فارسی
جمعه 11 مهر 1399 - الجمعة 14 صفر 1442
  1710
  0
  0

ايمان كامل در روايات‏


منابع مقاله
:

کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد چهارم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله درباره ايمان كامل مى فرمايد:

الْإيمانُ فى عَشْرَةٍ: الْمَعْرِفَةِ، وَالطّاعَةِ، وَالْعِلْمِ، وَالْعَمَلِ، وَالْوَرَع، وَالْاجتهادِ، وَالصَّبْرِ، وَالْيَقينِ، وَالرِّضا، وَالتَّسْليمِ، فَأيُّها فَقَدَ صاحِبُهُ بَطَلَ نِظامُهُ. «1»

ايمان در ده برنامه است: شناخت حقايق، اطاعت از خدا و رسول و امام، دانش، عمل، پرهيز و تقوا، كوشش در راه حق، صبر، يقين، رضا، تسليم، كه هر يك را صاحبش از دست دهد به همان اندازه نظام حياتش از حق منحرف مى گردد.

امام صادق عليه السلام فرمود:

مَنْ أحَبَّ لِلّهِ، وَأبْغَضَ لِلّهِ، وَأعْطى لِلّهِ، وَمَنَعَ لِلّهِ، فَهُوَ مِمَّنْ كَمُلَ إيمانُهُ. «2»

هر كس براى خدا عشق ورزد، و محض خدا دشمنى كند و به خاطر خدا عطا كند، و براى خدا منع كند، ايمانش كامل است.

امام صادق عليه السلام فرمود:

ثَلاثٌ مِنْ عَلاماتِ الْمُؤمِن: عِلْمُهُ بِاللّهِ، وَمَنْ يُحِبُّ، وَمَنْ يُبْغِضُ. «3»

سه حقيقت از نشانه هاى مؤمن است: معرفتش به ذات و صفات حق به اندازه وسعت و طاقت و ظرفيّتى كه دارد، عشق به انبيا و اوصيا و پيروان حقيقى آنان، دشمنى و نفرت نسبت به كفّار و اهل ضلالت.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

أَلْزِمُوا مَوَدَّتَنا أهْلَ الْبَيْتِ فَإنَّهُ مَنْ لَقِىَ اللّهَ وَهُوَ يُحِبُّنا دَخَلَ الْجَنَّةَ بِشَفاعَتِنا، وَالَّذى نَفْسى بِيَدِهِ لا يَنْتَفِعُ عَبْدٌ بِعَمَلِهِ إلّابِمَعْرِفَتِنا. «4»

ملازم حريم عشق و اطاعت از ما اهل بيت باشيد، كه هر كس با محبّت ما خدا را ملاقات كند بهره اش از بركت شفاعت ما بهشت است. به خدايى كه جانم به دست اوست، عمل بدون معرفت و شناخت ما اهل بيت كه داراى ولايت بر همه ايم، سود ندارد.

آرى، قبول ولايت ديگران بنا به روايت بالا و روايات مشابه و برتر از روايات بنابر آيات قرآن مجيد، مانع قبولى عمل در پيشگاه حضرت حق است.

ولايت بر مردم نه در شأن هر كسى است، كه حق ولايت را شرايطى است كه آن شرايط در انبيا و امامان معصوم و اولياى خاصّ حق از تربيت شدگان مكتب قرآن و اهل بيت جمع است.

امام صادق عليه السلام مى فرمايد:

إنَّ صاحِبَ الدِّينَ فَكَّرَ فَعَلَتْهُ السَّكينَةُ، وَاستَكانَ فَتَواضَعَ، وَقَنَعَ فاسْتَغْنى وَرَضِىَ بِما اعْطِىَ، وَانْفَرَدَ فَكُفِىَ الْأحْزانَ، وَرفَضَ الشَّهَواتِ فَصارَ حُرّاً، وَخَلَعَ الدُّنْيا فَتَحامَى الشُّرُورَ، وَطَرَحَ الْحَسَدَ فَظَهَرَتِ الْمَحَبَّةُ، وَلَمْ يُخِفِ النّاسَ فَلَم يَخَفْهُمْ، وَلَمْ يُذْنِبْ إلَيْهِمْ فَسَلِمَ مِنْهُمْ، وَسَخَتْ نَفْسُهُ عَنْ كُلِّ شَىْ ءٍ فَفازَ وَاسْتَكْمَلَ الْفَضْلَ، وَأبْصَرَ الْعافِيَةَ فَأمِنَ النَّدامَةَ. «5»

دارنده دين چون در وجود خودش فكر كند كه ريشه اش خاك و اصل وجودش نطفه و پايانش جيفه شدن جسم و بدن در خاك است و در برابر حضرت حق قابل ذكر نيست، آرامش و اطمينان بر او دست دهد. از علوّ و فساد بركنار بماند پس به تواضع در برابر خالق و خلق برخيزد. به حلال حق قناعت كند پس استنعناى از آنچه در دست مردم است برايش حاصل شود و به عنايت و داده خدا خشنود گردد. دل از علايق غلط به دنيا و مردم دنيا بردارد پس به اين جهت از حزن و غصه راحت گردد. ترك شهوات نمايد پس به آزادى رسد. دل از دنياى فانى بركند پس از شرور امان يابد. حسد را بگذارد پس محبّت در قلبش ظهور نمايد. مردم را نترساند پس به اين خاطر از آنان نترسد. نسبت به آنان گناهى ننمايد پس از سوى آنان به سلامت ماند. نفس از هر چيزى راحت كند پس به فلاح و رستگارى رسد و بر فضلش بيفزايد.

مواضع عافيت و سلامت در دنيا و آخرت را بشناسد پس بدين لحاظ بر حريم امن راه پيدا كند.

آرى، از ويژگى هاى مؤمن عدم خودبينى است، چه آن كه خودبينى ريشه و مادر بسيارى از گناهان است، مؤمن چون خودبين نيست خدا بين است، و خدا بين آيينه صفات و اسماى حق است و باقى در رحمت حضرت محبوب.

خودبين چيزى ندارد و به جايى بند نيست، غرورش بيهوده و كبرش بى مورد و موجودى است كه در برابر طوفان حادثه چون پر كاه از بين رفتنى است.

 

شناخت امامت و ولايت

 

امام باقر عليه السلام درباره شناخت امامت و ولايت مى فرمايد:

ذِرْوَةُ الْأمْرِ، وَسَنامُهُ، وَمِفتاحُهُ، وَبابُ الْأشياءِ وَرِضَى الرَّحمنِ: طاعَةُ الْإمامِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ، ثُمَّ قالَ: انَّ اللَّهَ تَعالى يَقُولُ:

مَن يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ وَمَن تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً» «6». «7»

مرحله اعلاى ايمان و شريف ترين جايگاه آن و كليد ساير امورش و درى كه آدمى را به همه چيز مى رساند و خشنودى حق، شناخت رهبر تعيين شده از جانب حق و اطاعت از اوست.

سپس فرمود: خداوند در قرآن مى فرمايد: هر كه از پيامبر اطاعت كند، در حقيقت از خدا اطاعت كرده و هر كه روى برتابد [حسابش با ماست.] ما تو را بر آنان نگهبان [اعمالشان كه به طور اجبار از فسق و فجور حفظشان كنى ] نفرستاديم.

بر اساس مدارك بى شمارى كه در كتب اهل سنّت و شيعه است، رهبر واجب الاطاعه پس از رسول خدا، على عليه السلام است كه پيامبر عزيز اسلام در روز هيجدهم ذوالحجّه در كنار غدير به دستور حضرت حق وى را براى رهبرى امّت معرفى كرد، و آن روز تمام مردم و به خصوص ابوبكر و عمر با وى به عنوان خلافت از پيامبر و ولىّ مؤمنان بيعت كردند. آنان كه تا آخر عمر بر بيعتش ماندند صحابى و پيرو حقيقى پيامبرند و آنان كه بر خلاف عقل و سنّت و به خصوص بر خلاف آيات قرآن با آن حضرت به مخالفت برخاستند، چگونه مى توانند مدّعى پيروى از خدا و رسول باشند و خود را مشمول رضايت حضرت حق بدانند در صورتى كه رضايت حق در پيروى كامل از قرآن و دستورهاى رسول خداست.

 

صاحبان اخلاق حسنه

امام باقر عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت مى كنند:

إنَّ خِيارَكُمْ اولُوا النُّهى ، قيلَ: يا رَسُولَ اللّهِ وَمَنْ اولُوا النُّهى ؟ قالَ: هُمْ اولُوا الْأخلاقِ الْحَسَنَةِ، وَالْأحْلامِ الرَّزينَةِ، وَصِلَةِ الْأرْحامِ، وَالْبَرَرَةُ بِالْامَّهاتِ وَالْآباءِ، وَالْمُتَعاهِدينَ لِلْفُقَراءِ وَالْجيرانِ وَالْيَتامى ، وَيُطْعِمُونَ الطَّعامَ، وَيُفْشُونَ السَّلامَ فِى الْعالَمِ، وَيُصَلُّونَ وَالنَّاسُ نيامٌ غافِلُونَ. «8»

بهترين شما آنان هستند كه داراى عقل و خرد هستند، عرضه داشتند:

دارندگان عقل و خرد كيانند؟ فرمود: صاحبان اخلاق حسنه، دارندگان حلمى كه آنان را از انتقام باز مى دارد، آنان كه به ارحام خود مى رسند، و به پدران و مادران نيكى مى كنند، به فقرا و همسايگان و ايتام رسيدگى مى كنند، اطعام طعام مى نمايند، در جهان افشاى سلام مى كنند و به وقتى كه مردم در خواب و بى خبرى اند به نماز شب برمى خيزند.

امام على عليه السلام فرمود:

طُوبى لِمَنْ ذَلَّ فى نَفْسِهِ، و طابَ كَسْبُهُ، وَصَلُحَتْ سَريرَتُهُ، وَحَسُنَتْ خَليقَتُهُ، وَأنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مالِهِ، وَأمْسَكَ الْفَضْلَ مِنْ لِسانِهِ، وَعَزَلَ عَنِ النّاسِ شَرَّهُ، وَوَسِعَتْهُ السُّنَّةُ، وَلَمْ يُنْسَبْ إلى بِدْعَةٍ. «9»

خوشا كسى كه نفسش به تواضع و فروتنى نشست، كسبش از مواضع حرمت و كراهت و شبهه پاك ماند، نيّت و اعتقادش پسنديده شد، خلق و خويش نيكو گشت، اضافه ثروتش را به مستمندان داد، پرگويى زبانش را حفظ كرد، شرّش را از مردم دور داشت و عمل به سيرت و روش پيامبر بر او ناگوار نيامد تا به بدعت و ضلالت كشيده شود.

جاءَ رَجُلٌ إلَى الصادِقِ جَعفَرِ بن محمَّدٍ عليهما السلام فقال لَهُ: يَابْنَ رَسولِ اللّه أخْبِرنى بِمَكارِمِ الْأخلاقِ، فَقَالَ: الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَكَ، وَصِلَةُ مَنْ قَطَعَكَ، وَإعْطاءُ مَنْ حَرَمَكَ، وَقَوْلُ الْحَقِّ وَلَوْ عَلى نَفْسِكَ. «10»

مردى به محضر امام صادق عليه السلام آمد، عرضه داشت: اى پسر رسول خدا! مرا از مكارم اخلاق خبر ده، حضرت فرمود: گذشت از كسى كه تو را آزرده، صله رحم نسبت به كسى كه با تو جدايى نموده، پرداخت به كسى كه تو را محروم كرده و گفتار حق گر چه به ضرر خودت باشد.

على بن ميمون مى گويد: از حضرت صادق عليه السلام شنيدم فرمود:

مَنْ أرادَ أنْ يُدْخِلَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فى رَحْمَتِهِ، وَيُسْكِنَهُ جَنَّتَهُ، فَلْيُحْسِنْ خُلْقَهُ، وَلْيُعْطِى النَّصَفَةَ مِنْ نَفْسِهِ، وَلْيَرْحَمِ الْيَتيمَ، وَلْيُعِنِ الضَّعيفَ وَلْيَتَواضَعْ لِلّهِ الَّذى خَلَقَهُ. «11»

هر كس علاقه دارد خداوند عزَّوجلَّ وى را در رحمتش وارد كند و در بهشتش ساكن نمايد، بايد اخلاقش را نيكو كند، از جانب خود به ديگران انصاف دهد، به يتيم رحمت آورد، ضعيف را يارى كند و براى خدايى كه او را آفريده تواضع نمايد.

عَنْ جَرّاحٍ الْمَدائِنىَّ قالَ: قالَ لى أبوعَبْدِ اللّهِ عليه السلام: ألا احَدِّثُكَ بِمَكارِمِ الْأخْلاقِ؟ قُلْتُ: بلى ، قالَ: الصَّفْحُ عَنِ النّاسِ، وَمُواساةُ الرَّجُلِ أخاهُ فى مالِهِ، وَذِكْرُ اللّهِ كَثيراً. «12»

جرّاح مدائنى مى گويد: حضرت صادق عليه السلام به من فرمود: مى خواهى تو را از مكارم اخلاق خبر دهم؟ گفتم: آرى، فرمود: چشم پوشى و گذشت از مردم، برادر دينى را به هنگام شدّت در مال خود شريك كردن، و زياد از خدا ياد نمودن.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هفت نفر در قيامت در سايه رحمت حقّند، روزى كه سايه اى به جز سايه آن رحمت واسعه نيست:

پيشواى عادل، جوانى كه در عبادت نشو و نما كرده، مردى كه دل به مسجد داده آن چنانكه وقتى از آن بيرون مى رود دوباره باز مى گردد، دو نفرى كه بر اساس طاعت حق جمع مى شوند و متفرق مى گردند، مردى كه در خلوت ياد خدا كند و از دو ديده ببارد، مردى كه از جانب زنى به شهوت دعوت گردد و پاسخ دهد من از خدا مى ترسم و مردى كه در كمال پنهانى در راه خدا صدقه دهد. «13» امام صادق عليه السلام مى فرمايد:

در يكى از جنگ ها تنى چند اسير شدند، رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور داد جز مردى از آنها بقيّه را به قتل برسانند. آن مرد به آن حضرت عرضه داشت: پدر و مادرم فدايت، چه شد كه از اين همه مرا آزاد ساختى؟ فرمود: جبرئيل از جانب حق به من خبر داد كه در تو پنج خصلت است كه خداوند و رسولش به آن خصلت ها عشق مى ورزند:

غيرت شديد بر ناموست، سخاوت، حُسن خُلق، راستى در زبان، شجاعت.

آن مرد چون اين حقايق را شنيد مسلمان شد و اسلامش نيكو گشت و در جبهه اى در ركاب رسول خدا صلى الله عليه و آله به مجاهدت با دشمن برخاست تا به فيض شهادت رسيد. «14»

اى قوى پنجه كه بازوى تواناست تو را

 

دست گير از ضعفا پاى چو برجاست تو را

     

كن مهيّا ز وفا خواسته محرومان

 

اى كه ناخواسته هر چيز مهيّاست تو را

جرعه اى هم به حريفان تهى كاسه ببخش

 

اى كه پر مى قدح و ساغر و ميناست تو را

اى به هر دايره پرگار صفت سرگردان

 

بشنو اين نكته كه آن حلّ معماست تو را

حاجت خويش به محتاج دگر عرضه مكن

 

از خداوند طلب هر چه تقاضاست تو را

     

(صغير)

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- بحار الأنوار: 66/ 175، باب 32، حديث 28؛ كنز الفوائد: 2/ 11.

(2)- بحار الأنوار: 66/ 238، باب 36، حديث 10؛ وسائل الشيعة: 16/ 169، باب 15، حديث 21261.

(3)- الكافى: 2/ 126، حديث 9؛ وسائل الشيعة: 16/ 168، باب 15، حديث 21255.

(4)- الأمالى، شيخ مفيد: 13، حديث 1؛ بحار الأنوار: 27/ 101، باب 4، حديث 63.

(5)- الأمالى، شيخ مفيد: 52، حديث 14؛ بحار الأنوار: 66/ 277، باب 37، حديث 12.

(6)- نساء (4): 80.

(7)- مستدرك الوسائل: 17/ 268، باب 7، حديث 21305، الأمالى، شيخ مفيد: 68- 69، حديث 4.

(8)- بحار الأنوار، 66/ 305، باب 37، حديث 27؛ الكافى: 2/ 240، حديث 32.

(9)- نهج البلاغه: حكمت 123؛ مستدرك الوسائل: 2/ 377، باب 53، حديث 2236.

(10)- بحار الأنوار: 66/ 368، باب 38، حديث 6؛ معانى الاخبار: 191، حديث 1.

(11)- بحار الأنوار: 66/ 370؛ باب 38، حديث 12؛ الأمالى، شيخ صدوق: 389، حديث 15.

(12)- بحار الأنوار: 66/ 372، باب 38، حديث 18؛ معانى الأخبار: 191، حديث 2.

(13)- بحار الأنوار: 66/ 377، باب 38، حديث 29؛ الخصال: 2/ 343، حديث 7.

(14)- بحار الأنوار: 18/ 108، باب 11، حديث 8؛ روضة الواعظين: 2/ 377.

 


منبع : پایگاه عرفان
  1710
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

باور به تناسخ در عرفان حلقه
توسّل اميرمؤمنان(ع) به سيّدالشهداء(ع)
مظلومیت و بی‌گناهی سیدالشهدا(ع) و خاندان او
مظلومیت و بی‌گناهی سیدالشهدا(ع) و خاندان او
مقام شكر از منظر امام حسین(ع)
الگوهای رفتاری و اخلاقی حضرت سیّدالشهدا(ع)  
الگوهای رفتاری و اخلاقی حضرت سیّدالشهدا(ع)  
چهل فرسخ پياده‌روي براي زيارت سرور شهیدان (ع)
انکار معجزه در عرفان حلقه
انرژی درمانی واقعیت دارد؟

بیشترین بازدید این مجموعه

منابع تاریخ اسلام در عصر پیامبر(ص)  
راز سر به مهر سوره "یاسین"
نوروز؛ روز گشایش و فرج
 حركت دسته جمعى كائنات و نيروى جاذبه و دافعه‏
شهادت امام صادق (ع)  
وظیفه ما در مقابل اموات که در برزخ هستند چیست؟
«رمضان» در کلام معصومین علیهما السلام
ماه مبارك رمضان و روزه‏
کرامات و معجزات حضرت فاطمه زهرا (س) (1)
اصل نفی استیثار در اندیشه سیاسی امیرالمومنین علیه ...

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز