فارسی
شنبه 25 مرداد 1399 - السبت 25 ذي الحجة 1441

  720
  0
  0

حسد قاتل حسود است‏

از باديه نشينان عرب مردى نزد معتصم عباسى مكانت و منزلت ويژه اى يافت تا جائى كه بدون اجازه معتصم به حرمسراى وى وارد مى شد، ملا احمدنراقى در كتاب خزائنش مى نويسد: باديه نشين پيوسته اين سخن را مى گفت: خدايا نيكوكار را پاداش ده، و كسى كه بدى كرد، كردار بدش او را به كيفر مى رساند.

وزير تنگ نظر و حسود معتصم از پيشرفت باديه نشين و قدر و منزلتى كه در دربار حكومت يافته بود عذاب درونى و رنج روحى مى كشيد، در باطن آلوده خود گفت: اگر به همين زودى او را از دربار نرانم و به قدرمنزلتش پايان ندهم و وى را از چشم معتصم نيندازم نفوذش در معتصم مرا از وزارت خواهد انداخت، ترفندى انديشيد كه به او به شدت اظهار محبت كند، و ارادت زيادى نشان دهد تا بتواند او را در منزلش به مهمانى دعوت نمايد، نهايتاً در روز معين از او دعوت كرد، و غذاى خوش مزه اى آميخته به سير زياد آماده نمود، عرب بدوى به اندازه ى لازم از آن غذا تناول كرد و سپس در كنارى نشست، وزير از باب دلسوزى و موعظه به او گفت: چون نزد معتصم رفتى بسيار مواظبت كن كه بوى دهانت او را نيازارد، زيرا خليفه از بوى آن بدش مى آيد و آزار مى بيند، از طرف ديگر پيش از آن كه عرب بدوى نزد معتصم برود خود را به معتصم رسانيد و گفت: اين مرد بدوى كه به طور ويژه مورد محبت و علاقه تو قرار گرفته به مردم مى گويد: معتصم دهانى بسيار بدبو دارد و من از بوى بد دهانش نزديك است هلاك شوم!

عرب بى خبر از اين قضيه تلخ و ميوه گنديده حسد پس از ساعتى بر خليفه وارد شد در حالى كه دست جلوى دهانش نهاده بود تا هنگامى كه در جايگاه مقررش مى نشيند بوى سير به مشام معتصم نرسد سپس نشست، معتصم وقتى اين حالت را از عرب مشاهده كرد به يقين رسيد كه وزير راست مى گويد، نامه اى نوشت و به دست عرب داد و به او قاطعانه گفت اين نامه را به فلان شخص برسان در حالى كه در آن نامه نوشته بود بى محابا و بدون ملاحظه آورنده نامه را گردن بزن!

هنگامى كه با در دست داشتن نامه بيرون آمد با وزير روبرو شد، وزير چون وى را با نامه ديد، تصور كرد معتصم براى عرب جايزه اى معين كرده تا پس از دريافت به باديه برگردد، با مهربانى فوق العاده از عرب درخواست كرد براى گرفتن آنچه در نامه برايش مقرر شده خود را به زحمت نيندازد، بلكه مقررى را به دو هزار دينار نقد مصالحه كند و عرب پذيرفت، نامه را به وزير داد و دو هزار دينار را گرفت، وزير نامه را به شخصى كه بايد برساند رسانده و تحويل او داد، فرمان معتصم در حق وزير اجرا شد و به قتل رسيد، معتصم وقتى غيبت وزير را طولانى ديد گفتند به فرمان شما كشته شد، از مرد عرب جويا گشت گفتند در شهر است او را خواست و داستان برخوردش را با وزير پرسيد، بدوى همه جريان را گفت، معتصم پرسيد تو درباره بوى دهان من چيزى به وزير نگفته اى عرب گفت: چيزى كه من نميدانم و نفهميده ام چگونه نسبت به آن قضاوت كنم، معتصم گفت چرا در فلان روز دهانت را نزد من گرفته بودى؟ پاسخ داد وزير مرا دعوت كرده بود و غذائى آميخته به سير فراوان به من داد و گفت خليفه از بوى سير بسيار ناراحت مى شود به اين خاطر من دهانم را گرفته بودم كه شما ناراحت نشويد معتصم گفت:

«قتل الله الحسد بدء بصاحبه:»

خدا حسد را نابود كند كه در مرحله اول خود حسود را نابود مى كند.

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  720
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    جلسات محرم ضامن بقای دین
    عقل جلوه­‌ محبت و رحمت خدا
    برپایی مجالس اهل بیت (ع)
    امیرالمؤمنین عدل و عبد است
    شعیان اهل نجاتند
    بیماری های قلبی
     لقب امیرالمؤمنین(ع)
    نفرین امام هادی(ع)
    امیرالمؤمنین(ع) در کلام امام هادی (ع)
    شقاوت و تیره بختی

بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز