فارسی
دوشنبه 11 مرداد 1400 - الاثنين 22 ذي الحجة 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

734
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

حقايقى در سوره بلد

 

 اين معانى را بايد توجه داشت در سوره بلد وقتى كه مسئله بلد را مطرح مى كند كه طرح بلد در حقيقت طرح حرم و مسجد و بيت است، پس از آن والاترين انسان را مطرح مى كند و نشان مى دهد كه شخصيت و عظمت انسان كه داراى سه روح است، حرم روح و مسجد عقل و كعبه دل، خيلى بالاتر از اين بلدى است كه حرم و مسجد و بيت دارد.

 چقدر زيبا اين دو موضوع را به هم ربط مى دهد:

  » لَآ أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ × وَ أَنتَ حِلُّ بِهَذَا الْبَلَدِ «

  در حالى كه با بودن تو به اين بلد قسم نمى خورم. با بودن تو يعنى چه؟ يعنى اين بلد يك تكه زمين چهار فرسخ در چهار فرسخ است، يك مسجد است و يك بيت، همه هم از سنگ و گل، به اين بلد قسم، با توجه به اين كه تو در آن هستى، يعنى با وجود اين كه حريم و حرم و مسجد عقل تو و كعبه عقل تو اينجا باشد، من به اينجا قسم مى خورم، اگر نباشد من كه قسم ندارم به اينجا بخورم، اينهمه انعكاس انسانيت است، كعبه انعكاس قلب ابراهيم است » هُدىً لِلْعالَمين « مسجد انعكاس عقل ابراهيم است :

  » إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَلَمِينَ «

 تصميم، كار معرفت و عقل است و بيت هم انعكاس قلب ابراهيم است » هُدىً لِلْعالَمين « قلب از اين وسيع تر در قرآن بيان شده:

  » وَكَذَ لِكَ نُرِى إِبْرَ هِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَوَ تِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ «

  اين انسان است، آنهايى كه بيدار بودند كه بيدار بودند، خواب هايى هم كه مردند، بدبخت دنيا و آخرت شدند، بيدارهايى كه الان هستند كار خود را انجام مى دهند، آنهايى هم كه چرتشان برده، در بقيه سوره بيدار باش برايشان مى زنند.

  » وَ وَالِدٍ وَمَا وَلَدَ × لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَنَ فِى كَبَدٍ «

  انسان را ما در رنج و تلاش و كوشش و زحمت آفريديم، بايد متحمل زحمت بشود تا به جايى برسد، خودش را ساده و كوچك و معمولى نبيند و از همه مهم تر خودش را جدا از من نبيند:

  » أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ «

  خودش را جدا از من نبيند.

  » يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا «

  به انسان بگو كه: پول باز نشود، من براى پول بازى درستش نكردم، اگر بنا به پول بازى باشد من قبل از خلقت انسان، آنقدر حيوان درست كردم روى زمين بازى مى كنند، احتياج نبود تو را براى بازى كردن درست بكنم. البته در واقع حيوانات همه توحيدى هستند.

  » أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ «

 قدرتى نيست كه او را احاطه كرده باشد، قدرتت را از قدرت من نبر، اگر قدرتت را از قدرت من ببرى، چيزى نيستى، يك بدن متحركى هستى كه به تعبير بزرگان راه الهى همچون دو تا سنگ آسيابى هستى كه چيزى در آن نريزند و او براى خود بگردد.

 تو اگر خود و قدرتت را از من جدا كنى، بدنت و روحت مثل دو تا سنگ خودشان را مى خورند، در آخر كار آنوقت هيچ چيز نمى ماند.

  » يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا × أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ «

  غير از اين كه در آيه قبل گفتم: خودت را از قدرت من جدا نكن، بگذار از عنايت وجود من در تو بريزد والا روحت و بدنت هر دوتايى همديگر را مى خورند، چون هر دو گرسنه اند و تو را نابود مى كنند، اگر سنگ خالى آسياب باشى.

 خودت را از ديد من جدا ندان، چون در محضر من هستى و من تو را دائماً مى بينم.

  » لَآ أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ × وَ أَنتَ حِلُّ بِهَذَا الْبَلَدِ × وَ وَالِدٍ وَمَا وَلَدَ × لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَنَ فِى كَبَدٍ × أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ «(527)

 آنچه را كه گفتم براى تو ديدنى نيست كه ببينى در عالم چه خبر است، پس اين دو تا چشم را براى چه به تو دادم، كعبه را نمى شود ببينى، مسجد را نمى شود ببينى، حرم را نمى شود ببينى، پيغمبر را نمى شود ببينى، اين قرآن من را نمى شود ببينى، خودت را نمى شود ببينى، چند تا چيز در اين آيه كوتاه گفت: بلد يعنى حرم و مسجد و بيت، پيغمبر ماولد، زهرا خود قرآن، ماولد امام مجتبى(528)، والد يعنى پيغمبر و اميرمؤمنان، اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام را نمى توانى ببينى، پس چشم براى چه به تو دادم.

  » أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ × وَ لِسَانًا وَ شَفَتَيْنِ «

  اين دوتا چشم و زبان و لب را براى چه به تو دادم، نمى شود در تمام مدت عمرت يك دفعه بروى بپرسى من كيم؟ من چيم؟براى چه مرا خلق كردند؟ براى چه مرا اينجا آوردند؟

  » أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ × وَ لِسَانًا وَ شَفَتَيْنِ × وَ هَدَيْنَهُ النَّجْدَيْنِ «

 با صد و بيست و چهار هزار پيغمبر و دوازده تا امام، صد و چهارده كتاب، عقل خودت، حكمت حكيمان، عرفان عارفان واقعى، الهامات  نفسى ، اين دو تا راهى كه نشانت دادم يك راه به رضايت من و بهشت من و يكى به طرف نارضايتى من و جهنم من مى رود.

 اما تو نمى خواهى بپرسى تا بفهمى! !

 تو انبياء و قرآن را هيچ كاره و خودت را عقل كل مى دانى! !

 چه هجومى از اين بالاتر، اين هجوم كه بالاتر از هجوم ابرهه به بيت الله است، هجوم به خويش از هجوم ابرهه سنگين تر است، آنوقت او را با طير ابابيل ساكتش كرد، آنوقت اين هجوم را با بازكردن هفت طبقه جهنم ساكت مى كند.

  » وَ الزَّبَانِيَةِ الَّذِينَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ ابْتَدَرُوهُ سِرَاعاً، وَ لَمْ يُنْظِرُوه «

  او را بگيريد و ببنديد و به طرف جهنم پرتش كنيد.

 قرآن مجيد مى فرمايد: وقتى در جهنم آتش مى افتد، جهنم هم از افتادنش عصبانى مى شود آن وقت عصبانيت آتش به حدى است كه مى خواهد تكه تكه بشود.

 آن وقت همنشينانش آنجا يزيد و معاويه و بدكاران و بدكرداران و كفار و منافقين و افراد لعين و پست و كثيف هستند.

 غيراز آنها رو در رو با كارگران جهنم هم است كه خدا در قرآن درباره شكل و قيافه ايشان مى گويد:

 يك جورى است مالك دوزخ و همكارانش كه خدا بدريخت تر از اينها، عصبانى تر از اينها، حمله ورتر از اينها، هجوم كننده تر از اينها، در كل خلقت نيافريده است.

  » أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ «

  پس چشم را براى چه به تو دادم، ممكن است يكى بگويد: حالا قرن پانزدهم است، پيغمبر نيست، نمايندگانش كه هستند، تمام اين روايات، فقهاء، نمايندگان پيغمبر هستند. قرآن مجيد حقيقت پيغمبر است.

 بعد از اينكه خودم را نشان دادم، انبيا و ائمه عليهم السلام را فرستادم، قرآن آوردم در وجود تو، براى خودم حريم و مسجد و بيت درست كردم، باز هم مى گويى همه كاره خودم هستم، خدا كاره اى نيست، بعد از اينهمه بيدار باش، حالا چرا تكليف قبول نمى كنى؟

  » فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ × وَ مَآ أَدْرَيكَ مَا الْعَقَبَةُ «

  يك تكليفت اين است كه بلند بشوى، خودت را از زير بار تمام تحميلات شيطانى، زنجيرها و اسارت هاى شهوات و اميال شرق و غرب آزاد كنى.

 » فَكُّ رَقَبَةٍ « خودت و همسر و زن و بچه ات را از فرهنگ شيطانى آزاد كن.

 » فَكُّ رَقَبَةٍ « آزاد كن خودت را و اسيران ديگر را هم آزاد كن.

 به اميرالمؤمنين مى گويد: على جان يك نفر را هم از دست شيطان ها نجات بدهى و هدايت كنى در پرونده تو بهتر است از آنچه كه آفتاب بر او مى تابد. ديگر دردها و راه درمان آن را نيز مى گويد.

 


منبع : پایگاه عرفان
734
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

ضرورت و ارزشِ معرفت و شناخت
ایمانِ عارفانِ اهل معرفت
حكايت سعدى درباره حرص مال دنيا
اهمیت تلاش در کسب معرفت و شناخت
خودشناسی، عامل دستیابی به خداشناسی
قلب، جایگاه معرفت الهی
برنامۀ خداوند برای زندگی انسان
قرآن کریم، منبع عظیم معرفت
معنا و فلسفۀ عبادت
خصوصیات و جایگاه اهل معرفت

بیشترین بازدید این مجموعه

معرفت در اسلام - جلسه پانزدهم
چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
شیطان و اهل تقوا - جلسه سوم - (متن کامل + عناوین)
حكايت سعدى درباره حرص مال دنيا
هدايت تكوينى و تشريعى - جلسه بیست و یکم (2) – (متن کامل + ...
پاداش نیکی و جزای بدی
قرآن، هدایتگر انسان به حقایق هستی
درس درستی و راستی از معصومین(علیهم‌السلام)
بزرگیِ بی‌نهایت در سایۀ شناخت پروردگار
هدایت قرآن به‌سوی حقایق الهی

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا