فارسی
يكشنبه 06 مهر 1399 - الاحد 9 صفر 1442

  629
  0
  0

آزمايش و امتحان‏

 

آزمايش و امتحان بر دو صورت است: 1- آزمايش نسبت به كسى كه وضع و حالش و درستى و نادرستى اش براى آزمايش كننده مجهول و نامعلوم است، و آزمايش كننده مى خواهد با آزمايش و امتحان وضع و حال او و درستى و نادرستى اش را روشن كند، سپس تصميم لازم را براى او بگيرد، چنين آزمايش بر پروردگار عالم محال است، زيرا حضرت او آگاهى و عملش نسبت به همه موجودات و احوالاتشان، و ظاهر و باطنشان و آغاز و انجامشان، و حيات و مرگشان و عاقبت و پايان كارشان، و پاداش و كيفرشان ازلى و ابدى است و چيزى از حضرتش پنهان نيست.

2- آزمايش و امتحان به معناى ارائه تكاليف و مسئوليت ها، به فرد مورد آزمايش، و قرار دادن او در معرض او امر و نواهى براى تحقق رشد و كمال او، و ظهور استعدادها و لياقتش و نيز آشكار شدن آنچه شايستگى در وجود اوست، تا مستحق الطاف و عنايات و فيوضات آزمايش كننده شود، و مردم به او به عنوان اسوه و سرمشق بنگرند، و به عقايد و اعمال و اخلاق او اقتدا نمايند، و چنين آزمايشى بر حضرت حق نسبت به بندگان رواست، و اين بندگان هستند كه يا به تكاليف و مسئوليت ها و اوامر و نواهى عمل مى كنند، و نسبت به حقايق ارائه شده وفادارى نشان مى دهند، و با انجام تكاليف و اداى مسئوليت ها و تحمل رنج و مشقت در اين زمينه استعدادها و لياقت هاى خود را ظهور مى دهند و به انسانى كامل و جامع و مقتداى مردم تبديل مى شوند، و يا خود را در عرصه برخى از آزمايشات قرار مى دهند، و تا حدى كشتى حيات خويش را به ساحل نجات مى رسانند، و يا از همه آزمايشات و ابتلائات روى مى گردانند و از پذيرش تكاليف و مسئوليت ها امتناع مى ورزند، و خلاصه نسبت به حق و شئون حضرت او تكبر مى نمايند، و سفينه زندگى را در فساد و معصيت و گناه و طغيان غرق مى كنند و از استحقاق رحمت و لطف و عنايت الهى خارج مى گردند، و براى ابد هيزم جهنم مى شوند.

وَ قَطَّعْناهُمْ فِي الْأَرْضِ أُمَماً مِنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَ مِنْهُمْ دُونَ ذلِكَ وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّيِّئاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ: «1»

و آنان را در زمين به صورت گروه گروه پراكنده كرديم، گروهى از آنان مردمى شايسته «كه صلاحيت و شايستگى آنان با انجام تكاليف و صبر بر عبادت و اجتناب از معاصى ظهور كرد» و گروهى از آنان غير صالح اند، ما آنان را با خوشى ها و سختى ها و رنج ها آزموديم باشد كه به صلاح و درستى بازگردند.

آرى خوشى ها كه محصول سلامت بدن، عقل، و مال و ثروت است زمينه هاى تكاليف و مسئوليت ها هستند، و مصائب و دردها، و تنگدستى و مضيقه مالى نيز زمينه هاى نوعى ديگر از تكاليف، غير صالحان هنگامى كه تكاليف عقلى، بدنى، مالى، و تكاليف مربوط به سختى ها را مشتاقانه انجام دهند، و با رغبت به پايان برسانند و در يك كلمه در اتمام عبادت رب و خدمت به خلق صبر و بردبارى نشان دهند، يقيناً به صف صالحان مى پيوندند و از شايستگان مى شوند و مستحق الطاف و عنايات حضرت حق مى گردند.

إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا:

مسلماَ ما آنچه را «از معادن، درخت، نبات، حيوان، دريا، باغات، مرغزارها و ديگر آثار» روى زمين است آرايش و زينت زمين قرار داديم تا آنان را به اين همه نعمت ها در معرض تكاليف و مسئوليت ها قرار دهيم كه كدامشان نهايتاً از جهت عمل و اجراى تكاليف نيكوترين عمل كننده هستند.

لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا أَذىً كَثِيراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ:

يقيناً در اموال و جان هايتان «با ارائه تكاليف و مسئوليت هاى مربوط به آنها» آزمايش خواهيد شد، و مسلماً از كسانى كه پيش از شما كتاب آسمانى به آنان داده شده و نيز از كسانى كه مشرك هستند سخنان رنج آور زيادى خواهيد شنيد و اگر در برابر آزار اين دو طايفه شكيبائى ورزيد و به اجراى تكاليف خود ادامه دهيد و از تجاوز از حدود الهى بپرهيزيد سزاوار شماست، اين امورى است كه ملازمت بر آن از واجبات است.

پرتوى از قرآن درباره امتحان و آزمايش ابراهيم مى نويسد:

با توجه به لغت ابتلاء، و در نظر آوردن سرزمين و محيطى كه ابراهيم در آن چشم گشوده است، و انديشه ها و گفتار و رفتار و احتجاج ها و مجاهدت هاى ابراهيم، شايد ابتلاء و حقيقت كلمات و اتمام آن را بتوان درك كرد.

معناى مطابقى ابتلاء گرفتارى است، چون گرفتارى آزمايشى دربردارد يا تكليفى مى آورد به معناى اختبار و امتحان و تكليف هم آمده، از اين جهت بيشتر مفسرين ابتلاء ابراهيم را به معناى امتحان و تكليف گرفته اند.

مبتلا كسى است كه دچار و دست به گريبان با كشمكش هاى جواذب و عوامل مختلف باشد، مانند مبتلاى به بيمارى يا عشق كه جواذب مزاجى يا نفسانى او را به يكسو مى كشد و جواذب ديگر يا محيط و موانع به سوى ديگر، پس اگر جاذبى از خير و شر يا بيمارى و صحت يا وصل و انصراف، از جاذبه هاى ديگر رها يا منصرف سازد، از بلا و ابتلاء جسته و آسوده مطمئن گشته.

ابراهيم در محيطى چشم گشود كه سراسر آفاق آن را اوهام بشرك و ستاره پرستى فرا گرفته بود.

بناهاى مجلل، هياكل بتان و ستارگان از هر سو به آسمان كشيده بود، و دانشمندان اختر شناسان و غيب پرداز كه با لباسهاى سپيد و چهرههاى مهيب پاسدارى اين معابد و هياكل را داشتند، و همه قلوب را مسخر خود ساخته بودند:

مردم آن سرزمين گرفتار اوهامى بودند كه با دانشهاى ويژه آن زمان در هم آميخته و به توارث و تقليد و تعظيم، درنفوس ريشه دوانيده بود، همه طبقات در برابر بتهائى كه صورت پيشوايان گذشته، و نقش ربوبيت و تدبير ستارگان را مينمايانيد سر تعظيم فرود ميآوردند و پيشانى نيايش به خاك ميسائيدند.

در چه خاطرى جز آنچه همه ميانديشيدند، انديشهاى راه مييافت و چه چشم عقلى جز آنچه همه ميديدند ميتوانست ببيند، و كدام نفس ميتوانست از بند آن اوهام رهائى يابد و بطلان آنها را دريابد، چه زبانى جرأت آن را داشت كه كلمه مخالفى گويد و چه اراده اى مى توانست در برابر آنها پا برجا بماند.

آياتى از قرآن مجيد از هر جهت ابراهيم و ابتلائات او را روشن مى نمايد «و سرافراز بيرون آمدن او را از امتحانات نشان مى دهد، و او را در قله اداى تكليف و مسئوليت آنهم به نحو كامل و شايسته مى نماياند فَأَتَمَّهُنَ »

حاصل مضمون آيه 76 سوره انعام اين است: پس از آن كه كلمه حق در وجودش طلوع كرد با پدر خوانده اش آذر به احتجاج مى نشيند، اوهام و شرك را طرد و محكوم مى كند، قدرت ملكوت آسمان ها و زمين برايش نمودار مى گردد تا به مرحله يقين مى رسد، آنگاه از آن محيط شرك زا خود را بيرون مى كشد، در خلوتگاه خود به بررسى طلوع و غروب و تابش اختران مى انديشد، پس از نمايان شدن ملكوت و ظهور قدرت ربوبى، توحيد قدرت را درمى يابد.

آنچه روى مردم آن محيط و عموم مردم را از مبدأ آفرينش گردانيده بود، شرك در ربوبيت و اتخاذ ارباب بود نه شرك در مبدأ و صانع.

ابراهيم با بررسى طلوع و غروب اختران و مسخر بودن آنان، غبار انديشه هاى مردم درباره روحانيت و تدبير و ربوبيت اختران كه از اوهام محيط برخاسته بود از برابر وجودش و چشم قلبش زايل مى شود، آنگاه تجلى اين حقيقت و گردانيدن روى خود را به سوى آن اعلام نمود وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ و خاطرش از اضطراب و ترس بياسود و به امنيت گرائيد، از پس آن ديگر از تهديد به خشم خدايان ساخته و اربابان بى اثر نهراسيد.

اين آيات مى نماياند كه چگونه كلمه ربوبيت اذ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ ابراهيم را از محيط شرك تا مقام رؤيت ملكوت و توجيه و آرامش خاطر پيش برد و آن حضرت با همه وجود اين كلمه و به عبارت ديگر اين آزمايش و مسئوليت اعتقادى را تكيمل نمود، و كلمه رحمت او را براى رهائى خلق از بندهائى كه بر عقولشان بسته و به عرصه عبادت و بندگى غير خدا در آورده بود، از آسايشگاه امن و آرامش برانگيخت تا با زبان دعوت واحتجاج بپا خاست و در ميان آن گمراهان به راه افتاد.

سوره انبياء از آيه 53- ابراهيم را با رشد ويژه اش مى نماياند: در برابر پدر خوانده اش و ديگران بپا خواسته و آنان را به سرزنش گرفته: چرا و با كدام دليل و برهان با زبونى و پستى در پاى بت ها معتكف شده اند؟ آنان به روش پدران گذشته خود استناد مى كنند، او گمراهى گذشتگان را اعلام مى نمايد، آنان نمى خواهند باور كنند كه ابراهيم با عقيده راسخ و تصميم قاطع سخن مى گويد، او آنان را به ربوبيت پروردگار و پديد آوردنده آسمان ها و زمين دعوت مى نمايد، و تصميم خود را براى درهم شكستن بت ها بى پروا آشكار مى كند.

از مجموعه آيات و روايات، بت شكنى ابراهيم چنين تصوير مى شود:

گويا در شبى بوده كه مردم به بتكده ها روى آورده بودند و گروه گروه پيرامون آنها نيايش و پايكوبى داشتند تا توجه خاطرشان را جلب كنند، هر طبقه اى نياز خود را از رب النوع همان نيازمندى مى طلبيدند، همين كه به خانه هاى خود بازگشتند، و آسوده خاطر چشم بربستند، ابراهيم با تبرى كه با خود داشت از كمين بيرون جست وهمه را جز بت بزرگ را كه براى اتمام حجت تبر را در برابر او گذارده بود درهم شكست.

مردم پس از شكسته شدن بت ها براى يافتن و دستگير كردن ابراهيم از يكديگر نام و نشان او را مى پرسيدند تا دستگيرش كردند و به محاكمه عمومى اش كشانيدند.

ابراهيم در بازپرسى گويا به بت بزرگ كه نشانه و آلت جرم با او بود، يا ديگر بت هاى سر پا مانده اشاره مى كند: اگر اينان زبان و قدرت دفاع دارند از خودشان بپرسيد؟

ابراهيم گويا خود چنين محاكمه عمومى را طالب بود، تا چنان كه بت هاى منصوب در بتكده ها را درهم شكسته، لانه اوهام بت تراش را نيز درهم شكند و تكانى به خردها دهد.

اين سئوال و جواب خواه ناخواه افكار خفته اى را بيدار مى نمايد، و اشخاص مستعدى، به خود مى آيند، و سرهائى فرود مى آيد و آثار بهت و شرم در قيافه هائى نمايان مى شود.

ابراهيم ضربه محكم و صريح ديگرى بر انديشه هاى آنان مى زند: اين چه انديشه اى است؟ چيزهائى را مى پرستيد كه سود و زيانى نمى رسانند، از خود هم قدرت دفاع ندارند!

پاسداران و متوليان بتان از قدرت منطق و گفتار بت شكن ابراهيم هراسناك مى شوند، و براى حفظ اين آئين كه با همه گونه منافع نامشروعشان در ارتباط است، احساسات عمومى را براى خاموش نگاه داشتن افكار، به عنوان قيام براى يارى دادن به خدايان برمى انگيزند تا ابراهيم را به مرگ با آتش محكوم مى كنند و آتشى را به دست همه براى سوزانيدن ابراهيم برمى افروزند و دستور مى دهند تا او را به وسيله منجيق و در برابر انبوه تماشاگران و مدافعان بت ها در ميان شعله هاى آتش بيندازند!!

اراده و خواست حضرت حق و روح حق پرستى ابراهيم آتش را براى او برد و سلام مى گرداند، و نقش آتش افروزى دشمنان به باد مى رود.

سروه مريم از آيه 42، ابراهيم را آنچنان به صدق و پيامبرى و تصديق به حق مى ستايد كه در برابر پدرخوانده اش كه بسى براى ابراهيم زحمت كشيده بود مى ايستد: چرا مجسمه هاى نابينا و ناشنوا و بى اثر را مى پرستد؟! او را به پيروى از خود دعوت مى كند و عبادت بت ها را عبادت شيطان و وهم و خيال مى خواند و پدرخوانده اش را از عذاب خداوند بر حذر مى دارد، پدرخوانده هم او را با خشم از خود ميراند، او با ادب خشم پدر را فرو مى نشاند، و خود از محيط اوهام دورى مى جويد.

در سوره ى شعرا از آيه 70، ابراهيم را مى نماياند كه با قوم خود به احتجاج برخاسته است، بت پرستى آنان را سرزنش مى كند، مى كوشد تا مگر چشم آن مردم را به تدبير و تصرف خداوند يكتا باز كند، مى گويد: همان پروردگارى است كه مرا آفريده و هدايت كرده، سير و سيرابم مى كند، شفايم مى بخشد، حياتم داده و مى ميراند، چشم آمرزش به او دارم، آنگاه از حضرت حق مى خواهد كه به وى حكمت و حكومت كامل ايمان و تشخيص حق و باطل عنايت فرمايد و ملحق شدن به صالحان را از پيشگاه حضرت رب العزه مى طلبد، چشم به آينده دارد تا زبان صدق و حقش در ميان آيندگان چون حجت باقى بماند و وارث فردوس برين گردد، آمرزش پدر خود نه پدرخوانده اش را كه بر بت سازى و بت پرستى تا پايان عمرش اصرار ورزيد از خدا مى خواهد، و سرفرازى روز رستاخيز را براى خود درخواست مى نمايد.

سوره ى بقره آيه 258، ابراهيم بت شكن را در برابر پادشاه مستبد و مورد پرستش قوم نادان بابل نشان مى دهد كه در مقابل آن متكبر جبار ايستاده با وى محاجه مى كند و با برهان حيات و تسخير و تصرف، پروردگار را مى نماياند تا باد غرور خدائى اش را مى خواباند و مبهوت و محكومش مى سازد.

در آيه 263، ابراهيم را با زبان الحاح و تضرع از پروردگار مى نماياند كه براى آرامش قلبش سر حيات و راز معاد را به وى نشان دهد، پروردگارش براى ديدن اين حقيقت، به او مسئله چهار پرنده را پيشنهاد مى نمايد.

سوره صافات از آيه 82، ابراهيم را با قلب سليم و احتجاج با پدر و قومش، در نظر گرفتن اختران و سلب معبوديت از آنان، روى گرداندن از خلق، خطاب مسخره آميزش با بت ها، دستگيرى اش، محكوم شدنش به آتش، رسيدن بشارت به او درباره ى فرزندى بردبار و صالح نشان مى دهد مى گويد: چون فرزند ابراهيم بالغ و نيرومند شد، چنان كه مى توانست با پدرش همكار و كوشا باشد ابراهيم به او گفت: من در خواب همى مى بينم كه تو را ذبح مى كنم بنگر چه مى بينى، فرزند گفت پدر جان مأموريت خود را انجام ده من را انشاءالله از صابران خواهى يافت، همين كه هر دو تسليم شدند و پيشانى فرزند را بر خاك نهاد ندا داديم كه اى ابراهيم خوابت را تحقق دادى اين خود ابتلاء آشكارا بود.

در هر صورت با توجه به آيات قرآن مجيد و روايات و نظر مفسران محقق و متخصص منظور از كلمات كه ابراهيم به آنها آزمايش شده و به عبارت ديگر در عرصه تكاليف سخت و مشقت ها و مسئوليت هاى سنگين قرار گرفته و نسبت به آنها مورد امر و نهى بوده و از عهده همه آنها به خوبى و به طور كامل برآمده عبارت است از:

نماز با خشوع، اعراض از همه امور و كارهاى بيهوده، زكات، حفظ تمايلات از انحرافات، امانت دارى، وفاى به عهد، محافظت بر عبادت به ويژه نماز، حالت تسليم، ايمان، فروتنى در برابر حق، صدق، صبر، خشوع قلبى، صدقات، روزه، پاكدامنى، ذكر، توبه و رجوع به حق، بندگى خالصانه، حمد الهى، ركوع، سجود، امر به معروف، نهى از منكر، پاس داشت حدود و مقررات الهى، برخورد با پرستش كنندگان ستاره و ماه و خورشيد، ذبح اولاد، افتادن در آتش، هجرت و دورى از وطن، نبوت پيامبر و امامت امامان، يقين بردن هاجر و اسماعيل به بيابان بى آب و گياه مكه و رها كردن آنان، معرفت به توحيد، شجاعت، بت شكنى، حلم و بردبارى، مقاومت در برابر دشمنان، مهماندارى، عزلت از عشيره، دفع بدى به كارهاى پسنديده، توكّل، اينها كلماتى بود كه ابراهيم پيش از نبوت و پس از نبوت چنان كه از آيات و روايات استفاده مى شود به آنها امتحان شد و نسبت به آنها مورد تكليف و مسئوليت قرار گرفت و از همه آنها سرفراز و قبول بيرون آمد، و همه را به طور كامل و جامع به انجام رسانيد فَأَتَمَّهُنَ و پس از مقام نبوت «چنانچه از آيه شريفه كه ابراهيم را مورد خطاب قرار داده: قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ و خطاب حق به او دليل بر داشتن مقام نبوت در زمان خطاب است» به مقام با عظمت امامت و رهبرى و پيشوائى نسبت به همه انسان ها در جهت نفع آنان انتخاب شد و براى ابد در ايمان و عمل و اخلاق و امتحان و ابتلا و انجام تكاليف به صورت كامل و تمام اسوه و سرمشق جهانيان و حتى پيامبران پس از خودش شد.

قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْراهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ ..... قطعاً براى شما در همه امور ظاهرى و باطنى ابراهيم و كسانى كه در ايمان و اخلاق و عمل با او هستند سرمشقى نيكوست.

اگر يهوديان و نصرانى ها كه مدعى هستند ابراهيم از آنان است و برخى از آنان ادعا مى كنند كه از فرزندان و نسل او هستند، ابراهيم را به حقيقت سرمشق خود قرار مى دادند و از او پيروى مى كردند به اسلام واقعى كه در نبوت حضرت محمد و آيات قرآن مجيد تجلى دارد مؤمن مى شدند و سبب ايمان آوردن ديگران هم مى شدند، و از اين طريق به همه شرور و مفاسد خاتمه داده مى شد، و كره زمين و ساكنان روى آن در همه قاره ها از امنيت و سلامت نفس برخوردار مى شدند، و زندگى مردم رنگ و بوى بهشت الهى را مى گرفت، و خوشبختى و سعادت فرد فرد بشر براى ابد تامين مى شد.

اما دروغ گوئى و نفاق اين دو طايفه كه از زمان موسى و مسيح با وجودشان عجين شده، آنان را از آئين ابراهيمى كه موسى و مسيح و پيامبر ميان آن دو مبلغش بوند دور نگاه داشت و به دين و آئين دست ساخته خودشان كه محصول

زيان بارى از هواى نفس و شهوات انحرافى است گرويدند و هر دو طايفه پيش از بعثت پيامبر اسلام در گوشه و كنار آسيا و آفريقا و پس از بعثت رسول الهى در جوامعى كه مى زيستند به ويژه در مدينه منشأ انواع مفاسد، معاصى، گناهان و شرور شده و خود و ديگران را در لجن زار ضلالت نگاه داشتند و در برابر پيشرفت اسلام سدى آهنين شدند.

و امروز هم اين دو طايفه در آسيا به ويژه در خاورميانه، و آفريقا و اروپا و آمريكا از ايجاد هيچ فسادى و اخلالى در زندگى مردم دنيا امتناع ندارند و مى كوشند كه فرهنگ مثبت ملت ها و به ويژه مسلمانان را نابود كنند، يا مسخ نمايند و فرهنگ شيطانى خود را بر همه تحميل نمايند، و زمين و زمينيان را از توحيد و عبادت حق و گرايش به حق دور سازند.

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  629
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

خداوند محور همه امور
انسان های متواضع
نیت کار خیر
سبّ و ناسزا
کسب معرفت
نجات کشور
چند گزارش و اعتراف‏
داستان حيرت‏انگيز ريشه‏ها
قلب حرم خداست پس در حرم خدا غیر خدا را راه ندهید
آثار شوم حكومت بنى اميه‏

بیشترین بازدید این مجموعه

نیکى
امید
برگشت و اصلاح بعد از توبه
تجارت بی‌خسارت
روز مباهله
ازدواج نصف دین را حفظ می‌کند؛ به شرط...
حرف مردم را زود باور نکن
راه سعادت
خدا سرچشمه خیر
وارثان زمین

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز