فارسی
پنجشنبه 14 مرداد 1400 - الخميس 25 ذي الحجة 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
545
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

ايمان و آثار آن - جلسه دوازدهم (2) - (متن کامل + عناوین)

 

عقيده صحيح و اظهار آن

من به پروردگار عالم عقيده دارم و بس. عقيده آن قدر در اسلام مهم است، و آن قدر فوق العاده است كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله مى فرمايند: «لا اله الا الله» كليد گشودن در بهشت است «1»، و مى دانيد كه قرآن مجيد وقتى در بيست و چند آيه، از گناهان كبيره اسم مى برد، بيان مى كند كه درب بهشت به روى مجريان گناهان كبيره بسته بوده و درب جهنم به روى آن ها باز است. «2» هر

______________________________
(1) 7. مستدرك الوسائل، ج 5، ص: 365- 23: وَ قَالَ صلّى الله عليه و آله و سلّم: ثَمَنُ الْجَنَّهِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مِفْتَاحُ الْجَنَّهِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ نَجَا صَاحِبُ هَذِهِ الشَّهَادَهِ فَيَقُولُ اللَّهُ عَبْدِى عَهِدَ إِلَىَّ فَأَنَا أَحَقُّ مَنْ وَفَى بِالْعَهْدِ أَدْخِلُوا عَبْدِىَ الْجَنَّهَ.

(2) 8. علل الشرائع، ج 2، ص 391- 392:

حَدَّثَنَا عَبْدِ الْعَظِيمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِىِّ قَالَ حَدَّثَنِى أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِىٍّ الرِّضَا قَالَ: حَدَّثَنِى أَبِى الرِّضَا عَلِىُّ بْنُ مُوسَى قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ عليه السلام يَقُولُ: دَخَلَ عَمْرُو بْنُ عُبَيْدٍ الْبَصْرِىُّ عَلَى أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فَلَمَّا سَلَّمَ وَ جَلَسَ عِنْدَهُ تَلَا هَذِهِ الْآيَهَ قَوْلَهُ تَعَالَى الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ ثُمَّ أَمْسَكَ عَنْه. فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ: مَا أَسْكَتَكَ؟ قَالَ: أُحِبُّ أَنْ أَعْرِفَ الْكَبَائِرَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ. فَقَالَ: نَعَمْ يَا عَمْرُو! أَكْبَرُ الْكَبَائِرِ الشِّرْكُ بِاللَّهِ. يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى:" إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّهَ وَ مَأْواهُ النَّارُ"، وَ بَعْدَهُ الْيَأْسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ:" وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُون"، وَ الْأَمْنُ مِنْ مَكْرِ اللَّهِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ يَقُولُ:" فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ"، وَ مِنْهَا عُقُوقُ الْوَالِدَيْنِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَعَلَ الْعَاقَّ جَبَّاراً شَقِيًّا، وَ قَتْلُ النَّفْسِ الَّتِى حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ؛ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ:" فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها"، وَ قَذْفُ الْمُحْصَنَاتِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ:" إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ إِلَى قَوْلِهِ لُعِنُوا فِى الدُّنْيا وَ الْآخِرَهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ"، وَ أَكْلُ مَالِ الْيَتِيمِ ظُلْماً لِقَوْلِهِ تَعَالَى:" إِنَّما يَأْكُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً"، وَ الْفِرَارُ مِنَ الزَّحْفِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ:" وَ مَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَهٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ"، وَ أَكْلُ الرِّبَا؛ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ:" الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلَّا كَما يَقُومُ الَّذِى يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ"، وَ السِّحْرُ؛ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ:" وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِى الْآخِرَهِ مِنْ خَلاقٍ"، وَ الزِّنَا لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ:" وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ، يَلْقَ أَثاماً يُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ يَوْمَ الْقِيامَهِ وَ يَخْلُدْ فِيهِ مُهاناً إِلَّا مَنْ تابَ"، وَ الْيَمِينُ الْغَمُوسُ؛ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ:" إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَيْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِيلًا أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِى الْآخِرَهِ"، وَ الْغُلُولُ يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ:" وَ مَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِما غَلَّ يَوْمَ الْقِيامَهِ"، وَ مَنْعُ الزَّكَاهِ الْمَفْرُوضَهِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ:" فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ شَهَادَهُ الزُّورِ وَ كِتْمَانُ الشَّهَادَهِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ:" وَ مَنْ يَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ"، وَ شُرْبُ الْخَمْرِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَدَلَ بِهَا عِبَادَهَ الْأَوْثَانِ وَ تَرْكُ الصَّلَاهِ مُتَعَمِّداً أَوْ شَىْ ءٍ مِمَّا فَرَضَ اللَّهُ؛ لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلّى الله عليه و آله و سلّم قَالَ: مَنْ تَرَكَ الصَّلَاهَ مُتَعَمِّداً فَقَدْ بَرِئَ مِنْ ذِمَّهِ اللَّهِ وَ ذِمَّهِ رَسُولِ اللَّهِ صلّى الله عليه و آله و سلّم وَ نَقْضُ الْعَهْدِ وَ قَطِيعَهُ الرَّحِمِ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَهُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ. قَالَ: فَخَرَجَ عَمْرٌو وَ لَهُ صُرَاخٌ مِنْ بُكَائِهِ وَ هُوَ يَقُولُ: هَلَكَ مَنْ قَالَ بِرَأْيِهِ وَ نَازَعَكُمْ فِى الْفَضْلِ وَ الْعِلْم.

 

چند كه مجرى گناه كبيره عقيده داشته باشد كه عالم خدايى دارد. عقيده، يعنى «لا اله الا الله»، و عقيده، يعنى نگاه دارى «لا اله الا الله»، چه براى خود، و چه براى كسانى كه با انسان پيوند دارند. عقيده، يعنى نفى خدايان قلابى، و اثبات خداى واقعى، و حفظ اين واقعيت، چه براى خود، و چه براى كسانى كه با انسان پيوند انسانى دارند، نه پيوند از روى اسارت. جمله اى را از اميرمؤمنان عليه السلام در اين باره نقل مى كنند: عثمان در چهارچوب درب اتاق ايستاده بود. حضرت على عليه السلام با دستش اشاره به عثمان كرد و فرمود: اين آخرين مرتبه اى است كه يكديگر را مى بينيم، و از اين مجلس به بعد، ديگر نه من تو را مى بينم، و نه تو من را مى بينى. من آمدم تا به تو بگويم: آخرين مأمور ضعيف ناتوان تو كه خيلى كار مهمى در اختيار ندارد و در آخرين گوش اين آب و خاك به انجام وظيفه مشغول است، اگر گناهى در اين جامعه مرتكب شود، بدون اين كه اين گناه را از حساب اعمال او كم كنند، همين گناه در پروند تو هم منعكس مى گردد.

 

لزوم حفظ توحيد براى خود و ديگران

حفظ توحيد براى خود و براى كسى كه با انسان پيوند دارد، لازم است. اگر چنين كسى اهل توحيد نيست، بايد ما او را به توحيد دعوت كنيم، و اگر هم اهل توحيد هست، بايد عملًا او را در مرز توحيد حفظ كنيم. حالا به هر راهى كه ممكن است، البته، با نشان دادن راه صحيح، و با در اختيار گرفتن وسيل مثبت و وسيل حق. مثلًا اگر فردى با ديدن اعمال ما، در توحيد ثابت قدم مى ماند، بايد در برابر او عمل تزكيه شده نشان بدهيم، يا اگر فردى در برابر عبادت ما در توحيد ثابت مى ماند، بايد سستى در عبادت نداشته باشيم، يا اگر فردى است كه در برابر علم ما و اظهار علم ما به توحيد پايبند مى شود، علم را اظهار و دانش را پخش كنيم، و يا اگر فردى است كه در برابر كارگردانى ما پايبند به توحيد مى شود، بايد همان كار را انجام بدهيم.

 

اثبات خداى واقعى در دل

و خلاصه ما بايد وظيفه شناس باشيم، اين گونه كه بدانيم و بتوانيم كه چگونه بايد در مقام اثبات خداى واقعى و نفى خدايان قلابى در دل برآييم، و اين كه چگونه اين واقعيت را براى خود و ديگران حفظ كنيم.

مردى كه داراى اخلاق سالم و عمل سالم است، و زنى كه داراى اعتقاد سالم و اخلاق واقعى است؛ يعنى مردى كه در حال مبارزه مى باشد، و در برنام اخلاقى در حال اثبات فضايل و ردّ رذايل است و دايم دارد مى جنگد، و زنى كه داراى عمل پسنديده است، و با اعمال خلاف انسانيت در حال مبارزه است، آن وقت، از پيوند اين مرد و زن سالمى كه اسلام ساخته است، خان سالم به وجود مى آيد: إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً. «1»

مصداق اين خانواده پاك، على و فاطمه عليهما السلام و فرزندانشان هستند، و چگونگى عقيده، اخلاق و عمل آن ها بر همگان روشن هست و نيازى به توضيح ندارد.

 

جامع پاك در گرو خانه هاى پاك

مردم مسلمان بايد بدانند، ما در صورتى مى توانيم خان سالم داشته باشيم كه پدر سالم داشته باشيم؛ در صورتى ما مى توانيم خانه پاك داشته باشيم كه مادر پاك داشته باشيم، و بعد از اين كه خانه پاك پيدا كرديم، آن وقت جامع پاك خواهيم داشت، ما اگر مى بينيم در جايى اجتماعى است، در حقيقت، اين خانه ها هستند كه اجتماع كردند و مثلًا شهر تهران را تشكيل دادند، و ايران را ساختند، و آسيا را درست كردند، و اروپا را به وجود آوردند، و آمريكا را پايه گذارى كردند، و كر زمين را ساختند، و با نبود عقيده، اخلاق و عمل سالم، وضع فرد، خانه و جامعه به چه بدبختى اى كشيده مى شود. آيا ما اهل مبارزه هستيم؟ قرآن بيش تر ما انسان ها را تنبل و سست و تن پرور ناميده است. «2» قرآن از بيش تر ما به چسبيده هاى به زمين و غيرقابل حركت تعبير مى كند. «3» مردمى كه مرده هاى زنده نما هستيم؛

______________________________
(1) 9. احزاب: 33: جز اين نيست كه همواره خدا مى خواهد هرگونه پليدى را از شما اهل بيت [كه به روايت شيعه و سنى محمّد، على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام اند] برطرف نمايد، و شما را چنان كه شايسته است [از هم گناهان و معاصى ] پاك و پاكيزه گرداند.

(2) 10. قرآن كريم در دوآيه، كسلى را از ويژگى هاى انسان منافق دانسته است. اين آيات عبارتند از:

نساء: 142: يإِنَّ الْمُنافِقينَ يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ وَ إِذا قامُوا إِلَى الصَّلاهِ قامُوا كُسالى يُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَليلًا.

توبه: 54: وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لا يَأْتُونَ الصَّلاهَ إِلَّا وَ هُمْ كُسالى وَ لا يُنْفِقُونَ إِلَّا وَ هُمْ كارِهُونَ.

(3) 11. اشاره به آيه سى و هشتم سوره توبه: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فى سَبيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَ رَضيتُمْ بِالْحَياهِ الدُّنْيا مِنَ الْآخِرَهِ فَما مَتاعُ الْحَياهِ الدُّنْيا فِى الْآخِرَهِ إِلَّا قَليلٌ.

 

ما مردمى هستيم كه قلوبمان مانند سنگ يا سخت تر از سنگ شده؛ «1» ما مردمى هستيم كه اعمالمان قابل باز خريد نيست «2»، ما مردمى هستيم كه در اخلاقيات شكست خورده ايم و گرفتار انواع رذايل شده ايم. چنين مردمى كه در جامع خود مرد سالم و زن سالم كم دارند، در كجا خواهند توانست خان سالم بسازند؟ و چگونه بعد از آن مى توانند جامع سالم بسازند؟ نگوييد: چرا دنيا گرفتار فساد است؟ بگوييد: چرا گرفتار فساد نباشد؟ وقتى كه رابطه زمين با آسمان قطع باشد، البته، بايد در زندگى خشكى بيايد و هم مردم بميرند. يك سال اگر باران نيايد، زمين چه مى شود؟ اگر نيامدن باران در سال هاى بعد ادامه پيدا كند، تمام موجودات زنده از بين مى روند. آن وقت، اگر به طور كلى، باران مقررات الهى در بخش عقيده، عمل و اخلاق تعطيل بشود، بعد بايد ديد چه بلايى به سر دنيا مى آيد.

______________________________
(1) 12. اشاره به آى هفتاد و چهار سور توبه:

ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِىَ كَالْحِجارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَهِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَهِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ.

(2) 13. اشاره به آى سى و نهم سوره نور:

وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ بِقيعَهٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسابَهُ وَ اللَّهُ سَريعُ الْحِسابِ.

 

 

تهديد اتمى زمين از سوى بشر

راسل «1» فيلسوف منتقد انگليسى كه هيچ زاويه اى از دنياى جديد و مدرن از ديد انتقادى تيز و تند او در امان نماند و نگذاشت كه انسان به هيچ يك از ابعاد اين دنيا ارادت مطلقى پيدا كند، در نوشته هاى خود دارد: زندگى در كر زمين، تنها به وقوع يك اشتباه در رادارهاى شوروى و آمريكا بستگى دارد، و آن اشتباه هم اين است كه اگر گروهى از پرندگان از قطب شمال يا قطب جنوب هوس كنند كه با هم به پرواز درآيند، و گرداندگان رادارهاى شوروى يا آمريكا انعكاس آن را در رادارهايشان ببينند و گمان ببرند آن ها اشيايى اند كه به سرعت به سمت آن ها در حال حركت هستند و توجّه هم نكنند كه ممكن است آن ها پرنده باشند، و به نظرشان برسد كه اين اشيا موشك هاى اتمى قاره پيماى آمريكا است كه به طرف شوروى پرتاب شده، يا موشك هاى اتمى قاره پيماى شوروى است كه به طرف آمريكا پرتاب شده، و بعد براى مقابله با موشك هاى دشمن بيايند دكمه هاى پرتاب موشك هاى اتمى كشورشان را فشار بدهند، همين كه آن ها به خيال خودشان در مقام دفاع برخيزند و آتش جنگ را براى دفاع روشن كنند، اثرى از زندگى در كره زمين نمى ماند. عاملش هم چند پرنده بوده اند كه از قطب شمال به پرواز درآمده اند و رادارها به اشتباه آن ها را موشك هايى نشان دادند، و اين افرادى كه گردانند اين دستگاه ها بودند هم خيال كردند، آن ها موشك هاى اتمى، پرتاب شده اند.

______________________________
(1) 14. راسل لورد برتراند ارتور ويليام: او در سال 1872 م. در يكى از خانواده هاى اشرافى انگلستان به دنيا آمد. در سه سالگى پدر و مادرش را از دست داد و مادربزرگش به تربيت وى پرداخت. پس از اين كه در فلسفه و رياضيات اول شد، به عضويت كالج ترينتى درآمد. راسل در سال 1903 م. كتاب مهم «اصول رياضيات» را نوشت. در سال 1918 م. به سبب مقاله صلح جويانه اى كه نوشته بود، به شش ماه حبس محكوم شد و كتاب عالى «مقدمه فلسفه رياضى» را در زندان نوشت. آثار مهم ديگر او عبارت است از: تحليل خاطر (چ 1920)، عمل و نظر بلشويسم (1920)، كليات فلسفه (1929)، عرفان و منطق (1929)، زناشويى و اخلاق (1929)، فتح سعادت (1930)، طرز تفكر علمى (1931)، تربيت و نظم اجتماعى (1932)، آزادى و سازمان (1934)، كدام راه به صلح؟ (1936)، قدرت يا تحليل جديد اجتماعى (1938)، تحقيق در معناى حقيقت (1940)، تاريخ فلسفه مغرب (1946)، دانش بشرى (1948)، جهانى كه من مى شناسم، رام كردن قدرت، مفهوم نسبيت اينشتين و ... راسل به اخذ جايزه نوبل نيز موفق گرديد. راسل از لحاظ علمى و اجتماعى و تربيتى از درخشان ترين چهره هاى عالم بشريت بود و در انگلستان رهبرى جمعيت معروف مخالفان جنگ اتمى را داشت. او از مشعلداران و حاميان صلح بود نامه هاى تاريخى وى به رهبران شرق و غرب در بحران كوبا در سال 1962 معروف است. او در سال 1970 فوت كرد.

فرهنگ دهخدا با تلخيص

 

بريده شدن رحمت خداوند به خاطر افراد فاسد

الان زندگى بشر به يك تار مو بند است و با اشتباهِ چهار نفر كمونيست، يا با اشتباه چهار نفر مسيحى جنايتكار خاين، ميلياردها انسان از باران رحمت بريده مى شوند، علاوه بر اين تهديد بزرگ، حيات بشر در زمين در امور جزيى هم گرفتار ربا، يا خيانت به حق، يا امور غير اخلاقى كه در بيش تر برنامه هاى فرهنگى قرن بيستم وجود دارد، هست؛ يعنى انسان در درون خود هم دچار ناامنى هست. حالا من مى پرسم، آيا مى شود انسان خان خود را بر روى آب قرار دهد؟ آيا مى شود او ساختمان زندگى اش را بر روى خاكستر پايه گذارى كند؟ نه نمى شود و انسان بايد اين ساختمانى را كه مى خواهد در مقابل زلزله و در مقابل حوادث مقاومت كند، با بتن آرمه پى ريزى كند، با بتن آرم انسانيت و عقيد واقعى به الله و قبول حكومت او در زندگى خود؛ با بتون آرم انسانيت و اخلاق كه عبارت است از فرار كردن از رذايل و آراسته شدن به فضايل؛ با بتون آرم زندگى راستين كه عبارت است از انجام عمل شايسته و پرهيز از عمل ناشايست.

 

نقش پدر و مادر در تربيت فرزند

انسان بايد به زندگى امام حسين عليه السلام نگاه كند. او در خانه اى متولّد مى شود كه پدر و مادرش، آن مرد و زن بالغى هستند كه سلامتى دنياى آن ها از آى سى و سوم سوره احزاب: إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً كه بيان آن قبلًا گذشت، معلوم شد. سلامتى آخرت آن ها هم از آى يازدهم سور مباركه انسان روشن است؛ در اين آى پروردگار به شكران ايثار فوق العاده «1» اين خانواده به پيغمبر صلى الله عليه وآله چنين خبر مى دهد كه:

______________________________
(1) 15. البرهان فى تفسير القرآن، ج 5، ص 554- 553، داستان اين ايثار فوق العاده كه در آيات هفت تا ده سور انسان به آن اشاره شده چنين آورده است:

عن عبد الله بن العباس رضى الله عنه، قال: مرض الحسن و الحسين عليهما السلام، فنذر على و فاطمه عليهما السلام و الجاريه نذرا إن برئا صاموا ثلاثه أيام شكرا، فبرئا، فوفوا بالنذر و صاموا، فلما كان أول يوم قامت الجاريه و جرشت شعيرا، فخبزت منه خمسه أقراص، لكل واحد منهم قرص، فلما كان وقت الفطر جائت الجاريه بالمائده فوضعتها بين أيديهم، فلما مدوا أيديهم ليأكلوا و إذا مسكين بالباب يقول: يا أهل بيت محمد! مسكين آل فلان بالباب، فقال على عليه السلام: «لا تأكلوا و آثروا المسكين». فلما كان اليوم الثانى فعلت الجاريه كما فعلت فى اليوم الأول، فلما وضعت المائده بين أيديهم ليأكلوا، فإذا يتيم بالباب و هو يقول: يا أهل بيت النبوه و معدن الرساله، يتيم آل فلان بالباب، فقال على عليه السلام: «لا تأكلوا شيئا و أطعموا اليتيم.» قال: ففعلوا. فلما كان فى اليوم الثالث و فعلت الجاريه كما فعلت فى اليومين، فلما جاءت الجاريه بالمائده فوضعتها، فمدوا أيديهم ليأكلوا، و إذا شيخ كبير يصيح بالباب: يا أهل بيت محمد! تأسروننا و لا تطعموننا. قال: فبكى على عليه السلام بكاء شديدا، و قال: «يا بنت محمد! إنى أحب أن يراك الله و قد آثرت هذا الأسير على نفسك و أشبالك.» ...

 

فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَهً وَ سُرُوراً «1»

؛ يعنى خداوند به پيغمبر صلى الله عليه وآله خبر مى دهد كه على و فاطمه عليها السلام را از هر چه عذاب و شر در قيامت هست، حفظ خواهد كرد. اين حفظ شدن مرد و زن از عذاب قيامت، به خاطر سلامت دنيايى آن ها است؛ براى همين سلامتى دنيوى و اخروى، از وقتى كه فرزند در اين خانه چشم باز مى كند، پدر و مادر را در سلامت كامل مى بيند، پس چرا در اين خانه حسين پرورش داده نشود؟ و چرا اين مولود، رهبر آزادگان نشود؟ چرا در اين خانه اين موجود دستى پيدا نكند كه تا آخر عمر از دادن دست بيعت با دست كثيف مردم ستمگر امتناع نمايد؟ چرا در اين خانه مردى به وجود نيايد كه پايه گذار نهضت هاى تاريخى شود و بارزترين نهضت ها را به وجود بياورد؟ چرا در اين خانه انسانى به وجود نيايد كه در تمام جوانب حيات با طاغوت و با بت هاى درون و بيرون مبارزه كند؟ چرا مردى متولد نشود كه فرياد بزند: «هَيْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّهُ» «2»؟ چرا مردى به وجود نيايد كه تعبير زندگى اش «ان الحياه عقيده و الجهاد» باشد؟ چرا مردى به وجود نيايد كه اساس تمام برنامه هاى اسلام را از نظر جاودانى تضمين نمايد؟ او وقتى كه به دنيا آمد، براى نامگذارى اش، اين خانه، تمام ادب را پيش پيغمبر صلى الله عليه وآله به جا آورد و او را در اين امر مقدّم داشت، و پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله هم پروردگار متعال را در اين نام گذارى مقدّم نمود، و اين چنين، اين مولود مبارك، حسين ناميده شد. «3»

______________________________
(1) 16. انسان: 11: پس خدا نگه دار آنان از آسيب و گزند آن روز است و شادابى و شادمانى به آنان عطا مى كند.

(2) 17. الإحتجاج على أهل اللجاج، ج 2، ص 301- 300، احتجاجه عليه السلام على أهل الكوفه بكربلاء.

(3) 18. علل الشرائع، ج 1، ص 138:

عن أبى حمزه الثمالى عن زيد بن على عن أبيه عليه السلام قال: لما ولدت فاطمه عليها السلام الحسن عليه السلام قالت: لعلى سمه، فقال: ما كنت لأسبق باسمه رسول الله، فجاء رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم، فأخرج إليه فى خرقه صفراء، فقال: أ لم أنهكم أن تلفوه فى خرقه صفراء، ثم رمى بها و أخذ خرقه بيضاء، فلفه فيها. ثم قال لعليعليه السلام: هل سميته؟ فقال: ما كنت لأسبقك باسمه، فقال صلّى الله عليه و آله و سلّم: و ما كنت لأسبق باسمه ربى عز و جل، فأوحى الله تبارك و تعالى إلى جبرئيل أنه ولد لمحمد ابن فاهبط فأقرئه السلام و هنه و قل له: إن عليا منك بمنزله هارون من موسى، فسمه باسم ابن هارون، فهبط جبرئيل فهنأه من الله تعالى. ثم قال: إن الله جل جلاله يأمرك أن تسميه باسم ابن هارون. قال: و ما كان اسمه؟ قال: شبر. قال: لسانى عربى. قال: سمه الحسن، فسماه الحسن، فلما ولد الحسين عليه السلامأوحى الله تعالى إلى جبرئيل عليه السلامأنه قد ولد لمحمد ابن، فاهبط إليه، فهنه، و قل له: إن عليا منك بمنزله هارون من موسى، فسمه باسم ابن هارون، فهبط جبرئيل عليه السلام، فهنأه من الله تعالى. ثم قال: إن الله عز و جل يأمرك أن تسميه باسم ابن هارون. فقال: و ما كان اسمه؟ قال: شبيرا. قال: لسانى عربى. قال: سمه الحسين.

 

بعد رهبر عالى قدر اسلام صلى الله عليه وآله به اين مولود اهتمام ويژه اى داشت تا جايى كه آن حضرت با آن همه كارى كه در بيرون، در جنگ و در مبارزه نفى و اثبات بر دوشش بود، مى آمد و به مادرش فاطمه عليها السلام مى گفت: هر وقت اين بچه شيرخوار شروع به گريه كردن كرد و تقاضاى شير داشت، مرا صدا كن. البته، مادران نسبت به نوزادان خود خيلى محبت دارند و تا آن ها گريه مى كنند، براى آرام كردنشان به آن ها شير مى دهند، اما پيغمبر صلى الله عليه وآله اين طرز رفتار را نمى پسنديد و به فاطمه مادر حسين عليها السلام مى گفت: هر وقت اين نوزاد شير خواست، من را صدا كن، و وقتى پيغمبر صلى الله عليه وآله را براى ساكت كردن اين فرزند صدا مى كردند، حضرت مى آمد و انگشت ابهام خود را در دهان اين نوزاد مى گذاشت، و پس از مدتى، حضرت انگشت خود را از دهان او بيرون مى آورد و او را به مادرش مى سپرد، و يا به حضرت زهرا عليها السلام مى گفت: به او شير بده، و يا مى گفت: فاطمه جان! اين نوزاد هر چند هم گريه كرد، به او شير نده. در رابطه با اين كه چرا پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله چنين كارى را كرد، به نظر مى رسد كه اين كه پيغمبر صلى الله عليه وآله انگشت خود را در دهان اين نوزاد مى گذاشت، براى كم كردن اشتهاى نوزاد بود؛ چون نوزاد در آن زمان زبان ندارد كه حرف بزند و بگويد من گرسنه ام يا سيرم. در آن موقع، سپر بچه براى جهاد در زندگى، گريه است. پيغمبر صلى الله عليه وآله اين كار را مى كرد كه اگر اشتهاى نوزاد اشتهاى كاذب بود، با مكيدن انگشت حضرت، اشتهاى كاذبش رفع شود، و اگر اين اشتها اشتهاى كاذبى نبود، نوزاد را به فاطمه مى داد تا او را شير بدهد. «1» اين

______________________________
(1) 19. بحارالأنوار، ج 43، ص 255: غُرَرُ أَبِى الْفَضْلِ بْنِ خَيْرَانَهَ بِإِسْنَادِهِ أَنَّهُ اعْتَلَّتْ فَاطِمَهُ عليها السلام لَمَّا وَلَدَتِ الْحُسَيْنَ عليه السلام وَ جَفَّ لَبَنُهَا فَطَلَبَ رَسُولُ اللَّهِ صلّى الله عليه و آله و سلّم مُرْضِعاً فَلَمْ يَجِدْ فَكَانَ يَأْتِيهِ فَيُلْقِمُهُ إِبْهَامَهُ فَيَمَصُّهَا فَيَجْعَلُ اللَّهُ لَهُ فِى إِبْهَامِ رَسُولِ اللَّهِ صلّى الله عليه و آله و سلّم رِزْقاً يَغْذُوهُ وَ يُقَالُ: بَلْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلّى الله عليه و آله و سلّم يُدْخِلُ لِسَانَهُ فِى فِيهِ فَيَغُرُّهُ كَمَا يَغُرُّ الطَّيْرُ فَرْخَهُ فَجَعَلَ اللَّهُ لَهُ فِى ذَلِكَ رِزْقاً فَفَعَلَ ذَلِكَ أَرْبَعِينَ يَوْماً وَ لَيْلَهً فَنَبَتَ لَحْمُهُ مِنْ لَحْمِ رَسُولِ اللَّهِ صلّى الله عليه و آله و سلّم.

 

دقت رفتارى پيامبر اكرم براى اين بود كه نوزاد گرفتار بيمارى تخمه نشود. اين بيمارى بيمارى معروفى است كه بر اثر آن، معده به صورت معكوس عمل مى كند و نوزاد شيرى را كه مى خورد، ده يا پنج دقيقه بعد، بالا مى آورد، و اگر نوزاد مرتّب گرفتار عمل معكوس معده گردد، اندام داخلى جاذبه و هاضمه اش تنبل مى شود، و وقتى اين اندام تنبل شود، اين تنبلى در تمام اعضا و جوارح، حتى در سلول هاى فكرى و عقلى اثر مى گذارد. پيغمبرصلى الله عليه وآله با آن همه كار سنگين، هميشه اين نكته را رعايت مى كرد. اين رفتار براى مردم درس است. براى پدران كه به فرزندان خود برسند. خيلى از پدران وقتى به خانه مى آيند، ده دفعه بچه به سوى پدر مى خندد، ولى او براى يك دفعه هم آن بچه را به آغوش نمى گيرد. ده شب به خانه مى آيد، و همين طور تا حلقوم خود غذا مى خورد، بعد هم مى رود و در رختخواب مى خوابد، و اصلًا به بچه توجّه نمى كند و با او حرف نمى زند. وقتى هم بخواهد با بچه حرف بزند، به او مى گويد: بنشين، برو، تكان نخور، و دايم در حال كشتن خواسته هاى بچه است. در خودش كه اين خواسته ها به مقتضاى سنش كشته شده، و او مى خواهد اين خواسته ها را در فرد ديگر هم بكشد. آن كسى كه خواسته هايش چنين كشته بار بيايد، او هم خواسته هاى ديگرى را مى كشد. اين طورى مى شود كه جامعه اى به وجود مى آيد كه بچه دندان و چنگال تيزى براى شكم و گلو پاره كردن دارد. حالا نه اين كه او شكم ظاهرى مردم را پاره مى كند؛ بلكه خراب از آب در مى آيد؛ چون نسبت به چنين بچه اى بهداشت شير خوردن مراعات نمى شده تا چه برسد به بهداشت فكر و روان و برنامه هاى خانه، خانواده، اجتماع و جامعه.

آن وقت سرگذشت نوزادى مثل حسين شگفت است؛ وقتى او متولّد مى شود، علاوه بر اين كه پيغمبراكرم صلى الله عليه وآله مى گويد: شيرش را بگذاريد منظم باشد، چيزى كه امروز مسأله مهمى در دنيا شده است؛ يعنى كارى كه چهارده قرن قبل، پيغمبراكرم صلى الله عليه وآله سفارش كرده، و الان جهانى شده است، و ما چه بدبختيم كه براى اثبات مثبت بودن يك كار اسلامى، حتماً بايد بر برنامه هاى جهانى و غربى تكيه كنيم، و اين خيلى بدبختى است. ما به جاى اين كه دنيا را مجبور مى كرديم به ما متكى شود، ما به دنيا متكى شديم؛ دنيايى كه دين، شرف، غيرت و مردى، فضيلت، درستى، عقيده، عمل، اخلاق و جهاد در زندگى ندارد؛ دنيايى متمركز در شكم و شهوت مى باشد كه چه بخورد و در چه رختخوابى بخوابد، ولى پيغمبر با اين كه كارهاى زيادى داشت، امّا باز به فكر سلامت جسمى و روانى خانه هم بود، و در ابتداى تولّد نوزاد به فاطمه عليها السلام گفت: اين نوزاد را به او بدهد، و بعد گوش راست نوزاد را نزديك دهان خود آورد، همان طور كه در آيات قرآن، معمولًا گوش بر اعضا و جوارح ديگر مقدّم مى شود، در گوش اين نوزاد چهار بار شعار الله اكبر را كه پرچم دين است، سر داد «1»، و اين چهار مرتبه گفتن الله اكبر، با ادامه اى كه دارد، در تمام صبح و ظهر و شام با تأكيدات فراوان لازم دانسته شده تا به مشاعر و احساسات مردم هجوم بياورد، و مردم را از خواب بيدار كند؛ يعنى با «الله اكبر» و با «اشهد ان لا اله الا الله» به مردم بگويد كه وقتى بيدار شدند، ملتفت باشند كه بزرگ تر از خدا وجود ندارد، و در همان اول صبح، اين گونه درس بگيرند. ظهر هم همين طور، با وجود خستگى كه مردم از كار روزانه شان دارند، با «الله اكبر» و «اشهد ان لا اله الا الله» دوباره به مشاعر و احساساتشان بايد هجوم آورد. اول غروب هم كه مى شود، بر سر مردم فرياد زد: «الله اكبر»؛ يعنى اصلًا شب و روز داد كرد: خدا خدا. به راستى چقدر با اين دستورات، خدا مى خواهد معبودهاى قلابى ما را بكوبد؟ و چقدر ما در جنگ با خدا در مقام اثبات معبودهاى قلابى هستيم؟ آيا براى ما پول معبود نيست؟ حداقل به خودمان راست بگوييم. آيا تلويزيون معبود ما نيست؟ حداقل اين احتمال را پيش خود بايد داد كه ممكن است از جهات مادى ورشكست شويم، يا به طور كلى روزى مان قطع گردد، يا وضع كاسبى به نفع ما نباشد، پس چراغ ديگرى لازم داريم كه در دلمان روشن باشد؛ چراغى كه خاموشى براى آن نيست. اين توحيدى كه ما داريم، عين همان بادى است كه مى زند و سيصد شمع را خاموش مى كند. به راستى، اگر بادى به عقايد قلابى ما بوزد، تمام معبودهاى خيالى ما از هم مى پاشند.

 

بهره بردارى از عشق به حسين عليه السلام

بياييد از عاشورا و از ايامى كه تناسب با حضرت سيدالشهدا عليه السلام دارد، مثل خودش، بهترين استفاده را بكنيم. اين را خيلى راحت مى شود پياده كرد. من نمى دانم شهر همدان مثلًا چقدر جمعيت دارد، بر فرض، با اطرافش دويست هزار نفر داشته باشد. اين دويست هزار مرد و

______________________________
(1) 20. عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 2، ص 26: وُلِدَ الْحُسَيْنُ عليه السلام وَ جَاءَ النَّبِىُّ صلّى الله عليه و آله و سلّم فَقَالَ: يَا أَسْمَاءُ! هَلُمِّى ابْنِى فَدَفَعْتُهُ إِلَيْهِ فِى خِرْقَهٍ بَيْضَاءَ، فَأَذَّنَ فِى أُذُنِهِ الْيُمْنَى وَ أَقَامَ فِى الْيُسْرَى.

 

زن و بچه، روز عاشورا يك عشق جوشان خودآگاه و ناخودآگاه نسبت به ابى عبدالله عليه السلام دارند. ما بياييم و رابطه اى بين اين دويست هزار نفر برقرار كنيم، و بگوييم: اى دويست هزار نفرى كه به عشق حسين عليه السلام در روز عاشورا آمده ايد! هر كجا؛ در جلسه، مسجد، محراب، منبر و در خانه هستيد، صندوقى به نام ابى عبدالله عليه السلام بگذاريد، و هر كدام هم پانصد تومان در آن صندوق بياندازيد. در مقابل آن عشق جوشان، همه حاضر هستند اين پانصد تومان را بدهند. اين پول ها كم كم از طريق عشق جوشان به حسين عليه السلام، صد ميليون تومان مى شود. با اين صد ميليون تومان كداميك از هدف هاى حسين عليه السلام را نمى شود پياده كرد؟ كدام نشريه را نمى شود مجانى در سطح جهانى پخش كرد؟ كدام مريض را نمى شود به عشق أبى عبدالله عليه السلام معالجه كرد؟ كدام خانواده را نمى شود تربيت كرد؟ كدام ورشكسته را نمى شود نجات داد؟ كدام يتيم را نمى شود رسيدگى كرد؟ از عاشوراى به اين مهمى، ما چه استفاده اى مى كنيم؟ به راستى، ما از مردمى كه در مذهب اسماعيليه «1» هستند، خيلى كمتر داريم كار مى كنيم.

______________________________
(1) 21. فرقه اسماعيليه: هر چند پس از مرگ اسماعيل، فرزند حضرت امام جعفر صادق عليه السلام، تلاش فراوانى از سوى امام براى تفهيم مرگ وى به مردم، و انتشار اين خبر انجام شد، ولى گروهى دنيا مدار، اسماعيل را امام پس از امام صادق عليه السلام معرفى نمودند و مرگش را نوعى غيبت تلقى كرده، فرقه و مكتبى تاسيس نمودند. فرقه اسماعيليه بر همين اساس ايجاد شد و رشد كرد و مدتى در برخى بلاد اسلامى صاحب قدرت و حكومت گشت. امروزه نيز بقاياى كمرنگ آنان در گوشه كنار عالم وجود دارد. لغت نامه دهخدا

 

كمك آقاخان به مذهب اسماعيليه

آن وقتى كه آقاخان «1» زنده بود، به خاطر احترامى كه در اروپا به آقاخان مى كردند، در چهار سال، چهار مرتبه او را در ترازو گذاشتند. او كه وزن اصلى بدنش از صد كيلو بيش تر بود، روز كشيدن در ترازو، پنجاه كيلو لباس هم به خودش اضافه مى كرد. يك بار در كفه ديگر ترازو، نقره ريختند، و دفعه ديگر در مقابلش چيز ديگر ريختند. مى دانيد چقدر شد؟ صد و پنجاه كيلو طلا. بعد او تمام اين ثروت را براى پيشرفت مذهب اسماعيليه داد. با اين ثروت مدرس پسرانه و دخترانه ساختند؛ كتاب چاپ كردند؛ نشريه درست كردند؛ در روستاهايى كه اسماعيليه در آن جا زندگى مى كردند، حمام و درمانگاه درست كردند؛ جاده ها را آسفالت كردند. مى دانيد چقدر آن ها از اين تبليغات بهره بردارى كردند و مى كنند؟ حالا ما صبح عاشورا بياييم و تنها تعدادى علم و پرچم بيرون بياوريم و بعد هم برگرديم و غذايى بخوريم؟ و بعد هم بهره بردارى ديگرى از اين رويداد عظيم نكنيم.

______________________________
(1) 22. آقاخان، عنوان امامان بخش عمده اى از اسماعيليان نزارى جهان است اما آقاخان مورد نظر، آقاخان سوم است كه زبان هاى اروپايى و تاريخ اين كشورها را از مبلغان مسيحى فراگرفت. آنان در شكل گيرى انديشه هاى او نقش مؤثرى داشتند. آقاخان سوم از ثروتى سرشار و شهرتى فراوان برخوردار بود. او صاحب كاخ هاى مجلل در پونا، بمبئى، ژنو، جنوب فرانسه و شرق آفريقا بود. علاوه بر پرورش اسب، كه حرفه موروثى آقاخان هاست، به برخى رشته هاى ورزشى علاقه داشت. مهم ترين ويژگى شخصيت آقاخان سوم، شناخت دقيق او از جهان معاصر بود. او بخش وسيعى از ثروت خود و زكات و نذورات پيروانش را در مؤسسات اقتصادى پرسود و تعاونى هاى زراعى كه متناسب با اقشار بازرگان و خرده مالك است، به كار انداخت. همزمان با آن به يك رشته از فعاليت هاى فرهنگى و تبليغاتى، از آن جمله: تأسيس مدارس، دانشگاه ها و باشگاه هاى ورزشى و مؤسسات تحقيقاتى دست زد. برگزيده اى از دائره المعارف بزرگ اسلامى

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
545
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

ضرورت و ارزشِ معرفت و شناخت
ایمانِ عارفانِ اهل معرفت
حكايت سعدى درباره حرص مال دنيا
اهمیت تلاش در کسب معرفت و شناخت
خودشناسی، عامل دستیابی به خداشناسی
قلب، جایگاه معرفت الهی
برنامۀ خداوند برای زندگی انسان
قرآن کریم، منبع عظیم معرفت
معنا و فلسفۀ عبادت
خصوصیات و جایگاه اهل معرفت

بیشترین بازدید این مجموعه

گذرايى فرصت جوانى‏
سبك بال شدن براى پرواز
ارزش آبرو نزد خدا
مرگ و عالم آخرت - جلسه بيست و چهارم (2) - (متن کامل + عناوین)
قرار گرفتن در مسير نفحات الهى
توبه حرّ
بلای بی‌دردی
پایان راه و رفع خستگی
اوصاف اولیا خدا
شیعه، طلوعی از قرآن و اهل‌بیت

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا