فارسی
سه شنبه 14 مرداد 1399 - الثلاثاء 14 ذي الحجة 1441

  599
  0
  0

امانت دار الهى‏

 

 

منابع مقاله:

کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد چهارم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

هويّت و عظمت باطن انسان كه ظرف اسرار ملكوت، حرم حضرت محبوب، حريم واقعيت ها و مركز كشف و انكشاف است براى هيچ موجود سمايى و ارضى نيست، از اين جهت است كه خداى تبارك و تعالى از ميان تمام موجودات مُلكى و ملكوتى، انسان را جهت حمل امانت برگزيد.

انسان اگر به امانت حضرت ربّ العزّه توجّه علمى و عملى بنمايد و همّت خود را براى رساندن بار امانت به منزل اصلى به كار گيرد از مَلك برتر شود، و اگر نسبت به امانت حضرت دوست بى تفاوت بماند و همّت و اراده خويش را در راه شكم و شهوت و به دست آوردن مظاهر مادّى مصرف كند از هر حيوانى پست تر گردد.

 

امانت در قرآن

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُوماً جَهُولًا» «1»

يقيناً ما امانت را [كه تكاليف شرعيه سعادت بخش است ] بر آسمان ها و زمين و كوه ها عرضه كرديم و آنها از به عهده گرفتنش [به سبب اين كه استعدادش را نداشتند] امتناع ورزيدند و از آن ترسيدند، و انسان آن را پذيرفت بى ترديد او [به علت ادا نكردن امانت ] بسيار ستمكار، و [نسبت به سرانجام خيانت در امانت ] بسيار نادان است.

لفظ امانت و امانات در پنج جاى قرآن آمده و در همه جا معناى پيمان و مطالبه و مسؤوليّت را در بر گرفته است. در يكى از آيات سوره بقره كه در سياق محكم كارى در امر ديون نازل شده، مى بينيم لفظ امانت در سپرده هاى مالى به كار رفته است.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوْا إِذَا تَدَايَنْتُم بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُسَمّىً فَاكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُب بَيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلَا يَأْبَ كَاتِبٌ أَن يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللّهُ» «2»

اى اهل ايمان! چنانچه وامى به يكديگر تا سر آمد معينى، داديد، لازم است آن را بنويسيد. و بايد نويسنده اى [سَنَدش را] در ميان خودتان به عدالت بنويسد. و نبايد هيچ نويسنده اى از نوشتن سند همان گونه كه خدا [بر اساس قوانين شرعى ] به او آموخته است دريغ ورزد.

در آخر آيه امانت، فقط به معنايى آمده كه به كار سپرده ها و ديون مالى مى خورد، ولى ما از اين آيه به طور كلى در مى يابيم كه امانت به هر شكلى كه باشد حقّى است و رعايت آن واجب است، چنانكه تعليم دانش نيز حقّى است كه ياد گيرنده نبايد آن حق را فراموش كند.

اما در مواردى كه امانت در سياق سپرده ها و ديون مالى نيامده، ديگر مسلّم است كه معناى كلّيش مراد بوده، گر چه به علّت ويژه اى نازل گشته باشد، چون مناسبات نزول، مانع جريان حكم آيات به تمام موارد اطلاق آن، يا نسبت به هر كسى كه در حال نزول آيه حاضر نبوده و بعد آن را شنيده، نمى باشد.

إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ» «3»

خدا قاطعانه به شما فرمان مى دهد كه: امانت ها را به صاحبانش بازگردانيد و هنگامى كه ميان مردم داورى مى كنيد، به عدالت داورى كنيد.

اكثر مفسّران فريقين مى گويند:

مخاطَب اين آيه عموم مردمند و هر امانتى را شامل مى گردد.

نويسنده تفسير «الجواهر» مى گويد:

آنچه نعمت در اختيار انسان قرار مى گيرد، امانت است.

لفظ امانت و پيمانى كه در سوره مؤمنون آمده:

وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ» «4»

و آنان كه امانت ها و پيمان هاى خود را رعايت مى كنند.

شامل تمام گونه هاى آن است. همچنين اماناتى كه در سوره انفال آمده نيز بر اين منوال عموميّت پيدا مى كند.

به طور كلى مى توان گفت: هر دستورى كه در قرآن آمده، گر چه گاهى نظر به موارد خاصى بوده، و لى تمام مردم مخاطب آنند.

 

معناى عام امانت

امانتى كه بر تمام كاينات عرضه شده و در آن ميان تنها انسان بوده كه آن را عهده دار گرديده، اعم از جهات خصوصى و عمومى اى است كه مردم در برابر احكام الهى دارند. اما موضوع عرضه يك امر تكوينى و فطرى است كه عاقل و غيرعاقل، جاندار و بى جان، مخاطب به تبليغ و غير آن همه در برابرآن قرار گرفتند.

در اين جا كه قرآن سخن از اين گونه فطرت به ميان مى آورد، تمام موجودات را در برابر فطرت انسانى مقايسه مى كند، آنگاه مى فهميم چه امتيازى بشر با پذيرفتن اين امانت پيدا كرده و تمام عواقب آن را نيز بر ذمّه گرفته است. كشيدن بار چنين امانتى يعنى تحمّل عواقب آن نيز.

پس انسان، بسيار تجاوزكار و نادان است. انسان گاهى با علم به حدود تكاليف قدم به خطا بر مى دارد كه در اين صورت بسيار تجاوزكار است، و گاهى هم ندانسته اشتباهى مى كند، در اين صورت به عنوان نادان بودن مذمّت مى گردد چه او مى توانست براى رفع جهل خود از فروغ عقل مدد بگيرد ولى نگرفت. جز موجود صاحب عقل، كدام موجودى به تعدّى و جهل موصوف مى تواند گشت؟ غير عاقل كه حدودى نمى شناسد. تنها كسى را ظالم و جاهل مى ناميم كه دادگر و دانا نيز درباره اش اطلاق كنيم.

اين فطرت كه ويژه انسان هاست در جاى ديگر قرآن به زبان تكريم ياد شده و انسان را برتر از بسيارى از مخلوقات و دارنده زمام كاينات معرّفى كرده است:

وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا» «4»

به يقين فرزندان آدم را كرامت داديم، و آنان را در خشكى و دريا [بر مركب هايى كه در اختيارشان گذاشتيم ] سوار كرديم، و به آنان از نعمت هاى پاكيزه روزى بخشيديم، وآنان را بر بسيارى از آفريده هاى خود برترى كامل داديم.

جمله «بسيارى از آفريده ها» كه در آيه فوق مشاهده مى كنيد، شامل تمام موجوداتى است كه وديعه خير و شر يا تكليف را بر عهده نگرفته اند، يعنى اين كار در صلاحيّت فطرتشان نبوده است.

در اين حكم عام، معناى «امانت» به طور كامل واضح شد و فهميديم كه مراد از آن تنها يك چيز است: تكليف. آن دسته از مفسّران كه به اين صراحت مقصود را بيان نداشته اند، چندان از لوازم و متعلّقات آن سخن رانده اند كه جز بر معناى تكليف بر چيز ديگرى تطبيق نمى گردد.

فخر رازى مى گويد:

اين معنى نيز براى شما روشن باشد كه خوددارى كردن موجودات از پذيرفتن امانت مانند سرباز زدن ابليس از سجده نبود، كه قرآن درباره اش فرموده: «ابليس از سجده خوددارى كرد» «5» زيرا به دو دليل اينها باهم فرق دارند:

اول: در داستان ابليس سجده واجب شده بود، اما در اين جا امانت پيشنهاد گرديد.

دوم: خوددارى ابليس ناشى از غرور و خودخواهيش بود، اما در موجودات از خود كم بينى سرچشمه گرفته؛ تمام موجودات خود را به چشم حقارت نگريستند و بار امانت را قبول نكردند، زيرا عبارت، وَأشْفَقْنَ مِنْها حال دردناك و شكست خورده آنها را بازگو مى كند. «6» در هر صورت اين گونه آيات دلالت بر عظمت روحى و معنوى انسان دارد و

بايد گفت:

خوشا به حال كسى كه به حضرت حق و تكاليفى كه خالق بر عهده اش گذاشته، براى تأمين سعادت دنيا و آخرت خود، با تمام وجود توجه كند.

دلا ديگر به فكر كار خود باش

 

چو خود يارى ندارى يار خود باش

تو سلطانى و تختت عرش والاست

 

به پستى جا مكن جاى تو بالاست

برو جايى كه ما را جا نباشد

 

چه جاى ما كه جا را جا نباشد

رفيقان اندكى بودند و رفتند

 

در اين منزل نياسودند و رفتند

تو هم برخيز و بنشين با رفيقان

 

منه پا در طريق بى طريقان

ز عالم روى خود را بر يكى كن

 

غم بسيار خود را اندكى كن

     

(هلالى جغتايى)

 

 

پی نوشت ها:

______________________________

(1)- احزاب (33): 72.

(2)- بقره (2): 282.

(3)- نساء (4): 58.

(4)- مؤمنون (23): 8.

(4)- اسراء (17): 70.

(5)- بقره (2): 34.

(6)- نخستين انسان: 28.

 


منبع : پایگاه عرفان
  599
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش اول
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش اول
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش اول
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش دوم
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش دوم
    خلافت بلافصل امیرمؤمنان علی(ع)
    خلافت بلافصل امیرمؤمنان علی(ع)
    دو شاخصه برای پیروان مولای غدیر!
    دو شاخصه برای پیروان مولای غدیر!
    غدیر چشمه جوشان حق  

بیشترین بازدید این مجموعه

      راه هاي تقويت حافظه تمركزحواس
      معناى «لا اله الا اللّه»
      ماهيت و ديدگاه هاي اخلاق زيست محيطي با تأکيد بر ديدگاه ...
      تاریخ و زمان بعثت
      اخلاق امام سجاد (ع)
      سابقه درمانی روزه
      مهمترین دلایل برای بزرگداشت شب قدر
      آخرین فروغ
      تجمل گرایی و چشم و هم چشمی
      حضرت عسکری علیه السلام طلایه دار عبادت و عرفان

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز