فارسی
چهارشنبه 13 اسفند 1399 - الاربعاء 19 رجب 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
857
1
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

اخلاص در ذكر

 

منابع مقاله:

کتاب : عرفان اسلامى جلد سه        

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

 از امام صادق عليه السلام نقل شده:

فقرا خدمت نبىّ اكرم صلى الله عليه و آله رسيدند و گفتند: آنان كه از مال دنيا نصيبى دارند، مى توانند در راه خدا بنده آزاد كنند، ما نمى توانيم، قدرت بر حج دارند، ما نداريم، صدقه مى دهند، ما نمى توانيم، جهاد مى كنند، براى ما ميسر نيست، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه صد بار «اللّه اكبر» بگويد، بهتر از آزاد كردن صد بنده است و كسى كه صد بار تسبيح بگويد، بهتر از صد قربانى است و كسى كه حق را حمد بگويد، بهتر از صد اسب با بار و زين و لجام و ركاب است كه در راه خدا قرار دهد و كسى كه صد بار «لا إله إلّا اللّه» بگويد از نظر عمل، در آن روز بهتر از همه است، مگر كسى زيادتر از او بگويد. اين خبر به گوش اغنيا رسيد و به گفتار آن حضرت عمل كردند، فقرا به محضر حضرت برگشتند و داستان را گفتند، حضرت فرمود: اين فضل خداست كه به هركس بخواهد عنايت مى كند

 در اين روايات و ثواب هايى كه در آن ذكر شده دقت كنيد، ببينيد مسئله ذكر به اين سادگى است كه هركس بگويد آن همه ثواب مى برد يا اين ثواب ها اختصاص به اهل معرفت و اهل اخلاص دارد؟!

ذكر، اخلاص مى خواهد، شرايطى دارد، مقدّماتى براى آن هست، مگر بدون شرايط و اخلاص و مقدّمات، آن همه بهره الهى دارد.

به روايت زير كه يكى از مهم ترين و صحيح ترين روايات است توجه كنيد:

اسحاق بن راهويه گفت: چون حضرت ابوالحسن على بن موسى الرّضا عليهما السلام در سفر خراسان به نيشابور رسيد، پس از آن كه اراده رفتن به سوى مأمون كرد، محدثين جمع شدند و عرض كردند: اى پسر پيامبر! از شهر ما تشريف مى بريد و براى استفاده ما حديثى بيان نمى فرماييد؟ پس از اين تقاضا، حضرت سر خود را از عمارى بيرون آورد و فرمود:

شنيدم از پدرم موسى بن جعفر عليهما السلام فرمود: شنيدم از پدرم جعفر بن محمد عليهما السلام، فرمود: شنيدم از پدرم محمد بن على عليهما السلام فرمود: شنيدم از پدرم على بن الحسين عليهما السلام فرمود: شنيدم از پدرم حسين بن على عليهما السلام، فرمود: شنيدم از پدرم اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام، فرمود: شنيدم از رسول خدا صلى الله عليه و آله، فرمود:

شنيدم از جبرييل، گفت: شنيدم از پروردگار عز و جل فرمود: كلمه «لا إله إلّا اللّه» دژ و حصار من است، پس هركس داخل دژ و حصار من شود از عذاب من ايمن خواهد بود، پس هنگامى كه مركب حضرت حركت كرد با آواز بلند فرمود: با شروط آن و من خود يكى از شروط مى باشم «1».

آرى، «لا إله إلّا اللّه» شرط صحتش اطاعت از امامى است كه از جانب خدا معيّن شده، مطيعان بنى اميه و بنى عبّاس و هارون و مأمون و آمريكا و روس و انگليس و هر طاغوتى اگر روزانه هزاران بار «لا إله إلّا اللّه» بگويند، طبق روايت گذشته به آنان خطاب مى شود دروغ مى گوييد.

و نيز به روايت بسيار پراهميّت زير توجه كنيد كه ابو سعيد خدرى مى گويد:

روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله نشسته بود و تنى چند از يارانش از جمله على بن ابى طالب گرد او بودند، حضرت فرمود: هركس بگويد: «لا إله إلّا اللّه» داخل بهشت خواهد شد، پس دو تن از ياران گفتند: ما نيز مى گوييم: «لا إله إلّا اللّه»، حضرت فرمود:

همانا «لا إله إلّا اللّه»؛ يعنى شهادت به يگانگى خدا از اين شخص «اشاره به على بن ابى طالب عليه السلام» و از شيعيانش قبول مى شود، باز آن دو تن تكرار كرده گفتند: ما نيز مى گوييم: «لا إله إلّا اللّه»، پيامبر صلى الله عليه و آله دست بر سر على بن ابى طالب عليه السلام گذاشت آن گاه بر آن دو نفر فرمود: نشانه پيروى از او اين است كه بيعت او را نشكنيد و در مسند و مقام او ننشينيد و گفتار و كلام او را تكذيب ننماييد «2».

از مضمون عالى اين گونه روايات استفاده مى شود كه هر گوينده «لا إله إلّا اللّه» اهل نجات نيست، اين ذكر مقدّمات روحى و اخلاص و جمع بودن شرايط مى خواهد.

و باز به روايت بسيار مهمّ زير توجه كنيد:

ابو الجارود از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده:

هركس بگويد: «سبحان اللّه»، خداوند درختى در بهشت براى او مى نشاند، و هركس بگويد: «الحمد للّه»، براى او نيز درختى در بهشت مى كارد و هركس بگويد: «لا إله إلّا اللّه»، براى او نيز همين طور وهركس بگويد: «اللّه اكبر»، براى او نيز درختى در بهشت مى كارد.

پس مردى از قريش گفت: يا رسول اللّه! سپس درختان ما در بهشت زياد است.

فرمود: بلى، ولكن بترسيد از اين كه آتشى بفرستيد و آن درختان را بسوزانيد «3» و اين فرمايش خداى متعال است كه مى فرمايد:

[يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ ] «4».

اى اهل ايمان! پيامبر را اطاعت كنيد و اعمالتان را [با تخلف از دستورهاى خدا و پيامبر، شرك، نفاق، منت گذارى و ريا] باطل مكنيد.

از اين روايت چه استفاده مى كنيد؟ معصوم آن هم مانند پيامبر صلى الله عليه و آله چه مى گويد؟

از روايت حضرت رضا عليه السلام و روايت بعد از آن و روايت بالا چه مى فهميد؟! همان طورى كه از مضمون اين سه روايت استفاده مى شود، براى قبولى عمل، شرايطى است و امثال اين سه روايت اطلاق روايات ديگر را مقيّد مى كند كه هر ذكرى و هر عملى كه اجر و ثواب بزرگى دارد، شرايط قبلى و بعدى دارد.

در پايان روايات ذكر لازم است يك بار ديگر به جملات مورد شرح توجه كنيد كه حضرت صادق عليه السلام فرمود: قلب را قبله زبان قرار بده، زبان را جز به اشاره قلب به ذكر مياور، در مسئله ذكر، عقل را به كار گرفته و از روى رغبت ايمانى ذكر بگو، پس به حق كه خداوندت به ظاهر و باطنت آگاه است و او مى داند آنچه را كه در ميدان مخفى سينه ها مى گذرد؛ چه رسد به آنچه كه در علانيه و آشكار است.

 

اذان يادآور حقايق الهى

اذان را مى توان از جمله اذكارى دانست كه مردم به عظمت آن كم تر توجه دارند.

چهار مرتبه «اللّه اكبر»، آن هم پنج وقت، آن هم با صداى رسا، به چه معناست؟ يعنى، اى گم شدگان! اى غافلان! اى خفتگان! و اى غرق شدگان در امور مادى و معاش! و اى آلودگان به گناه! خداى شما از هرچه فكر مى كنيد و به آن دل بسته ايد و به آن تعلّق پيدا كرده ايد بزرگ تر است، آنچه به آن وابسته هستيد در جنب حضرت دوست هيچ و پوچ است، نمود و ناپايدار است، سست و بى اصل است، كوچك و صغير و بى قابليت است، چه سست اراده و كم خرد آن كسى كه عظمت بى نهايت در بى نهايت را رها كند و از رحمت بى انتها و ذاتى كه تمام صفات كماليه در او جمع است دست بردارد و از اصل و ريشه و بنيان دست كشيده و روى باز گردانده به امورى جزئى و اشيايى توخالى و از دست رفتنى دل بندد و دل بستگى او به حدّ غرق شدن در اين امور برسد.

عاشقان او جز او بزرگى نديدند و از غير او ياد نكردند و از دنيا و مافيها به اندازه اى كه محبوب اجازه داده، استفاده كردند و راه ورود غير را بر دل بستند.

من هماندم كه وضو ساختم از چشمه عشق

 

چار تكبير زدم يكسره بر هرچه كه هست

     

 

دو بار «اشهد ان لا اله الا اللّه» كه در اين شهادت بايد تمام هستى و وجود انسان شركت داشته باشد و جزئى از اجزاى وجود نماند، مگر اين كه به وحدانيّت حضرت دوست شهادت دهد.

به قول عارف واله فيض كاشانى:

در صدف جان درى نيست به جز دوست دوست

 

آن كه دل از عشق او زنده بود اوست اوست

مغز در اين نه طبق نيست بجز عشق حق

 

هرچه به جز عشق او نيست به جز پوست پوست

قد سهى قامتان زان چمن آراست راست

 

روى پرى پيكران زان گل رو روست روست

عشق مرا پيشه شد در رگ و در ريشه شد

 

نيست منى در ميان من نه منم اوست اوست

اوست همه عزّ و ناز ما همه ذلّ و نياز

 

خوارى ما بهر ما عزت ما زوست زوست «5»

     

دو بار «اشهد ان محمداً رسول اللّه»، يعنى راه حق، شناخت حق و قبولى عمل در درگاه حق، بسته به اتصال هستى انسان به رسول خداست، آن انسان كريمى كه خداوند بزرگ به وسيله او، خود و قوانين و حلال و حرام و بهشت و دوزخ و ملك و ملكوت و ائمه طاهرين عليهم السلام و قواعد زندگى سالم را به انسان شناساند و بدون تعليم گرفتن از او و منهاى اسوه قرار دادن او، محال است انسان به جايى و به چيزى برسد، شهادت به رسالت او در حقيقت نفى تمام مكتب هاى غيرالهى است و عينيّت اين شهادت در زندگى و حيات است كه انسان را به دو بال علم و عمل آراسته كرده و به سوى مقام قرب به پرواز درمى آورد.

دو بار به عنوان استحباب مؤكد و هنگامى كه خطرى جدّى، حقيقت اسلام را تهديد كند، به عنوان واجب الهى: «اشهد ان اميرالمؤمنين علياً ولىّ اللّه»، به اين معنا كه پس از پيامبر صلى الله عليه و آله، راه پيامبر صلى الله عليه و آله و صراط قرآن و شرع الهى و جاده مستقيم خداوندى و حقيقت و شيرينى دين و علت العلل اتصال آدمى به حق، على عليه السلام است.

دو بار «حى على الصلاة»؛ شتاب به نماز كنيد، آن حقيقتى كه شما را از فحشا و منكر باز مى دارد، آن واقعيتى كه سبب اتّصال شما به حضرت جانان است، آن عروة الوثقايى كه اگر در زندگى شما نباشد درِ خير دنيا و آخرت به روى شما بسته است.

دو بار «حى على الفلاح»، دو بار «حى على خير العمل» و باز دو مرتبه «اللّه اكبر» و دو بار هم «لا إله إلّا اللّه»، اين اذكار عاليه را صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشا، مؤذّنين عارف مى گويند و بايد بگويند، تا با گفتن خود، گوش جان بندگان را نوازش داده و آنان را به سوى حق بخوانند و از غير دوست منصرف نمايند و مى دانند كه مستحب است با شنيدن صداى اذان، انسان با مؤذن هماهنگى كرده با تمام وجود آن جملات نورانى را تكرار كند، سپس خود را براى حضور در پيشگاه حضرت مولا آماده نمايد.

 

ثواب اذان و مقام مؤذّن

براى درك ثواب مؤذّن و آن كه به اعلام مؤذّن توجّه مى كند، به رواياتى كه در كتب عالى روايى آمده مراجعه كنيد، در اين جا به عنوان تيمّن و تبرّك، روايتى را كه در «من لا يحضره الفقيه» شيخ صدوق رحمه الله نقل شده توجه فرماييد:

عبداللّه بن على مى گويد: متاع خود را از بصره به مصر بردم تا به فروش برسانم، روزى در يكى از كوچه هاى مصر، پيرى را ديدم بلند بالا، سبز چهره كه تمام موهاى سر و صورتش سپيد بود، جامه اى از دو قطعه سياه و سپيد بر تن داشت، سؤال كردم: كيست؟ گفتند: بلال، مؤذّن پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است.

همين كه او را شناختم، با لوحه هايى كه هميشه براى نوشتن مسائل مهم همراه داشتم به نزد او شتافتم و به او سلام كردم، جواب داد: «عليك السلام».

گفتم: اى مرد بزرگوار! قسمتى از آنچه از رسول اللّه صلى الله عليه و آله شنيده اى براى من بگو.

گفت: تو چه مى دانى من كيستم؟

گفتم: بلال، مؤذّن رسول اسلامى.

چون نام رسول خدا صلى الله عليه و آله را بردم، گويى خاطرات الهى زمان آن حضرت براى بلال تجديد شد و او را به ياد نوازش هاى جان فزا و محبّت هاى بى شمار رسول خدا صلى الله عليه و آله انداخت. او به ياد سيماى ملكوتى پيامبر صلى الله عليه و آله، شروع به گريه كرد، من هم تحت تأثير گريه هاى او ناله سر دادم، مردم به تماشاى ما آمدند و ما دو نفر هم چنان مى گريستيم.

آن گاه گفت: اى پسر! از كجايى؟

گفتم: از مردم عراق، گفت: به به!

سپس ساعتى خاموش شد و پس از سكوت فرمود: اى برادر عراقى! بنويس:

«بسم اللّه الرحمن الرحيم»، از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم مى فرمود: اذان گويان، امين مؤمنان بر نمازها و روزه هاشان هستند، و بر گوشت هايى كه مصرف مى كنند و بر جان هاشان كه در پناه اسلام محفوظ است و خواسته اى از حضرت حق نخواهند مگر آن كه خداوند برآورده كند و درباره هيچ كس شفاعت نكنند مگر اين كه مورد پذيرش واقع شود.

امام خمينى رحمه الله در ذيل جملات بالا از يكى از دانشمندان معاصر در توضيح امين بودن مؤذّن، مطلب زير را نقل مى كند: قبول شدن شفاعت و درخواست مؤذن در برابر تكليف سنگينى است كه بر عهده او است. مانند اين كه پليس در شهر و ژاندارم در بيابان، پاس اموال و نفوس مردم را مى دهند و اين پاسدارى، وظيفه بسيار سخت و سنگينى است؛ ولى در مقابل اين مسؤوليت سنگين، امضا و تصديق پليس و ژاندارم در مقامات بالاى مملكت داراى ارزش و اعتبار است.

مؤذّن هم همين طور است، او با اذان خود در شهر يا بخش يا ده و دهكده به سپاه اسلام يا به مردمى كه از آن ناحيه عبور مى كنند، اعلام مى كند كه مردم اين ناحيه مسلمان اند، اى روندگان! شما مى توانيد گوشت بازار اينان را مصرف كنيد و از پوست و كفشى كه مى فروشند به عنوان جنس حلال بخريد و تمام مردم با اعلام اذان مؤذن در ماه رمضان امساك كرده يا افطار مى كنند و با اعلام اذان او، نماز پنچ گانه را به وقت معيّن آن مى خوانند، اينان كه اين گونه بر امور مسلمانان امين هستند بايد تحمّل بى خوابى و نظم در امور را همواره برنامه خود قرار دهند و اين براى مؤذّن داراى رنج و مشقّت است و در مقابل اين رنج است كه خداى عزيز، شفاعت و درخواست آنان را قبول مى نمايد.

شيخ صدوق در دنباله روايت مى فرمايد:

عبداللّه به بلال گفت: خدايت رحمت كند، بيش تر بگو.

فرمود: بنويس: «بسم اللّه الرحمن الرحيم»، از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم فرمود:

هركس چهل سال براى خدا و به حساب خدا اذان گويد، خداوند در محشر او را بياورد، در حالى كه براى او همانند عمل چهل صديق است آن هم عمل مبرور مستقبل كه خداوند مهربان آن عمل را با اشتياق از او مى پذيرد.

گفتم: بيش تر بگو.

گفت: بنويس: «بسم اللّه الرحمن الرحيم»، شنيدم رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

هركس بيست سال اذان بگويد، خداوند در قيامت او را همراه نورى هم وزن با آسمان محشور مى كند؛ آرى، بيست سال تلقين عظمت و توحيد خداوند آن هم هر روز پنج نوبت، آن چنان در نفوس تأثيرى مى گذارد كه با آسمان نورانى به رقابت مى افتد.

گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد

 

باللّه كز آفتاب فلك خوب تر شوى

     

گفتم: بيش تر بگو، خداوند تو را رحمت كند.

گفت: بنويس: «بسم اللّه الرحمن الرحيم»، از رسول اسلام صلى الله عليه و آله شنيدم: هركس ده سال اذان بگويد، خداوند او را با حضرت ابراهيم خليل در بارگاه او يا درجه او جاى دهد.

گفتم: خداوند تو را رحمت كند، بيش تر بگو.

گفت: بنويس: «بسم اللّه الرحمن الرحيم»، از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم فرمود:

هركس يك سال اذان بگويد، در روز قيامت برانگيخته شود، در حالى كه همه گناهانش آمرزيده شود، اگرچه همانند كوه احد باشد.

گفتم: خدا تو را رحمت كند، بيش تر بگو.

گفت: چشم، پس تو نيز ياد بگير و عمل كن و به حساب خدا منظور بدار، شنيدم از رسول الهى كه فرمود: هركس در راه خدا، از روى ايمان و به حساب خدا و به منظور نزديك شدن به حضرت حق براى يك نماز اذان بگويد، خداوند همه گناهان گذشته او را مى آمرزد و در باقى مانده عمر بر او منّت نهاده و نيروى خويشتن دارى از گناه به او مرحمت نمايد و او را با شهيدان و فداكاران راه حق در بهشت يك جا جمع كند.

گفتم: بيش تر بگو، خداى تو را رحمت كند، اى بلال! بهترين سخنى كه از رسول اسلام صلى الله عليه و آله شنيده اى براى من بگو.

فرمود: اى واى اى پسر! بند دلم را بريدى، آن گاه گريه سر داد، او گريست و من اشك ريختم تا جايى كه به خدا قسم دلم به حالش سوخت.

معلوم نيست جذبه بلال از چه بود، آيا از مضمون حديث ذيل بود؟ يا كيفيت سؤال، خاطرات ديگرى در او زنده كرد و او را آتش زد، به هر حال پس از آن كه از حال جذبه باز آمد، فرمود: بنويس: «بسم اللّه الرحمن الرحيم»، از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم فرمود: چون روز قيامت فرا رسد و خداوند همه را يك جا جمع كند، فرشتگانى از نور براى اذان گويان برانگيزد كه پرچم ها و شعارهايى از نور به همراه دارند و مركب هايى به يدك مى كشند كه زمامشان از زبرجد سبز و پاى آنها از مشك اذفر است.

«اهميّت در معرفى زمام و پا، در آن است كه پا و سر رمز مبدأ و منتها است، اذانى كه با تعظيم خدا شروع و با كلمه توحيد ختم مى گردد، در عالم تجسّم اعمال و تبدّل اعراض به جواهر، بسيار مناسب است كه به صورت مركبى از نور گردد كه زمام و آغازش، جوهرى پرارزش و با عظمت هم چون زبرجد آن هم با رنگ سبز كه رنگ نخستين تحوّل جماد به عالم حيات و منتها و پايش از مشك اذفر باشد كه رمز عطر افشانى گل توحيد در فضاى جان است».

مؤذّن ها بر مركب هاى نور سوار و با طرز بسيار با شكوهى بر فراز آن مركب ها مى ايستند كه اذان را ايستاده گفته اند و فرشتگان خدا، جلودار آنانند و به صداى بلند اذان مى گويند.

سپس بلال، سخت به گريه افتاد و شيون كنان گريست و من نيز گريستم، همين كه از گريه آرام گرفت، گفتم: سبب گريه ات چه بود؟ گفت: آه كه تو چيزى را به ياد من آوردى.

از حبيبم شنيدم كه مى فرمود: به حقّ آن كه مرا به پيامبرى برانگيخت كه مؤذّن ها بر زبر مركب ها ايستاده و «اللّه اكبر» گويان بر مردم گذر مى كنند، همين كه اين را گويند، من صداى ضجّه و ناله اى از امّتم مى شنوم، اسامة بن زيد پرسيد: آن ضجّه و ناله چيست؟ فرمود: غلغله تسبيح و تحميد و تهليل است و چون گويند: «اشهد ان لا اله الا اللّه»، امّت من مى گويد: ما در دنيا تنها همان خداى يكتا را مى پرستيديم، پس به آنها گفته مى شود راست گفتيد. همين كه گفتند: «اشهد ان محمداً رسول اللّه» امت من مى گويند: اين همان است كه پيام پروردگار ما را براى ما آورد و ما هم با آن كه او را از نزديك نديديم به او ايمان آورديم.

پس گفته مى شود: راست گفتيد، اين همان است كه وظيفه پيامبرى را كه از پروردگار شما داشت انجام داد و شما به او ايمان داشتيد. پس بر خداست كه ميان شما و او جمع فرمايد، سپس آنان را به منزل هايشان مى رسانند و در آن منازل چيزهايى است كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه بر دل آدم زاده اى خطور كرده است «6».

سپس نگاه پر معنايى به من كرد و گفت: اگر بتوانى نميرى، مگر آن كه اذان بگويى، اين كار را بكن و با افتخارِ منصبِ اذان گويى بمير، دنباله روايت در وصف بهشت، بسيار مفصّل است و ممكن است به خواست خدا در شرح بعضى از روايات ابواب آينده اين كتاب بيان شود.

در هر صورت، ذكر واقعى آن است كه انسان مفهوم و حقيقت ذكر را با كمك عقل و قلب درك كند و از روى رغبت ايمانى بگويد و زندگى خود را در تمام شؤون با آن ذكر هماهنگ نمايد؛ اگر گفت: «سبحان اللّه»، معنايش را نيز درك كند كه مولاى او از هر عيب و نقصى منزه است، پس بايد بنده چنان مولايى هم درخور امكان و استعدادش، از عيب منزه باشد، اگر گفت: «اللّه اكبر»، واقعاً توجه داشته باشد كه تمام عالم و آدم در برابر او كوچك است و تنها بزرگ اوست و دست از بزرگ برنداشته و محكوم كوچك گردد، اگر گفت: «لا إله إلّا اللّه»، به دنبال آن با همه هستى، غير خدا را نفى كرده و فقط عشق و حاكميّت او را در زندگى بپذيرد و همين طور با تمام اذكار اعم از واجب و مستحب به همين صورت معامله كند، تا بتوان به او بگويند «ذاكر حقيقى» است.

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- الأمالى، شيخ صدوق: 235، مجلس 41، حديث 8؛ معانى الأخبار: 370، حديث 1.

(2)- ثواب الأعمال: 7، ثواب من تقبل منه شهادة لا اله الّا اللّه؛ بحار الأنوار: 90/ 202، باب 5، حديث 40.

(3)- وسائل الشيعة: 7/ 186، باب 31، حديث 9074؛ بحار الانوار: 90/ 168، باب 2، حديث 3.

(4)- محمد (47): 33.

(5)- فيض كاشانى.

(6)- الأمالى، شيخ صدوق: 210، مجلس 38، حديث 1؛ من لا يحضره الفقيه: 1/ 292، باب الاذان والاقامة، حديث 905.

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
857
1
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

سوالاتی درباره حضرت زینب کبری(س)
رحلت حضرت زینب
اسارت اهل بیت امام حسین (ع) و بردن ایشان به کوفه
 پرتويى از اخلاق حضرت امام محمد تقی عليه السلام‏
حضرت علی اصغر (ع) طفل شیرخوار امام حسین علیه السلام
معناشناسي ليله الرغائب
امام هادی(ع) خورشید هدایت
روزه ی این 3 روز ماه رجب را از دست ندهید!
اسرار زیارت امام رضا (ع)
ام البنین(س)،مادر مهتاب

بیشترین بازدید این مجموعه

راههای کسب اخلاص
عوامل و آثار گمراهی
به مناسبت ولادت پيامبر اكرم (ص)
اوصاف قول در قرآن (1)
فضیلت ماه مبارک رمضان
بانوی شکیب (وفات حضرت زینب علیهاالسلام)
دعا و نیایش در قرآن
بخوانید مرا، تا اجابت کنم شما را!
هشت مسئله ای که از امام صادق(ع) یاد گرفتم
ام البنین(س)،مادر مهتاب

 
نظرات کاربر
زینب حسن پور
سلام خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم. به امید روزی که عمل هایمان را با نیت خلوص انجام بدهیم و مخصوصا خودم. تشکر و سپاس ار اینکه اینگونه مقالات را به اشتراک میگذارید.
پاسخ
0     0
29 تير 1391 ساعت 6:03 بعد از ظهر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز