فارسی
يكشنبه 30 شهريور 1399 - الاحد 2 صفر 1442

  415
  0
  0

شیطان و اهل تقوا - جلسه پانزدهم – (متن کامل + عناوین)

 

 

 ضلالت در گزينش شيطان به جاى خدا

 

 تهران، حسينيه حضرت زهرا عليها السلام رمضان 1383

 الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

 

 سخن درباره كلمه شيطان بود. كلمه شيطان ، يعنى موجود متمرّد ، سركش و عصيان گر در برابر حق . اگر اين موجود ، سركشى و عصيان را فقط به خودش اختصاص مى داد و در صدد متمرّد و گمراه كردن ديگران نبود ، پروردگار عالم نسبت به او موضع گيرى نمى كرد ، اما چون شيطان در هر لباسى كه هست - لباس انسانى و  نامرئى - هدفش ، ايجاد تمرّد و انحراف در عباد پروردگار است ، خداوند متعال نسبت به او موضع گيرى كرده است .

 موضع گيرى پروردگار اين است كه: روش و منش او را توضيح داده و به بندگانش هشدار داده است كه در دام برنامه ها ، مكر ، حيله و نقشه او نيافتيد .

 او در همه امور زندگى شما قصد دخالت و ايجاد انحراف دارد . چند مورد آن را از قرآن كريم بررسى مى كنيم .

 خداى متعال شيطان و هر موجود گمراه كننده ، انحراف دهنده و عصيان گرى را ، در مقابل و عليه خودش قلمداد كرده و مى فرمايد :

 اگر كسى در زندگى خود ، شيطان را انتخاب كند ، به جاى خدا انتخاب كرده است و ما زشت تر از اين انتخاب در عالم نداريم كه انسان دشمن خود و خدا را در زندگى به جاى خدا انتخاب كند .

 معامله خيلى خطرناك و بيع و شراى مضرّى است ، تا جايى كه در اين آيه مى فرمايد :

 

 » وَمَن يَتَّخِذِ الشَّيْطَنَ وَلِيًّا مِّن دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِينًا«(272)

 

 كه شايد هشدار دهنده تر از اين آيه را در قرآن كريم نداشته باشيم .

 البته شياطين در هر عصر و روزگارى به تناسب آن عصر و روزگار چهره نشان مى دهند و ابزار آنها نيز به تناسب همان عصر و روزگار است .

 اغلب كانال هاى ماهواره ها ، سينماها ، تلويزيون ها و سايت ها ، ابزار شيطان هستند . اگر كسى در گردونه فرهنگ اين شياطين قرار گيرد ، قرآن مى گويد : او شيطان را به جاى خدا انتخاب كرده است .

 آيه خيلى عجيبى است ؛ هم كلمه »خسر« دارد ، هم »خسراناً « كه مفعول مطلق است كه كنار آن فعل ماضى ذكر كرده است و هم كلمه »مبين « دارد .

 خسارت در لغت عرب غير از ضرر است . به امرى مادى مثال بزنم ؛ كسى اول سال ده ميليون تومان در كسب مى گذارد ، يك سال كه مى گذرد ، با دقت حساب مى كند ، مى بيند دو ميليون تومان كم شده است . عرب ، اين را ضرر مى گويد ، ضرر يعنى مقدارى از سرمايه موجود نابود شود . اما اگر سر سال ببيند كل ده ميليون رفته و هيچ چيز نمانده ، اين را عرب »خسران« مى گويد .(273)

 

 روايتى در معناى خسران

 در اين آيه شريفه اى كه پروردگار مى فرمايد :

 

 »وَ الْعَصْرِ × إِنَّ الْإِنسَنَ لَفِى خُسْرٍ × إِلَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ «(274)

 

 شخصى از حضرت على عليه السلام پرسيد :

 من اين »لفى خسر « را نمى فهمم . خداوند متعال قسم خورده است ، يعنى چه ؟ ببينيد پيغمبر صلى الله عليه وآله خسارت را چقدر زيبا معنا كرده است ، فرمودند : يعنى تمام عمر را پرداختن و در مقابل چيزى را به دست نياوردن . يعنى كل سرمايه تباه شده است . اين معنى خسر است .(275)

 فخر رازى(276) تفسيرى چهل جلدى دارد كه خيلى مهم و عالمانه است . البته قابل نقد است . به اين آيه كه رسيده ، مى گويد : من با اين كه عمرى را در قرآن كار كرده ام ، اما اين آيه براى من مبهم بود و نمى فهميدم كه چگونه معنا كنم . روزى در گرما خسته شده بودم ، گفتم قلم و كاغذ را كنار بگذارم و بروم گشتى بزنم . به بازار آمدم . حدود يازده صبح بود . ديدم شخص يخ فروشى دارد به مردم التماس مى كند ، بياييد بخريد كه همه سرمايه ام دارد نابود مى شود .

 من جلو آمدم ، ديدم گرما به سرعت دارد يخ را آب مى كند ، وقتى كل اين يخ آب شود و كف بازار راه بيافتد ، او چيزى ندارد تا بفروشد . آنجا فهميدم كه خدا چه مى گويد .(277)

 در قيامت عده اى مى آيند كه كل سرمايه وجود را از دست داده و چيزى نخريدند ، فقط از دست داده اند . عملكرد كافران ، مشركان و مردم بى دين همين است . اين كه قرآن مى فرمايد :

 

 » وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِى الْأَخِرَةِ مِنَ الْخَسِرِينَ «(278)

 

 يعنى بيرون از اسلام واقعى ، هر چه عمر را هزينه كنى ، چيزى نصيبت نمى شود و فقط عمل تو مانند آن يخى است كه آب مى شد .

 

 خسران ولايت پذيرى از شيطان

 پروردگار متعال در قرآن مى فرمايد:

 كسى كه خدا را رها كند و به جاى خدا زلف زندگى را به زلف شيطان گره بزند ، در خسران شديد است . اين شيطان هر كس و هر چه كه مى خواهد باشد ، باشد ، بالاخره آن طرف شيطان است ، يعنى خودش كه گمراه و متمرد است ، ديگران را نيز به تمرّد از خدا مى كشاند .

 حرف ما با ديگران بر سر كلمه ولىّ در » من كنت مولاه « همين است . حرف ديگران ، يعنى هر چهار مكتب اهل سنت اين است كه ما » من كنت مولاه فهذا علىٌّ مولاه « را قبول داريم ، منكر غدير خم نيستيم ، اين براى ما نيز مسلم است كه زمانى كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله از حجة الوداع برمى گشتند ، كاروان را در غدير خم پياده كردند ، كسانى كه رفته بودند برگشتند ، كسانى كه نيامده بودند ، ايستادند تا بيايند . آنگاه رسول خدا صلى الله عليه وآله دست اميرالمؤمنين على عليه السلام را گرفتند و فرمودند :

 

 » من كنت مولاه فهذا على مولاه «(279)

 آنها مى گويند : معنايش اين است كه هر كسى كه من دوست او هستم ، اين على عليه السلام دوست اوست .

 ما مى گوييم : نه ، ولىّ و ولايت و مولا اينجا فقط مورد محبت و دوستى نيست . هيچ وقت انسان عاقلى مانند پيغمبر اسلام صلى الله عليه وآله نمى آيند سه شبانه روز در كوير بى آب و علف بايستند ، صد هزار نفر را جمع كنند و بعد سخنرانى هاى ايشان در تمام عمر شريف شان ، چند دقيقه بيشتر نبود ، اما اينجا بيش از دو ساعت در گرماى پنجاه درجه نفس بزنند ، براى اين كه بگويند : هر كس من دوست او هستم ، على عليه السلام دوست اوست . آنگاه بعد از تمام شدن سخنرانى حضرت ، به مردم فرمود : بياييد و با على عليه السلام بيعت كنيد . آيا اين مثاله با عظمت با اين ابعاد فقط در محبت و دوستى على عليه السلام تمام مى شود؟

 در اين آيه نيز ولىّ يعنى سرپرست ، يعنى به جاى خدا ، شيطان را در زندگى بپذيريم و او را سرپرست خود كنيم . اين حالت انسان ، خسارت است.

 

 » وَمَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبيناً « .(280)

 

 نمونه هايى از شياطين

 چه آن شيطان ، ايرانى باشد ، چه خارجى ، چه ماهواره اى ، چه سينمايى ، چه سايتى ، چه فرهنگى . ما در كشورمان شيطان فرهنگى زياد داشتيم كه خيلى خوش بيان و خوش قلم بودند .

 شيطان پرقدرت فرهنگى مانند كسروى ، خيلى قوى بود ، اسم مكتبش نيز »پاك دينى« بود . به قدرى در آن زمان قلم و بيان او قوى بود كه تعداد زيادى از جوان ها را جذب كرده بود .

 يكى از كسانى كه جذب كرده بود ، جوان با سوادى به نام »حكمى زاده« بود كه پدرش استاد فلسفه حضرت امام رحمه الله بود . شخص زاهد ، عالم و الهى كه امام در سخنرانى ها چند بار از پدر اين حكمى زاده ياد كردند ، ولى اين بچه با سوادش جذب اين شيطان شد . به جاى خدا ، او را انتخاب كرد و بعد جزوه اى عليه دين اسلام به نام »اسرار هزار ساله« نوشت.

 مراجع آن زمان ، امام رحمه الله را دعوت كردند ، گفتند : چه كنيم ؟ امام فرمودند : من جواب او را مى دهم . كه آن كتاب بسيار متقن »كشف الاسرار « را در جواب جزوه اين مريد شيطان نوشتند . شيطان اصلى كسروى بود . آن جوان نيز به جاى خدا ، كسروى را مدبّر زندگى خود انتخاب كرده بود :

 

 » وَمَن يَتَّخِذِ الشَّيْطَنَ وَلِيًّا مِّن دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِينًا«

 

 »مِّن دُونِ اللَّهِ« يعنى به جاى خدا . او تمام سرمايه وجودش تباه مى شود . تباهى آشكار و چه تباه شدنى . تباه مى شود از كلمه »خسر « چه تباه شدنى از »خسراناً « و تباهى آشكار از  »مبيناً « فهميده مى شود. )دقّت كنيد(

 

 شيطنت استكبار در دنيا

 سفرى در آلمان بودم ، شخصى آلمانى به وسيله جوانى به ديدن من آمد ، اولين بارى كه اين آلمانى را مى ديدم ، ديدم خيلى نورانى است . به اين جوان گفتم : اسم اين جوان آلمانى چيست ؟ گفت : يوسف . گفتم : فاميلى او چيست ؟ گفت : امين . گفتم : اين دو لفظ كه قرآنى است ؟ اين جوان آلمانى بايد اسمى در فرهنگ مسيحى يا اروپايى داشته باشد ؟ به او گفت : ايشان علت اسم شما را مى پرسد ؟ آن شخص آلمانى گفت : به ايشان بگو من شيعه هستم . بعد كتابى به زبان آلمانى درآورد ، گفت : اين عهدنامه مالك اشترِ اميرالمؤمنين على عليه السلام است كه من ترجمه و در آلمان پخش كرده ام .

 مى گفت : من و جدّ و آبائيم آلمانى هستيم . گفتم : عهدنامه مالك را ترجمه كردى ، آيا در حدّ خودت به قرآن و فرهنگ اهل بيت عليهم السلام آشنايى دارى ؟ گفت : بله ، ده سال است كه غرق در كتاب هستم . تا روز آخر سفر، من با او بودم . وقتى مى خواستم برگردم ، تا فرودگاه آمد . گفتم : آقاى يوسف امين ! چرا تمام شئون زندگى مردم آلمان در فساد غرق است ؟ جواب داد : مجموعه منش آلمان به خاطر تسلط آمريكا بعد از پايان جنگ دوم جهانى به اينجاست . ما تربيت شده اين شيطان هستيم :

 

 » وَمَن يَتَّخِذِ الشَّيْطَنَ وَلِيًّا مِّن دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِينًا«

 

 خيلى آيه عجيبى است . بعضى از اين آيات قرآن را حفظ و تكرار كنيد . ارزش اينها خيلى بيشتر از ذكر است ، چون قرآن كريم بالاترين ذكر است :(281)

 

 » إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحَفِظُونَ «(282)

 

 ذكر بعضى از گذشتگان ، آيات قرآن بود .

 من كسى را ديدم كه به نظرم آمد خيلى مراقب ، مواظب و بيدار است . خيلى با ادب بود . به او گفتم : اجازه مى فرماييد سؤالى از شما كنم ؟ گفت : بفرماييد . گفتم : استاد شما چه كسى بوده است ؟ اين مدتى كه با شما بودم ، هر چه ديدم ، درست بود . گفت : معلم من ، آيه اى از قرآن بوده و هست . گفتم : كدام آيه ؟ گفت : اين آيه :

 

 » إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ «(283)

 

 بنده من ! همه جا در كمين تو هستم . من اصلاً چشمم از ديدن خدا بسته نمى شود . تا مى خواهم كار اشتباهى كنم ، مى بينم او دارد مرا مى بيند ، لذا تمام لحظات عمرم در مراقبت مى گذرد.(284)

 اين آيه :

 

 » فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ × وَ مَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ «(285)

 

 براى ما كافى است .

 در اصفهان ، قبل از انقلاب ، ده شب منبر مى رفتم ، اهل دلى هر شب مى آمد ، علاقه مرا جلب كرده بود . يكى از چيزهايى كه از او شنيدم اين بود ؛ گفت : كسى رفيقى داشت ، خيلى به هم علاقه مند بودند و علاقه آنها دينى بود . يكى از اين رفقا از دنيا رفت . آن يكى گويا با مردن رفيقش احساس خلأ مى كرد . يادش نمى رفت . وقتى كسى خيلى ياد موضوعى باشد ، در خوابش جلوه مى كند . شبى رفيقش را در خواب ديد . اين حقيقت دارد .

 من دوستى داشتم كه وضع مالى خوبى داشت . خيلى سفارش مى كردم كه طبق آيات سوره انفال ، خمس مال خود را بدهد . مقدار قابل توجهى از خمس مانده بود كه مرد . بعد از سه سال در خواب او را ديدم ، گفتم : حال شما چگونه است ؟ گفت : همه چيز را از من قبول كردند - آدم خيلى خوبى بود - اما نگران بقيه خمسى كه در وصيت نامه ام نيز نوشته ام هستم ، چون هيچ كدام از ورثه ام زير بار اين بدهى نمى روند و مرا نجات نمى دهند .

 اين اهل دل با چه حالى اين قضيه را برايم مى گفت . گفت : او نيز خواب رفيقش را ديد . گفت : رفيق ! چه مى كنى ؟ گفت : والله اين طرف خيلى عالى است . چون خيلى مؤمن بود . فقط دچار سرزنش هستم ، مرا نجات بده . گفت : چه سرزنشى ؟ گفت : روزى به ديدن صاحب مغازه اى رفته بودم ، نشستيم و نيم ساعتى با هم گفتگو كرديم و حرف مى زديم . در كنارم گونى گندم بود . من همين كه با صاحب مغازه حرف مى زدم ، با دانه هاى گندم بازى مى كردم و در حال بازى كردن با دانه اين دانه گندم را فشار دادم و نصف شد و دوباره در گونى افتاد ، بعد خداحافظى كرديم و رفتيم . اكنون كه اين طرف آمده ام ، مى گويند : چرا شما بى اجازه مالكِ گندم ، دانه گندم را نصف كردى ؟ بايد از او رضايت بگيرى .

 

 توجه به حسابرسى دقيق قيامت

 اين آيه ، ذكر عده اى بود :

 

 » فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ × وَ مَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ «

 

 يعنى از گندم كمتر ، بلكه هم وزن دانه ارزن .

 اميرالمؤمنين عليه السلام براى ادارى ها نوشتند : روزها كه سر كار اداره مى رويد ، آن وقت ها قلمِ نى بود ، فرمود : نوك قلم ها را تيز بتراشيد كه كلمات درشت نباشد ، كاغذ كمترى مصرف شود كه در قيامت گرفتار نباشيد ؛ » ادقّوا اقلامكم «(286) اين بناى حكومت على عليه السلام بود كه نوشته هايى كه مى شود روى نصف صفحه آورد ، روى چند صفحه نياوريد .

 اين يكى از آياتى است كه بايد ذكر شود :

 

 » وَمَن يَتَّخِذِ الشَّيْطَنَ وَلِيًّا مِّن دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِينًا«

 

 كسى كه به جاى خدا ، شيطان را كارگردان زندگى خود انتخاب كند ، در خسران آشكار است . ولى در اينجا به مفهوم كارگردان است.

 

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 

 

پی نوشت ها:

 

 

272) نساء (119 : (4؛ »و هر كس شيطان را به جاى خدا سرپرست ويار خود گيرد ، مسلماً به زيان آشكارى دچار شده است .«

273) الفروق اللغوية، أبو هلال العسكري: 574 ش 2318؛ »الفرق بين الوضيعة والخسران: أن الوضيعة ذهاب رأس المال ولا يقال لمن ذهب رأس ماله كله قد وضع، والشاهد أنه من الوضع خلاف الرفع، والشى إذا وضع لم يذهب وإنما قيل وضع الرجل على الاختصار والمعنى أن التجارة وضعت من رأس ماله، وإذا نفد ماله وضع لان الوضع ضد الرفع، والخسران ذهاب رأس ماله وإذا نقص ماله فقد وضع لان الوضع ضد الرفع والخسران ذهاب رأس المال كله ثم كثر حتى سمي ذهاب بعض رأس المال خسرانا وقال الله تعالى )خسروا أنفسهم( لانهم عدموا الانتفاع بها فكأنها هلكت وذهبت أصلا فلم يقدر منها على شى. وأصل الخسران في العربية الهلاك.«

274) عصر (3 - 1 : (103؛ »سوگند به عصر ] ظهور پيامبر اسلام [ × ] كه [ بى ترديد انسان در زيان كارى بزرگى است ؛ × مگر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده اند.«

275) تفسيرالقمي: 441/2، سورة العصر؛ بحار الأنوار: 59/64؛ »الْمَجْمَعِ عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الصَّادِقِ عليه السلام: أَنَّهُمَا قَرَءَا وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ وَ إِنَّهُ فِيهِ إِلَى آخِرِ الدَّهْرِ.«

276) شرح حال ايشان در كتاب مرگ و فرصت ها، جلسه 2 آمده است.

 


منبع : پایگاه عرفان
  415
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

تهران_ حسینیه همدانیها رمضان 94 سخنرانی بیست و دوم
تهران_ حسینیه همدانیها رمضان 94 سخنرانی دوم
دهه اول محرم 94 مسجد حضرت امیر سخنرانی اول
تهران مسجد رسول اکرم دهه سوم محرم 94 سخنرانی دوم
تهران_ حسینیه همدانیها رمضان 94 سخنرانی هجدهم
تهران_ مسجد امیر رمضان 94 سخنرانی پنجم
تهران_ مسجد امیر رمضان 94 سخنرانی اول
تهران_ حسینیه همدانیها رمضان94 سخنرانی نهم
نفس - جلسه پنجم
تهران هیئت سجادیه نازی آباد دهه سوم محرم 94 سخنرانی دوم

بیشترین بازدید این مجموعه

صدق و صادقین - جلسه دوم
تغافل يا خود به فراموشى زدن‏
مقايسه رحمت و مهربانى مادر و خدا
معراج پيامبر(ص)
راه اخلاص از ریا می‌گذرد!
تخلیه، تحلیه و تجلیه
دهه اول محرم 94 مسجد حضرت امیر سخنرانی نهم
تهران مسجد رسول اکرم دهه سوم محرم 94 سخنرانی دوم
لطف و رحمت الهی، ویژۀ به وصال‌رسیدگان محبوب
الگو بودن امام حسین و شکر گذاری ایشان

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز