فارسی
شنبه 05 مهر 1399 - السبت 8 صفر 1442

  687
  0
  0

شگفتى‏هاى باطن انسان‏

 

منابع مقاله:

کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد چهارم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

از آياتى كه در قرآن مجيد، مقام خلافت، كرامت، معرفت، هدايت و فضيلت انسان را بازگو كرده و اين همه را مستند به حقيقت انسان و باطن وى نموده، عجايب عظمت عقل و روح و نفس انسان ديده مى شود.

از روايات مهمّى كه در كتب روايى نقل شده، جامعيت انسان و برترى بر ساير موجودات و مقام والاى باطنيش فهميده مى شود.

فيض عظيم القدر در كتاب پرارزش و كم نظير «صافى» حديث بسيار مهم زير را روايت مى كند:

قَالَ عَلىٌّ عليه السلام: الصُّورَةُ الإنسانِيَّةُ هِىَ أكْبَرُ حُجَجِ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ، وَهِىَ الْكِتابُ الَّذى كَتَبَهُ بِيَدِهِ، وَهِىَ الْهَيكَلُ الَّذى بَناهُ بِحِكْمَتِهِ، و هِىَ مَجْمُوعُ صُوَرِ الْعالَمينَ، و هِىَ الْمُخْتَصَرُ مِنَ اللَّوحِ الْمَحفُوظِ، وَهِىَ الشّاهِدَةُ عَلى كُلِّ غائِبٍ، وَهِىَ الْحُجَّةُ عَلى كُلِّ جاحِدٍ، وَهِىَ الطَّريقُ الْمُستَقيمُ إلى كُلِّ خَيْرٍ، وهِىَ الْجِسْرُ الْمَمْدُودُ بَيْنَ الْجَنَّةِ وَالنّارِ. «1»

انسان با تمام وجود و ماهيتش بزرگترين دليل و حجّت خدا بر ساير مخلوقات است، و هم او كتابى است كه حضرت حق آن را به دست علم و قدرت و حكمتش نوشته، و هيكل و ساختمانى است كه آن را بر اساس محكم كارى بنا نهاده، او موجودى است كه مجموع خلقت در آن خلاصه شده، و اجمالى از لوح محفوظ، و شاهدى بر حقايق غيبيه، و حجت و دليلى بر هر منكر، و راه مستقيم به سوى هر خوبى، و پلى بين بهشت و جهنّم است.

در حديث قدسى آمده:

خَلَقْتُ الأشياءَ لِأجْلِك وَخَلَقْتُك لِأجْلى. «2»

اشيا را محض تو آفريدم، و تو را به خاطر خودم خلق كردم.

اين حديثى است كه مفهوم بلند و آسمانيش در آيات قرآن مجيد ديده مى شود:

هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً» «3»

اوست كه همه آنچه را در زمين است براى شما آفريد.

وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإنْسَ إلّالِيَعْبُدُونِ» «4»

و جن و انس را جز براى اين كه مرا بپرستند نيافريديم.

 

مقامات انسان در عبادت

و در عبادت و تحقّق حقيقت آن آمده است كه:

انسان بايد به سه مقام محو و طمس و محق برسد، ورنه عبادتش عبادت نخواهد بود.

مقام محو يعنى آن چنان شود كه افعالش در فعل حق فنا گردد، و به عبارت ديگر اراده فعلش اراده حق شود.

مقام طمس يعنى آن چنان شود كه صفاتش در صفات حق فانى گردد، و صفتى جز صفت حق براى وى نماند.

مقام محق يعنى ذاتش در ذات حق فانى گشته تا جايى كه از خود و غير بى خبر شود و خبرى جز ذات حضرت احديّت در ميان نماند.

باز در حديث قدسى آمده:

الإنسانُ سِرّى وَأنَا سِرُّهُ. «5»

انسان سرّ من و من سرّ او هستم.

اين حديث نيز مانند حديث قبل با آيات قرآن و معارف الهيّه هماهنگ است، چنانكه در قرآن مجيد در باب آفرينش انسان تَبارَك اللّهُ أحْسَنُ الْخالِقين» «6» فرمود: و او را به عنوان أحْسَنِ تَقْويمٍ» «7» ياد كرد. اين نمونه آيات معلوم مى دارد كه انسان سرّ خداست، و خداوند سرّ او، و انسان عالم كبير، و جهانْ عالم صغير است، و اين همه مربوط به باطن اوست كه تجلّى گاه روح خدايى است: وَنَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحِى» «8».

ملا مهدى نراقى كه از اعاظم فقها و دانشمندان و فيلسوفى بزرگ و عارفى كم نظير و عاشقى واله و محبّى صادق است، در مقدمه كتاب «جامع السعادات» در عظمت معنوى انسان مى فرمايد:

«سپاس و ستايش خداى را كه انسان را بيافريد، و وى را در زمره كاينات در مرتبه برين قرار داد، و او را رونوشتى ساخت از عوالم امكان كه پديد آورده است.

شگفتى هاى قدرت فراگير و بى پايان، و عجايب عظمت آشكار و نمايان خود را در او ظاهر ساخت. در وجود او ناسوت را به لاهوت پيوند داد، و در هستى او حقايق عوالم مُلك و ملكوت را به وديعت نهاد. طينت وى را از نور و ظلمت بسرشت، و در ذاتش انگيزه هاى خيرات و شرور بهم آميخت. خميره هستيش را از مواد ناهمگون عجين كرد، و نيروها و صفت هاى متضاد را در او گرد آورد، آنگاه وى را به تربيت و تهذيب اين قوا و صفات به نحو قوام و تعادل فرا خواند، و بعد از آن كه راه تهذيب آنها را برايش هموار ساخت وى را به نيكوداشتِ آنها برانگيخت.» «9» آنچه را از واقعيت هاى باطنى و حقايق ملكوتى نسبت به انسان دانستى، به صورت قوّه و استعداد در آدمى جاى دارد، كه به هدايت وحى و اتّصال به نبوّت انبيا و امامت امامان بايد به فعليت برسد، تا انسان از مقامات بسيار بلندى كه برايش مقرّر شده بهره مند گردد. در اين نقطه است كه جايگاه تربيت و تزكيه و نقش انبيا و امامان، معلوم مى شود.

در معارف الهيّه آمده:

اگر قواى ظاهر و باطن را هماهنگ با مسائل الهى نمودى از فرشته برتر مى شوى و چنانكه از صراط المستقيم حق روى گرداندى از حيوانات و درندگان پست تر مى شوى.

جايگاه خود و حالات و نفسانيّات خويش را در بين موجودات توجّه كن و مواظب باش كه دزدان راه انسانيّت سرمايه هاى الهيّه را كه مجانى به تو عنايت شده و وسيله اعتلاى تو به مقام قرب و وصل است از تو نربايند، و مايه هاى سعادتت را به غارت و دزدى نبرند.

 

نصيحت انسان در كلام نراقى

مرحوم نراقى به عنوان موعظه و نصيحت در كتاب گران قدرش «جامع السعادات» مى گويد:

«اكنون كه دانستى كه انسان در لذّت عقلى با فرشتگان انباز است و در ديگر لذايذ حسّى و متعلّق به سه قوه ديگر، يعنى قواى سَبُعى و بهيمى و شيطانى، مشارك درندگان و چارپايان و شياطين است، اين را نيز بدان كه هر كس يكى از اين لذّات چهارگانه بر او غلبه كند، مشاركت او با آن قوّه اى كه بدان منسوب است بيشتر خواهد بود تا آنجا كه وقتى اين غلبه تامّ و كامل شد او عين همان قوه خواهد بود.

پس اى دوست من، بنگر كه نفس خود را در كدام جهت قرار مى دهى، اگر غلبه با قوّه شهوت تو باشد تا آنجا كه بيشتر همّ و انديشه تو متوجه شهوات حيوانى، مانند خوردن و آشاميدن و آميزش و ديگر شهوات بهيمى باشد يكى از چهارپايان خواهى بود. و اگر غلبه و چيره گى با قوّه غضب تو باشد و ميل تو بيشتر به مناصب و رياست طلبى و آزار مردم و ضرب و شتم و ديگر حركات درنده خويى باشد به منزله درندگان خواهى بود. و اگر غلبه با قوه شيطانى «قوه وهم» باشد تا آنجا كه غالب سعى و كوشش تو صرف يافتن مكر و حيله براى رسيدن به مقتضيات دو قوه شهوت و غضب باشد و به انواع نيرنگ ها و تزويرهاى وهمى دست يازى، در حزب شيطان داخل شده اى. و اگر غلبه با قوه عقل تو باشد تا آنجا كه جدّ و جهد تو مقصور بر فرا گرفتن معارف الهى و پيروى از فضايل اخلاقى باشد به مرتبه و افق فرشتگان راه يافته اى.

پس هر كه عاقل باشد، و با خود دشمنى نكند بر او واجب است كه بيشتر همّت و كوشش خود را در تحصيل سعادت علمى و عملى و در زايل ساختن نقايص و كمبودهاى نفس خويش صرف كند، و از امور شهوانى و لذّات جسمانى به اندازه ضرورت اكتفا كند.

از غذا به آنچه مايه اعتدال مزاج و حفظ حيات است بس كند و قصدش از آن لذّت جويى نباشد، بلكه رفع نياز ضرورى و دفع الم باشد، و وقت و عمر خويش را در به دست آوردنِ زيادتر تباه نكند، و اگر از اين مقدار بيشتر خواهد، بارى به قدرى باشد كه مقام و رتبه انسانيش حفظ شود و موجب پستى و ذلّت نگردد. و از لباس به مقدار ضرورى و دفع گرما و سرما بهره گيرد و اگر از اين بيشتر خواهد به قدرى باشد كه به حقارت و خوارى نكشاند و موجب اتّهام سقوط از طرف اقران و همكاران نشود. و از آميزش به اندازه اى كه نوع حفظ شود و نسل باقى بماند بس كند و اگر بيش از اين خواهد از حدّ سنّت خارج نشود و از اين كه در مقتضيات شهوت و غضب فرو رود بپرهيزد، زيرا چنين سقوطى مايه شقاوت هميشگى و هلاك ابدى است.

خدا را خدا را، اى برادران! مواظب و مراقب جان ها و نفوس خود باشيد و پيش از آن كه در درياى تباهى و مهلكه غرق شويد آنها را دريابيد، و قبل از آن كه راهها بر شما بسته شود از خواب غفلت بيدار شويد و پيش از آن كه خوى ها و ملكات مُهلك و عادات تباه كننده جايگير و استوار گردد به تحصيل سعادت پردازيد، زيرا زايل كردن رذايل بعد از محكم و استوار شدن آنها در نهايت دشوارى است، و مبارزه با حزب شيطان بعد از بزرگسالى كمتر مؤثّر است، و غلبه بر نفس امّاره پس از سستى و ضعف پيرى بى اندازه مشكل است لكن به هر حال يأس و نااميدى از لطف و رحمت خداوند روا نيست و بايد به قدر توانايى كوشيد، كه اين كار البته از به سر بردن در باطل بهتر است، شايد خداوند با رحمت عظيم خود شما را دريابد.

 

مبارزه با نفس در پيرى

 شيخ فاضل ابن مسكويه، استاد علم اخلاق و نخستين كسى كه در عالم اسلام به تدوين اين علم پرداخت، گفته است:

«من در سنّ پيرى و بعد از آن كه عادت در من استوار و ريشه دار شده بود از خواب غفلت بيدار گشتم و بر آن شدم كه عنان جان و نفس خويش را از ملكات رذيله بازگيرم و مجاهده اى بزرگ آغاز كردم تا اين كه خداوند مرا موفّق گردانيد كه نفس خود را از آنچه مايه هلاك او بود رهايى بخشم».

پس هيچ كس نبايد از رحمت خدا مأيوس شود كه اميد نجات براى هر كسى كه خواهان باشد هست و درهاى فيض الهى همواره گشوده است.

پس اى برادران، به تهذيب نفوس پردازيد پيش از آن كه رئيس «عقل» زيردست و مرؤوس و مقهور شود و جوهر انسانى شما تباه و حقيقت شما مسخ گردد و واژگونى و نگونسارى در اخلاق شما پديد آيد، كه اين حالت، خروج از مرتبه انسانى و دخول در زمره بهايم و درندگان و شياطين است.

از اين حال به خدا پناه مى بريم و مى خواهيم كه ما را از خسران و زيانى كه نهايت ندارد حفظ فرمايد.

حكما كسى را كه از سياست و تدبير نفسِ غافل خويش بازمانده و آن را رها كرده است، همانند كسى دانسته اند كه ياقوت سرخ گران بهايى دارد و آن را در آتش شعله ور بيفكند تا بسوزد و سنگى بى ارزش شود.» «10»

 

اگر لذّت ترك لذّت بدانى

 

دگر لذّت نفس لذّت نخوانى

سفرهاى عِلوى كند مرغ جانت

 

گر از چنبر آز بازش پرانى

وليكن تو را صبر عنقا نباشد

 

كه در دام شهوت به گنجشك مانى

ز صورت پرستيدنت مى هراسم

 

كه تا زنده اى ره به معنى ندارى

گر از باغ انست گياهى برآيد

 

گياهت نمايد گل بوستانى

دريغ آيدت هر دو عالم خريدن

 

اگر قدر نقدى كه دارى بدانى

همين حاصلت باشد از عمر باقى

 

اگر همچنينش به آخر رسانى

     

(سعدى شيرازى)

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- شرح الاسماء الحسنى : 1/ 12، به نقل از ابن ابى جمهور؛ تفسير الصافى: 1/ 92، ذيل آيه 2 سوره بقره.

(2)- الجواهر السنيه: 361؛ رياض السالكين: 1/ 363؛ شرح الاسماء الحسنى : 1/ 139.

(3)- بقره (2): 29.

(4)- ذاريات (51): 56.

(5)- منهاج النجاح فى ترجمة مفتاح الفلاح: 2/ 91.

(6)- مؤمنون (23): 14. خدا كه نيكوترين آفرينندگان است.

(7)- تين (95): 4. كه ما انسان را در نيكوترين نظم و اعتدال و ارزش آفريديم. (8)- حجر (15): 29. پس چون او را درست و نيكو گردانم و از روح خود در او بدمم.

(9)- علم اخلاق اسلامى: 1/ 25؛ جامع السعادات: 1/ 30.

(10)- علم اخلاق اسلامى: 1/ 89.

 


منبع : پایگاه عرفان
  687
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

نقد مکتب طبیعت گرای شامانیزم و تائوئیسم
 الگوى رفتارى حضرت امام حسن مجتبى (ع)
معنویت‌های دروغین نمکی بر زخم زندگی مادی گرایانه
رهبران اکنکار و اصل حرام زادگی
حضرت رقیه (س)؛ سفیر كوچك امام حسین (ع) در شام
چگونگی شهادت غم انگیز حضرت رقیه بر اساس 3 منبع
غمنامه حضرت رقیه (س)
ولوله در شهر انحرافی بر ولوله در بهائیت
یهودیان و گسترش بابی‌گری و بهایی‌گری
بی عدالتی در کفاره گناهان!

بیشترین بازدید این مجموعه

بررسي تاريخ حرم ائمه بقيع
آیا سعادت و شقاوت ذاتی است
ولادت امام هادی(ع)
مروری بر ایستگاه ها و مواقف قیامت
قرآن و عرفان
نحوه دعا کردن  
ماجرای پیوستن «زهیر» به کاروان امام حسین(علیه السلام)
چگونگی شهادت غم انگیز حضرت رقیه بر اساس 3 منبع
نسخه ای از پیامبر اکرم (ص) برای ادای قرض و بدهی
قرآن از منظر امیرمؤمنان(ع)

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز