فارسی
پنجشنبه 07 اسفند 1399 - الخميس 13 رجب 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
416
1
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

دنباله ديدار بزنطى با امام رضا عليه السلام

 

 امام رضا عليه السلام فرمود :

 من جلوى خانه جواب نمى دهم ، به داخل بيا . احمد مى گويد : به اتاق حضرت رضا عليه السلام رفتم و رو به روى امام عليه السلام نشستم و سؤالم را گفتم . امام عليه السلام با متانت و وقار جوابم را دادند . كارم تمام شده بود ، آمدم بلند شوم ، حضرت فرمود : كجا مى روى ؟ دوست دارم بمانى . براى صرف شام كنار من باش . آدم از اين همه عنايت ديوانه مى شود :

 بدين مژده گر ديده خواهى رواست

كه اين مژده آرايش جان ماست

  كه من با حضرت رضا عليه السلام هم غذا شوم . خود ايشان خواستند . سفره پهن شد و غذا آوردند و خورديم .

 بعد كه سفره را جمع كردند ، آمدم بلند شوم ، حضرت فرمود : كجا ؟ گفتم : مى خواهم به خانه ام بروم . فرمود : دوست دارم كه امشب اينجا بمانيد . همين جا بخواب . گفتم : چشم .

 حضرت كارگر خانه را صدا زدند ، فرمودند : از مدينه كه آمدم ، تشك ، متكا و لحاف برايم آوردند تا اين مدتى كه اينجا هستم ، آن را روى خودم بياندازم و بخوابم ، آن رختخواب مخصوص مرا براى بزنطى بياور و پهن كن تا در جاى من بخوابد .

 بعد حضرت فرمود : كارى ندارى ؟ عرض كردم : فدايت شوم ، اين همه محبت فرموديد ، ديگر چه كار داشته باشم ؟ امام عليه السلام درب اتاق را بستند و مرا تنها گذاشتند و فرمودند : راحت بخواب . چون حضرت مى دانستند كه اگر خودشان بخواهند آنجا بخوابند ، احمد مى خواهد رعايت ادب را بكند ، براى او باعث زحمت مى شود ، لذا رفتند .

 احمد بزنطى مى گويد : حضرت درب اتاق را كه بستند ، من در رختخواب كه دراز كشيدم ، تا آمدم به خودم ببالم ، حضرت در را باز كردند و با عصبانيت فرمودند : احمد ! مغرور نشوى ، چه خبر است . جلوى غرور مرا گرفتند .

 من چه كسى هستم ؟ هيچ كسى نيستم ، »اين همه آوازها از شه بود « تو چه كاره اى ؟ من بودم كه روزه گرفتم ، من بودم كه در اين دوره مؤمن ماندم ، گناه من خيلى سنگين است .

 خداى مهربان در سوره حجرات مى فرمايد : منّت دين و ديندارى خود را بر سر من نگذاريد . من به شما توفيق ديندارى داده ام ، شما چه كسى هستيد ؟ خدا بايد بگويد : »من « او است كه همه چيز دارد .

 متن نامه هاى اميرالمؤمنين عليه السلام را ديده ايد ؟ ايشان در اول نامه مرقوم مى فرمودند :

 » من عبد الله ، على بن ابى طالب «

  از بنده خدا ، يعنى كسى كه هيچ چيزى از خودش ندارد . پيغمبر اسلام صلى الله عليه وآله در تمام عمرش يك بار نيز به هيچ كدام از عباداتش نگاه نكرد . همه انبياء و ائمه عليهم السلام نيز اين گونه بودند .

 


منبع : پایگاه عرفان
416
1
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
سعادت مرد در سه چيز
سلوک در صراط مستقیم با تکیه‌بر نشانه‌های پروردگار
تعلیم بی‌واسطهٔ معرفت‌الله به انبیا و ائمهٔ طاهرین
پیوند با اهل‌بیت، سپری مطمئن برای سالکان راه توحید
سعادت انسان در سایۀ اقتدا به ادلّای راه توحید
ارزش عمر و راه هزینه آن - جلسه دهم – (متن کامل + عناوین)
حیای از خداوند، مانع گرفتاری در بند شیاطین
هشدار خداوند به گنهکاران در حدیث قدسی
سفری دلپذیر و آرامش‌بخش با بهترین توشه‌های راه

بیشترین بازدید این مجموعه

چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
«ارحنا يا بلال»

 
نظرات کاربر
مجید م علی
السلام علیک یا شمس الشموس یا ضامن اهو
پاسخ
0     0
19 آبان 1391 ساعت 11:53 بعد از ظهر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز