فارسی
شنبه 25 مرداد 1399 - السبت 25 ذي الحجة 1441

  654
  0
  0

نصيحتى مشفقانه‏

 

منابع مقاله:

کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد چهارم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

از غرور و عُجب و خودبينى و خودپسندى بپرهيزيد، در برابر حق و حقيقت، متكبّر نباشيد، بند بردگى ديگران را كه مايه تمام بدبختى ها و سيه روزى است به گردن جان ميفكنيد، از افتادن به دام زر و زور و تزوير خود را حفظ نماييد، دل كه حرم امن خداست به طناب وسوسه خنّاسان دچار مسازيد، دستگاه با عظمت عقل را تعطيل ننماييد، مهار حيات را به دست بى خبران از حقايق هستى مسپاريد، از طواف به دور مكتب هاى مادى و دست ساز خوددارى كنيد، خود و زن و فرزندانتان را و هر كس كه در شعاع شما زيست مى كند به بلاى شهوات و غرايز آزاد دچار ننماييد، مظاهر فانى و زودگذر دنيا شما را نفريبد، از دزدان راه انسانيت و راهزنان صراط آدميّت بر حذر باشيد، در پيچ و خم برنامه هاى مرئى و نامرئى شيطان گرفتار مشويد، باطن از آلودگى ها پاك داريد، به دامن جان و قلب و دانش و حقيقت راهنمايانِ راه حضرت ربّ العزّه، دست توسل بزنيد، انبيا و اوليا و امامان معصوم و فرهنگ حياتبخش آنان را بشناسيد، عقل و فطرت را به دست آن دانايان و بينايان و عارفان و عاشقان آگاه بسپاريد، در هر حركت و عملى بر اساس خواسته هاى حضرت محبوب- جلّ جلاله- قدم برداريد. چشم به تماشاى آيات دوست باز كنيد و گوش به فرامين و دستورهاى سعادت بخش حضرت اللّه بسپاريد.

سالك الى اللّه شويد و در اين مسير به رحمت و لطف و عنايت او توكّل نماييد، تسليم بى قيد و شرط مالك عالَم و آدم شويد تا از قيود و اغلال و سلاسل شياطين درون و برون كه همّتى جز هلاكت و نابودى شما ندارند آزاد گرديد. در تمام شؤون و امور به كتاب حضرت دوست يعنى قرآن مجيد كه كتاب علم و زندگى و حيات و فضيلت و حق و حقيقت است پناه ببريد و به اين نكته توجه داشته باشيد كه جز از اين طريق راهى به سعادت و آزادى از شقاوت نيست.

هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد

 

هم رونق زمان شما نيز بگذرد

     

وين بوم محنت از پى آن تا كند خراب

 

بر دولت آشيان شما نيز بگذرد

باد خزان نكبت ايّام ناگهان

 

بر باغ و بوستان شما نيز بگذرد

آب اجل كه هست گلوگير خاص و عام

 

بر حلق و بر دهان شما نيز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نكرد

 

بيداد ظالمان شما نيز بگذرد

     

(سيف فرغانى)

 

مهار شهوات با قدرت ايمان

اگر به غرايز و شهوات ميدان تاخت و تاز داده شود، عقل و وجدان را سركوب كرده و بين انسان و حقايق حايل گشته و آدمى را از تمام واقعيت ها جدا ساخته و چنانكه تاريخ حيات ثابت كرده از انسان موجودى بدتر از تمام حيوانات خواهند ساخت.

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَايَعْقِلُونَ» «1»

قطعاً بدترين جُنبندگان نزد خدا، كرانِ [از شنيدن حق ] و لالانِ [از گفتن حق ] هستند كه [كلام حق را] نمى انديشند!

مهار غرايز و شهوات را بايد به دست قدرت ايمان به حق و روز قيامت، و عقل ملكوتى واخلاق حسنه و حلال و حرام خدا سپرد تا در اين قلمرو، استعدادها رشد كند و فضايل زنده گردد و درِ قلب به روى حقايق ربّانيّه و واقعيت هاى ملكوتيّه باز شود و سعادت دنيا و آخرت انسان تأمين گردد و از خزى دنيا و عذاب آخرت رهايى حاصل شود.

به دانش دين كه بيانگر حقايق الهى و انسانى و نشان دهنده صراط مستقيم و مبيِّن حسنات اخلاقى است، آراسته شويد، آنگاه در مقام عمل به واقعيت هاى دين برآييد و براى استوار ماندن ايمان و عمل خود با تمام وجود از در افتادن به چاله و چاه گناه بپرهيزيد، كه گناه ومعصيت خطرناك ترين عامل شقاوت و بر باد دهنده ايمان و آخرت و مورث خزى دنيا و عذاب جهنّم است.

ترك گناه را شبانه روز به تمرين بگذاريد و در اين زمينه در مقام رياضت شرعيّه برآييد، كه تكرار ترك، شما را به روح تقوا كه بهترين حافظ و نگهبان انسان از خطرات است مجهّز مى كند و باعث باز شدن تمام درهاى خير به روى انسان مى شود.

 

تقوا در نهج البلاغه

«نهج البلاغه» تقوا را به عنوان يك نيروى معنوى و روحى كه بر اثر ممارست و تمرين پديد مى آيد و به نوبه خود آثار و لوازم و نتايجى دارد و پرهيز از گناه را سهل و آسان مى نمايد، طرح و عنوان كرده است:

ذِمَّتى بِما أقُولُ رَهينَةٌ و أنَا بِهِ زَعيمٌ، إنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهاتِ.

عهده ام در گرو درستى سخنم قرار دارد، و نسبت به آن ضامن و پاى بندم.

كسى كه عبرت هاى روزگار كيفرهاى پيش رويش را بر او آشكار كند، تقوا او را از افتادن در اشتباهات مانع گردد.

تا آنجا كه مى فرمايد:

ألا وإنَّ الْخَطايا خَيْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَيْها أهْلُها وَخُلِعَتْ لُجُمُها فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِى النّارِ. ألا وَإنَّ التَّقْوى مَطايا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَيْها أهْلُها وَاعْطُوا أزِمَّتَها فَأَورَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ. «2»

بدانيد خطاها اسبان سركشند، كه افسار گسيخته سواره هاى خود را به پيش مى برند تا به جهنّم وارد كنند. آگاه باشيد كه تقوا مركب هاى راهوارند كه مهارشان به دست سواره هاى آنها سپرده شده، در نتيجه آنان را وارد بهشت مى نمايند.

در اين خطبه تقوا به عنوان يك حالت روحى و معنوى كه اثرش، ضبط و مالكيت نفس است ذكر شده است.

اين خطبه مى گويد: لازمه بى تقوايى و مطيع هواى نفس بودن ضعف و زبونى و بى شخصيت بودن در برابر محرّكات شهوانى و هواهاى نفسانى است. انسان در آن حالت مانند سوار زبونى است كه از خود اراده و اختيارى ندارد و اين مركب است كه به هر جا كه دلخواهش هست مى رود.

لازمه تقوا قدرت اراده و شخصيت معنوى داشتن و مالك حوزه وجود خود بودن است، مانند سوار ماهرى كه بر اسب تربيت شده اى سوار است و با قدرت و تسلّط كامل، آن اسب را در جهتى كه خود انتخاب كرده مى راند و اسب در كمال سهولت اطاعت مى كند.

إنَّ تَقْوَى اللّهِ حَمَتْ أوْلِياءَ اللّهِ مَحارِمَهُ، وَألْزَمَتْ قُلُوبَهُمْ مَخافَتَهُ، حَتّى أسْهَرَتْ لَيالِيَهُمْ وَأَظْمَأَتْ هواجِرَهُمْ. «3»

بندگان خدا، تقواى الهى اولياى خدا را از دچار شدن به حرامها بازداشت، و دلهايشان را ملازم ترس از خدا كرد، تا جايى كه آنان را به شب زنده دارى واداشت، و در گرماى روز موفق به روزه نمود.

در اين جا على عليه السلام تصريح مى كند كه تقوا چيزى است كه پرهيز از محرمات الهى و همچنين ترس از خدا از لوازم و آثار آن است.

فَإنَّ التَّقْوى فِى الْيَوْمِ الْحِرْزُ وَ الْجُنَّةُ، و فى غَدٍ الطَّريقُ إلَى الْجَنَّةِ. «4»

همانا تقوا در امروز دنيا براى انسان به منزله يك حصار و به منزله يك سپر است، و در فرداى آخرت راه به سوى بهشت است. «5» آرى، بر اساس معارف اسلاميه به خصوص منابعى چون «قرآن مجيد» و «نهج البلاغه» و «صحيفه سجّاديه» و كتب معتبر روايى، آنچه بين انسان و بين نقمت، حجاب و حايل است و آنچه آدمى را از خزى دنيا و عذاب آخرت كه همان نقمت است حفظ مى نمايد، پس از ايمان به حق و آخرت، عمل به دستورهاى الهى و به خصوص مراعات تقواست.

 

طريق تحصيل سعادت

عالم ربّانى، حكيم صمدانى، فقيه الهى، ملا مهدى نراقى، در اين كه انسان چگونه مى تواند از نقمت محفوظ بماند و خير دنيا و آخرت خود را تأمين كند مى فرمايد: «اين مسأله به چند چيز بستگى دارد:

از جمله، انتخاب و اختيار همنشينى ملكوتى و مصاحبت با نيكان و معاشرت با كسانى كه داراى فضايل اخلاقى اند و فرا گرفتن نحوه رفتار آنان با خالق و مخلوق؛ و همچنين اجتناب از همنشينى با اشرار و بدكاران و صاحبان اخلاق زشت و ناپسند و نشنيدن داستان ها و حكايت هاى مربوط به آنان و كارها و مزخرفاتى كه از آنها صادر مى شود، زيرا مصاحبت و معاشرت با هر كسى قوى ترين انگيزه براى خو گرفتن به صفات و اخلاق اوست.

طبع آدمى آماده گرفتن نيك و بد ديگران است؛ سرّ اين مطلب اين است كه:

نفس انسان داراى قوايى است كه بعضى به نيكى ها و فضايل مى خوانند و برخى متمايل به بدى ها و رذايل اند و هر گاه براى يكى از اين دو كمترين انگيزه اى كه مناسب و در خور طبع و سرشت اوست پديد آيد به آن ميل مى كند و بر صاحب آن چيره مى شود. و چون انگيزه هاى بدى و شرّ براى قوا، بيشتر از انگيزه هاى خير است، تمايل به شرّ و بدى زودتر و آسان تر از تمايل به خير و نيكى رخ مى نمايد، و از اينرو گفته اند: تحصيل فضايل به منزله صعود به قلّه هاى مرتفع است و كسب رذايل به مثابه نزول از آنهاست؛ و قول پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به همين مطلب اشاره دارد كه:

حُفَّتِ الْجَنّةُ بِالْمَكارِهِ، وَحُفَّتِ النّارُ بِالشَّهَواتِ. «6»

بهشت با ناملايمات همراه است، و جهنّم با خواستنى ها قرين است.

و از جمله، به كار بردن قوا در راه كسب صفات شريف و مواظبت بر افعالى است كه آثار و نتايج آن فضايل و ملكات است، و واداشتن نفس بر كارهايى كه مقتضى و در خور اخلاقى است كه حفظ آن مطلوب است. چنانكه كسى كه مى خواهد ملكه جود و سخاوت را حفظ كند، همواره بايد به انفاق مال و بذل و بخشش بر مستحقّان ادامه دهد و بر نفسِ خويش هنگامى كه به امساك و بخل تمايل دارد مسلّط باشد. و آن كه مى خواهد ملكه شجاعت را حفظ كند بايد از اقدام به كارهاى خطرناك و هول انگيز به شرط اشاره به فرمان عقل روى نگرداند و بر نفس خود هنگامى كه احساس جبن مى كند خشم ورزد و سخت گيرد، و حال به همين منوال است در مورد ديگر صفات؛ و اين كار به منزله رياضت جسمانى در بهداشت بدنى است.

و از جمله، اين كه هنگام اقدام به هر فعلى تفكّر و تأمّل كند تا كارى از روى غفلت برخلاف آنچه مقتضى فضيلت است از او سر نزند و اگر احياناً سر زد نفس خويش را به انجام ضدّ آن تنبيه و تأديب كند و بعد از سرزنش و توبيخ، نفس را مورد عقوبت و سخت گيرى قرار دهد، چنانكه وقتى مى خوهد غذايى مضرّ بخورد بايد خود را به روزه ادب كند، و اگردر واقعه اى خشم بى جا و ناپسندى از او صادر شود خود را در مانند آن واقعه بيفكند و صبر و تحمّل ورزد و يا خود را با كارهاى سخت و دشوار مانند نذر و صدقه و غيره تأديب كند.

و شايسته است كه سعى و كوشش را در تحصيل و حفظ آن از دست ندهد هر چند در اين طريق به مقام والايى رسيده باشد، زيرا تعطيل وبطالت به تنبلى و كسالت مى انجامد و اين حالت موجب قطع فيوضات الهى خواهد شد و در نتيجه، صورت انسانى دگرگون مى شود و هلاك ابدى در پى خواهد آمد.

اين سعى و كوشش موجب افزايش تجرّد و صفاى نفس انسان و انس به حق و الفت با صدق خواهد شد و از دروغ و باطل متنفّر خواهد گشت و در مدارج كمالات و مراتب سعادات بالا خواهد رفت، تا هنگامى كه اسرار الهى بر او منكشف شود و همانند قدسيان و روحانيان و فرشتگان گردد. و كوشش وى در امور دنيا بايد به قدر ضرورت باشد و تحصيل بيش از مقدار نياز ضرورى را بر خود حرام سازد، زيرا هيچ بدبختى و شقاوتى شديدتر از صرف گوهر باقى نورانى در تحصيل خرمهره «7» فانى ظلمانى كه از دست او مى رود و به ديگران مى رسد، نيست.

و از جمله، از ديدن و شنيدن و تخيّل آنچه شهوت و غضب را برمى انگيزد بپرهيزد، و كسى كه اين دو قوه را تهييج كند گويى سگ هار يا اسب سركشى را برانگيزد، و آنگاه براى رهايى از آنها چاره جويى كند. و هر گاه آن دو قوه بالطبع به جنبش درآمدند در آرام ساختن آنها به قدرى كه منافى سلامت نباشد بس كند و اين همان اندازه اى است كه عقل و شرع جايز مى شمرند.

و از جمله، در جستجو و كشف عيب هاى پنهانى خود سعى و كوشش كند و چون به چيزى از آنها آگاه شد در دفع و ازاله آن جدّاً بكوشد. و چون نفس صفات و افعال خود را دوست دارد بسيار اتفاق مى افتد كه بعضى از عيوب از او پنهان مى ماند.

بنابراين هر كسى كه خواستار سلامت و نگهبان آن است بايد از بعضى از دوستان خود بخواهد كه از عيوب او تفحّص كند و به آنچه آگاه شد وى را با خبر سازد. و چون از عيب خود اطلاع يافت بايد از اين آگاهى خشنود شود و به دفع و برطرف كردن آن بپردازد تا اين كه دوستش به گفته او اطمينان پيدا كند و بداند كه گوشزد كردن عيوب وى نزد او از هر چه دوست دارد بهتر است. و بسا كه دشمن در اين زمينه سودمندتر از دوست است، زيرا دوست غالباً عيب را مى پوشاند و آن را آشكار نمى سازد، ولى دشمن در آشكار كردن آن اصرار مى ورزد، بلكه بسا تا حدّ بهتان تجاوز مى كند. و چون دشمنان عيوب وى را آشكار ساختند بايد خدا را سپاس گزارد و به دفع آن عيوب مبادرت نمايد.

و در اين مقام سودمند است كه مردم را آيينه عيوب خويش قرار دهد و چون عيبى در آنان يافت در زشتى آن بينديشد و بداند كه اگر اين عيب از او صادر شود همچنان زشت است و ديگران اين زشتى را در مى يابند، پس در دفع و ازاله آن بكوشد. و سزاوار است كه در پايان هر روز و شب از خود حساب بكشد و همه كارهاى خويش را بررسى كند، پس اگر كار زشت و ناپسندى از او سر نزده خدا را بر اين برنامه نيك سپاس گزارد، و اگر كار بد و نكوهيده اى از او صادر شده خود را مورد سرزنش قرار دهد و توبه كند و بكوشد كه ديگر مانند آن از او سر نزند.» «1» آرى، اگر دل تجلّى گاه اعتقاد و ايمان به حق شود و اعضا و جوارح از پى آن دل به اخلاق حسنه و اعمال صالحه آراسته گردند، درب سعادت به روى انسان باز مى شود و چهره مقصود با تمام زيباييش، خود را نشان مى دهد.

به قول عارف معارف الهيّه، ملا احمد نراقى در كتاب «طاقديس»:

اى خوشا آن دل كه پرتو گاه اوست

 

ساحت آن در گذار راه اوست

خوشتر آن صاحبدلى كاندر طلب

 

منتظر باشد در دل روز و شب

در حريم كعبه دل سال و ماه

 

در طواف و سعى چشمانش به راه

منتظر بنشسته در دل صبح و شام

 

ديده هايش بر در و ديوار بام

در كنار گوشه دل در كمين

 

چشمهايش بر يسار و بر يمين

تا مگر ديدار رخسار حبيب

 

يك نظر آيد نصيبش با نصيب

تا مگر روزى به دل آرد گذار

 

آن نگار دلفريب جان شكار

لحظه اى غافل مشو از كار دل

 

ديده افكن بر در و ديوار دل

     

(ملا احمد نراقى)

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- انفال (8): 22.

(2)- نهج البلاغه: خطبه 16.

(3)- نهج البلاغه: خطبه 113.

(4)- نهج البلاغه: خطبه 233.

(5)- سيرى در نهج البلاغه: 203.

(6)- مستدرك سفينة البحار: 6/ 94؛ مسند احمد بن حنبل: 2/ 38؛ صحيح مسلم: 8/ 142.

(7)- خرمهره: نوعى مهره بزرگ سفيد يا آبى كه آن را بر گردن خر و اسب و استر آويزند.

 


منبع : پایگاه عرفان
  654
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    ماجرای ولادت امام موسی کاظم علیه السلام  
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش اول
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش اول
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش اول
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش دوم
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش دوم
    خلافت بلافصل امیرمؤمنان علی(ع)
    خلافت بلافصل امیرمؤمنان علی(ع)
    دو شاخصه برای پیروان مولای غدیر!
    دو شاخصه برای پیروان مولای غدیر!

بیشترین بازدید این مجموعه

      شکر گزاری در قرآن
      دريايى عميق‏
      قرآن و جلوه های عزّت و آزادگی در نهضت امام حسین علیه ...
      اسم اعظمی که خضر نبی به علی(ع) آموخت
      آثار ایمان به خدا در زندگی
      خدای شکر کننده و خدای شکر شونده !
       گام‌هاى شيطان‏
      ماجرای ولادت امام موسی کاظم علیه السلام  
      فوائد اسماء الله
      رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش اول

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز