فارسی
پنجشنبه 23 مرداد 1399 - الخميس 23 ذي الحجة 1441
  714
  0
  0

حکایتی از آتش عشق

 

 شيخ بهايى نقل مى كند :

 در بصره آتش سوزى شد . پيرزنى در آن محل خانه داشت و با اثاث مختصرى زندگى مى كرد . آمدند به او گفتند : منطقه بالكل غرق در آتش است ، دارى به كجا مى روى ؟ گفت : به طرف خانه مى روم . گفت : مگر خوابى ؟ محل دايره وار آتش گرفته است . بعد كه آتش را خاموش كردند ، همه خانه ها غير از خانه اين پيرزن سوخته بود . خانه اين پيرزن سالم ماند و حتى گليم پاره او نيز سالم ماند .

 گفتند : اى پيرزن ! چرا خانه تو نسوخت ؟ شيخ بهايى مى گويد : اين جمله را جواب داد : »كيف يحترق محترق « ؟ ما از عشق و فراق او سوخته ايم ، مگر چند بار بايد بسوزيم ؟ كسى كه بيشتر از يك بار نمى سوزد .

  دين نگذارد كه خيانت كنى

ترك درستى و امانت كنى

 صدق و سعادت ثمر دين بود

هر كه خوش اخلاق ، خوش آيين بود

 فتنه آفاق ز بى دينى است

زشتى اخلاق ز بى دينى است


منبع : پایگاه عرفان
  714
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    زنده شدن مرده توسط امام حسین(ع)
    طلبه‌ای که به لوسترهای حرم امیرالمؤمنین(ع) اعتراض داشت
    زن بدكاره‏ در خانه عابد
    چند داستان عجيب در مسئله توبه‏
    حکایت خدمت به پدر و مادر
    اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج می‌دهم!
    اى خليفه! راه تنگ نبود كه بر تو گشاد گردانم!
    جنازه‌ای که کسی بالای سرش حاضر نشد؟!
    داستانى عجيب از برزخ مردگان‏
    اخلاص بنا کننده مسجد گوهرشاد

بیشترین بازدید این مجموعه

      حکایت نمک خوردن و حرمت صاحب نمک
      هدیه رضاخان به یک عالم!
      سخا چيست؟
      عبوديت را از يك عبد بياموزيم‏
      قطع طواف كرديد؟!

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز