فارسی
يكشنبه 30 شهريور 1399 - الاحد 2 صفر 1442

  830
  0
  0

شگفتى‏هاى عالم انسان (3)

منابع مقاله:

کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد چهارم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

سخنان امام صادق عليه السلام با طبيب هندى در شگفتى هاى خلقت انسان

ربيع حاجب مى گويد:

«روزى مردى هندى در مجلس منصور، در حالى كه حضرت صادق عليه السلام حضور داشت كتاب طب مى خواند. چون از قرائت مسائل طب فراغت يافت به امام صادق عليه السلام عرضه داشت:

دوست دارى از دانش خود به تو بياموزم؟ حضرت فرمود: نه، زيرا آنچه من مى دانم از دانش تو بهتر است. طبيب پرسيد: تو از طب چه مى دانى؟ فرمود: من حرارت را با سردى، و سردى را با گرمى، و رطوبت را با خشكى، و خشكى را با رطوبت درمان مى كنم، و مسأله تندرستى را به خدا وامى گذارم و براى تندرستى دستور پيامبر را به كار مى برم كه فرموده:

«شكم خانه درد است، و پرهيز درمان هر دردى است، و تن را به آنچه خوى گرفته بايد عادت داد.» «1» طبيب گفت:

طب جز اين چيزى نيست.

امام فرمود: مى پندارى كه من اين دستورها را از كتاب هاى بهداشتى ياد گرفته ام؟

گفت: آرى،

امام فرمود: من اينها را از خدا فرا گرفته ام. تو بگو من از جهت بهداشت داناترم يا تو؟ طبيب گفت:

بلكه من.

امام عليه السلام فرمود: اگر اينچنين است من از تو سؤالاتى مى كنم تو پاسخ بده، گفت:

بپرس.

امام فرمود: چرا در جمجمه سر چند قطعه است؟ طبيب گفت: نمى دانم.

امام فرمود: چرا موى سر بالاى آن است؟ گفت: نمى دانم. فرمود: چرا پيشانى مو ندارد؟ گفت: نمى دانم.

فرمود: چرا در پيشانى خطوط و چين است؟ گفت: نمى دانم.

پرسيد: چرا ابرو بالاى ديده است؟ گفت: ندانم.

فرمود: چرا دو چشم مانند بادام است؟ گفت: نمى دانم.

پرسيد: چرا بينى ميان آنهاست؟ گفت: ندانم.

فرمود: چرا سوراخ بينى در زير آن است؟ گفت: ندانم.

پرسيد چرا لب و سبيل بالاى دهان است؟ گفت: ندانم.

فرمود: چرا مردان ريش دارند؟ گفت: ندانم.

پرسيد: چرا دندان پيشين تيزتر است و دندان آسيا پهن است و دندان بادام شكن بلند است؟ گفت: ندانم.

پرسيد: چرا كف دست ها موى ندارد؟ گفت: نمى دانم.

فرمود: چرا ناخن و موى جان ندارد؟ گفت: ندانم.

فرمود: چرا دل مانند صنوبر است؟ جواب داد: نمى دانم.

فرمود: چرا شُش دو پاره است و در جاى خود حركت كند؟ گفت: ندانم.

پرسيد: كبد چرا خميده است؟ گفت: ندانم.

پرسيد: چرا كليه چون دانه لوبياست؟ گفت: ندانم.

پرسيد: چرا دو زانو به طرف پشت خم و تا مى گردد؟ گفت: ندانم.

پرسيد: چرا گام هاى پا ميان تهى است؟ گفت: ندانم.

امام فرمود: من علّت اينها را مى دانم. طبيب گفت: بيان كن.

امام فرمود: جمجمه چون ميان تهى است از چند پارچه آفريده شده، هر گاه پاره پاره نبود ويران مى شد، چون از چند پاره فراهم شده از اين رو ديرتر مى شكند. و موى بر فراز آن است چون از ريشه آن روغن به مغز مى رسد و از سر موها كه سوراخ است بخارات بيرون مى رود و سرما و گرمايى كه به مغز وارد مى شود دفع شود.

پيشانى موى ندارد براى آن كه روشنى به چشم برساند، و خط و چين آن محض آن است كه عرق و رطوبتى كه از سر فرو ريزد نگاه دارد و ديده را از آن نگاه داشته، به اندازه اى كه انسان بتواند آن را پاك كند، مانند رودخانه ها كه روى زمين آب هاى آن را نگاهدارى مى كنند. دو ابرو را بالاى دو ديده نهاد تا روشنى را به اندازه بدآنهابرسانند. اى طبيب، نمى بينى آن كه نور زيادى بر وى افتد، دست خود را بالاى ديدگان خود سپر مى كند تا روشنى به اندازه به ديده اش برسد و از زيادى آن پيشگيرى كند؟!

بينى را ميان دو چشم نهاد تا روشنايى را برابرْ ميان آنها پر كند. چشم را چون بادام ساخت تا ميل دوا در آن فرو برود و بيرون آيد، هرگاه ديده چهار گوش يا گرد بود، ميل در آن درست وارد نمى شد و دوا را به همه آن نمى رسانيد و درد آن درمان نمى گشت. سوارخ بينى را در زير آن آفريد تا فضولات مغز از آن فرو ريزد و بوى از آن بالا رود، هر گاه در بالا بود نه فضولات از آن فرود مى آمد و نه بوى را در مى يافت.

سبيل و لب را بالاى دهان آفريد تا فضولى كه از مغز فرود آيد نگاه دارد و خوراك و آشاميدنى به آن آلوده نگردد و آدمى بتواند آنها را از خويشتن دور گرداند. براى مردان محاسن آفريد تا از كشف عورت در امان باشند و مرد و زن از يكديگر جدا شوند.

دندانهاى پيشين را تيز آفريد تا خاييدن و گزيدن آسان گردد، و دندان هاى كرسى را پهن آفريد براى خرد كردن و خاييدن، و دندان نيش را بلند آفريد تا دندان هاى كرسى را استوار كند چون ستونى كه در بنا به كار مى رود. دو كف دست را بى مو آفريد تا سودن بدآنها واقع گردد؛ هر گاه موى داشت آدمى آنچه را دست مى كشيد در نمى يافت. موى و ناخن را بى جان آفريد، چون بلندى آنها بد نما و بريدن آنها نيكوست؛ هر گاه جان داشتند بريدن آنها همراه با درد سخت بود.

دل را مانند تخم صنوبر ساخت چون وارونه است، سر آن را باريك قرار داد تا در ريه ها در آيد و از باد زدن ريه خنك شود. كبد را خميده آفريد تا شكم را سنگين كند و همه آن به دور شكم بيفتد و آن را فشار دهد تا بخارهاى آن بيرون رود. كليه را مانند دانه لوبيا ساخت زيرا منى قطره قطره در آن مى ريزد و از آن بيرون مى رود؛ هر گاه چهار گوش يا گِرد ساخته مى شد قطره اولين مى ماند تا قطره دومين در آن مى ريخت و آدمى از انزال لذت نمى برد؛ چون منى از محل خود كه در فقرات پشت است به كليه فرو ريخته شود و كليه چون كرم بسته و باز مى شود و به اندك اندك چون گلوله اى كه از كمان پرت كنند، آن را به مثانه مى رساند.

تا شدن زانو را به جهت پشت سر قرار داد، تا انسان به جهت پيش روى خود راه رود، و به همين علت حركات وى ميانه است، و اگر چنين نبود در راه رفتن مى افتاد.

پا را از سمت زير و دو سوى، ميان باريك ساخت براى آن كه هر گاه همه پا بر زمين مى ماند مانند آسيا سنگ گران مى شد. سنگ آسيا چون بر سر گردى خود باشد، كودكى آن را بر مى گرداند و هر گاه بر روى زمين افتد، مرد بزرگى به سختى مى تواند آن را مرتّب كند.

آن طبيب هندى گفت: اينها را از كجا آموخته اى؟ فرمود: از پدرانم و ايشان از پيامبر و او از جبرئيل امين وحى و او از پروردگار كه مصالح همه اجسام را داند.

طبيب در آن وقت مسلمان شد و گفت: تو داناترين مردم روزگارى.» «2» راستى، چه شگفت انگيز است كه حضرت صادق عليه السلام بدون در دست داشتن ابزار امروزى كه وسيله شناخت درون و برون انسانند، در گوشه شهر مدينه براى يك طبيب هندى به شگفتى هاى خلقت انسان اشاره مى فرمايد؟!

«يا مَنْ لا تَنْقَضى عَجائبُ عَظَمَتِهِ»

اى حسن تو برتر از چه و چون

 

سبحان اللّه ز حُسن بيچون

لعل تو فريب اهل ادراك

 

قدّ تو بلاى طبع موزون

شمشاد قدان فتنه انگيز

 

بر فتنه قامت تو مفتون

سرو از قد تو فتاده برخاك

 

گل از رخ تو نشسته در خون

آشفته تو هزار فرهاد

 

ديوانه تو هزار مجنون

آواره عشق توست خورشيد

 

سر گشته مهر توست گردون

     

شد غرق به خون ديده لاله

 

زان چشم سياه و لعل مى گون

زلف تو شب دراز يلدا

 

رخسار تو مهر روز افزون

از زلف تو كار ما پريشان

 

وز خال تو حال ما دگوگون

جانم به لب آمد و نيامد

 

از دل هوس لب تو بيرون

     

 

خلقت انسان از گل

خَلَقَ الْإنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخّارِ» «3»

انسان را از گلى خشكيده مانند سفال آفريد.

«صد سال قبل اگر كسى مى گفت كه من مى توانم يك ميخ كوچك را فقط براى دو ساعت در فضا نگاهدارم همه او را ديوانه مى خواندند و اين عمل را غير قابل اجرا مى دانستند، ولى امروزه كه هواپيماهاى سنگين وزن با تعداد زيادى مسافر، آسمان ها را با سرعت زياد سير مى كنند و به نقاط مختلف جهان مى روند هيچ كس آن را با ديده اعجاب نمى نگرد و تصور مى كند كه عمل عادى و پيش پا افتاده است.

آرى، معمّا چو حل گشت، آسان شود.

در چهارده قرن كه نه صحبتى از ميكروسكوب در ميان بود و نه افراد، جهان را به اين كمال و وضع شناخته بودند، نه كسى از تركيب كامل بدن انسان اطلاع داشت و نه سلول هاى مختلف بدن و اعمال آن را مى شناخت، اگر كسى ادعا مى كرد كه بشر از گِل آفريده شده است آيا خنده آور نمى بود؟ آن وقت كه بشر هنوز نمى دانست استخوان آدمى از مقدار زيادى املاح آهكى و منيزيم و فسفر تشكيل يافته است، آن وقت كه بشر اطّلاع نداشت در خون آدمى آهن، يعنى اين عنصر سنگين به صورت تركيب جريان دارد؛ آن وقت كه بشر نمى توانست تصور كند در ساختمان عضلات آدمى منيزيم و آهك به كار رفته است كه از جنس خاك و گل است، اگر كسى به اين وضوح و شايستگى كه قرآن در آيه بالا فرموده، شرح داده باشد كه آدمى از گل آفريده شده است تصور مى كنم اوّل بار مورد تمسخر و خنده شنوندگان قرار مى گرفت و همين طور هم بود. ولى امروز كه اين معمّا حل شده و علم به خوبى ثابت كرده است كه اجزاى تركيب كننده بدن آدمى همان اجسامى را شامل است كه در خاك و گل موجود است، همه به عظمت اين پيشگويى علمى قرآن سر تعظيم فرود مى آورند.» «4»

 

دنياى شگفت انگيز پوست

پوست، سطح خارجى بدن را مى پوشاند و از نفوذ آب و گازها در آن جلوگيرى مى كند، همچنين مانع از ورود ميكرب ها مى گردد، به علاوه با موادّى كه ترشح مى كند مى تواند اين عوامل زيانبخش را از بين ببرد. ولى موجودات خيلى ريز و خطرناكى كه ويروس نام گرفته اند، مى توانند به آسانى از آن بگذرند.

سطح خارج پوست در معرض نور و باد و رطوبت و خشكى و گرما و سرماست و سطح داخلى اش با دنياى مايعى تماس دارد كه گرم و تاريك است و در آن سلول هاى بدن مانند جانوران آبزى زندگى مى كنند. پوست با وجود نازكى خود به خوبى محيط داخلى را از دستبرد تغييرات هميشگى دنياى خارج حفظ مى كند و مرطوب و نرم و قابل كشش و فرسوده نشدنى است. فرسوده نمى شود، زيرا از چندين طبقه سلول هايى تشكيل شده است كه دائماً زياد مى شوند. هر چه از عمق به سطح مى آييم سلول ها پيرتر مى شوند و در سطح خارجى اين سلول هاى مرده، مانند قطعات منظمى ورقه ورقه قرار مى گيرند، ورقه هاى رويى مى افتند و ورقه هاى زيرين جاى آنها را مى گيرند، معهذا پوست هميشه به علّت ترشّح آب و چربى و غدد كوچكى كه در خود دارد مرطوب مى ماند.

در حدود بينى و دهان و مخرج و اورتر و مهبل، پوست به صورت مخاط كه پرده پوششى سطوح داخلى بدن است ادامه مى يابد، ولى اين راهها به جز بينى، به وسيله حلقه هاى عضلانى هميشه بسته اند، بنابراين پوست، مرز دنياى سربسته اى است كه به تمام وسايل دفاعى مجهّز گرديده است.

با واسطه پوست بدن، آدمى با تمام اشياى محيطش مربوط مى گردد؛ چه، در حقيقت تعدادى از اندام هاى حسّى ما چون گيرنده هايى در آن جا گرفته است كه بر حسب ساختمان طبيعى و خاص خود تغييرات و تحريكات دنياى خارجى را درك مى كند. دانه هاى حسّ لمس كه در تمام سطح پوست پراكنده اند نسبت به فشار و درد و گرما و سرما حسّاسند. آنها كه در روى مخاط زبان قرار دارند، طعم و مزه اغذيه و حرارت آن را درك مى كنند. ارتعاشات صوتى روى دستگاه پيچيده گوش داخلى با واسطه پرده صماخ و استخوان هاى گوش متوسط تأثير مى نمايد. شبكه اى از اعصاب شامّه كه در مخاط بينى پراكنده است نسبت به بو حسّاسيت دارد؛ بالأخره مغز قسمتى از خود را به صورت عصب باصره و شبكيه تا نزديكى پوست مى فرستد كه از تموّجات نورانى بين قرمز تا بنفش متأثر مى گردد.

پوست در اين جا تغيير عجيب و شگفت انگيزى مى كند، شفّاف مى شود و به صورت قرنيه و عدسى در مى آيد كه به بافت هاى مجاور مى پيوندد و در مجموعه خود دستگاه معجزه آسايى كه آن را چشم مى ناميم به وجود مى آورد! از تمام اين اعضا رشته هاى عصبى جدا مى گردد كه به مغز يا نخاع مى رود و با واسطه اين رشته ها دستگاه عصبى مركزى مانند پرده اى در تمام سطح خارجى بدن يعنى جايى كه با محيط خارجى در تماس است گسترده مى شود.

منظره اى را كه از دنياى خارجى درك مى كنيم وابسته به ساختمان اندام هاى حسّى و درجه حسّاسيت آنهاست. مثلًا اگر چشم ما از تموّجات اشعه تحت قرمز نيز متأثّر مى شد آن وقت دنياى خارج در ديده ما نماى ديگرى داشت و تحت تأثير حرارت رنگ آب و سنگ ها و درخت ها در فصول مختلفه، تغيير مى يافت، و مثلًا روزهاى درخشان تابستان كه طبيعةً مناظر و اشيا به وضوح ديده مى شوند، به وسيله مه قرمزى كدر و تيره مى گرديد، زيرا امواج حرارتى نيز قابل رؤيت مى شد و همه چيز را مى پوشانيد. بر عكس هنگام سرماى زمستان آسمان روشن تر و درخشنده تر مى نمود و حدود اشيا به وضوح ديده مى شد، در حالى كه قيافه انسان ها كاملًا عوض و نيمرخ ايشان نامشخص و مبهم مى گرديد و ابر سرخ رنگى كه از بينى و دهان منتشر مى شد، صورتها را مى پوشانيد، و بعد از يك تمرين شديد عضلانى حجم بدن افزايش مى يافت، زيرا حرارت مشعشعه دورادور آن را مانند هاله سرخ رنگى فرا مى گرفت. همچنين اگر چشم از امواج فوق بنفش و پوست از امواج نورانى متأثّر مى گرديد، يا فقط حسّاسيت هر يك از اندام هاى حسّى بى تناسب افزايش مى يافت باز دنياى خارج براى ما جلوه تازه اى داشت.

ما از وجود چيزهايى كه روى انتهاى اعصاب حسّى سطح بدن ما اثر نمى كند بى خبر مى مانيم، به اين جهت اشعه كسميك را با اين كه از هر طرف ما را احاطه كرده است و از ما مى گذرد اصلًا درك نمى كنيم، گويى هر چيز براى آن كه به مغز ما برسد و درك شود بايد خود را در راه يكى از حواسّ ما بگذارد، يعنى در يكجا شبكه عصبى بزرگى كه پيرامون ما را فرا گرفته است متأثّر سازد. فقط عامل مجهول تلپاتى از اين قاعده مستثنى است، و گويى در روشن بينى انسان بدون استفاده از راههاى عصبى معمولى حقايق دنياى خارجى را درك مى كند، ولى چنين كيفيّاتى نادر است. اعضاى حسّى چون درهايى است كه از آنجا دنياى فيزيكى در ما وارد مى شود. بنابراين حالت يك فرد از جهاتى وابسته به سطح بدن او نيز هست، زيرا مغز بر حسب پيغام ها و تحريكات دائمى كه از محيط خارجى به او مى رسد شكل مى پذيرد. به اين ترتيب نبايد وضع پوشش بدن خود را با عادات زندگى به سرسرى تغيير داد.

به طور مثال: ما هنوز دقيقاً نمى دانيم كه اثرات مستقيم تابش نور روى پوست ما چيست، و تا روزى كه اين مسأله روشن نشود، نوديسم و تيره رنگ كردن پوست بدن خواه به وسيله آفتاب و خواه با اشعه مافوق بنفش، نبايد كوركورانه از طرف مردم پذيرفته شود. پوست و ضمايمش وظيفه نگهبان و مستحفظ دقيقى را براى ما دارد و به بعضى از عوامل دنياى فيزيكى اجازه ورود مى دهد و از بقيه جلوگيرى مى كند، زيرا اين درها با آن كه هميشه بازند معهذا تحت مراقبت دقيق دستگاه عصبى مركزى مى باشند. بنابراين بايستى آنها را مانند يكى از مظاهر مهم وجود آدمى تلقّى كرد.» «5»

 

غدد شگفت انگيز فوق كليوى

«غدد فوق كليوى در بالاى كليه ها قرار گرفته اند. هر غده از دو بخش تشكيل شده، يكى قسمت خارجى و ديگرى قسمت مغزى داخلى. قشر فوق كليوى قسمت اصلى غده را تشكيل مى دهد و در ناحيه خارجى به رنگ زرد درخشان و در ناحيه داخلى به رنگ قهوه اى متمايل به قرمز است. قسمت مغز فوق كليوى نازك و خاكسترى رنگ است. قسمت قشرى شامل طناب هاى سلولى است كه توسط رگ هاى خونى مجزا مى شوند. اين قسمت در زير كپسول ضخيمى از بافت همبندى فيبرى قرار دارد.

سه منطقه در قسمت قشرى مشاهده مى شوند: منطقه نازك خارجى، منطقه گلومرولى ناميده مى شود و از گروههاى فشرده اى از سلول هاى ستونى تشكيل شده و داراى هسته هاى كروى شكل كه هر كدام دو يا چند هسته دارند هستند.

سيتوپلاسم محتوى ميتوكندرى هاى رشته اى شكل و يك دستگاه گلژى در نزديكى هسته و شبكه اى از وزيكول هاى هموار و رتيكولوم آندوپلاسميك مى باشد. اين شبكه به صورت لوله هايى ظاهر مى شود كه در سراسر تنه سلول گسترش مى يابند.

وزيكول هاى آندوپلاسميك دانه دار با پولى ريبوزوم هاى آزاد و سانترپول ها و پرزهاى ريزبينى كه به داخل فضاهاى دور رگى گسترش مى يابند نيز وجود دارد.

منطقه ضخيم مركزى، منطقه فاسيكوله ناميده مى شود و از سلول هاى چند وجهى كه به صورت طناب هايى قرار گرفته اند تشكيل مى شود. اين طناب ها كه از يك رديف سلول تشكيل شده اند، توسط سينوزوييدها از يكديگر مجزا مى گردند.

سلول ها يك يا دو هسته همراه با توده هاى كوچكى از كروماتين در اطراف دارند.

سيتوپلاسم محتوى قطرات ريز چربى است، وزيكول هاى با سطح هموار رتيكولوم آندوپلاسميك بسيار وسيع هستند. كيسه هاى رتيكولوم آندوپلاسميك دانه دار به صورت اشعه موازى ديده مى شوند. ميتوكندرى ها كمتر از سلول هاى ناحيه گلومرولى هستند، و بعضى از آنها محتوى تيغه هايى هستند كه به جاى اين كه قفسه هاى مسطحى باشند به شكل پرزهاى لوله اى درآمده اند.

دستگاه گلژى بزرگ است، ليزوزوم ها وجود دارند، سلول ها محتوى غلظت زيادى كلسترول و اسيد اسكوربيك هستند كه در توليد هورمون هاى قشرى مصرف مى شوند. ناحيه داخلى قشر فوق كليوى نسبةً ضخيم است و ناحيه مشبك ناميده مى شود، و در دنباله قسمت مغزى قرار مى گيرد. اين ناحيه از تورينه اى متشكل از طناب هاى سلولى پيوند شونده تشكيل مى شود. در اين قسمت هم سلول هاى روشن و هم سلول هاى تيره آشكار هستند. وزيكول هاى رتيكولوم آندوپلاسميك بدون دانه و گرانول هاى پيگمان ليپوفوشين فراوان هستند.

مغز فوق كليه از گروهها يا طناب هايى كوتاه و سلول هاى شبه اپى تليال نامنظم كه توسط مويرگ ها خونى احاطه مى شوند، تشكيل شده است. اين سلول ها محتوى تعداد زيادى گرانول هاى متراكم كه توسط غشا احاطه شده اند هستند. سلول ها از نظر نوع گرانولى كه دارند به دو دسته تقسيم مى شوند، هر دو نوع محتوى ميتوكندرى ها و رتيكولوم آندوپلاسميك دانه دار است. گرانول ها در كيسه هاى دستگاه گلژى بسته بندى مى شوند، مكانيسم دقيق آزاد شدن گرانول ها هنوز روشن نيست.

سه شريان به غدد فوق كليوى خون مى ريزند، شريان هاى فوق كليوى فوقانى شاخه هاى شريان هاى فرنيك تحتانى هستند. شريان هاى فوق كليوى ميانى از آئورت، و شريان هاى فوق كليوى تحتانى از شريان هاى كليوى منشعب مى شوند.

اين رگ ها شبكه اى را در كپسول تشكيل مى دهند، شريان هاى قشرى از شبكه كپسولى منشعب شده و به سينوزوييدها و طناب هاى سلولى قشر فوق كليوى خون مى رساند. در قسمت قشرى هيچ نوع دستگاه وريدى وجود ندارد، زيرا وريدهاى جمع كننده در محل اتصال بين قسمت قشرى و قسمت مغزى تشكيل مى شوند.

بعضى از شاخه هاى شريانى بزرگ كه از شبكه كپسولى شروع مى شوند، بدون دادن شاخه هاى جانبى از قسمت قشرى گذشته و به مغز فوق كليه مى رسند. به مجردى كه اين شريان ها به مغز رسيدند، به طور مكرر منشعب شده و تورينه هاى مويرگى فراوانى را در اطراف توده ها و طناب هاى سلول هاى كرومافين تشكيل مى دهند.

مغز فوق كليه داراى يك جريان خون مضاعف است، يعنى علاوه بر جريان خونى كه در بالا توصيف شد، مغز كليه، خون را از سينوزوييدهاى قسمت قشرى نيز دريافت مى كند، اين رگ ها با بسترهاى مويرگى شريان هاى مغزى كه مستقيماً از كپسول مى آيند، پيوند مى شوند. بسترهاى مويرگى مغز فوق كليه به داخل همان مجارى وريدى كه خون قسمت قشرى و كپسول را خارج مى كنند تخليه مى شوند.

اين وريدها شاخه هاى وريدهاى فوق كليوى هستند. مويرگ هاى مغز فوق كليوى داراى سوراخ هايى در سلول هاى آندوتليال هستند كه توسط پرده هاى بسيار نازكى پوشيده مى شوند. غشاهاى پايه توسط دستجات كوچك رشته هاى كلاژنى نگاهدارى مى شوند!»

انسان وقتى اين حقايق كشف شده را در كتب علمى مى خواند و به اين مسائل شگفت انگيز آگاه مى گردد، بى اختيار در پيشگاه مقدس خالق عليم و ربّ كريم فرياد بر مى آورد:

«يا مَنْ لا تَنْقَضى عَجائِبُ عَظَمَتِهِ»

خواهم فكندن خويش را پيش قد رعناى او

 

تا بر سر من پا نهد يا سر نهم بر پاى او

سرو قدش نوخاسته ماه رخش ناكاسته

 

خوش صورتى آراسته حُسن جهان آراى او

گر در رهش افتد كسى كمتر نمايد از خسى

 

از احتياج ما بسى بيش است استغناى او

تا دل به جان نايد مرا از ديده گو در دل درآ

 

مردم نشين است آن سرا آنجا نخواهم جاى او

غم نيست جان من اگر داغم نهادى بر جگر

 

اى كاش صد داغ دگر مى بود بر بالاى او

گفتم هلالى دم بدم جان مى دهد گفتا چه غم

 

گفتم به سويش نِه قدم گفتا كرا پرواى او

     

(هلالى جغتايى)

 

شگفتى هاى نواحى مختلف جسم

«اسميت و كپنهاور، بافت شناسان بزرگ معاصر در كتاب خود مى نويسند كه:

ضخامت قشر خاكسترى مخ از 5/ 1 تا 5/ 3 ميلى متر است و سطح آن به 000، 200 ميلى متر مربع مى رسد و از 14 ميليون نرون «بافت عصبى» تشكيل شده كه وظيفه آنها احساس درد است، و اين مركزيت احساس درد با 000، 500، 3 نقطه گيرنده درد كه در سراسر بدن انسان قرار دارند مربوط است. به علاوه در سطح بدن 000، 25 نقطه گيرنده سرما و 000، 30 نقطه گيرنده گرما و 000، 50 نقطه درك تحريكات مكانيكى وجود دارد!

با توجّه به اين كه تعداد گلبول هاى قرمز در هر ميلى متر مكعب خون 000، 000، 5 است و سطحى كه يك گلبول اشغال مى كند، 128 ميكرون مربع است، بنابراين سطح مجموعى را كه قادرند براى عمل تنفس در هر ليتر خون بسازند به 3840 متر مربع بالغ مى شود. بدن انسان تقريباً داراى 30 تريليون گلبول قرمز و قطر هر گلبول هفت ميكرون است، بنابراين اگر فرضاً گلبول هاى خون را پشت سر هم رديف كنيم صفى به طول 000، 210 كيلومتر ايجاد خواهد شد، و چون شعاع متوسط زمين 6366 كيلومتر است، بنابراين صف گلبول هاى بدن انسان به 33 برابر شعاع كره زمين بالغ مى گردد، و فاصله كره زمين تا ماه 8/ 1 برابر اين صف عجيب طولانى است.

عجيب تر آن كه هر گلبول قرمز خون از 000، 000، 265 مولكول هموگلوبين تشكيل يافته و هموگلوبين، رنگ دانه قرمز است كه مسؤول حمل اكسيژن مى باشد، بنابراين تعداد كلّ هموگلوبين حياتبخش بدن انسان عدد 795 را تشكيل مى دهد كه در برابر آن 19 صفر گذاريم.

عمل بينايى ما به وسيله هفتاد ميليون سلول مخروطى شكل و قريب يكصد و هفتاد ميليون سلول ميله اى انجام مى گيرد كه در شبكه چشم قرار دارند و بر طبق عقيده هلمهتز در گوش انسان 000، 6 تار صوتى وجود دارد كه هر تار با صوت و ارتعاشى خاص به لرزه مى آيد!

تنها لوله هاى كليه ها تا 4 ميليون عدد مى رسد كه طول مجموع آنها 22 كيلومتر است و در هر شبانه روز 1700 ليتر خون از اين كليه ها عبور مى كند، ولى خونى كه شبانه روز از شش ها مى گذرد به 000، 10 ليتر بالغ مى گردد.» «6» اين كه از قول انبيا و امامان و عشاقان و عارفان و والهان نقل شده:

خدا را همه جا و در همه چيز مى توان مشاهده كرد، حقيقتى است كه از خورشيد روشن تر و از نور پرفروغ تر است.

به قول فيض آن شوريده شيدا و عاشق حضرت يكتا- جلّ جلاله-:

اى خفته رسيد يار برخيز

 

از خود بفشان غبار، برخيز

هين بر سر لطف و مهر آمد

 

اى عاشق يار زار، برخيز

آمد بَرِ تو طبيب غمخوار

 

اى خسته دل نزار، برخيز

اى آن كه خمار يار دارى

 

آمد مه ميگسار، برخيز

اى آن كه به هجر مبتلايى

 

هان مژده وصل يار، برخيز

اى آن كه خزان فسرده كردت

 

اينك آمد بهار، برخيز

فرصت تنگ است و كار بسيار

 

بر خويش تو رحم آر، برخيز

كارى بكن ار تنت درست است

 

ور نيست شكسته وار، برخيز

رو چند به سوى پستى آرى

 

سر راست نگاه دار، برخيز

ترسم كه نگون به چاه افتى

 

برخيز از اين كنار، برخيز

     

(فيض كاشانى)

 

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- بحار الأنوار: 10/ 205، باب 13، حديث 9؛ الخصال: 2/ 511، حديث 3.

(2)- الخصال: 2/ 511، حديث 3؛ بحار الأنوار: 10/ 205، باب 13، حديث 9؛ علل الشرايع: 1/ 99، باب 87، حديث 1؛ لازم به تذكّر است كه اين گونه بيانات، همه حكمت هاى اين اعضاست نه علّت آنها. و نيز هر كدام تنها يك حكمت ندارد بلكه داراى حكم و مصالح بسيارى است كه امام عليه السلام به يكى از آنها اشاره فرموده است و مرحوم علامه مجلسى رحمه الله در بحار الأنوار در شرح فقرات اين روايت توضيحات مفيدى دارد كه شايسته مراجعه مى باشد. (3)- الرحمن (55): 14.

(4)- نشانه هاى معرفت: 82.

(5)- انسان موجود ناشناخته: 76.

(6)- نشانه هاى معرفت: 311.

 


منبع : پایگاه عرفان
  830
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

بی عدالتی در کفاره گناهان!
بی عدالتی در کفاره گناهان!
رازهای موفقیت ادعایی پائولو کوئلیو
فردی که ۱۶ بار پای پیاده به حج رفت!
زنده نگهداشتن یاد شهیدان
وجودت را صفا بده!
اسرار امامت / آشکار شدن اسرار در عصر ظهورش
مجاهد سازش ناپذیر
مباهات علی(ع) به همسری فاطمه(س)
مباهات علی(ع) به همسری فاطمه(س)

بیشترین بازدید این مجموعه

عبودیت و بندگی
شوخ طبعی های پیامبرانه
مراحل نفس در كلام اميرالمؤمنين عليه السلام‏
راه ایجاد تعادل در میان 4قوه نفسانی !!
ظهور پنهانى‏ها به اراده حق‏
حافظان قرآن در زمان رسول خدا (ص)
بزرگترین واجب!
عظمت حضرت فاطمه معصومه (س)
نمی خواهم در امتحانات سخت خداوند شرکت کنم!!
ماه صفر و علت نحسی آن

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز