برای پیروان مولای غدیر!
    غدیر چشمه جوشان حق  

بیشترین بازدید این مجموعه

      قابل توجه زنان آزاردهنده به همسر
      دريايى عميق‏
      قرآن و جلوه های عزّت و آزادگی در نهضت امام حسین علیه ...
      روزه، روزگار پيوستن به اصل خويش (1)
      اسم اعظمی که خضر نبی به علی(ع) آموخت
      مراقب زیاده روی های آخر سال باشیم!
      درمان بیماری ناسزاگویی با اخلاق خوش توسط امام ...
      ماجرای ولادت امام موسی کاظم علیه السلام  
      دورنمایی از سهولت از منظر اسلام  
      نحوه شاگرد پروری امام کاظم (ع)

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز