فارسی
دوشنبه 13 مرداد 1399 - الاثنين 13 ذي الحجة 1441

  954
  0
  0

رسالت پيامبر همراه با دو هدف اساسى‏

مشركين مكه هم چون پيشينيان خود از يهود و نصارى كه در تاريكى جهالت و نادانى و كبر و غرور و مادى گرى به سر مى بردند، به گمان باطلشان تصور مى كردند درب سخن گوئى خدا به روى هر كس باز است، كه هر وقت بخواهند خدا با آنان سخن گويد، يا ميدان ارائه نشانه و معجزه چنان گسترده است كه هر گاه ميلشان اقتضا كند نشانه و معجزه اى رخ نمايد به اين خاطر مى گفتند لَوْ لا يُكَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِينا آيَةٌ؟

در حالى كه نزول وحى و تكلم خدا با انسان و پديده معجزه حقيقتى است كه از افق نبوت طلوع مى كند و نبوت مقام شامخ خاصى است كه در اهلش و آن كه شايسته و لايق آن است قرار مى گيرد.

اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ

خدا داناتر است كه مقام رسالت را كجا قرار دهد.

مقام پيامبرى ويژه انسان كاملى است كه از ابتدا در سايه تربيت حضرت حق رشد كند

«ادبنى ربى فاحسن تأديبى.»

پروردگارم مرا به ادب آراست و اين تأديب را به صورت احسن به انجام رسانيد.

اميرمؤمنان به كميل فرمود:

«ان رسول الله ادبه الله عزوجل و هو ادبنى و انا اؤدب المؤمنين:»

خدا رسولش را به ادب آراست و او مرا مؤدب به آداب نمود و من مؤمنين را به ادب مى آرايم.

پيامبر فرمود:

«انا اديب الله و على اديبى:»

من تأديب شده خدايم و على ادب شده من است.

حضرت صادق (ع) فرمود:

«ان الله عزوجل ادب نبيه فاحسن ادبه.»

خداى عزوجل پيامبرش را مؤدب به آداب نمود و اين ادب را به نيكوترى صورت در وجودش قرار داد.

پيامبرى ويژه انسان جامعى است كه پيش از طلوع آفتاب نبوت از افق قلبش در ميان بدترين مردم مشهور به حس سلوك، وقار و بزرگوارى، متانت و بردبارى، درستى و صحت عمل و آراسته به اخلاق حسنه باشد، و چنان كه در كتاب هاى حديث و تاريخ آمده پيامبر اسلام پيش از بعثت از چنان حسن سلوك و اخلاقى برخوردار بود كه همگان از درستى و سلامت كردارش شگفت زده بودند و قوم خائن و معصيت پيشه مكه او را ملقب به لقب امين نمودند.

پيامبرى ويژه آن انسان ويژه اى است كه داراى ريشه خانوادگى اصيل و آباء و امهات و اجدادى با كرامت و موّحد باشد، چنان كه در اين رابطه اميرمؤمنان درباره ى پيامبر اسلام مى فرمايد:

«مستقره خير مستقر، و منبته اشرف منبت، فى معادن الكرامة و مماهد السلامة، قد صرفت نحوه افئدة الابرار و ثنيت اليه ازمة الابصار:»

قرارگاه خانوادگى اش بهترين قرارگاه، و محل رشد و نموش شريف ترين محل است، در معادن بزرگوارى و گهواره هاى سلامت، قلب خوبان بخاطر آن همه خوبى ها و ريشه اصيلش شيفته او شد، و توجه ديده ها به سوى او متوجه گشت.

«حتى بعث الله محمداً صلى الله عليه وآله شهيداً و بشيراً و نذيراً خير البرية طفلا و انجبها كهلا، و اطهر المطهرين شيمة و اجود المستمطمرين ديمة:»

تا اين كه خداوند محمد صلى الله عليه وآله را گواه همه خوبى ها و بشارت دهنده و بيم رسان برانگيخت، آن وجود مباركى كه در كودكى بهترين مردم، در بزرگسالى نجيب ترين انسان و در اخلاق پاك ترين پاكان و دوام و پيوستگى وجودش از همه بيشتر بود.

«جعله الله سبحانه بلاغا لرسالته و كرامة لامته، و ربيعا لاهل زمانه و رفعة لاعوانه، و شرفا لانصاره:»

خداوند پاك او را تبليغ كننده پيام هايش، و وسيله ى كرامت امتش و بهار اهل زمانش و بلندى مرتبت يارانش و شرف هواخواهانش قرار داد.

پيامبرى ويژه آن موجود والائى است كه از عقل كامل و بصيرت جامع، و چشم حق بين، و ظرفيتى به گنجايش هستى، و قلبى مركز انوار برخوردار باشد.

اين خصوصيات در وجود مبارك پيامبر بنابر آيات قرآن و روايات به طور اكمل وجود داشت و بهمين خاطر خورشيد نبوت و خاتميت آن از افق جان ملكوتى اش طلوع كرد، و جهان را به نور عقل و علم و بصيرت و رسالتش روشن ساخت.

حضرت حق خبر ظهورش را به همه پيامبران اعلام نمود، و اوصاف كمالش را در كتب آسمانى بيان كرد، و از رسولانش ايمان به نبوت او را پيمان گرفت و از پيامبرانش خواست براى حل مشكلات و گشوده شدن گره از كارهايشان به معنويت او و اهل بيتش توسل جويند.

او براى نجات بشر از همه مفاسد و مهالكى كه به آن دچار بود، با همه ارزش هاى ملكوتى و حقايق معنوى و قرآنى كه سراسرش حق و هدايت بود مبعوث به رسالت شد.

إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ.

اميرمؤمنان اوضاع پيش از رسالت او را به اين صورت بيان مى كند:

«ارسله على حين فترة من الرسل، و طول هجعة من الامم و اعتزام من الفتن، و انتشار من الامور، و تلظ من الحروب و الدنيا كاسفة النور، ظاهرة الغرور، على حين اصفرار من ورقها، و اياس من ثمرها، و اغورار من مائها، قد درست منار الهدى، و ظهرت اعلام الردى، فهى متجهمة لاهلها، عابسة فى وجه طالبها، ثمرها الفتنة، و طعامها الجيفة و شعارها الخوف، و دثارها السيف:»

پيامبر را در زمانى فرستاد كه رشته رسالت منقطع، و خواب غفلت ملّت ها طولانى، و فتنه ها جدّى، و امور زندگى و ارزش ها از هم گسيخته، و آتش جنگها شعله ور بود.

نور دنيا و آفتاب حقايق در كسوف، و دنيا با ظهور چهره فريبنده در حال خودنمائى، برگ هاى درخت زندگى زرد، نوميدى از بارور شدن شجره حيات بر دلها چيره، و آب زندگى فروكش كرده بود.

زمانى كه نشانه هاى هدايت كهنه، علائم گمراهى نمايان بود، دنيا به اهلش روى زشت نشان داده و نسبت به خواهنده اش عبوس بود، ميوه اش فتنه، غذايش مردار، جامه زيرينش ترس، و جامه رويش شمشير بود.

اميرمؤمنان (ع) در خطبه ديگر درباره ى روزگار پيش از بعثت ميفرمايد:

«بعثه و الناس ضلال فى حيرة، و خابطون فى فتنة، قد استهوتهم الاهواء، و استزلتهم الكبرياء، و استخفتهم الجاهلية الجهلاء، حيارى فى زلزال من الامر، و بلاء من الجهل، فبالغ صلى الله عليه وآله فى النصيحة، و مضى على الطريقه و دعا الى الحكمة و الموعظة الحسنة:»

خداوند هنگامى پيامبرش را مبعوث به رسالت كرد كه مردم در وادى گمراهى حيران بودند، و كوركورانه در فتنه مى رفتند، هواهاى نفسانى عقل و خرد را از آنان ربوده، كبر و خودپسندى آنان را دچار لغزش نموده بود، و جاهليت تاريك، آنان را به سبك سرى و بى اعتبارى نشانده از اين جهت در كارها ناآرام و سرگردان و جامعه اى دچار جهالت و نادانى بودند، پيامبر اسلام خيرخواهى را نسبت به آنان به نهايت رسانيد، و در تبليغش به راه حق حركت نمود، و آنان را به حكمت و موعظه حسنه دعوت فرمود.

گروهى از مفسران كلمه حق را در ابتداى آيه شريفه إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِ به قرآن معنا كرده اند يعنى خداوند مهربان براى هدايت جامعه انسانى پيامبر را همراه با قرآن مبعوث به رسالت نمود.

اميرمؤمنان (ع) درباره ى اهداف قرآن در جامعه انسانى مى فرمايد:

«فجاءهم بتصديق الذى بين يديه والنور المقتدى به، ذلك القرآن فاستنطقوه و لن ينطق و لكن اخبركم عنه الا ان فيه علم ما يأتى و الحديث عن الماضى و دواء دائكم و نظم ما بينكم:»

پس او با كتابى كه تصديق كننده حقايق كتاب هاى آسمانى بود و نورى كه بايد از آن پيروى شود به جانب مردم آمد آن نور قرآن است، آن را به سخن آوريد ولى هرگز سخن نمى گويد اما من شما را از آن خبر دهم كه چه اهدافى را دنبال مى كند، آگاه باشيد كه دانش آنچه مى آيد، و خبر آنچه در عالم گذشت، و درمان دردهاى شما و مقررات نظم دهنده زندگيتان در اين كتاب است.

و نيز آن حضرت درباره ى قرآن مى فرمايد:

«و ان الله سبحانه لم يغط احداً بمثل هذا القرآن، فانه حبل الله المتين، و سببه الامين، و فيه ربيع القلب و ينابيع العلم، و ما للقلب جلاء غيره:»

و يقيناً خداوند احدى را به مانند اين قرآن پند نداده، قرآن رشته محكم خدا، و وسيله امين اوست، در آن بهار دل و چشمه هاى دانش است، دل را به غير آن مايه جلا نيست.

آرى پيامبر بزرگ اسلام اين انسان كامل و جامع، و اين چهره عرشى و ملكوتى با دارا بودن همه ارزش هاى انسانى و پخته ترين عقل، و سرشارترين علم و دانش و آراسته بودن به بصيرت همه جانبه همراه با قرآن مبعوث به رسالت شد تا جهانيان را از تاريكى جهل و ظلم و بى خبرى و سيئات اخلاقى برهاند و با ارزش هاى الهى و اسلامى و انسانى آشنا سازد و با حكمت پيامبرى اش و قرآن حكيمش به توفيق خداى حكيم جامعه اى حكيم بسازد.

با رسالت او و نزول قرآن حجت همه جانبه بر بشر كامل شد، و نيازى نبود كه با بعثت او و قرآن عظيمش خداوند با كسى ديگر يا جمعى ديگر گفتگو كند و آيه و نشانه اى براى آنان ارسال نمايد، تا از حضرت حق توقع بيجا داشته باشند و خواسته غير معقول مطرح كنند كه لَوْ لا يُكَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِينا آيَةٌ.

او با عنوان خاتميت و معلم حكمت و كتاب و تزكيه كننده نفوس، و منجى انسان از مفاسد و مهالك، و تأمين كننده خير دنيا و آخرت، و تضمين كننده سعادت بشر، مبعوث به رسالت شد، و با بودن او كه از هر جهت كامل بود، و با گوهر بى نظيرى چون قرآن كه از هر جهت جامع بود نيازى به حجت ديگر نبود، بنابراين هر كس مايل به هدايت و سعادت و نجات باشد بايد به او و كتابش توسل جويد، و هر كه از او و قرآنش روى برگرداند هلاكت و شقاوت او حتمى و ابدى است.

او براى اصلاح عقايد مردم، و تزكيه نفوس آنان از سيئات اخلاقى و آراستن انسان ها به عمل صالح مبعوث به رسالت شد، و با بعثتش تحولى شگرف در همه جوانب حيات بشر پديد آورد، و راهى نو پيش پاى انسان باز كرد، و چراغى خاموش نشدنى در خيمه حيات او برافروخت.

اگر پس از مرگ او خائنان و منافقان و يهود و نصارى جلوى پيشرفت آئين او را در حيات انسان نمى گرفتند، و قرآن و اهل بيتش را به زنجير اسارت و تعطيلى در خانه نشينى نمى كشيدند يقيناً وضع تاريخ و مسير حيات انسان و چهره تمدن و مدرسه علم غير از اين بود كه الان هست.

آن نابكاران پيشرفت آئين او را كُند و طلوعش را محدود به زندگى قليلى مؤمن و اهل باور كردند، و اكثر مردم روزگار او و پس از او را از بهره گيرى از نبوت و قرآنش محروم و خائن و منافق و لائيك و يهودى و نصرانى و زردشتى بودائى باقى گذاشتند!!

صدرالمتألهين درباره عظمت پيامبر اسلام و اين كه آن حضرت فرستاده بر حق خداست، و وجود مباركش بر هر حقيقتى برهان و دليل است مى گويد:

«در علوم الهى ثابت شده است كه حق تعالى بر هر چيزى برهان و دليل است، چنان كه فرمود:

أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْ ءٍ شَهِيدٌ: «1»

آيا كافى نيست كه پروردگارت بر همه چيز گواه است؟

و نيز ثابت شده كه ابتدا همانند انتهى و بدايت عين نهايت و خداوند فاعل تمام اشياء، و انسان كامل كه از آن كامل تر وجود ندارد نتيجه و غايت مخلوقات است.

«لولاك لما خلقتك الافلاك:»

اگر تو نبودى افلاك را نمى آفريدم.

پس لازم است كه انسان كامل برهان و دليل بر همه اشيا باشد چنان كه فرمود:

وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً:

و تو را بر اين امت گواه و برهان آوريم.

و از شواهدى كه دلالت بر اين مطلب دارد اين است كه حضرت حق به هر پيامبرى معجزه و برهانى عطا فرمود ولى شخص پيامبر اسلام و وجود او را برهان و دليل قرار دارد و فرمود:

يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً:

اى مردم يقينا از سوى پروردگارتان براى شما برهان و دليلى چون پيامبر آمد، و نور روشنگرى چون قرآن به سوى شما نازل كرديم.


منبع : پایگاه عرفان
  954
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    شقاوت و تیره بختی
    جهان، خالی از خدا نیست
    حقیقت روز عرفه
    اخلاق مؤمن
    ایستادگی و مقاومت مسلم بن عقیل
    پر حرفی
    در کنار قرآن راحت زندگی کن
    توسل امام باقر(ع) به حضرت زهرا (س)
    مسئولیت در زندگی
    نعمت غریزه جنسی

بیشترین بازدید این مجموعه

      هُدى‏ (هدايت كننده)
      او چه مى‏گويد؟
      غفلت، خسارت و مرگ معنوى‏
      چند گزارش و اعتراف‏
      تنها ادعا نيست‏
      شرايط قاضى‏
      اسلام، علم و دانش‏
      جهالت مقدمه تمامى گناهان‏
      بهشت مشتاق چهار زن
      بهشت مانند یک عروس است

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز