فارسی
سه شنبه 14 مرداد 1399 - الثلاثاء 14 ذي الحجة 1441

  672
  0
  0

حكايت امام صادق عليه السلام با يك حاجى

 حاجى از مكه آمده بود، چند شب براى زيارت حرم پيغمبر در مدينه ماند و خوابيد و يك كيسه پول همراهش بود.

 سحر امام صادق عليه السلام آمد، سلام نمازش كه تمام شد، حاجى متوجه شد، بلند شد وضو بگيرد. فهميد كيسه پولش نيست، گريبان حضرت را گرفت و گفت: پولم را بده، امام فرمود: كدام پول؟ گفت: فرياد مى زنم و آبروى تو را مى برم.

 امام فرمود: بيا خانه تا پولت را بدهم. آمد دم خانه، يك كيسه پول به او داد و امام صادق عليه السلام برگشت مسجد، اين بنده خدا نمازش را خواند و خورجينش را تكان داد و ديد هركس مى آيد طرف اين آقا، يك سلام مخصوصى مى كند، پرسيد: اين آقا كيست؟ گفتند: اين پسر باقرالعلوم، جگر گوشه فاطمه زهرا عليها السلام، گفت: اى داد و بيداد، ما رفتيم به او گفتيم كيسه پول ما را تو بلند كردى، ما كيسه خودمان را هم پيدا كرديم، كيسه امام صادق عليه السلام را برداشت آورد و گفت: آقا جان فرمود: بفرما، به جان پيغمبر عذر مى خواهم، فرمود: حالا مى خواهى چه كار كنى، گفت: مى خواهم اين كيسه پول را پس بدهم، فرمود: نمى گيرم، مال خودت باشد ما چيزى كه به مردم مى دهيم، پس نمى گيريم.


منبع : پایگاه عرفان
  672
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    زن بدكاره‏ در خانه عابد
    طلبه‌ای که به لوسترهای حرم امیرالمؤمنین(ع) اعتراض داشت
    چند داستان عجيب در مسئله توبه‏
    حکایت خدمت به پدر و مادر
    اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج می‌دهم!
    اى خليفه! راه تنگ نبود كه بر تو گشاد گردانم!
    جنازه‌ای که کسی بالای سرش حاضر نشد؟!
    داستانى عجيب از برزخ مردگان‏
    اخلاص بنا کننده مسجد گوهرشاد
    خدمت امام رضا(ع) در حمام نیشابور

بیشترین بازدید این مجموعه

      طلبه‌ای که به لوسترهای حرم امیرالمؤمنین(ع) اعتراض داشت
      حکایت غضب و شهوت‏
      فقط خدا
      اين ضربت را در صفين برداشتم‏
      از على آموز اخلاص عمل‏
      شايد برنگردد
      قطع طواف كرديد؟!
      بركت يك گردنبند
      براى علم او نقطه منتها نيست‏
      سيد الحكما آقا ميرزا ابو الحسن جلوه‏

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز