فارسی
پنجشنبه 16 مرداد 1399 - الخميس 16 ذي الحجة 1441

  712
  0
  0

شگفتى‏هاى عالم انسان (1)

 

منابع مقاله:

کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد چهارم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

در مقدمه اين فصل، لازم است به جملاتى از پروفسور كارل كه در اين زمينه و مسائل ديگر عالى ترين تحقيقات را دارد اشاره كنم، سپس مطالب لازم را يادآورى نمايم.

 او مى گويد:

«علومى كه از موجودات زنده به طور عموم و از فرد آدمى به خصوص، بحث مى كنند اين قدر پيشرفت نكرده و هنوز در مرحله توصيفى باقى مانده اند. حقيقت اين كه انسان يك مجموعه پيچيده و مبهم و غير قابل تفكيكى است كه نمى توان او را به آسانى شناخت و هنوز روش هايى كه بتوان او را در اجزا و در مجموعه و در عين روابطش با محيط خارج بشناسد، در دست نيست، چه براى چنين مطالعه اى دخالت تكنيك هاى فراوان و علوم مشخصى ضرورى است، و هر يك از اين علوم نيز كه يك جنبه و يك جزء از اين مجموعه پيچيده را مطالعه مى كند نتيجه اى خاص به دست مى آورد، و تا آن جا كه تكامل تكنيكيش اجازه مى دهد در اين راه به جلو مى رود، ولى مجموعه اين مفاهيم انتزاعى از درك واقعيّت در مورد آدمى ناتوان است، زيرا هنوز نكات پرارزش و مهمّى در تاريكى باقى مى ماند و كالبدشناسى و شيمى و فيزيولوژى و روان شناسى و علم تربيت و تاريخ علم الاجتماع و اقتصاد و رشته هاى آنان به كنه وجود آدمى نمى رسند. بنابراين انسانى كه متخصصين هر رشته از اين علوم مى شناسند نيز واقعى نيست و بلكه شبحى ساخته و پرداخته تكنيك هاى همان علم است.

از دريچه چشم علوم مختلف، انسان در عين حال بدنى است كه كالبدشناسان آن را مى شكافند، نفسى است كه روانشناسان و روحانيون آن را توصيف مى كنند، و شخصيتى است كه هر يك از ما با درون بينى به آن بر مى خوريم.

ذخيره سرشارى از مواد شيميايى گوناگون است كه بافت ها و مايعات بدن را مى سازد. اجتماع شگفت انگيز سلول ها و مايعات تغذيه است كه قوانين همبستگى آنها را فيزيولوژيست ها مطالعه مى كنند. او تركيبى از اعضا و نفس عاقله است كه در بستر زمان كشانده مى شود و متخصصين بهداشت و تعليم و تربيت مى كوشند آن را در اين سير به سوى تكامل غايى آن رهبرى كنند.

انسان، ماشينى است كه بايد دائماً مصرف كند تا ماشين هايى كه خود برده آنها گشته به كار خود ادامه دهند. او شاعر و قهرمان و مقدّس است و بالاخره نه تنها وجود بسيار پيچيده اى است كه دانشمندان آن را با تكنيك هاى خاصى تجزيه مى كنند بلكه در عين حال مجموعه اى از آرزوها و تصوّرات و اميال انسانيّت نيز هست.

اطلاعاتى كه از او داريم آميخته با عوامل ماوراى طبيعى نيز هستند و در اين باره ابهام به حدّى است كه ما نه تنها به انتخاب آنچه خوشايند ماست تمايل نشان مى دهيم، بلكه در ايده اى كه نسبت به انسان داريم معتقدات و احساسات ما نيز بى اثر نيست. يك عالم مادى و يك دانشمند روحانى هر دو يك تعريف را درباره كريستال هاى نمك طعام مى پذيرند ولى در مورد وجود آدمى هم عقيده نمى شوند.

محقّقاً بشريّت تلاش زيادى براى شناسايى خود كرده است، ولى با آن كه ما امروز وارث گنجينه هايى از مطالعات دانشمندان و فلاسفه و عرفا و شعرا هستيم، هنوز جز به اطلاعات ناقص در مورد انسان دسترسى نداريم كه آنها نيز زاييده روش هاى تحقيقى ماست و حقيقت وجود ما در ميان جمع اشباحى كه از خود ساخته ايم مجهول مانده است.

در حقيقت جهل ما از خود زياد، و نواحى وسيعى از دنياى درونى ما هنوز ناشناخته مانده است و بيشتر پرسش هايى كه مطالعه كنندگان زندگى انسان مطرح مى كنند بدون پاسخ مى ماند.

چگونه مولكول هاى اجسام شيميايى در ساختمان پيچيده و موقّتى سلول ها سهم مى گيرند و زندگى را در خود نگه مى دارند؟ چگونه ژن هاى موجوده در هسته سلول هاى جنسى خصائص ارثى را مشخص و نمودار مى كنند؟ سلول ها با اجتماعات خود چگونه اشكال بافتى و اندامى را به وجود مى آورند؟ گويى اينها نيز مانند زنبور عسل و مورچه وظيفه اى را كه در اجتماع به عهده دارند از پيش مى دانند ولى طرقى را كه آنها براى ايجاد يك بدن پيچيده و در عين حال ساده به كار مى برند نمى شناسيم.

ماهيّت حقيقى عمر انسانى يعنى زمان روانى و زمان فيزيولوژيكى چيست؟ اگر چه مى دانيم كه تركيبى از بافت ها و اندام ها و هورمون ها و نفس عاقله هستيم ولى چگونگى روابط اعمال روانى با سلول هاى مغزى بر ما پوشيده است و ما حتى به فيزيولوژى سلول هاى مغزى آشنايى نداريم!

در چه حدودى اراده مى تواند در تغيير وضع موجود موثر باشد؟ چگونه حالت اعضا بر روحيه تأثير مى نمايد؟ خصائص عضوى و روانى كه هر كس از پدر و مادر خود به ارث مى برد چطور با شرايط خاص زندگى محيط و تحت تأثير مواد شيميايى اغذيه و آب و هوا و اصول فيزيولوژيكى و اخلاقى تغيير مى كند؟

ما هنوز براى شناسايى روابطى كه بين رشد استخوان ها و عضلات و اندام ها با فعاليت روانى و معنوى ما در كار است ناتوانيم، و همچنين عامل تأمين كننده تعادل دستگاه عصبى و مقاومت در برابر بيمارى ها و خستگى را نمى شناسيم!

اهميت نسبى فعاليت هاى فكرى و اخلاقى و جمالى و عرفانى تا چه اندازه است! شكل خاصى از انرژى كه موجد تلپاتى «1» مى گردد كدام است؟ بلاشك بعضى عوامل بدنى و روانى وجود دارند كه بدبختى و نيكبختى هر كس وابسته به آنهاست ولى اينها بر ما مجهولند، ما نمى توانيم با وسايل تصنّعى خود را قرين خوشبختى سازيم. به خوبى واضح است كه مساعى تمام علومى كه انسان را مورد مطالعه قرار داده اند به جايى نرسيده است و شناسايى ما از خود هنوز نواقص زيادى دربردارد.» «2»

 

جهل انسان به واقعيّت خويش

قرآن مجيد در زمينه جهل انسان به يك رشته از واقعيّت خودش مى فرمايد:

وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا» «3»

و از تو درباره روح مى پرسند، بگو: روح از امر پروردگار من است، و از دانش و علم جز اندكى به شما نداده اند.

اين جهل شامل رشته هاى ديگرى از نواحى وجود او نيز مى گردد به صورتى كه كارل در مقاله بالا اشاره كرده است. انسان در عين جهلى كه به بسيارى از نواحى وجود خود دارد، به كشف واقعيّت هايى از دستگاه آفرينش خود موفق شده كه مطالعه آن كشفيات، اولًا: انسان را در دريايى از حيرت و تعجّب فرو مى برد، و ثانياً، به گوشه اى از عظمت آفريدگار جهان واقف مى سازد.

 

مطالبى درباره خون بدن

درباره خون بدن آورده اند:

خون مايه زندگى است و آن در انسان و مهره داران سرخ رنگ، و مركّب از دو قسمت است: سلول هاى خون و پلاسما. سلول هاى خون از سه گروه تشكيل يافته اند: گلبول هاى قرمز و گلبول هاى سفيد و پلاكت ها.

گلبول هاى قرمز مأمور رسانيدن اكسيژن به بافت ها هستند؛ گلبول هاى سفيد مدافع تن در برابر هجوم ميكرب ها و ذرّات خارجى اند و پلاكت ها مانع خونريزى مى شوند. پلاسما غذاى بافت ها را تأمين مى نمايد و مواد اضافى را از بافت ها گرفته

از راه كليه به نام ادرار خارج مى سازد.

خون در ضمن گردش از غده هاى مترشح داخلى موادى مى گيرد و براى انتظام تن، آنها را به همه جا مى برد. مسلّم است در اين گيرودار دسته اى از گلبول هاى خون پير و فرسوده شده از دايره فعاليت خارج مى شوند و گلبول هاى تازه نفس جانشين آنها مى گردند.

عمر گلبول هاى قرمز در حدود چهار ماه، امّا عمر گلبول هاى سفيد و پلاكت ها كوتاه تر است. پس كمبود خون از كجا تأمين مى شود؟ در بدن دستگاه هايى وجود دارد به نام دستگاه هاى خون ساز و آنها شامل مغز استخوان هاى گِرد و پهن و طحال و عقده هاى لنفاوى اند.

مغز استخوان ها مأمور ساختن گلبول هاى سفيد هسته اى و پلاكت ها مى باشند، طحال و عقده هاى لنفاوى سازنده گلبول هاى سفيد يك هسته اى اند و اين دو دستگاه در دوران زندگى دائم در كارند. در بدن هم قرنطينه اى وجود دارد و آن مأمور است عناصر فرسوده خونى را بازداشته و متلاشى سازد، در عوض دستگاه هاى خون ساز سلول هاى تازه نفس را وارد گردش خون مى نمايد. در مدّت زندگى انسان سالم اين روش برقرار است. اين است سرّ زندگى كه آثار آن در هر جا به شكلى نمودار است!

اگر بقا طلبى روفناى جانان باش

 

چو قطره راه به دريا بجوى و عمّان باش

اگر كه از لب دلدار كام دل خواهى

 

چو جام با دل پر خون مدام خندان باش

دهند جاى تو را تا به چشم خود مردم

 

بر آز خوى بهايم، به طبع انسان باش

     

به رغم غير چو در بزم قرب جستى يار

 

به روى يار چو آيينه مات و حيران باش

     

(شكيب)

 

خون و محيط داخلى آن در كلام كارل

كارل كه از اساتيد بزرگ قرن معاصر است، درباره خون و محيط داخلى آن مى گويد:

محيط داخلى، جزئى از بافت ها و از آن غير قابل تفكيك است و ادامه زندگى براى اندام هاى بدن بدون آن ممكن نيست. تمام تظاهرات حيات عضوى و حالت سلسله عصبى و افكار و اميال ومحبّت ها و خشونت هاى ما و زشتى و زيبايى جهان در ديده ما با حالت فيزيكو شيميايى اين محيط بستگى دارد.

اين محيط از خون كه در شريان ها و وريدها گردش مى كند، و مايعى كه از جدار مويرگ ها مى گذرد و در ما بين اندام ها و بافت ها نفوذ مى كند تشكيل شده است و به اين ترتيب مى توان يك محيط عمومى شامل خون و محيطهاى موضعى كه به وسيله لنف بين بافتى ايجاد مى شود تميز داد.

هر عضوى به استخرى مملوّ از نباتات آبى شبيه است كه به وسيله نهر كوچكى سيراب مى شود. آب را كد استخر نظير با لنفى است كه سلول ها در آن شناورند و مازاد تغذيه گياهان و مواد شيميايى ديگرى كه آزاد مى كنند در آن ريخته مى شود.

ميزان ركود يا آلودگى اين به سرعت حجم جويبارى كه در آن مى ريزد بستگى دارد، همچنين تركيب لنف بين بافتى نيز به وسيله مقدار خون شريان مغذّى عضو تنظيم مى شود. در هر حال خون است كه به طور مستقيم يا غير مستقيم تركيب محيطى را كه در آن تمام سلول هاى بدن زندگى مى كنند مى سازد.

خون نيز بافتى مانند همه بافت هاى ديگر بدن است و تقريباً شامل 30000 ميليارد گلبول قرمز و 50 ميليارد گلبول سفيد است.

اين گلبول ها مانند ساير سلول هاى بدن در ميان تار و پودى ثابت نشده اند، بلكه در مايعى به نام پلاسما شناورند و به اين ترتيب خون، بافت سيّالى است كه تمام قسمت هاى بدن را فرا مى گيرد و به هر سلول غذايى را كه نيازمند است مى رساند، در عين حال محصولات زايد زندگى بافتى را نيز جمع آورى مى كند، به علاوه مواد شيميايى لازم و سلول هايى كه بتوانند نواحى آسيب ديده بدن را از نو ترميم كنند نيز با خود دارد و با اين عمل شگفت انگيزش بمانند سيلابى است كه به كمك گل و لاى و تنه هاى درختى كه با خود كنده و آورده است خانه هاى خراب شده مسيرش را از نو ترميم مى كند.

ساختمان پلاسماى خون در حقيقت آن چيزى نيست كه شيميست ها تصور مى كنند و علاوه بر موادى كه آزمايش هاى ايشان نشان داده است عناصر فراوان ديگر نيز در خود دارد. از يك طرف محقّقاً محلولى از بازها و اسيدها و املاح و پروتيين هايى است كه وان اسليك و هندرسون قوانين تعادل فيزيكو شيميايى آنها را كشف كرده اند و به علت اين تركيب خاص، خون مى تواند با وجود ترشحات دائمى مواد اسيدى بافت ها، حالت يونى خود را كه خيلى نزديك به خنثى است حفظ كند و براى تمام سلول هاى بدن محيط تغييرناپذيرى كه نه زياد قليايى ونه اسيد است بسازد، ولى از طرف ديگر شامل پروتيين ها و پلى پيتيدها و اسيدهاى آمينه و قندها و چربى ها و مايه ها و مقادير ناچيزى از فلزات مختلف و محصول ترشحات غدد داخلى و بافت ها نيز هست و ما هنوز به خوبى ماهيت بسيارى از اين مواد را نمى شناسيم و به زحمت مى توانيم اعمال پيچيده و متعدد آنها را توجيه كنيم.

در پلاسماى خون براى هر بافتى غذاى مخصوص همان بافت و موادى كه اعمال آن را تند يا برعكس آهسته مى كند وجود دارد و به اين جهت مثلًا بعضى چربى ها توام با پروتيين هاى سرم مى توانند از قدرت تقسيم سلولى بكاهند و حتى آن را يكباره متوقف سازند. همچنين در سرم خون عناصرى يافت مى شود كه مى توانند مانع از رشد باكترى ها گردند. اين مواد در نسوجى كه مورد حمله ميكرب ها قرار گرفته است تهيه مى شود و براى دفاع به كار مى رود، به علاوه در پلاسما ماده اى به نام فيبرينوژن موجود است كه به شكل فيبرين در مى آيد و با چسبندگى خاص خود به زودى روى عروق زخمى شده را مى پوشاند و از خونروى جلوگيرى مى كند.

سلول هاى خونى يعنى گلبول هاى سفيد و قرمز وظيفه بزرگى را در تشكيلات محيط داخلى دارند. در حقيقت پلاسما نمى تواند جز مقدار كمى از اكسيژن هوا را در خود حل و ذخيره كند و اگر گلبول هاى قرمز مقدار كافى اكسيژن با خود حمل نمى كردند، تهيه اين ماده حياتى براى توده عجيب سلول هاى بدن كه دائماً طلب اكسيژن مى كنند به وسيله پلاسما غير ممكن بود. گلبول قرمز سلول زنده اى نيست، بلكه كيسه كوچكى پر از هموگلوبين است كه هنگام عبور از ريه، اكسيژن هوا را در خود مى گيرد و چند لحظه بعد آن را به سلول هاى گرسنه بافت ها پس مى دهد. در همين حال سلول ها اسيد كربونيك و ديگر مواد زايد را نيز در خون مى ريزند.

گلبول هاى سفيد برعكس، سلول هاى زنده اى هستند كه گاهى در ميان پلاسماى خون شناورند و گاهى نيز از جدار مويرگ ها مى گذرند و تا سطح سلول هاى مخاط روده و اندام هاى ديگر مى خزند.

به وسيله اين عوامل است كه خون از عهده انجام وظايف خود مانند يك نسج سيّال و عامل ترميم نسوج فرسوده و در عين حال محيطى مايع و جامد بر مى آيد و به هر جا كه وجودش لازم باشد خود را مى رساند.

به وسيله خون در پيرامون ميكرب هايى كه به يك ناحيه بدن هجوم آورده اند به زودى توده بزرگى از گلبول هاى سفيد حاضر مى شوند و به مبارزه مى پردازند.

همچنين خون براى ترميم زخم هاى پوستى و اندام ها مواد ضرورى را با خود همراه مى آورد. گلبول ها در اين جا به شكل سلول هاى ثابت در مى آيند و به دور خود رشته هاى هم بندى ايجاد و نسوج مجروح را مرمّت مى كنند.

مايعات و سلول هايى كه از مويرگ ها خارج مى شود، محيط موضعى بافت ها و اندام ها را مى سازد. مطالعه اين محيط تقريباً غير ممكن است، چنانكه «رو» آزمايش كرده است اگر در بدن موجود مواد خاصى كه رنگ آنها برحسب حالت اسيدى بافت ها تغيير مى كند تزريق نمايند اندام ها به رنگ هاى گوناگونى در مى آيند و به اين ترتيب مشاهده اختلاف محيطهاى داخلى موضعى ممكن مى گردد. در حقيقت اين تغييرات عميق تر از آن است كه به نظر مى آيد ولى ما قادر به شناسايى تمام خصايص آن نيستيم.

در دنياى وسيع بدن آدمى، كشورهاى مختلفى مى توان يافت و با اين كه كشورها همه از انشعابات يك رودخانه سيراب مى شود معهذا خواص آب درياچه ها و استخرهاى آنها با ساختمان زمين و نوع نباتات هر كشورى فرق مى كند. هر بافتى و هر اندامى به كمك پلاسماى خون، محيط خاص خود را مى سازد و سلامت يا بيمارى و قدرت يا ضعف و سعادت و تيره روزى هر يك از ما با همكارى متقابل سلول ها و اين محيط بستگى دارد.»

آرى، به قول حضرت زين العابدين عليه السلام:

«يا مَنْ لا تَنْقَضى عَجائِبُ عَظَمَتِهِ»

اى يار ناگزير كه دل در هواى توست

 

جان نيز اگر قبول كنى هم فداى توست

غوغاى عارفان و تمنّاى عاشقان

 

حرص بهشت نيست كه شوق لقاى توست

     

گر تاج مى دهى غرض ما قبول تو

 

ور تيغ مى زنى طلب ما رضاى توست

     

گر بنده مى نوازى و گر بند مى كشى

 

زجر و نواخت هر چه كنى راىْ راى توست

قومى هواى نعمت دنيا همى زنند

 

قومى هواى عقبى و ما را هواى توست

هر جا كه پادشاهى و صدرىّ و سرورى است

 

موقوف آستان درِ كبرياى توست

سعدى ثناى تو نَتَواند به شرح گفت

 

خاموشى از ثناى تو حدّ ثناى توست

     

(سعدى شيرازى)

 

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- تلپاتى: ارتباط فكرى ميان دو تن از مسافت دور، انتقال فكر.

(2)- انسان موجود ناشناخته: 14.

(3)- اسراء (17): 85.

 


منبع : پایگاه عرفان
  712
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش اول
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش اول
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش اول
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش دوم
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش دوم
    خلافت بلافصل امیرمؤمنان علی(ع)
    خلافت بلافصل امیرمؤمنان علی(ع)
    دو شاخصه برای پیروان مولای غدیر!
    دو شاخصه برای پیروان مولای غدیر!
    غدیر چشمه جوشان حق  

بیشترین بازدید این مجموعه

      قرب به خدا هدف از تزکیه است
      مقایسه بین مقام حضرت اباالفضل(ع) و آرزوی انبیای عظام

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز