فارسی
دوشنبه 13 مرداد 1399 - الاثنين 13 ذي الحجة 1441

  542
  0
  0

شیطان و اهل تقوا - جلسه دوازدهم - (متن کامل + عناوین)

 

 ارزش تقوا

 تذكر و بصيرت اهل تقوا

 

تهران، حسينيه حضرت زهرا عليها السلام رمضان 1383

الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

 

 كلام در آيه اى از اواخر سوره مباركه اعراف بود . آيه اى كه نشان دهنده واقعيت با ارزشى از اهل تقواست و آن اين است كه شيطان گرچه به گمراه كردن اهل تقوا طمع و اميد دارد ، ولى او در برخورد با اهل تقوا ، با شكست مواجه مى شود . قرآن مجيد علت را چنين بيان مى كند ؛ چون توجه اهل تقوا به حقايق است ، بينايى و بصيرت به هدف دشمن دارند ؛

 

 » إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَنِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ «

 

 هنگامى كه طواف كنندگانى از شياطين به اهل تقوا مى رسند كه هدف آنها اين است كه اهل تقوا را از حركت به سوى حضرت حق باز دارند و متوقف كنند ، يا در مسير و راه آنها انحراف ايجاد كنند ، ولى اهل تقوا حقايق را به ياد مى آورند ؛ خدا ، قيامت ، دادگاه الهى ، اندك بودن زمان عمر ، زيان و ضرر گناه . در اين فضاى توجهِ با بصيرت ، مواضع هلاكت و چاه هايى كه دشمن براى آنها آماده كرده را مى بينند . عاقل هستند و با طناب دشمن در چاه نمى افتند . اين متن آيه است .

 » طائف « يعنى شيطان ها طواف مى كنند ، آيا بدن انسان را طواف مى كنند ؟ طواف آنها مانند طواف حاجيان به دور كعبه است ؟ اين منظور نيست . آيه شريفه اين را مى خواهد بگويد : شياطين در اطراف عقل و قلب مى چرخند كه با وسوسه گرى ، انحراف فكرى ايجاد كنند تا انسان نسبت به خود و زندگيش درست فكر نكند . اگر فكرى بكند ، انحرافى باشد . اين را از زبان وجود مبارك رسول خدا صلى الله عليه وآله بشنويد .

 

 آخرالزمان از ديدگاه پيامبر صلى الله عليه وآله

 ايشان پانزده قرن قبل ، از انحراف فكرى بسيارى از مردم اين زمان خبر دادند . روزى در مسجد به مردم فرمودند :

 

 » كيف بكم اذا فسدت نساؤكم «(228)

 

 بر شما چه خواهد گذشت ، آن روزگارى كه زنان شما فاسد شوند ؟ فساد در عمل ، رفتار و اخلاق است . البته مضمون آيات قرآن و روايات ، دليل بر اين نيست كه همه فاسد مى شوند . افراد صالح و صالحه نيز وجود دارند ، اما كم هستند .

 منظور رسول خدا صلى الله عليه وآله اغلب و اكثر مردم هستند . فساد و روابط نامشروع ، ارتباطات پنهانى ، فسادى كه قرآن در دو موضع به آن اشاره دارد ، مى گويد : پنهانى زنان را به معشوقه گرفتن .(229) اين براى كسانى است كه مقدارى حيا دارند و مى خواهند ادب ظاهرى زندگى را مراعات كنند ، اما كسانى بى حيا شدند ، معشوقه گرفتن براى آنان مسأله قبيح نيست .

 

 » و فسق شبابكم «

 

 زمانى كه جوانان شما از چارچوب انسان بودن در بيايند . در لغت » فسق « را در جايى كه صاحب نخلْ بالاى نخل خرما براى چيدن خرما رفته است مى گويند : يعنى خرماها از غلاف در آمده اند .(230)

 پس » فسق شبابكم « يعنى جوانان شما از چارچوب انسان بودن در بيايند و به خاطر اين كه در آن چارچوب نيستند ، فكر مستقل نداشته ، همه زندگى آنها در بند فرهنگ بيگانگان مى افتد ؛ چهره ، موى سر ، مد لباس ، حركات و منش آنها را شكل بدهند و از آدميت و انسانيت بيرون ببرند . چون اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايند : انديشه مخصوص انسان است ؛

 

 » اصل الانسان لبّه و عقله دينه «(231)

 آن كسى كه انديشه ندارد ، آدم نيست . كسى كه خودش را از ديدن خودش كور كرده ، آدم نيست ، مرده اى است كه حيات را از خودش نمايش مى دهد . بقيه امور او نيز در بند فرهنگ شياطين است .

 

 »كيف بكم اذا فسدت نسائكم و فسق شبابكم فقيل له ويكون ذلك يا رسول الله؟«

 

 مردم مدينه از اين حرف تعجب كردند . باورشان نمى شد . لذا پرسيدند : چنين چيزى مى شود ؟ حضرت فرمودند : » و شرّ من ذلك « بدتر از اين نيز مى شود . گفتند : يا رسول الله ! بدتر از اين چيست ؟ فرمودند :

 

 » اذا امرتم بالمنكر و نهيتم عن المعروف «

 

 زمانى كه شما را به زشتى ها دعوت كنند و از خوبى ها نهى كنند .(232)

 چه كسى ما را به زشتى ها دعوت مى كند ؟ گمنام ها كه ما را به زشتى ها دعوت نمى كنند ، پس چه كسانى ما را نهى از معروف و امر به منكر مى كنند ؟ كسانى كه در جامعه تأثير گذارند . چهره هاى معروف مذهبى ، سياسى و فرهنگى.

 آنان ممكن است شما را دعوت به زشتى كنند . شما را از معروف و اعمال پاك باز داشته و راهتان را مى بندند .

 در ادامه حضرت فرمودند :

 

 » اذا رأيتم المعروف منكراً و المنكر معروفاً «

 

 اگر ديديد باطل را حقّ و حقّ را باطل حساب كردند ، يعنى انحراف فكرى پيدا كردند . اين انحراف فكرى بدتر از فساد زنان و فسق جوانان و امر به منكر و نهى از معروف است . بعد فرمودند :

 

 » و شرٌّ من ذلك «

 

 بدتر از آن اين است كه شما را به انحراف فكرى بكشند ، تا خوبى ها را بدى و بدى ها را خوبى ببينيد .

 

 بى تقوايى، آفت جوامع

 در بين جوامع افرادى هستند كه چنان خوبى ها و خوبان را مسخره مى كنند و از بدى و بدان تعريف مى كنند كه معلوم مى شود با اعتقاد اين حرف ها را مى زنند . با اعتقاد مى گويند : بدى ، خوب است و خوبى و حق بد است . اين كار شيطان است ؛

 »فَيُحِلُّواْ مَا حَرَّمَ اللَّهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَلِهِمْ وَاللَّهُ لَا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكَفِرِينَ «(233)

 اما اهل تقوا در مقابل شيطان و فرهنگ شيطانى چگونه هستند ؟

 

 » إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَنِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ «

 

 اين طواف كنندگان ، در اطراف عقل طواف مى كنند ، با شخص حرف مى زنند ، به حرفها و كارهاى خود رنگ علمى مى دهند . شيطان نيروى زن ، مرد ، ادارى ، فرهنگى ، سياسى ، به ظاهر مذهبى زيادى دارد. در همه دنيا نيز نيرو دارد . اول اين ها را چهره مشهورى مى كند ، بعد مردم ساده لوح قبول مى كنند بعد به او مى گويد : اكنون زهر خود را بريز و او نيز شروع به زهر ريختن مى كند .

 مى گويد : اكنون كه حرفهاى تو را به عنوان استاد ، دانشمند ، سياستمدار ، روزنامه نگار ، تحليل گر قبول دارند ، فكرها را منحرف كن !

 پس دور قلب مى چرخند تا باورها را تخريب كنند . گاهى افرادى مى آيند و سؤالات عجيبى مى كنند ، معلوم است كه باور آنها را تخريب كرده اند ، سؤالات آنها نوعاً اين است كه همه واقعيات ، براى چيست؟

 اما اهل تقوا چقدر باطن قوى و ديدى باز و فكرى روشن و الهى دارند كه وقتى اين شياطين دور فكر و قلب آنها مى چرخند ، نه انحراف فكرى پيدا مى كنند و نه تخريب باورها براى آنها ايجاد مى شود ، بلكه دشمن در مقابل اين ها شكست مى خورد . البته خدا نيز آنها را كمك مى دهد .

 جلال الدين رومى نقل مى كند :

 اهل دلى در تاريكى نيمه شب ، عاشقانه با وجود مقدس حضرت حق مناجات مى كرد . بيشتر تكيه اش در مناجات ، » يا الله يا الله « بود و از اين ذكر لذت مى برد . با محبوب ارتباط داشت و  با حال خوشى » يا الله يا الله « مى گفت .

 شيطان او را وسوسه كرد كه درب اين خانه هر شب مى روى ، اين همه انرژى مى گذارى ، اين همه از گلو و اشك چشم هزينه مى كنى و » يا الله يا الله « مى گويى ، پس چرا جوابت را نمى دهند ؟ چرا عمر خود را تلف مى كنى ؟ فرقى نمى كند كه اين شيطان انسى است يا جنّى . به احتمال قوى اين شيطان انسى بوده است ؛ يا همسرش بوده ، يا همسايه اى ، يا رفيق او بوده است.

 

 تقواى اميرالمؤمنين عليه السلام

 اميرالمؤمنين على عليه السلام جمله اى دارند كه به انسان آرامش مى دهد . معاويه كاخ داشت ، پول حسابى در مى آورد ، پول هايى را كه در مى آورد به رفاه و عيش و نوش خرج مى كرد .

 اميرالمؤمنين على عليه السلام مى فرمايد : من تدبير ، نقشه و مكر و حيله ام از معاويه بسيار قوى تر است . آن طرح هايى كه او مى ريزد ، من بهتر آن را مى دانم ، فرمود :

 از تمام عرب تيزتر و زيرك ترم ، ولى دين و تقوا راه مرا سدّ كرده است .(234) آدم ساده اى نيستم ، درب هاى گناه نيز به روى من بسته نيست ، پس چرا از اين درها وارد نمى شوم ؟ دين و تقوا نمى گذارند و اين قابل شكر است .

 

 

 شيطان شناسى قرآنى

 شيطان يعنى چه ؟ ماده اصلى شيطان سه حرفى است ؛ » شطن « اسم عام است ، نه خاص ، يعنى كلمه عامى است كه قرآن اين كلمه را بر هر انسان يا جنّ متمرّد از خدا ، متكبر از حق ، سرپيچى كننده از اوامر پروردگار و آلوده باطن و خبيث عنوان مى كند .

 متمرّد از حق و متكبّر در برابر حق كه قانع نيست كه فقط خودش متمرّد و متكبّر بماند ، بلكه با همه وجود به دنبال توليد مثل مى گردد تا ديگران را نيز مانند خودش، متمرّد ، متكبّر ، عاصى ، فاسد و فاسق كند.

 با علايم شناخت شيطان و دشمن شناسى از نظر قرآن ، مقدارى آشنا باشيد آن وقت هر ضدّ حقيقتى را شيطان مى بينيد . همين دو كلمه ؛ متمرّد از فرمان هاى حق ، خبيثِ آلوده و به كارگيرنده همه نيرو براى توليد مثل . قانع به خودش نيست كه تنهايى به جهنم برود ، مى گويد : همه را بايد با خودم ببرم . طبع او اين است .

 در قرآن هشتاد و هشت بار لفظ شيطان و ده بار كلمه ابليس آمده است كه روى هم نود و هشت بار مى شود . خداى شما ، پروردگار عليم ، حكيم ، عادل ، رئوف و مهربان نود و هشت بار در قرآن به شما خطر اين دشمن را هشدار داده است . قرآن صد و چهارده سوره دارد ، پس خداوند تقريباً در اغلب سوره هاى قرآن مسأله شيطان را ، براى هشدار به مردم مطرح كرده شما را مى خواهد از بهشت بيرون و به جهنم ببرد ، بعد نفس راحت بكشد .

 

 دنباله حكايت جلال الدين رومى

 شيطان گفت : چرا هر شب بلند مى شوى و » يا الله يا الله « مى گويى ؟ چرا جواب تو را نمى دهند ؟ دلش شكست و ناراحت شد ، ديگر » يا الله « نگفت . در ناراحتى و غصه بود كه خوابش برد . خضر نبى عليه السلام را در خواب ديد كه به او گفت : از طرف پروردگار مأمورم تا دو كلمه با تو حرف بزنم و آن اين است :

 

 گفت آن الله تو لبيك ماست

و آن نياز و درد و سوزت پيك ماست(235)

 خود اين كه بيدار نشستى و با حال و گريه » يا الله « گفتى ، اين كار تو ، همين كه » يا الله « مى گويى ، لبيك من است كه به صورت ذكر و حال از زبان و وجود تو در مى آيد . چرا در مقابل وسوسه دشمن ناراحت شدى ؟

 

 گر كه از جانب معشوق نباشد كششى

كوشش عاشق بيچاره به جايى نرسد

 

 من ، اشك تو را جارى كردم و از گلوى تو » يا الله « گفتم ، همان ذكر و حال ، لبيك من بود .

 ببينيد دشمن با وسوسه چطور مى خواهد اين ساختمان را خراب كند ؟ مى گويد : جواب تو را نمى دهند ، پس چرا » يا الله « مى گويى ؟ پس اين همه جواب براى كيست؟

 

 هزار مرتبه گفتم جواب تو لبيك

بدان اميد كه يكبار بگويى ام يا رب

 

 بنده من ! من نهصد و نود و نه لبيك از تو جلو هستم . من نهصد و نود و نه بار لبيك مى گويم تا تو يك بار » يا الله « بگويى . اول من تو را صدا زدم . تخريب شيطان اثر مى كند . اما اگر شخصى با تقوا باشد ، تخريب دشمن در او اثرى نمى كند .

 

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 

 

پی نوشت ها:

 

 

228) الكافى: 59/5، بَابُ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَر، حديث 14؛ بحار الأنوار: 91/97، باب 1، حديث 82؛ »قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وآله كَيْفَ بِكُمْ إِذَا فَسَدَتْ نِسَاؤُكُمْ وَ فَسَقَ شَبَابُكُمْ وَ لَمْ تَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ تَنْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ فَقِيلَ لَهُ وَ يَكُونُ ذَلِكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ نَعَمْ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِكَ كَيْفَ بِكُمْ إِذَا أَمَرْتُمْ بِالْمُنْكَرِ وَ نَهَيْتُمْ عَنِ الْمَعْرُوفِ فَقِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ يَكُونُ ذَلِكَ قَالَ نَعَمْ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِكَ كَيْفَ بِكُمْ إِذَا رَأَيْتُمُ الْمَعْرُوفَ مُنْكَراً وَ الْمُنْكَرَ مَعْرُوفاً.«

229) اشاره است به آيات:

 نساء (25 : (4؛ » وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلًا أَن يَنكِحَ الُْمحْصَنَتِ الْمُؤْمِنَتِ فَمِن مَّا مَلَكَتْ أَيْمَنُكُم مِّن فَتَيَتِكُمُ الْمُؤْمِنَتِ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَنِكُم بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَءَاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَتٍ غَيْرَ مُسَفِحَتٍ وَلَا مُتَّخِذَ تِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الُْمحْصَنَتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَ لِكَ لِمَنْ خَشِىَ الْعَنَتَ مِنكُمْ وَأَن تَصْبِرُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ «

 مائده (5 : (5؛ » الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَتُ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَبَ حِلٌّ لَّكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلٌّ لَّهُمْ وَالُْمحْصَنَتُ مِنَ الْمُؤْمِنَتِ وَالُْمحْصَنَتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَبَ مِن قَبْلِكُمْ إِذَا ءَاتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَفِحِينَ وَلَا مُتَّخِذِى أَخْدَانٍ وَمَن يَكْفُرْ بِالْإِيمَنِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِى الْأَخِرَةِ مِنَ الْخَسِرِينَ «

230) كنايه از اين كه هنگام چيدن آن فرا رسيده است .

231) بحار الأنوار: 82/1، باب 1، حديث 2؛ »عن الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام قَالَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يَقُولُ أَصْلُ الْإِنْسَانِ لُبُّهُ وَ عَقْلُهُ دِينُهُ وَ مُرُوَّتُهُ حَيْثُ يَجْعَلُ نَفْسَهُ وَ الْأَيَّامُ دُوَلٌ وَ النَّاسُ إِلَى آدَمَ شَرَعٌ سَوَاءٌ.«

232) نهج البلاغه: خطبه 147؛ »وَ إِنَّهُ سَيَأْتِي عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِي زَمَانٌ لَيْسَ فِيهِ شَيْ ءٌ أَخْفَى مِنَ الْحَقِّ وَ لَا أَظْهَرَ مِنَ الْبَاطِلِ وَ لَا أَكْثَرَ مِنَ الْكَذِبِ عَلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ لَيْسَ عِنْدَ أَهْلِ ذَلِكَ الزَّمَانِ سِلْعَةٌ أَبْوَرَ مِنَ الْكِتَابِ إِذَا تُلِيَ حَقَّ تِلَاوَتِهِ وَ لَا أَنْفَقَ مِنْهُ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَ لَا فِي الْبِلَادِ شَيْ ءٌ أَنْكَرَ مِنَ الْمَعْرُوفِ وَ لَا أَعْرَفَ مِنَ الْمُنْكَر.«

 بحار الأنوار: 97/74، باب 5، حديث 1؛ »عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ دَخَلْتُ أَنَا وَ خَمْسَةُ رَهْطٍ مِنْ أَصْحَابِنَا يَوْماً عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله فقال: . . . يَا ابْنَ مَسْعُودٍ سَيَأْتِي مِنْ بَعْدِي أَقْوَامٌ يَأْكُلُونَ طَيِّبَ الطَّعَامِ وَ أَلْوَانَهَا وَ يَرْكَبُونَ الدَّوَابَّ وَ يَتَزَيَّنُونَ بِزِينَةِ الْمَرْأَةِ لِزَوْجِهَا وَ يَتَبَرَّجُونَ تَبَرُّجَ النِّسَاءِ وَ زِيُّهُنَّ مِثْلُ زِيِّ الْمُلُوكِ الْجَبَابِرَةِ وَ هُمْ مُنَافِقُو هَذِهِ الْأُمَّةِ فِي آخِرِ الزَّمَانِ شَارِبُونَ بِالْقَهَوَاتِ لَاعِبُونَ بِالْكِعَابِ رَاكِبُونَ الشَّهَوَاتِ تَارِكُونَ الْجَمَاعَاتِ رَاقِدُونَ عَنِ الْعَتَمَاتِ مُفْرِطُونَ فِي الْعَدَوَاتِ يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى فَخَلفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا.«

233) توبه (37 : (9؛ »آنچه را خدا حرام كرده از پيش خود حلال مى كنند ؛ زشتى كارهايشان در نظرشان آراسته شده و خدا گروه كافران را هدايت نمى كند .«

234) نهج البلاغه: خطبه 191؛ »من كلام له عليه السلام في معاوية: وَ اللَّهِ مَا مُعَاوِيَةُ بِأَدْهَى مِنِّي وَ لَكِنَّهُ يَغْدِرُ وَ يَفْجُرُ وَ لَوْ لَا كَرَاهِيَةُ الْغَدْرِ لَكُنْتُ مِنْ أَدْهَى النَّاسِ وَ لَكِنْ كُلُّ غُدَرَةٍ فُجَرَةٌ وَ كُلُّ فُجَرَةٍ كُفَرَةٌ وَ لِكُلِّ غَادِرٍ لِوَاءٌ يُعْرَفُ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ اللَّهِ مَا أُسْتَغْفَلُ بِالْمَكِيدَةِ وَ لَا أُسْتَغْمَزُ بِالشَّدِيدَةِ.«

235) مولوى.

 


منبع : پایگاه عرفان
  542
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    نگاه ویژهٔ خداوند به دعا و اجابت آن
    درمان بیماری شرک، نخستین رسالت انبیا
    رحمت فراگیر و گستردۀ پروردگار
    عزیمت حضرت مسلم ابن عقیل به شهر کوفه و شهادت ایشان
    کلید بهشت در سایه‌سار تعلیمات امام هدایت
    انتخاب نبی و امام، تحت سیطرۀ ارادۀ پروردگار
    ملاک نبودن سن در تعیین امام
    سِرِّ نديدن مرده خود در خواب‏
    مسئولیت انسان در زندگی و بازپرسی در قیامت
    حذف و انتخاب‌های الهی، عامل استحکام ایمان

بیشترین بازدید این مجموعه

      تهران_ مسجد امیر رمضان 94 سخنرانی دوم
      تهران_ مسجد امیر رمضان 94 سخنرانی پنجم
      تهران_ حسینیه همدانیها رمضان94 سخنرانی نهم
      تهران_ حسینیه همدانیها رمضان 94 سخنرانی دهم
      تهران_ مسجد امیر رمضان 94 سخنرانی یازدهم
      تهران_ حسینیه همدانیها رمضان 94 سخنرانی سیزدهم
      تهران_ حسینیه همدانیها رمضان 94 سخنرانی هفدهم
      تهران_ حسینیه همدانیها رمضان 94 سخنرانی بیست و سوم
      تهران_ مسجد امیر رمضان 94 سخنرانی نوزدهم
      دهه اول محرم 94 حسینیه آیت الله علوی تهرانی سخنرانی هشتم

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز