فارسی
سه شنبه 21 مرداد 1399 - الثلاثاء 21 ذي الحجة 1441
  541
  0
  0

دورنمايى از حقيقت عبادات‏

انسان جامع همه استعدادهاست، قواى روحانى و ملكوتى در حدى كه انسان را به عالى ترين مدارج كمال برساند، در انسان قرار داده شده، ظرف رسيدن به كمالات و حقايق براى فرزندان آدم دنياست و دنيا مقتضاى جسم داشتن و تبعات جسم از قبيل غريزه خوردن، آشاميدن و شهوت است.

اگر راه شكم و شهوت بدون حد و مرز باز باشد، انسان به تدريج محكوم اين دو برنامه شده و از وجود او درّنده اى غير قابل تصور ساخته خواهد شد.

راه جلوگيرى از تجاوزات شكم و شهوت كه ملت هايى را به غرقاب هلاكت انداخته فقط و فقط عبادت است، آن هم عبادتى كه وحى آن را براى آدمى تنظيم كرده باشد.

بندگان واقعى چراغ زندگى و گل گلستان حيات و گوهر گرانبهاى صدف آفرينش هستند.

يكى از بينايان راه درباره عبادت نظر متينى دارد كه مى خوانيد:

بدان كه مقصود اصلى از آفرينش انسان، معرفت خداوند متعال و رسيدن به دوستى او و مأنوس شدن به حضرت اوست.

رسيدن به اين مقام موقوف است بر صفاى نفس و تجرد آن، هراندازه كه صفاى نفس بيشتر و وارستگى آن شديدتر باشد، انس و علاقه آن نسبت به خداوند متعال افزون تر خواهد بود.

بديهى است كه صفاى نفس و تجرد آن منوط است به پيراستگى از شهوت هاى نفسانى و اجتناب از لذت هاى بدنى و آرزوهاى پست حيوانى و عدم تعلق به مال و منال دنيوى؛ زيرا همه اين ها در صورتى كه خارج از حدود شرع باشند موانعى هستند كه انسان را از معارف الهى و نفحات قدسى بازمى دارد و هيچ چيز روح انسانى را از نزديك شدن به عالم قدس كه از آن نزول يافته مانع نمى شود، مگر آنچه كه به نام مشتهيات نفسانى ناميده شده، از قبيل غرايز حيوانى و ناستوده هاى اخلاقى و كردارهاى شيطانى و هم چنان كه ظرف، تا هنگامى كه از آب پر مى باشد ورود هوا به داخل آن امكان ندارد، نفوس انسانى نيز تا خالى و وارسته از صفات و ملكات نكوهيده نباشد، نور الهى چنان كه شايسته است قلوب آنان را روشن نخواهد نمود.

نفوس به هر نسبت كه از اين پليدى ها پاك شوند، انوار دانش بر دل آن ها اشراق بيشترى يافته و بخشش هاى يزدانى بر آن ها روى مى آورد.

به عكس نفوسى كه به غير خدا اشتغال دارند، معرفت و شناسايى پروردگار و حلاوت و دوستى و انس با او در دل آن ها جاى نخواهد گرفت و به هر اندازه كه تجرد نفس كمال يابد، ايمان و يقين بيشتر مى شود و صفات عاليه و فضائل كم نظير و بلندى كه نفس انسانى در آن مرحله از صفا و تجرد خواهان است بر او فرود مى آيد.

بدين جهت عباداتى كه به منزله نردبان ترقى و راه وصول به اين كمال است تشريع شده است.

چه پاره اى از آن ها انفاق مال و بخشيدن آنست كه باعث انقطاع انسان از آزمندى به دنياست مانند زكات و خمس و صدقات و اين انقطاع همان علت غايى تشريع انفاق است كه به اصطلاح دانشمندان به غرض از تشريع ناميده مى شود، اگر چه بهره بردن پاره اى از مردم بر آن مترتب است.

بعضى از آن ها خوددارى و اجتناب از شهوات و لذات است مانند روزه و پاره اى از آن ها به منظور پرداختن دل به ياد خداوند متعال و توجه آن به سوى او توأم با حركات خاص گوناگون جسمى است مانند نماز.

و معرفت حاصله از فكر و نور خلقت، يا معرفتى كه از به كاربردن قواعد منطقى حاصل مى گردد، در حصول آنچه گفته شد، از دوستى و انس با خداوند كافى نيست و اگر به اين ها توجه و انس به خداوند و دوستى او حاصل شود، سست بوده و پايدار نمى باشد.

اما آثار كامل و شايسته اى كه در نفس از مداومت و پيوستگى بر آن اعمال حاصل مى شود ثابت و استوار خواهد بود، چه همانا ميان نفس و بدن ارتباطى است و فعل و انفعالات آن ها در يكديگر مؤثر واقع مى شود.

آيا هنگامى كه عضوى را جراحتى برسد روان آدمى از جراحت متألم نمى شود؟

و بالعكس در مواقع هيجانات روحى و اضطراب هاى روانى كه در نتيجه عوامل مختلفى از قبيل مرگ عزيزان يا انجام كارهاى وحشت زا به انسان روى آور مى شود نمى بينى كه اعضاى بدن نيز متأثر شده و قطعه گوشت ميان پهلو و كتف به لرزه مى آيد.

و به عبارت ديگر: عكس العمل خود را به صورت رعشه دست و پا يا پريدگى رنگ رخسار و غيره نشان مى دهد.

بنابراين، همان طور كه قبلًا اشاره گرديد، مقصود از وضع و تشريع عبادات اين است كه انسان به آن وسيله مدارج كمال را قدم به قدم پيموده و به صفات ملكوتى آراسته شود، آنچه مسلم است اين است كه صورت ظاهرى هر عبادتى نقش و اثر مطلوبى در روح ايجاد كرده به موازات عبادات عضوى و اعمال جوارحى، آثار بسيار نيكويى در تنوير و اصلاحات نفسى از خود بجاى مى گذارد.

چنانچه حساً درك مى كنيم طهارت ظاهرى در پاكى و روشنى نفس تأثير دارد، مثلًا هنگامى كه به وضو مى پردازيم و به وسيله اين عمل به طهارت ظاهرى پى برديم در خاتمه اين عمل عبادى يك نوع حالت صفا و انبساط در روان خود احساس مى كنيم كه اين حالت قبل از انجام وضو در ما نبود و علت آن همان طور كه اشاره گرديد راز بستگى ميان روان و تن است و گرنه ظاهر بدن از عالم محسوس و روح نظر به اصل فطرتش از عالم ملكوت است و موقعيت آن در اين بدن مانند كسى است كه از موطن اصلى خويش دور گشته و غريب افتاده باشد، بنابراين هم چنان كه از معارف نفسى آثارى به بدن فرود مى آيد از اعمال جوارحى هم انوارى به سوى روح بالا مى رود.

حج اين عمل عظيم اسلامى و عبادى آنچه را كه ساير عبادات در بردارد، شامل است، بعلاوه رياضت هاى خاصى را نيز دارا مى باشد كه عبارتست از ترك وطن، رنج دادن به تن، گذشتن از مال، گسيختگى از آرزوها، تحمل مشقت ها، تجديد پيمان، حاضر شدن در مشاعر و آگاهى يافتن بر شعائر و ديدن آن هاست.

در افعال حج، خلوص نيت براى ياد خداى و روى آوردن به او به اقسام ديگر طاعات و عبادات نيز پديد مى آيد.

با اين كه بعضى از اعمال حج امورى هستند كه نفوس به حكمت و رموز آن آشنايى ندارند و عقول به معانى آن ها پى نمى برند، مانند افكندن سنگ ريزه به جمار و رفت و آمد بين صفا و مروه بر سبيل تكرار، مع هذا نمى توان ترديد نمود كه احكام خداوندى همگى داراى حكمت بالغه و مصالح و منافع عاليه است، منتهى مصلحت بعضى از آن ها روشن و بعضى پنهان و برخى به نحوى است كه بيشتر عقل ها به آن ها پى نمى برند و در اين قسم است كه نور كمال بندگى، به تمام حقيقتش محقق مى شود؛ زيرا در اعمالى كه حكمت و مصلحتش ظاهر باشد، چون انسان فطرتاً مايل به كمال است، تمايل به انجام آن عمل پيدا كرده و خود اين مطلب انگيزه اى براى انجام عمل مى شود و به فرمان بردارى كمك مى نمايد و كمال و حقيقت بندگى به آن آشكار نمى شود.

اما احكامى را كه خداوند مقرر داشته و عقل انسان از درك حقيقت آن عاجز و به كنه معنى و اثراتى كه بر آن مترتب است راه نمى يابد و طبيعت آدمى به آن انس ندارد، پذيرفتن آن نيست مگر به جهت صدور فرمان و قصد امتثال آن از حيث اين كه فرمان و دستور است و اطاعت آن واجب مى باشد.

انجام اين قبيل عبادات كه در تزكيه نفوس و برگرداندن آن ها از مقتضيات طبع و بدى و ستم و مايل گشتن نفوس به خداوند متعال و آراسته شدن به اخلاق حضرتش تأثير كامل دارد، شايسته است كه برترين انواع عبادت باشد.

ندانستن حكمت و مصلحت، خصوصيات خواسته شده در برخى از عبادات، از حيث كميت و كيفيت، براى بعضى از مردم باعث تعجب و حيرت گشته و علت آن همانا ندانستن حقايق رازهاى تعبدات و انوار مكنونه در مجاهدات است.

هر عملى كه بايد به قصد قربت انجام گيرد هر اندازه كه دور از تصرفات عقلى باشد، خصوصاً اگر انسى به آن عمل نباشد و كلفت و مشقتى نيز در بر داشته باشد حصول مقام بندگى و تعبد به آن عالى تر و ارزنده تر است و به انجام اينگونه عبادات است كه جان آدمى در برابر حضرت حق تعالى قرار مى گيرد و در دو جهان به راهى كه پايدار است رهنمون مى شود.

چه عالى و شيرين است كه انسان در برابر صدور تمام فرامين مولا كه سرچشمه در علم و عدل و حكمت او دارد و چيزى جز جلب منفعت براى انسان و دفع ضرر از او در بر ندارد تسليم باشد و آن فرامين، محض خاطر آن عزيز انجام گيرد و در درون و برون و ظاهر و باطن آدمى نسبت به آن فرامين هيچ چون و چرايى وجود نداشته باشد كه چون و چرا كار متكبران و دورى از اجراى قوانين حق، راه مفسدان است.

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  541
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

latest article


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز